فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

8- از قضای خدا به قدرش فرار می کنم

روزی امیرالمومنین - علیه السلام - از نزدیکی دیواری که به دیوار دیگر مایل شده و مشرف به انهدام بود گذر می کرد و در این موقع مسیر خود را تغییر داده از سمت دیگری به مقصد ادامه داد.
مردی گفت: یا امیرالمومنین! از قضای خدا فرار می کنی؟
امام - علیه السلام - فرمود: از قضای خدا به قدرش فرار می کنم (176). (یعنی این عمل نه به منظور فرار از قضای الهی بود بلکه وظیفه دینی چنین اقتضا می کرد.)

9- قضاء و قدر

حجاج بن یوسف برای چند تن از علمای زمان خود به نامهای حسن بصری، عمر و بن عبید، واصل بن عطا و عامر شعبی نامه نوشت تا آراء و نظریات خود را پیرامون قضا و قدر برایش بنویسند.
حسن بصری در پاسخش نوشت: بهترین سخنی که در این باره به ما رسیده گفتار امیرالمومنین - علیه السلام - است که فرمود: تنها چیزی که تو را تباه می سازد اسفل و اعلای توست (کنایه از عورت و دهان) و خداوند از آن برای است.
عمر و بن عبید در پاسخش نوشت: بهترین گفتاری که درباره قضا و قدر شنیده ام سخن علی بن ابیطالب است که فرموده: اگر انجام گناه و معصیت به اختیار خود انسان نباشد پس حکم به قصاص درباره شخص جانی بی مورد خواهد بود و او در حکم قصاص مظلوم می باشد.
واصل بن عطا نوشت: زیباترین کلامی که در این باره شنیده ام، کلام امیرالمومنین - علیه السلام - است که فرموده: آیا ممکن است خداوند تو را به راه راست هدایت نموده و باز خودش تو را در گمراهی قرار دهد بدون اختیار خودت.
شعبی نوشت: نیکوترین بیانی که درباره قضا و قدر شنیده ام بیان علی بن ابیطالب - علیه السلام - است که فرموده: هر عملی که از آن به سوی خدا توبه می کنی از خودت می باشد، و هر عملی که به شکرانه انجام آن خدا را سپاس می گویی از سوی خداوند است.
و چون نامه هایشان به حجاج رسید گفت: البته این گفتار را از چشمه ای صاف و گوارا اخذ کرده اند (177)

10- عمر به علی (ع) اشاره کرد

عمر خلیفه بود، جوانی یهودی بر او وارد گردید در هنگامی که عمر در مسجدالحرام نشسته و گروهی از مردم به دورش حلقه زده بودند، جوان یهودی گفت: مرا به داناترین مردم به خدا و پیامبر خدا و کتاب خدا هدایت کن.
عمر با دست به امیرالمومنین اشاره کرد. جوان به نزد آن حضرت آمده و پرسشهای خود را مطرح کرد و از جمله آنها این سه تا سوال بود: یا علی! مرا آگاه کن از اول درختی که روی زمین روئیده و اول چشمه ای که روی زمین جاری شده و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفته است.
حضرت امیر - علیه السلام - به وی فرمود: اما سوال تو از اولین درخت؛ یهودیان می گویند: درخت زیتون بوده ولکن خلاف گفته اند. بلکه اولین درخت نوعی درخت خرما بوده که حضرت آدم آن را از بهشت آورده و در زمین کاشته و تمام نخلهای روی زمین از آن به عمل آمده است.
و اما سوال تو از اولین چشمه، یهودیان می گویند: آن چشمه ای است که در بیت المقدس در زیر سنگی قرار دارد ولکن دروغ گفته اند، بلکه اولین چشمه، آب حیات بوده که هر کس از آن بیاشامد حیات جاودان می یابد و حضرت خضر که پیشرو ذوالقرنین بود آن را یافته از آن آشامید و ذوالقرنین بر آن دست نیافت.
و اما سوال سوم؛ یهودیان می گویند: سنگی است که در بیت المقدس قرار دارد ولکن چنین نیست، بلکه اولین سنگ حجرالاسود بوده که حضرت آدم آن را از بهشت به همراه خود آورده و در رکن قرار داده و مردم آن را زیارت می کنند، و آن از برف هم سفیدتر بوده ولی در اثر گناهان مردم این چنین سیاه شده است.