فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

13- معنای روح

قیصر نامه ای به عمر نوشت، در نامه اش سوالاتی دینی و علمی وجود داشت عمر پاسخهایش را ندانسته از امیرالمومنین - علیه السلام - کمک خواست، آن حضرت - علیه السلام - به سوالات قیصر پاسخ داده، نامه از طرف عمر برای قیصر فرستاده شد، قیصر پاسخ نامه اش را دریافت نموده از مطالعه آن دریافت که پاسخ دهنده علی - علیه السلام - بوده از این رو نامه ای به این مضمون به آن حضرت - علیه السلام - نوشت: بر پاسخهای تو آگهی یافتم و دانستم که تو از خاندان رسالت هستی و به علم و شجاعت آراسته، اکنون می خواهم معنای روح را که خداوند در قرآن مجید فرموده:و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی (182) برایم توضیح دهی.
امیرالمومنین - علیه السلام - در پاسخش نوشت: اما بعد؛ روح نکته ای است لطیف، و نوری است شریف که از آفریده های حیرت آور و اسرارآمیز پروردگارش می باشد، خداوند روح را از گنجینه های ارزشمند خود خارج ساخته و آن را در نهاد انسان قرار داده است، روح وسیله ارتباط توست با خدایت، و سپرده ای است از سوی خداوند در نزد تو، و هرگاه پیمانه ات پر شود روح را از تو باز خواهد ستاند (183)

14- اینجا صندوق علم است

اصبغ بن نباته گوید: هنگامی که امیرالمومنین - علیه السلام - به خلافت رسید و مردم با او بیعت کردند، روزی به قصد رفتن به مسجد از خانه بیرون شد در حالی که لباس پیامبر - صلی الله علیه و آله - را به تن داشته و نعلین آن حضرت را بپا کرده و شمشیرش را حمایل نموده وارد مسجد گردید و به منبر رفت و با هیبت و وقار بر منبر نشست و انگشتان دو دست را میان هم گذاشته پایین شکم خود قرار داده و آنگاه فرمود:
ای مردم! از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید و به سینه مبارک اشاره نمود و فرمود: اینجا صندوق علم است، این جای لعب دهان رسول خداست، از من بپرسید، زیرا که من دارای علم اولین و آخرین هستم.
در این هنگام مردی به نام ذعلب که سخنوری پردل بود برخاست و به مردم رو کرده و گفتن: پسر ابیطالب بر نردبان بلندی بالا رفته، و مقام شامخی به خود بسته است الان او را شرمنده خواهم کرد! پس گفت: یا امیرالمومنین! آیا پروردگارت را دیده ای؟
آن حضرت - علیه السلام - به وی فرمود: وای بر تو ای ذعلب! من هرگز به خدای نادیده ایمان نیاورده و او را پرستش نمی کنم.
ذعلب گفت: پس نشانه هایش را برای ما بگو؟
علی - علیه السلام - : وای بر تو! دیده های ظاهری او را مشاهده ننموده ولیکن دلهای پاک به حقایق و نور ایمان او را دیده است.
وای بر تو ای ذعلب! پروردگار من به دوری و نزدیکی و حرکت و سکون و ایستادن و رفتن وصف نمی شود، در عین لطافت به لطف وصف نمی شود، در عین بزرگی به عظمت وصف نمی شود، جلیل است ولی به غلظت و جلالت وصف نمی شود، بسیار مهربان است ولی به دلسوزی وصف نمی شود، مؤمن است ولی نه به عبادت کردن، مدرک است ولی نه با لمس نمودن، گوینده است ولی نه با بر وجه مباینت و انقطاع، بالای هر چیزی است، پس گرفته نمی شود چیزی بالای اوست، جلو هر چیزی است پس گفته نمی شود چیزی جلوی اوست، در اشیاء داخل است نه مانند داخل بودن چیزی در چیز دیگر، از اشیاء خارج است نه مانند بیرون بودن چیزی از چیز دیگر.
در این موقع ذعلب مدهوش شده بر زمین افتاد و چون به هوش آمد گفت: به خدا سوگند هرگز مثل چنین جوابی نشنیده و نخواهم شنید.
سپس فرمود: از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید. در این وقت اشعث بن قیس بپا خاسته گفت: یا امیرالمومنین! چگونه از مجوس جزیه می گیری با این که نه پیامبری دارند و نه کتاب آسمانی؟
آن حضرت فرمود: مجوس هم پیامبر داشته اند و هم کتاب آسمانی تا زمانی که شبی پادشاه آنان شراب نوشیده و در حال مستی با دختر خود زنا کرد و چون صبح شد و مردم از ماجرای شاه خبردار گردیدند به دور خانه اش گرد آمده و فریاد برآوردند ای پادشاه! تو آئین ما را آلوده و لکه دار نمودی، از خانه خارج شو تا بر تو اقامه حد کنیم.
پادشاه بر در خانه آمده و مردم را طلبید و به آنان گفت: من با شما سخنی دارم، اگر مرا تصدیق کردید پس مرتکب گناهی نشده ام وگرنه هر چه می خواهید درباره ام انجام دهید. مردم از گوشه و کنار بر در کاخش اجتماع کردند، پادشاه از قصر بیرون آمده به مردم گفت: آیا می دانید که خداوند هیچ مخلوقی را از پدرمان آدم و مادرمان حوا گرامی تر نداشته؟
همگی گفتند: درست است.
گفت: آیا نه چنین است که آدم دخترانش را به ازدواج پسرانش درآورده است؟
گفتند: راست می گوئی و دین حق همین است، و از آن زمان نکاح با محارم را حلال شمردند، پس خداوند بر آنان غضب نموده نور علم را از سینه هایشان بزدود، و کتاب آسمانیشان را از میانشان برداشت، و آنها کافرند و اهل دوزخ می باشند، و بدان ای اشعث! که اشخاص منافق حالشان از این گروه بدتر است (184)
اشعث گفت: به خدا سوگند! هرگز مانند چنین جوابی نشنیده و نخواهم شنید (185)

15- فلسفه بعضی از افعال نماز

مردی از حضرت امیر - علیه السلام - پرسید؛ بالا بردن دستها به هنگام تکبیره الاحرام چه معنا دارد؟
علی - علیه السلام - فرمود: معنایش این است که خدا بزرگتر است، یکتا و یگانه است، مانندی ندارد، با حواس و ادراکات ظاهری لمس و ادراک نمی شود. پرسید؛ کشیدن گردن در حال رکوع چه معنا دارد؟
فرمود: معنایش این است که به خدا ایمان آوردم اگر چه گردنم را بزند.
پرسید؛ معنای سجده اول چیست؟
فرمود: معنایش این است که خدایا! تو ما را از زمین آفریده ای، و معنای برداشتن سر از سجده این است که خدایا! تو ما را از زمین بیرون آورده ای، و معنای سجده دوم این است که خدایا! تو ما را به زمین بر می گردانی، و معنای برداشتن سر از سجده دوم این است که خدایا تو بار دیگر، ما را از زمین بیرون می آری (در روز رستاخیز).
پرسید؛ گذاشتن پای راست بر روی پای چپ در حال تشهد چیست؟
فرمود: معنایش این است که خدایا! باطل را بمیران و حق را برپا و استوار نگهدار.
پرسید؛ پس معنای گفتن امام السلام علیکم چیست؟
فرمود: امام مترجمی است از طرف خداوند که به اهل جماعت می گوید: شما در روز قیامت از عذاب خداوند در امانید (186).