فهرست کتاب


قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام

آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری

2- زنی که از عذاب آخرت می ترسید

زنی آبستن نزد امیرالمومنین - علیه السلام - آمده گفت: زنا کرده ام مرا پاک کن، خداوند تو را پاک کند؛ زیرا شکنجه و عذاب دنیا از عقوبت آخرت که پایانی ندارد آسان ترست.
علی - علیه السلام - فرمود: تو را از چه پاک کنم؟
گفت: از زنا.
امیرالمومنین - علیه السلام - : آیا شوهر داری؟
زن: آری.
امیرالمومنین - علیه السلام - : آیا موقعی که مرتکب این عمل شدی شوهرت در سفر بود یا در حضر؟
زن: شوهرم در حضر بود.
علی - علیه السلام - فعلا برگرد و پس از آن که فرزندت را زاییدی بیا تا تو را پاک گردانم. و چون زن مقداری از آن حضرت دور شد به طوری که گفتار آن حضرت را نمی شنید فرمود: خدایا! این یک شهادت.
پس از چندی آن زن نزد امیرالمومنین - علیه السلام - آمده و گفت: فرزندم را زاییدم مرا پاک کن.
در این هنگام امام - علیه السلام - که گویی اصلا سابقه او را نداشته فرمود: تو را از چه پاک کنم؟
زن: زنا داده ام مرا پاک کن.
امیرالمومنین - علیه السلام - : آیا در موقع ارتکاب این عمل شوهر داشتی یا نه؟
زن: شوهر داشتم.
- آیا در آن هنگام شوهرت در سفر بود یا در حضر؟
- در حضر بود.
- برو فرزندت را طبق دستور خداوند دو سال تمام شیر بده. زن برگشت و چون مقداری از آن حضرت دور شد به قدری که صدایش را نمی شنید، فرمود: خداوندا! این دو شهادت.
و پس از آن که دو سال سپری شد زن باز آمده و گفت: یا امیرالمومنین: فرزندم را دو سال تمام شیر دادم اکنون مرا پاک کن.
امام - علیه السلام - مانند شخص بی خبری پرسشهای سابق را از او جویا شد. و آنگاه به او فرمود: حالا برو و از فرزندت نگهداری کن تا موقعی که بتواند خودش غذا بخورد و از بامی پرت نشود و در چاهی نیفتد. زن گریان از نزد آن حضرت - علیه السلام - بازگشت، و چون مقداری دور گردید، به اندازه ای که آواز آن حضرت - علیه السلام - را نمی شنید فرمود: خداوندا! این سه شهادت.
عمر و بن حریث مخزومی زن را در بین راه دید و به او گفت: ای بنده خدا! چرا گریه می کنی؟ من تو را دیده ام نزد علی - علیه السلام - می آیی و از او تقاضا می کنی تو را پاک گرداند.
زن گفت: آری، نزد امیرالمومنین - علیه السلام - آمدم و از او خواستم مرا پاک کند و آن حضرت فرمود: برو و فرزندت را نگهداری کن تا موقعی که بتواند بخورد و بیاشامد و... و می ترسم در این مدت بمیرم و مرا پاک نگرداند.
عمرو به او گفت: نزد امیرالمومنین - علیه السلام - برگرد و من از فرزندت کفالت می کنم.
زن نزد آن حضرت برگشت و تعهد عمرو را عرضه داشت امیرالمومنین علیه السلام مانند شخص بی سابقه ای به وی فرمود: چرا عمرو از فرزندت کفالت کند؟
گفت: یا امیرالمومنین! زنا کرده ام مرا پاک گردان.
آن حضرت فرمود: در آن هنگام شوهر داشتی یا نه؟
زن: آری شوهر داشتم.
- آیا در آن وقت شوهرت در وطن بود یا در سفر؟
- در وطن بود.
پس آن حضرت سر به سوی آسمان بلند کرده، به درگاه الهی عرضه داشت:
خداوندا! با چهار دفعه اقرار، حد بر او ثابت گردید و تو به پیامبرت خبر داده ای کسی که حدی از حدودم را تعطیل کند با من دشمنی نموده است، پروردگارا! من هرگز حدودت را تعطیل نمی کنم و در پی دشمنی تو نیستم و احکام تو را ضایع نمی گردانم، بلکه فرمانبردار تو و پیرو سنت پیامبرت می باشم.
در این وقت، عمرو بن حریث نگاهش به صورت آن حضرت افتاد دید رنگ رخسار مبارکش از شدت غضب چنان قرمز شده که گویی انار در صورتش پاشیده شده، پس به آن حضرت عرضه داشت: یا امیرالمومنین! من خیال می کردم از این عمل من خوشحال می شوید ولی حال که می بینیم ناراحتید هرگز فرزندش را بر نمی دارم.
امام (ع) فرمود: آیا پس از آن که آن زن چهار دفعه بر خود اقرار نموده فرزندش را کفالت می کنی؟ و تو کوچک هستی.
پس آن حضرت به منبر رفت و به قنبر فرمود: میان مردم بانگ برآور تا همه برای نماز جماعت حاضر شوند. قنبر دستور را اجرا کرد و مردم به طرف مسجد هجوم آوردند بطوریکه مسجد پر شد.
در این موقع امام - علیه السلام - بپاخاست و ثنای الهی بجای آورد سپس فرمود: ای مردم! پیشوای شما می خواهد برای اقامه حد بر این زن به خارج کوفه رود و شما را به همراه خود ببرد و زمانی که بیرون می آیید باید سنگهای خود را همراه داشته و یکدیگر را نشناسید تا به خانه هایتان برگردید و سپس از منبر فرود آمد و بامدادان خود آن حضرت به اتفاق زن بیرون شدند و مردم نیز در حالی که یکدیگر را نمی شناختند و به صورتهای خود نقاب بسته و سنگ در آستین داشتند از خانه ها بیرون شدند تا اینکه آن حضرت با زن و تمام مردم به پشت شهر کوفه رسیدند. آنگاه به حاضران خطاب کرده و فرمود: ای مردم! خداوند با پیامبر، پیمانی بسته و پیامبر نیز با من همان پیمان را بسته است که هر کس مستحق حدی باشد نباید به دیگری حد زند، اکنون هر کس از شما که مستحق همین حد است حد نزند، پس تمام مردم برگشتند و تنها خود آن حضرت با حسن و حسین علیه السلام زن را سنگسار نمودند (23).

3- حد لواط

روزی امیرالمومنین - علیه السلام - در میان گروهی از اصحاب خود نشسته و به گفتگو مشغول بود، در این هنگام مردی نزد آن حضرت آمده گفت: یا امیرالمومنین! لواط کرده ام مرا پاک گردان.
آن حضرت - علیه السلام - به او فرمود: ای مرد! چنین سخنی مگو شاید اختلال به تو دست داده باشد.
فردا صبح نیز نزد آن حضرت آمده و گفت: یا امیرالمومنین! لواط کرده ام مرا پاک کن.
باز امام - علیه السلام - به وی فرمود: ای مرد! به خانه ات برگرد، شاید حواس پرتی عارضت شده و تا سه بار بعد از دفعه اول نزد آن حضرت آمده و سخن خود را تکرار کرد، تا دفعه چهارم که طبق قانون اسلام حد بر او ثابت شده بود، علی - علیه السلام - به وی فرمود: پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - درباره مثل تو سه کیفر بیان فرموده و تو هر کدام را بخواهی اختیار کن. مرد گفت: آنها چیست؟
فرمود: 1- یک ضربه شمشیر هر جا برسد.
2 بستن دست و پا و پرتاب از فراز کوه.
3 سوزاندن با آتش.
مرد گفت: یا امیرالمومنین! کدامیک از اینها سخت تر است؟
فرمود: سوزاندن با آتش.
مرد گفت: یا امیرالمومنین! من همین را اختیار می کنم. آن حضرت به او فرمود: پس خودت را برای آتش آماده کن.
مرد برخاست و دو رکعت نماز به جای آورد و در تشهد نماز به درگاه خدا عرضه داشت: خداوندا! من از گناه خود به سوی تو بازگشت نموده و از کیفر اخروی آن ترسیده به نزد جانشین پیامبرت و پسر عمش آمدم و از او تقاضای پاک کردن نمودم و او مرا بین سه عقوبت مخیر ساخت، خدایا! من سخت ترینش را برگزیده از تو می خواهم این عقوبت را کفاره گناهانم قرار دهی و مرا به آتش دوزخ نسوزانی و آنگاه برخاسته با چشم گریان به طرف گودالی که برایش حفر کرده بودند رهسپار گردیده و شعله های فروزان آتش را نظاره می کرد. در این هنگام امیرالمومنین - علیه السلام - به وی فرمود: ای مرد برخیز! که فرشتگان آسمان و زمین را به گریه آوردی و خداوند توبه ات را قبول کرد، برخیز و پس از این به چنین گناهی بازگشت مکن (24).
مولف: در روایت هفتم از فصل هفتم خواهد آمده که اگر مثبت حد، اقرار خود جانی باشد امام می تواند آن را ببخشد، و اگر بینه باشد نمی تواند و البته این هم اختصاص به امام معصوم - علیه السلام - دارد چنانچه امام باقر علیه السلام می فرماید: غیر از امام کسی نمی تواند حدودی را که برای خداست عفو نماید.
فصل پنجم
قضاوتهای آن حضرت - علیه السلام - در مواردی که واقع کاملا مشتبه بوده است.

1- زد و خورد در حال مستی

در زمان خلافت امیرالمومنین - علیه السلام - به آن حضرت گزارش رسید که چهار نفر در حال مستی یکدیگر را با کارد مجروح نموده اند. امام علیه السلام - دستور داد آنان را توقیف نموده تا پس از هشیاری به وضعشان رسیدگی کند، دو نفر از آنان در بازداشتگاه جان سپردند. اولیای مقتولین نزد امیرالمومنین - علیه السلام - آمده و خواستار قصاص از زندگان شدند، آن حضرت علیه السلام به آنان فرمود: شما از کجا می دانید که این دو نفر زنده ایشان را کشته اند و شاید خودشان یکدیگر را مجروح نموده و مرده اند؟
گفتند: نمی دانیم، پس شما خودتان با استفاده از دانش خدادادی تان بین آنان حکم کنید.
امام - علیه السلام - فرمود: دیه آن دو مقتول به عهده هر چهار قبیله است و بعد از اخراج خونبهای زخمهای دو نفر زخمی، باقیمانده به اولیای آن دو مقتول رد می گردد (25).