درآمدی بر سیاست و حکومت در نهج البلاغه

محمدمهدی باباپور گل افشانی

2 - حکومت و وحدت

قبل از شروع بحث، مطلع کلام را سخنان ارزشمند و گوهربار مقام معظم رهبری قرار می دهیم، تا با رهنمود از سخنان ایشان، جایگاه و اهمیت موضوع و حیاتی بودن آن روشن گردد.
مقام معظم رهبری فرمود:
من گمان می کنم بزرگ ترین شعار ما در سالی که در پیش رو داریم، می تواند وحدت ملی و امنیت ملی باشد. این برای ما، دو شعار اساسی است.
وحدت ملی همان چیزی است که می تواند پشتوانه همه تلاش های دولت مردان و مسؤولان و مبارزان و دلسوزان این کشور و این انقلاب باشد. بدون وحدت ملی، این کشور بزرگ ترین نیروی خود و مایه عظمت خویش را نخواهد داشت و می بینیم که کسانی تلاش می کنند این وحدت را خدشه دار کنند که یقیناً آن ها دوستان این ملت نیستند.
وحدت ملی، شعار اساسی و حیاتی برای کشور ماست و مخاطب این شعار، افراد خاصی نیستند، همه هستند؛ آحاد مردم مسؤولند؛ بخصوص مسؤولان کشور، بیش از همه مسؤولند. سیاستمداران و کسانی که در صحنه سیاست حضور و فعالیت دارند، بسیار مسؤولند. وحدت ملی برای همه ملت، شعار بزرگ است و دیگر، امنیت ملی است. اگر امنیت نباشد، اقتصاد هم نیست. تلاش برای سازندگی و برای افتخار آفرینی هم نیست. ناامنی بزرگ ترین خطری است که یک ملت را تهدید می کند.
اگر به بعضی از ملت های دیگر نگاه کنید و ببینید که در زیر آوار ناامنی چه مشکلاتی برایشان به وجود آمده و امنیتی که ما در طول سال های گذشته داشتیم، چه فرصتهای خوبی را در اختیار ملت ایران قرار داده است، آن وقت اهمیت امنیت ملی برای کشور و مردم ما آشکار خواهد شد.
امیدوارم همه مسؤولان و همه آحاد ملت، همه شخصیت های اثرگذار بر روی ذهن و دل مردم و هدایت کننده عمل مردم، این دو شعار امنیت ملی و وحدت ملی را پاس بدارند و نه فقط به صورت یک شعار زبانی، بلکه به صورت یک شعار عملی و به صورت یک حرکت در راه این دو هدف بزرگ تلاش کنند. (155)

انبیای عظام الهی مردم را به وحدت در پناه فرامین الهی دعوت کرده اند. نگاهی به آیات قرآن مجید نیز بیانگر همین واقعیت است. خط وحدت، خط خداست و خط تفرقه، خط شیطان است. اسلام مردم را به تجمع و ارتباط با یک دیگر و توحید کلمه دعوت نموده و از تفرقه، اختلاف، کناره گیری و گوشه نشینی بازداشته است. به قول علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، اسلام بر دو کلمه بنا گردیده است: کلمه توحید و توحید کلمه. حکومت و امامت وسیله تشکیل نظام جامعه، حفظ وحدت و انسجام مردم است. تشکیل حکومت برای جامعه اسلامی ضروری است و حکومت اسلامی باید زمینه و بستر وحدت و وفاق ملی را مهیا و با علل و عوامل اختلاف و تفرقه مبارزه کند.
برای این که اهمیت این وظیفه حکومت اسلامی روشن شود، نگاهی به قرآن کریم این کتاب وحدت آفرین و روایات ائمه علیهم السلام به ویژه نهج البلاغه خواهیم داشت، تا با مبانی و آثار مثبت وحدت آشنا شویم.

قرآن و وحدت:

آیات قرآن در این رابطه شامل دو بخش می باشد؛ بخش اول به وحدت و عوامل و آثار مثبت آن اشاره می کند و بخش دوم به تفرقه و عوامل آن و آثار منفی تفرقه می پردازد.
در بخش اول آمده است:
1 - و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم ایاته لعلکم تهتدون ؛ (156)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و به یاد بیاورید نعمت خدا بر شما را، زمانی که شما قبلاً با هم دشمن بودید و او در دل های شما الفت انداخت و به لطف خدا، همه برادر دینی یک دیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. خداوند این چنین آیاتش را برای رهنمایی شما بیان می کند، باشد که به مقام سعادت هدایت شوید.

در آیه فوق، خداوند مسلمانان را به جوهر عقیده اسلام که یگانگی در راه خداست، فرا می خواند و چنگ زدن به ریسمان خدا را وسیله یگانگی می شمارد. روایات و توضیحات زیادی درباره این آیه آمده است که به آن ها اشاره می شود.
نویسنده تفسیر المنار می گوید: و اعتصموا بحبل الله...
استعاره تمثیلیه است؛ زیرا حالت و موقعیت مسلمانان در تمسک آنان به کتاب الله و یا در متحد بودنشان و یار بودنشان نسبت به یک دیگر، به حالت کسی تشبیه شده است که از مکان بلند به ریسمان محکمی چنگ می زند که امنیت دارد و از سقوط او جلوگیری می کند. (157)
ائمه علیهم السلام در روایات متعددی، حبل الله را به اسلام و قرآن، توحید، ولایت، دین و عهدالله تفسیر کرده اند. یعنی محور وحدت مسلمانان و جامعه اسلامی، اسلام قرآن، توحید و ولایت است.
شیخ طوسی در تفسیر تبیان می گوید:
همان طور که با حبل (ریسمان) می توان هر چیز را از قعر دره یا ته چاه ژرف به بالا کشید، با ریسمان خدایی هم آدمی می تواند خود را از چاه تاریک غرائز سرکش و دره جهل و نادانی نجات دهد تا از پستی ها به معنویات عالیه عروج کند. (158)
خداوند پس از امر به وحدت و اعتصام به حبل الله، ما را از تفرقه و تشتت نهی فرمود: و لا تفرقوا. جامعه، پابرجا و پایدار نخواهد بود مگر در سایه وحدت، زیرا وحدت است که امت اسلامی را امتی زنده نگه می دارد.
نکته قابل توجه این است که خداوند در این آیه، کلمه نعمت را که منظور از آن وحدت و اتحاد است، دو بار به کار برده است:
... و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصحبتم بنعمته اخواناً .
خداوند با تکرار کلمه نعمت که همان اتحاد است، خواسته اهمیت اتفاق، برادری، وحدت و اتحاد را به مسلمانان یادآور شود.
علامه طباطبائی می فرماید:
آیه و اعتصموا الله متعرض حکم اجتماع است؛ چنان که از کلمه جمیعاً و لا تتفرقوا استفاده می شود. پس آیات قرآن همان طور که فرد را مامور به تمسک جستن و چنگ زدن به کتاب الهی و سنت نبوی می نماید، جامعه اسلامی را هم به همان امر دعوت می کند. (159)
بعد از این که خداوند امر به وحدت و اتحاد اتفاق می کند و از تفرقه و تشتت نهی می کند، دو علت را بر این امر ذکر می کند: یکی، اذکنتم اعداء و دیگری، و کنتم علی شفا حفره.
علامه طباطبایی در این باره می فرماید: دو دلیلی که در این باره ذکر شد، اساس یکی بر تجربه نهاده شده، که مضمون آیه اذ کنتم اعداء است و اساس دیگری بر بیان عقلی استوار می باشد، که مضمون آیه و کنتم علی شفا حفره ... می باشد. (160)
مضمون این دو دلیل آن است که خداوند می فرماید:
دلیل آن که شما را به اتحاد و اتفاق و اجتماع دعوت می کنیم، همانا مشاهداتی است که خودتان، از تلخی دشمنی ها و شیرینی دوستی ها و برادری نموده اید. شما قبل از این که به واسطه اسلام متحد بشوید، با هم دشمنی و جنگ و نزاع داشتید و در حال کفر و در خطر سقوط در عذاب الهی بودید... و ما به شما نعمت وحدت و الفت و مودت را عطا کردیم؛ حال آن ها را همواره به یاد داشته باشید.
خداوند بار دیگر در آیه بعد می فرماید:
و لا تکونوا کالذین تفرقوا اختلفوا من بعد ما جاء هم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم . (161)
خداوند باز کلام را بر اساس مشاهده بنا می نهد و مخاطبان را متوجه حال پیشینیان می نماید.
این آیه، در واقع متمم آیه پیشین: و اعتصموا... می باشد. سر این همه تاکید برای پرهیز از تفرقه و تشتت این است که شقاق و اختلاف، مایه اصلی فساد است و ملتی که در میان آنان اختلاف باشد و از اتحاد به دور باشد، این ملت متشتت به سوی بدبختی کشانده می شود و سرانجام آن، همان طور که قرآن فرمود:
لهم عذاب عظیم؛ عذابی بزرگ است.
چون اگر وحدت و همبستگی در میان امت نباشد و تفرقه و جدایی حاکم باشد، همیشه زورگویی و هواهای نفسانی حکومت می کند و استعمارگران تفرقه انداز بر آنان مسلط خواهند شد و در همین جهان، ثمرات عذاب عظیم را می بینند.
از همین روست که پیامبر عظیم الشان اسلام می فرماید:
الجماعه رحمه و الفرقه عذاب؛
جماعت و وحدت، مایه رحمت و تفرقه، مایه عذاب و بدبختی است.
نکته لطیفی که در آیه و اعتصموا... وجود دارد، این است که وحدت نباید شعاری و ظاهری باشد و اگر این گونه باشد، فایده ای ندارد، وحدت باید بین قلب ها باشد؛ فالف بین قلوبکم.
خداوند بزرگ برای این که مسلمانان را از تفرقه و تشتت باز دارد، در انعام می فرماید:
ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی ء ؛ (162)
آنان که دین را پراکندند (تفرقه ایجاد کردند) و فرقه فرقه شدند، چشم از آن ها بپوش؛ زیرا چنین کسانی به کار تو نیایند (و) تو را با ایشان سر و کاری نباشد.
در واقع، خداوند در این آیه فرموده است: آنان که تفرقه ایجاد کنند، راهشان از راه پیامبر جداست، اینان از راه امت پیامبر صلی الله علیه و آله جدا می شوند.
در همین سوره همچنین آمده است:
و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله . (163)
خداوند در این آیه، به پیروی از صراط مستقیم فرمان داده و از هرگونه نفاق و تفرقه برحذر داشته است.
در آیه دیگر، خداوند اطاعت از خود و رسولش را مایه وحدت، و نافرمانی را عامل تفرقه و جدایی دانسته است. یعنی اطاعت از ولایت و امامت، وحدت را به دنبال دارد:
و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین (164) ؛
و از خدا و رسول اطاعت کنید و با یک دیگر نزاع نکنید، که در اثر تفرقه ضعیف می شوید و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد و شکیبا باشید که خداوند با صابران است.
خداوند بلافاصله بعد از امر به اطاعت فرمود: با هم تنازع و کشمکش نکنید؛ چون تنازع و اختلاف باعث ضعف اراده می شود. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید:
با نزاع و کشمکش در میانه خود ایجاد اختلاف نکنید و در نتیجه، خود را دچار ضعف اراده مسازید و عزت و دولت و یا غلبه بر دشمن را از دست مدهید، چون، اختلاف، وحدت کلمه و شوکت و نیروی شما را از بین می برد. (165)
در این آیه فوق، ریح استعاره ای است برای قوت و نیرو، تذهب ریحکم؛ یعنی تذهب قوتکم؛ با اختلاف، ضعیف می شوید، قدرت و قوت شما از بین می رود و در نتیجه دشمن غلبه پیدا می کند.
سید قطب می گوید:
اطیعوا به صیغه جمع فعل امر، همه را به اطاعت و فرمان برداری خدا و رسول امر می کند و در واقع، قرآن گفته است: اگر اطاعت خدا و رسول باشد، نزاع و اختلاف از میان می رود و از میان رفتن آبرو و بر باد رفتن شکوه و عظمت برای مسلمان ها نخواهد بود. (166)
از آن جا که تنازع یک امر طبیعی است، خداوند برای رفع تنازع، مرجعی معین کرده است، تا مسلمانان هنگام اختلاف به آن رجوع کنند.
آیه الله مهدوی کنی در همین باره می گوید:
برای رفع تنازع، مرجعی معین شده است، هم مرجع علمی و فکری و هم مرجع عملی و اجرائی. اما مرجع فکری و نظری:
فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم مومنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا (167)
چنانچه در امری اختلاف شما به نزاع و درگیری کشید، آن را به خدا و رسول او باز گردانید، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید که این بهتر است.
مرجع رفع نزاع میان همه مسلمان ها، خدا و رسول است؛ یعنی کتاب خدا و سنت رسول. نکته جالبی که در این آیه وجود دارد این است که می فرماید؛ اگر ایمان به خدا و روز جزا دارد، از مقام تنازع به خدا و رسول برگردید. معلوم می شود کسانی که در مقام تنازع می مانند و رفع نزاع نمی کنند، گرفتار هواهای نفسانی بوده و ایمان به خدا و روز جزا ندارند... اما در مقام عمل و اجرا، برای رفع نزاع و مخاصمه فرمود:
اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
اعتقادات اصولی ای که شیعه نسبت به اولیاء و ائمه معصومین دارد، به جای خود محفوظ است و جزء معتقدات مذهب ماست؛ ولی مسلم آن است که این آیه مربوط به همه زمان هاست و صیغه جمع اولی الامر هم به همین جهت است که در همه زمان ها، پیروی از ولی امر که از خودتان باشد، نه از آمریکا و شوروی، لازم است. پس قرآن برای ما راه را گشوده که برای رفع اختلاف خود، به سوی رهبری بروید که از خود شما باشد و از خود شما برخاسته باشد. (168)
نتیجه این که، قرآن کریم همه مسلمان ها را به وحدت و یک پارچگی دعوت کرده و از اختلاف و تفرقه نهی می کند و تمسک به اسلام و قرآن و ولایت و اطاعت از رهبری را پایه های وحدت، و نافرمانی از خدا و رسول و از هوای نفسانی را مایه تفرقه می داند. همچنین اخوت و برادری، محبت و الفت و رحمت و مهربانی، امنیت فردی و اجتماعی، تقویت امت و دولت را از آثار مثبت وحدت معرفی می کند. دشمنی و جنگ، گرفتاری در عذاب دنیوی و اخروی، ضعف و سستی اراده، از بین رفتن عزت و شوکت مسلمانان و تسلط بیگانگان بر جوامع اسلامی، تحلیل رفتن قوت و قدرت سیاسی و از هم پاشیدگی جامعه را از آثار تفرقه و اختلاف بر می شمرد.
نخستین شعار پیامبر اسلام برای پیشبرد دین مقدس اسلام، آوای وحدت بود؛ وحدت بر مبنای وحدت معبود شمار پیامبر چنین بود:
قولوا لا اله الا الله تفلجوا
خدای آسمانی موجب طرد خدایانی که هر قوم برای خود ساخته بود و با تعلق به آن، خود را از دیگران مجزا می دانست. می گردید و وحدت عقیده و وحدت هدف و عمل را نیز در پی داشت. آن حضرت می دانست که مهم ترین عاملی که مشرکان را از گرایش به اسلام و وحدت اسلامی باز می دارد، همبستگی نژادی و قومی است و به همین دلیل، در مقام نابودی این عامل فرمود:
لا فخر لعرب علی عجم و لا لاییض علی الاسود .
نیز از سوی خداوند، ابلاغ فرمود که نژاد و قبایل فقط برای شناسایی و معرفی خلق است، نه این که موجب امتیاز باشد؛
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکروا انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا (169).
همچنین حضرت محمد صلی الله علیه و آله مسلمانان را مانند عضوی می داند که اگر دردی بر آن عارض شود، اعضای دیگر را ناآرام و بی قرار می کند:
تری المومنین فی تراحمهم و توادهم و تعاطفهم کمثل الجسد اذا اشتکی عضوا تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی (170) ؛
مومنان در رحمت، مودت، دوستی، احساس و عاطفه، مثل یک بدن هستند که اگر به یکی از اعضاء آسیبی برسد، به همه اعضا آسیب می رسد.
شعر معروف سعدی از همین حدیث نبوی گرفته شده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار
مولوی نیز در این باره چنین می گوید:
مومنان معدود، لیک ایمان یکی - جسمشان معدود، لیکن جان یکی
غیر فهم و جان که در گاو و خر است - آدمی را عقل و جانی دیگر است
باز غیر عقل و جان آدمی - هست جانی در نبی و در ولی
جان حیوانی ندارد اتحاد - تو مجو این اتحاد از روح باد
گر خورد این نان، نگردد سیر آن - ورکشد بار این، نگردد او گران
بلکه این شادی کند از مرگ او - او حسد میرد چو بیند برگ او
جان گرگان و سگان هر یک جداست - متحد جان های شیران خداست
جمع گفتم جان هاشان من به اسم - کان یکی صد جان بود نسبت به جسم
همچو آن یک نور خورشید سما - صد بود نسبت به صحن خانه ها
لیک یک باشد همه انوارشان - چون که برگیری تو دیوار از میان
چون نماند خانه ها را قاعده - مومنان مانند نفس واحده
و نیز حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود:
المومن اخ المومن کالجسد الواحد ؛
مؤمن برادر مؤمن است. همه یک پیکرند. ارواح مومنان از یک روح نشات گرفته است. آنان باید در تمام موارد به یکدیگر مدد رسانند و روح وحدت و اتحاد را حفظ نمایند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله دستور کشتن فردی را که موجب تفرقه و اختلاف افکنی در جامعه بود، را صادر کرد و فرمود:
من اتاکم و امرکم جمیع علی رجل واحد یریدان یشق عصاکم او یفرق جماعتکم فاقتلوه (171).
کسی که به نزد شما آمد و قصد دارد با این که شما بر فردی گرد آمده و رهبری او را پذیرفته اند، عصای شما را بشکند و وحدت شما را تبدیل به تفرقه کند، او را بکشید.
پیامبر صلی الله علیه و آله علاوه بر توصیه به وحدت و اتحاد و پرهیز از تفرقه، اقدامات عملی فراوانی در جهت تحقق این امر مهم انجام داد.
مسلمانان باید به سنت و سیره گفتاری و عملی پیامبر اسلام توجه داشته باشند و آن حضرت را اسوه و الگو قرار دهند، چون خداوند فرمود:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه .
در این جا به قسمتی از سیره و اقدامات عملی آن حضرت در ایجاد وحدت، اشاره ای می کنیم.
1. اولین فریضه ای که در اسلام مقرر گردید، نماز بود که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به جماعت می گذارد. نماز جماعت، شکوه وحدت در عبادت است. خانه زید بن ارقم، محل اجتماع مسلمانان بود. مسلمانان در آن جا قرآن می خواندند و با پیامبر نماز جماعت می خواندند.
2. اولین اقدامی که پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از ورود به مدینه انجام داد، تاسیس مسجد بود که محل تجمع و عبادت دسته جمعی مسلمانان گشت و حضور در مسجد، اثر فراوانی در وحدت و هماهنگی مسلمانان دارد؛ چون اجتماع در مکانی مقدس و معنوی مثل مسجد، باعث یک دلی، وحدت و ایجاد قدرت می شود. به این دلیل است که پیامبر صلی الله علیه و آله به کسانی که در مسجد و جماعت حاضر نمی شدند، فرمود:
نزدیک است دستور دهم بر در خانه های افرادی که نماز خواندن در مسجد را واگذاشته اند، هیزم بریزند و خانه هایشان را بر سر آنان به آتش بکشند. (172)
در این زمینه، روایات متعددی وجود دارد، که دلالت بر نقش مسجد و نماز جماعت در وحدت بین مسلمانان می کند.
3. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از حضور در مدینه، در صدد تاسیس حکومت اسلامی بر آمد چون حکومت بر پایه اختلاف و تفرقه قابل استوار نیست، آن حضرت دو پیمان با مردم بست. یکی، پیمان میان همه اهل مدینه و دیگری، پیمان میان مسلمانان. پیمان اولی، نخستین منشور و قانون اساسی است که پیامبر صادر کرد، تا بدین وسیله وحدت و یکپارچگی بر تمام مدینه حاکم شود.
متن پیمان نخست چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم، این نوشته ای است از محمد، پیامبر خدا علیه السلام میان مومنان و مسلمانان قریش و یثرب و کسانی که بر راه ایشان رفتند و بدینشان پیوستند و همراه ایشان جهاد کردند. اینان در برابر یکدیگر مردمان، دستی متحدند. مومنان تقوا پیشه، علیه کسی از خودشان که ستم کند یا دست اندرکار ظلم و تجاوز و فساد میان مومنان شود. همگی همدست خواهند بود. از یهودیان ساکن حومه مدینه هر که از ما پیروی کند، یاری ما را خواهد داشت و در این حقوق برابر است. یهودیان و غلامانشان از حقوق امضاء کنندگان این قرارداد برخوردارند و با آن ها به نیکی رفتار می شود. (173)

بر اساس این پیمان، همه اهل مدینه با هر عقیده و مکتبی که داشتند، از حقوق شهروندی برخوردار بودند و می توانستند با هم متحد باشند و بر اساس تعهد و پیمانی که بستند، با هم و در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند. وحدت ملی به به این معنا نیست که همه عقیده ها و سلیقه های سیاسی یکی شود؛ بلکه به این معناست که همه بر اشتراکات تکیه کنند و از تفرقه و اختلاف پرهیز و در مقابل دشمنان، موضع مشترک اتخاذ نمایند.
پیمان دوم، پیمان عقد مواخاه یا برادری نامیده شد، فلسفه اش این بود که میان انصار و مهاجرین، فاصله قومی و نژادی بسیاری بود و منافقان و دشمنان داخلی برای در همین ریختن جامعه نو بنیاد اسلامی، امید به ایجاد اختلاف میان آن ها داشتند، پیامبر صلی الله علیه و آله برای ریشه کن کردن موجبات اختلاف، بر اساس انما المومنین اخوه، بین مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با این کار، اختلاف چندین ساله، بین قبایل مختلف، به ویژه بین اوس و خزرج و همچنین بین انصار و مهاجر را از بین برد و نظام اسلامی را بر پایه وحدت و اتحاد بنا نهاد.
4. حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حجه الوداع، مسلمانان را به وحدت دعوت فرمود:
دمائکم و اموالکم علیکم حرام الی ان تلقوا ربکم کحرمه یوکم هذا و حرمه شهرکم هذا... و اعقلوا تعلمن ان کل مسلم اخ المسلم و ان المسلمین اخوه (174)؛
خون ها و اموال شما بر شما حرام است، تا آن که خدا را در قیامت ملاقات کنید، همچون حرمت این روز و حرمت این ماه... بیاندیشید و بدانید که مسلمان برادر مسلمان است و مسلمانان برادران او هستند.
پیامبر اسلام همواره جامعه اسلامی را به وحدت و برادری دعوت می کرد و با هرگونه تفرقه و جدایی به شدت برخورد می کرد. همه ما باید با الهام از دستورهای حیات بخش اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله الفت و اتحاد را بین خودمان زیاد کنیم و عوامل تفرقه را از بین ببریم؛ چون عمل به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله موجب حیات، بالندگی، عزت و سرافرازی ماست؛
یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و الرسول اذا دعاکم لما یجیبکم . (175)
ای اهل ایمان چون خدا و رسول شما را به ایمان دعوت کنند اجابت کنید تا به حیات ابد رسید.

علی علیه السلام و وحدت:

بعد از این که وحدت را از دیدگاه قرآن و سنت ذکر کردیم، اهمیت وحدت و زیان تفرقه و اختلاف را از نگاه علی علیه السلام و نهج البلاغه پی می گیریم.
در نهج البلاغه، علی علیه السلام بزرگ ترین ره آورد نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را ایجاد الفت و اتحاد در میان مردم متفرق و پراکنده می داند؛ مردمی که در اثر تعصب و نادانی به جان هم افتاده و بر لبه پرتگاه سقوط و نابودی ایستاده بودند. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در اثر تعالیم حیات بخش اسلام، انسان ها را متوجه خدای واجد ساخت و در یک صف قرار داد؛ امتیازات موهوم را از میان برداشت؛ سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی، شریف و وضیع، همه را فرزندان یک پدر و مادر معرفی کرد و فضیلت و امتیاز را تنها به تقوا و علم و جهاد دانست.
علی علیه السلام به اصحابش گوشزد می کند تا قدر این نعمت بزرگ الهی را بدانند؛ نعمتی که قرآن کریم درباره می فرماید:
و اذکر نعمت الله علیکم اذ کنتم اعدا فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم منها (176) ؛
به یاد بیاورید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا به واسطه پیامبر صلی الله علیه و آله در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و همه به لطف خداوند، برادر دینی یک دیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد.

علی علیه السلام به این دستاورد مهم پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره می کند و می فرماید:
قد صرفت نحوه افئده الابرار و ثنبت الیه ازمه الابصار، دفن الله به الضغائن و اطفا به النوائر الف به اخوانا (177) ؛
دل های نیکوکاران شیفته او گشت؛ عنان دیده ها به سوی او متوجه شد؛ به برکت وجودش، خداوند کینه های دیرینه را دفن کرد، آتش دشمنی ها را خاموش نمود و مردم را با یک دیگر الفت داد و برادر ساخت.

همچنین می فرماید:
فصدع بما امر به، و بلغ رسالات ربه، فلم الله به الصدع، ورتق به الفتق، و الف به الشمل بین ذوی الارحام، بعد العداوه الواغره فی الصدور، و الضغائن القادحه فی القلوب . (178)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آن چه را که به او فرموده شد آشکار کرد، و پیام های پروردگارش را رساند، او شکافهای اجتماعی را به وحدت اصلاح، و فاصله ها را پیوستگی بخشید، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد پس از آن که آتش دشمنی ها، و کینه های برافروخته در دلها راه یافته بود.

نیز می فرماید:
الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله لانجاز عدته، و اتمام نبوته، ماخوذا علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته، کریما میلاده .
و اهل الارض یومئذ ملل متفرقه، و اهواء منتشره، و طرائق متشتته، بین مشبه لله بخلقه، او ملحد فی اسمه، او مشیر الی غیره. فهداهم به من الضلاله، و انقذهم بمکانه من الجهاله. ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله علیه و آله لقاءه ورضی له ما عنده، و اکرمه عن دار الدنیا، ورغب به عن مقام البلوی، فقبضه الیه کریما صلی الله علیه و اله . (179)
تا اینکه خدای سبحان، برای وفای به وعده خود، و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد، پیامبری که از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت، و تولدش بر همه مبارک بود.
روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون، و روشهای متفاوت بودند، عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده، و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر خدا اشاره می کردند.
پس خدای سبحان، مردم را به وسیله محمد صلی الله علیه و آله از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید.
سپس دیدار خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله برگزید، و آن چه نزد خود داشت برای او پسندید، و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض، روح کرد.

علی علیه السلام در موارد متعدد، فلسفه صبر 25 ساله خود را حفظ وحدت و کیان اسلام و دوری از تفرقه و پراکندگی امت اسلامی مطرح می کند؛ علی رغم این که حکومت و خلافت شایسته او بود.
آن حضرت در یکی از نامه ها، فلسفه بیعت با ابوبکر و صبر و سکوت خود را چنین بیان می کند:
اما بعد، فان الله سبحانه بعث محمد صلی الله علیه و آله نذیرا للعالمین، و مهیمنا علی المرسلین. فلما مضی علیه السلام تنازع المسلمون الامر من بعده. فو الله ما کان یلقی فی روعی، و لا یخطر ببالی، ان العرب تزعج هذا الامر من بعده صلی الله علیه و آله عن اهل بیته، و لا انهم منحوه عنی من بعده! فما راعنی الا انثیال الناس علی فلان یبایعونه .
فامسکت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الی محق دین محمد - صلی الله علیه و آله - فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما، تکون المصیبه به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما هی متاع ایام قلائل، یزول منها ماکان، کما یزول السراب، او کما یتقشع السحاب ؛
فنهضت فی تلک الاحداث حتی زاح الباطل وزهق، و اطمان الدین و تنهنه . (180)
پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمد را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد، آنگاه که پیامبر به سوی خدا رفت. مسلمانان، پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند.
در فکرم می گذشت، و در نه خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد صلی الله علیه و آله را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه دنیاست، به زودی ایام آن می گذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره های ابر که زود پراکنده می گردد.
پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خواستم تا آن که باطل از میان رفت و دین استقرار یافته، آرام شد.

حضرت علی علیه السلام در دوره خلافت عمر با چنین مصلحت اندیشی برای اسلام و جامعه اسلامی، صبر کرد؛ در حالی که خودش می فرماید:
حتی مضی الاول لسبیله، فادلی بها الی فلان بعده .
ثم تمثل بقول الا عشی:
شتان ما یومی علی کورها - و یوم حیان اخی جابر
فیا عجبا! بیناهو یستقبلها یغلظ کلمها، و یخشن مسها، و یکثر العثار فیها، و الاعتذار منها، فصاحبها کزاکب الصعبه ان اشنق لها خرم، و ان اسلس لها تفحم .
فمنی الناس - لعمر الله - بخبط و شماس، و تلون و اعتراض؛ فصبرت علی طول المده، وشده المحنه، حتی اذا مضی لسبیله . (181)
تا اینکه خلیفه اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد.
(سپس امام علی مثلی را با شعری از اعشی عنوان کرد)
مرا با برادر جابر حیان چه شباهتی است؟
من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود
شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟
هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.
سرانجام اولی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی عمر سپرد، که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود، زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش، سوار است، اگر عنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند.
سوگند بخدا مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دوروییها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عمر هم سپری شد. (182)

حضرت علی علیه السلام برای حفظ وحدت و نظام اسلامی، بارها به هدایت عمر پرداخت و او را راهنمایی کرد، تا جایی که بارها عمر گفته است:
لولا علی الهلک عمر
حضرت علی علیه السلام در شورای شش نفره، پس از انتخاب عثمان به وسیله عبدالرحمان بن عوف، آمادگی خود را برای همکاری این چنین بیان می کند:
لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری والله لا سلمن ما سلمت امور المسلمین ولم یکن فیها جور الا علی خاصه (183)
شما، خود می دانید که من شایسته ترین فرد بین مردم برای خلافت هستم. به خدا قسم! مادامی که کار مسلمانان به سامان باشد و رقیبان من تنها به کنار زدن من قناعت کنند و تنها من مورد ستم واقع شوم، مخالفتی نخواهم کرد و تسلیم خواهم بود.

علی علیه السلام اصل یا همه یا هیچ را در مورد فوق محکوم می داند و برای ایمن بودن از فتنه و فساد و نیز نظم و وحدت امور مسلمانان، از حق خود گذشت نمود و با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کرد. علی علیه السلام بنیان گذار واقعی وحدت بین مسلمین بوده و با این که امامت و خلافت را حق خود می دانست؛ اما برای حفظ وحدت مسلمین و جلوگیری از تفرقه از حق خود گذشت و با هر سه خلیفه بیعت نمود و با آن ها نهایت همکاری و همراهی را نمود تا از رهگذر اختلاف و تفرقه، دشمنان نتوانند به کیان اسلام و مسلمین ضربه بزنند و این نهایت و اوج ایثار و از خودگذشتگی است.
عبدالمتعال صعیدی، استاد دانشگاه الازهر، از علماء اهل سنت در مقاله ای تحت عنوان علی بن ابیطالب و تقریب بین المذاهب می نویسد:
این فضیلت بزرگ برای علی بن ابیطالب - رضی الله عنه و کرم الله وجهه - است که اولین بنبان گذار تقریب بین مذاهب بود، تا اختلاف رای و نظر موجب تفرقه و پراکندگی نگردد و غبار دشمنی میان طوائف مختلف برپا نشود، بلکه با وجود اختلاف نظر، وحدت و یگانگی خود را حفظ کنند و برادروار زندگی نمایند. هر کس نسبت به نظر برادرش، یکی از دو وجه را در پیش بگیرد، یا برادرش را نسبت به رای و نظرش آزاد گذارد، (چه این که هر صاحب نظری یا نظرش صائب است و ماجور و یا بر خطاست و معذور) یا با برادرش به نحو شایسته درباره موضوع مورد اختلاف به بحث و گفتگو می پردازد، به طوری که تعصبی نباشد، بلکه مقصود از بحث رسیدن به حقیقت باشد نه غلبه و پیروزی و این یکی از فضائل علی علیه السلام است که از فضیلت و شرافت خانوادگی و قرابتش به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سبقتش در ایمان، کمتر نیست. او بود که جهاد به رای و جهاد به مال و جهاد به شمشیر کرد. نخستین اختلاف میان مسلمین، اختلاف بر سر خلافت بود و علی رضی الله عنه - با آن که می دانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است ولی با ابوبکر و عمر و عثمان به مدارا رفتار کرد و از هیچ گونه کمک نسبت به آنان دریغ نفرمود تا نمونه عالی مدارا و حافظ اتحاد به هنگام اختلاف رای باشد. و چون با اصرار مسلمین به خلافت رسید، هیچ کس را ملزم به قبول خلافتش نکرد و نسبت به یاران خود آن قدر روح گذشت و مناعت داشت که علیه خوارج حکم ننمود تا وقتی که شمشیر به رویش کشیدند و دستور داد از قاتلش به خوبی پذیرایی کنند و بیش از یک ضربه به او نزنند. (184)

در خطبه شقشقیه، مشهورترین خطبه نهج البلاغه، که دانشمندان بزرگ اهل سنت، از جمله: ابن ابی الحدید، محمد عبده، فخر رازی، ملا سعه تفتازانی، قاضی یوسف و محی الدین خیاط، آن را شرح کرده اند، امام علی علیه السلام در اول خطبه، گله و شکایاتی از خلفای پیشین خود می نماید و آنان را به صفاتی معرفی می کند که تاریخ و روایات هم وجود آن صفات را تایید می کند.
در وسط سخنرانی، مردی روستایی پیش آمد و نامه یی به آن حضرت داد.
حضرت علی علیه السلام مشغول خواندن نامه شد و از ادامه سخن منصرف گشت، ابن عباس که در آن مجلس حاضر بود، گفت: دنباله سخن را ادامه دهید.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
تلک شقشقه هدرت ثم قرت و به سخن خود ادامه نداد.
گویا امام علی علیه السلام می خواست بفرماید:
با وجود آن که آنچه گفتم: یک حقیقت تاریخی است، ولی توضیح و ادامه آن را خوش ندارم، زیرا یادآوری این مطالب ایجاد کدورت می کند. جریانی بود که گذشت و تمام شد، آن سه نفر مردند و روز قیامت محکمه عدلی هست و خدا بهترین داور است، شما دنباله این مطلب را نگیرید و از آن سوال نکنید و در راه آن به بحث و گفتگو نپردازید.
روشن تر از خطبه شقشقیه، در مطرح نکردن امور اختلاف انگیز، پاسخی است که امام علی علیه السلام به مرد اسدی می دهد، وقتی مرد اسدی از او سوال کرد:
کیف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به ؛
با این که شما (بنی هاشم) به مقام خلافت سزاوارتر بودید، چگونه شد که شما را کنار زدند؟
حضرت فرمود:
یا اخا بنی اسد، انک لقلق الوضین، ترسل فی غیر سدد، ولک بعد دمامه الصهر و حق المساله، و قد استعلمت فاعلم: اما الاستبداد علینا بهذا المقام و نحن الا علون نسبا، و الاشدون برسول الله صلی الله علیه و آله نوطا، فانها کانت اثره شحت علیها نفوس قوم، و سخت عنها نفوس آخرین؛ و الحکم الله، و المعود الیه القیامه . (185)
ای برادر بنی اسدی! تو مردی پریشان و مضطربی که نابجا پرسش می کنی، لیکن تو را حق خویشاوندی است، و حقی که در پرسیدن داری و بی گمان طالب دانستنی، پس بدان که: ظلم و خودکامگی که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالی که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله، استوارتر بود، جز خودخواهی و انحصار طلبی چیز دیگری نبود که: گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن دست کشیدند، داور خداست و بازگشت همه ما به روز قیامت است.

امام علی علیه السلام سپس به شعری از امرء القیس استشهاد کرد:
ودع عنک نهبا صیح فی حجراته؛
سخن را از گذشتگان را بگذار و از آنچه امروز با آن امروز مواجه هستیم؛ یعنی معاویه و جنگ با شامیان بگو.
ما از این پرسش و پاسخ می فهمیم که حضرت مایل نبود مسائل اختلاف انگیز مطرح شود؛ در حالی که خطر بزرگی مثل معاویه متوجه جامعه اسلامی بود و امروز هم باید ملت ما مواظب مسائل اصلی و خطرات مهمی که متوجه انقلاب و نظام است باشد و با اختلافات و کشمکش بی حاصل سیاسی و درگیری های جناحی، خود را مشغول نکند و از دشمنان و توطئه های آن ها غافل نباشد.
علی علیه السلام بزرگ ترین عامل عزت و سرفرازی امت های پیشین را اتحاد و اتفاق و بالاترین عامل شکست و ذلت و سقوط آن ها را تفرقه و جدایی می داند. امام علیه السلام در خطبه 234، (خطبه قاصعه) به طور مبسوط، به این نکته اشاره می کند:
و احذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال، و ذمیم الاعمال. فتذ کروا فی الخیر و الشر احوالهم، و احذروا ان تکونوا امثالهم.
فاذا تفکرتم فی تفاوت حالیهم، فالزموا کل امر لزمت العزه به شانهم، وزاحت الاعداء له عنهم، و مدت العافیه به علیهم، و انقادت النعمه له معهم، و وصلت الکرامه علیه حبلهم من الاجتناب للفرقه، و اللزوم للالفه، و التحاض علیها، و التواصی بها.
و اجتنبوا کل امر کسر فقرتهم، و اوهن منتهم؛ من تضاغن القلوب، و تشاحن الصدور، و تدابر النفوس، و تخاذل الایدی. و تدبروا احوال الماضین من المومنین قبلکم، کیف کانوا فی حال التمحیص و البلاء. الم یکونوا اثقل الخلائق اعباء، واجهد العباد بلاء و اضیق اهل الدنیا حالا. اتخذتهم الفراعنه عبیدا فساموهم سوء العذاب. و جرعوهم المرار، فلم تبرح الحال بهم فی ذل الهلکه و قهر الغلبه، لا یجدون حیله فی امتناع، و لا سبیلا الی دفاع حتی اذا رای الله سبحانه جد الصبر منهم علی الاذی فی محبته، و الاحتمال للمکروه من خوفه، جعل لهم من مضایق البلاء فرجا، فابدلهم العز مکان الذل، و الامن مکان الخوف، فصاروا ملوکا حکاما، و ائمه اعلاما، و قد بلغت الکرامه من الله لهم ما لم تذهب الامال الیه بهم .
فانظروا کیف کانوا حیث کانت الاملاء مجتمعه، و الاهواء موتلفه، و القلوب معتدله، و الایدی مترادفه، و السیوف متناصره، و البصائر نافذه، و العزائم واحده. الم یکونوا اربابا فی اقطار الارضین، و ملوکا علی رقاب العالمین!
فانظروا الی ما صاروا الیه فی آخر امورهم، حین وقعت الفرقه، و تشتتت الالفه، و اختلفت الکلمه و الافئده، و تشعبوا مختلفین، و تفرقوا متحاربین، قد خلع الله عنهم لباس کرامته، وسلبهم غضاره نعمته، و بقی قصص اخبارهم فیکم عبرا للمعتبرین .
فاعتبروا بحال ولد اسماعیل و بنی اسحاق و بنی اسرائیل علیهم السلام. فما اشد اعتدال الاحوال، و اقرب اشتباه الامثال!
تاملوا امرهم فی حال تشتنهم و تفرقهم، لیالی کانت الا کاسره و القیاصره اربابا لهم، یحتازونهم عن ریف الافاق، و بحر العراق، و خضره الدنیا، الی منابت الشیح، و مها فی الریح، ونکد المعاش، فترکوهم عاله مساکین اخوان دبر ووبر، اذل الامم دارا، و اجدبهم قرارا، لا یاوون الی جناح دعوه یعتصمون بها، و لا الی ظل الفه یعتمدون علی عزها. فالاحوال مضطربه، و الایدی مختلفه، و الکثره متفرقه؛ فی بلاء ازل، و اطباق جهل! من بنات مووده، و اصنام معبوده، و ارحام مقطوعه، و غارات مشنونه .
فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا، فعقد بملته طاعتهم، و جمع علی دعوته الفتهم: کیف نشرت النعمه علیهم جناح کرامتها، و اسالت لهم جداول نعیمها، و التفت المله بهم فی عوائد برکتها.
فاصبحوا فی نعمتها غرقین و فی خضره عیشها فکهین. قد تربعت الامور بهم، فی ظل سلطان قاهر، و اوتهم الحال الی کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت. فهم حکام علی العالمین، و ملوک فی اطراف الارضین. یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم، و یمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم! لا تغمز لهم قناه، و لا تقرع لهم صفاه!
الا و انکم قد نفضتم ایدیکم من حبل الطاعه، و ثلمتم حصن الله المضروب علیکم، باحکام الجاهلیه. فان الله سبحانه قد امتن علی جماعه هذه الامه فیما عقد بینهم من حبل هذه الالفه التی ینتقلون فی ظلها، و یاوون الی کنفها، بنعمه لا یعرف احد من المخلوقین لها قیمه، لانها ارجح من کل ثمن، و اجل من کل خطر . (186)
از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امت های پیشین فرود آمد بپرهیزید و حالات گذشتگان را در خوبیها و سختی ها به یاد آورید و بترسید که همانند آنها باشید، پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می کنید، عهده دار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، و نعمت های فراوان را در اختیارشان گذاشت، و کرامت و شخصیت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند و بر وحدت و همدلی همت گماشتند، و یکدیگر را به وحدت واداشتند و سفارش کردند.
و از کارهایی که پشت آنها را شکست، و قدرت آنها را در هم کوبید، چون کینه توزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن، و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید.
و در احوالات مومنان پیشین اندیشه کنید، که چگونه در حال آزمایش و امتحان بسر بردند، آیا بیش، از همه مشکلات بر دوش آنها نبود؟ و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند؟ و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟ فرعونهای زمان، آنها را بردگی کشاندند و همواره بدترین شکنجه ها را بر آنان وارد کردند، و انواع تلخی ها را به کامشان ریختند، که این دوران ذلت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت نه راهی وجود داشت که سرپیچی کنند، و نه چاره ای که از خود دفاع نمایند، تا آن که خداوند، تلاش و استقامت و بردباری در برابر ناملایمات آنها را، در راه، دوستی خود، و قدرت تحمل ناراحتی ها را برای ترس از خویش، مشاهده فرمود.
آنان را از تنگناهای بلا و سختی ها نجات داد، و ذلت آنان را به عزت و بزرگواری، و ترس آنها را به امنیت تبدیل فرمود، و آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسانها قرار داد، و آن قدر کرامت و بزرگی از طرف خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمی پروراندند.
پس اندیشه کنید که چگونه بودند؟ آنگاه که:
وحدت اجتماعی داشتند، خواسته های آنان، یکی، قلبهای آنان یکسان، و دستهای آنان مددکار یکدیگر، شمشیرها یاری کننده نگاهها به یکسو دوخته، و اراده ها واحد و همسو بود، آیا در آنحال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟
پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و الفت و دوستی آنان از بین رفت و سخن ها و دلهایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزبها و گروه ها پیوستند. خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمت های فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند.
از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل یعقوب (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید، راستی چقدر حالات ملتها با هم یکسان، و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است.
در احوالات آنها روزگاری که از هم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید، زمانی که پادشاهان کسری و قیصر بر آنان حکومت می کردند و آنها را از سرزمینهای آباد، از کناره های دجله و فرات و از محیطهای سرسبز و خرم دور کردند، و به صحراهای کم گیاه و بی آب و علف، محل وزش بادها و سرزمینهایی که زندگی در آنجاها مشکل بود تبعید کردند.
آنان را در مکانهای نامناسب، مسکین و فقیر، هم نشین شتران ساختند. خانه هاشان پست ترین خانه ملت ها، و سرزمین زندگیشان خشک ترین بیابانها بود، نه دعوت حقی وجود داشت که به آن روی آورند و پناهنده شوند، و نه سایه الفتی وجود داشت که در عزت آن زندگی کنند، حالات آنها دگرگون و قدرت آنها پراکنده، و جمعیت انبوهشان متفرق بود، در بلایی سخت، و در جهالتی فراگیر فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور و بت ها را پرستش می کردند و قطع رابطه با خویشاوندان، و غارتگری های پیاپی در میانشان رواج یافته بود.
حال به نعمت های بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بر آنان فرو ریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد؟ و با دعوتش آنها را به وحدت رساند؟ چگونه نعمت های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت؟ و تمام برکات آیین حق آنها را در برگرفت؟
در میان نعمت ها غرق گشتند، و در خرمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند، پس آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را بر کسانی اجراء می کنند که آنها مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.
آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید، و با زنده کردن ارزشهای جاهلیت، دژ محکم الهی را درهم شکستید، در حالی که خداوند بر این امت اسلامی بر وحدت و برادری منت گذارده بود، که در سایه آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصور کرد، زیرا از هر ارزشی گران قدرتر، و از هر کرامتی والاتر بود.

امام علی علیه السلام در این فراز نسبتا مفصل از خطبه قاصعه، به بهره گیری از حالات گذشتگان اشاره نموده و وحدت و اتحاد را موجب عزت و سربلندی دولت و ملت، نابودی دشمنان، فراوانی نعمت و فرمانروایی و حکومت بر جهانیان می داند و تفرقه و پراکندگی را موجب سست شدن قدرت، خوار و ذلیل شدن، اسیر دست دشمنان گردیدن، جنگ و خون ریزی و نابودی ملت می داند و برای اثبات مطلب خود، شواهدی از سرگذشت پیشینیان، از فرزندان اسماعیل و اسحاق و یعقوب ذکر می کند و به مردم زمان خود هشدار می دهد که زمان ها بسیار به هم شبیه و مثال ها نزدیک به هم هستند، یعنی همان طوری که پیشینیان بعد از آن همه عزت و شوکت در سایه وحدت و اتحاد، به خاطر تفرقه و پراکندگی نابود گشتند، شما اعراب هم بعد از آن همه عزت و شوکتی که در سایه وحدت و الفتی که توسط پیامبر اسلام ایجاد شد الان دچار تفرقه شدید.
امام علی علیه السلام علل صعود و سقوط و شکست و پیروزی حکومت ها را در یکی از خطبه ها مطرح کرده و یکی از مهم ترین عوامل صعود و پیروزی را وحدت و یکی از مهم ترین عوامل سقوط و شکست را در تفرقه دانسته است.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 25 نهج البلاغه، می فرماید:
انبئت بسرا قد اطلع الیمن، و انی والله لاظن ان هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم علی باطلهم، و تفرقکم عن حقکم، و بمعصیتکم امامکم فی الحق، و طاعتهم امامهم فی الباطل، و بادائهم الامانه الی صاحبهم و خیانتکم، و بصلاحهم فی بلادهم و فسادکم. فلو ائتمنت احدکم علی قعب لخشیت ان یذهب بعلاقته . (187)
به من خبر رسیده که بسر بن ارطاه بریمن تسلط یافت، سوگند بخدا می دانستم که مردم شام بزودی بر شما غلبه خواهند کرد.
زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرقید، شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند.
آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی (آنقدر فرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید.

حضرت علی در این جا، چهار عامل مهم را در پیروزی و چهار عامل مهم را در شکست و سقوط حکومت ها برمی شمارد که عبارتند از:
الف - چهار عامل پیروزی:
1 - وحدت؛
2 - اطاعت و پیروی از رهبری جامعه؛
3 - ادای امانت و وفای به عهد و پیمانی که با رهبر بسته اند؛
4 - اصلاح و آبادانی.
ب - چهار عامل شکست:
1 - تفرقه و پراکندگی؛
2 - نافرمانی از دستورهای رهبر و حاکم جامعه؛
3 - خیانت در امانت و شکستن بیعت و پیمان با رهبر؛
4 - فساد در جامعه.
این عوامل درباره همه حکومت ها و ملت ها صدق می کند و اختصاص به حکومت و یا ملت اسلامی ندارد. این فرمایش مهم علی علیه السلام می تواند درس بسیار مهمی برای همه حکومت های بشری، به ویژه حکومت اسلامی باشد.
علی علیه السلام در نهج البلاغه، امامت را عامل انسجام امت مطرح معرفی می کند:
فرض الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک ... و الامامه نظاما للامه و الظاعه تعظیما لامامه ؛ (188)
خداوند، ایمان را برای رهایی شما از پلیدی شرک ... و امامت را برای نظام یافتن و انسجام امت و اطاعت از امام را برای بزرگ داشت و عظمت امامت قرار داد.

حضرت علی علیه السلام امامت را عامل انسجام و وحدت امت می داند، چون رهبر جامعه را به جلو می برد و مشکلات مردم را برطرف می کند و آن ها را در مقابل دشمنان متحد می کند.
در روایت مشهوری که فضل بن شاذان نیشابوری از امام رضا علیه السلام نقل کرده است، امامت را موجب قوام و پایداری جامعه، متحد کردن مردم در مقابل دشمنان، بازداشتن از فساد و تباهی و تامین سعادت دنیا و آخرت انسان می داند.
حضرت زهرا علیها السلام نیز می فرماید:
ففرض الله الایمان تطهیرا من الشرک ... و طاعتنا نظاما للمله و امامتنا امانا من الفرقه ؛ (189)
پس خداوند ایمان را به جهت پاک ساختن انسان ها از شرک، و اطاعت از ما را به جهت نظام بخشیدن به امور مردم، و امامت و رهبری ما را به جهت جلوگیری از تفرقه واجب فرموده است.

امامت عامل انسجام است، چون یکی از کارهایی که رهبر انجام می دهد، تشکیل امت است و امت به معنای ملتی است که وحدت هدف داشته باشد. وظیفه امامت، تشکیل امت و وظیفه امت، اطاعت از امامت می باشد، وحدت امت و امامت، سنگ بنای تشکیل حکومت اسلامی می باشد که شالوده مکتب تشیع نیز بر آن استوار است.
اگر رهبر قاطع باشد، ولی مردم از او پیروی نکنند، رهبر موفق نخواهد شد؛ همان طور که در زمان امیر المومنین چنین شد.
انقلاب اسلامی ایران تجلی وحدت و یگانگی امت و امامت است مردم ایران با اطاعت از امام خمینی، امتی را تشکیل دادند که در مقابل همه مشکلات و نابسامانی ها استقامت کرد و تا آخرین نفس، بر عهد و پیمانی که با امام خویش بست، استوار ماند.
وظیفه حکومت و امامت جامعه اسلامی، تشکیل امت واحد، حفظ وحدت و یگانگی و پرهیز از هرگونه تفرقه است و وظیفه امت اطاعت و پیروی از امامت و حاکم اسلامی است.
علی علیه السلام فرمود:
و اعظم ما افترض - سبحانه - من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه، و حق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها الله - سبحانه - لکل علی کل، فجعلها نظاما لالفتهم، و عزالدینهم .
فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه، ولا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه،
فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه، وادی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم. و قامت مناهج الدین، و اعتدلت معالم العدل، وجرت علی اذلالها السنن، فصلح بذلک الزمان، و طمع فی بقاء الدوله، و یئست مطامع الاعداء .
و اذا غلبت الرعیه و الیها، او اجحف الوالی برعیته، اختلفت هنالک الکلمه، و ظهرت معالم الجور، و کثر الادغال فی الدین، و ترکت محاج السنن، فعمل بالهوی، و عطلت الاحکام، و کثرت علل النفوس، فلا یستوحش لعظیم حق عطل، و لا لعظیم باطل فعل! فهنالک تذل الابرار، و تعز الاشرار، و تعظم تبعات الله سبحانه عند العباد . (190)
و در میان حقوق الهی بزرگ ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را امل پایداری پیوند ملت و رهبر، و عزت دین قرار داد.
پس رعیت اصلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درستکاری رعیت.
و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد، و راههای دین پدیدار و نشانه های عدالت برقرار، و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مایوس می شود.
اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می رود، نشانه های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در دین فراوان می گردد، و راه گسترده سنت پیامبر صلی الله علیه و آله متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین، تعطیل، و بیماری های دل فراوان گردد، مردم از اینکه حق بزرگی فراموش می شود. یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می یابد، احساس نگرانی نمی کنند، پس در آن زمان نیکان خوار، و بدان قدرتمند می شوند، و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود.

حضرت علی علیه السلام رعایت حقوق حکومت و مردم را مایه پیوند و هماهنگی و وحدت بین آن ها می داند؛ یعنی پیوند امت و امام در سایه رعایت حقوق متقابل تحقق می یابد.
در نهج البلاغه، حضرت به این حقیقت با تمثیل و تشبیه زیبایی اشاره می کند:
و مکان القیم بالامر مکان النظام من الخزر یجمعه و یضمه، فاذا انقطع النظام تفرق الحزر و ذهب ثم لم یجتمع بهذا فیره ابدا ؛ (191)
مکان و جایگاه زمامدار دین و حکمران مملکت، جایگاه بند تسبیح نسبت به دانه هاست که آن ها را جمع آوری و به یک دیگر ضمیمه می کند. پس هنگامی که بند تسبیح بگسلد، دانه ها متفرق شده، هر یک به گوشه ای پراکنده می شوند و دیگر هرگز نمی توان اطراف آن ها را جمع آور نمود.

امام رضا علیه السلام درباره جایگاه امامت چنین می فرماید:
ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عزالمومنین ان الامامه اس الالسلام الناصی، و فرعه السامی، بالامام تمام الصلوه و الزکوه و الصیام و الحج و الجهاد و توفیر الفی ء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع الثغور و الاطراف، الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله و یقیم حدود الله و یذب عن دین الله ؛ (192)
همانا امامت، نگهبان دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مومنین است. امامت، ریشه رشد یابنده و شاخه پربرکت و سایه گستر اسلام است. تمامیت نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمع آوری مالیات و صدقات، امضاء و اجرای حدود و احکام و حراست از مرزها با امام است. امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می گرداند و حدود الهی را اقامه و از دین خدا دفاع می کند.

و این یک حقیقت غیر قابل تردید است که نظام و قوام یک جامعه، به اتحاد بین امت و رهبر آن جامعه بستگی دارد.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، با کمال صراحت، فتنه انگیز و تفرقه افکن را مستوجب قتل می داند و نه تنها تفرقه افکن عینی و موجود را سزاوار چنین عقوبتی می داند، بلکه حتی کسی را که شعار تفرقه دهد و قدم نخستین اختلاف بین مسلمین را بردارد، سزاوار مرگ می داند. آن حضرت در این باره چنین می فرمود:
و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعه، و ایاکم و الفرقه !
فان الشاد من الناس للشیطان، کما ان الشاد من الغنم للذئب . الا من دعا الی هذا الشعار فاقتلوه، ولو کان تحت عمامتی هذه . (193)
همواره با بزرگ ترین جمعیت ها باشید که دست خدا با جماعت است، از پراکندگی بپرهیزید، که انسان تنها بهره شیطان است آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود، آگاه باشید هر کس که مردم را به تفرقه و جدایی دعوت کند او را بکشید هر چند که زیر عمامه من باشد.

تفرقه موجب فتنه است. خداوند در قرآن فرمود:
الفتنه اشد من القتل؛
فتنه انگیزی از کشتن بدتر است. (194)
تشخیص فتنه با رهبری جامعه است؛ همان طوری که حضرت علی علیه السلام خوارج را که شعار تفرقه انگیز می داند و فتنه ایجاد می کردند، نابود کرد و فرمود:
من چشم فتنه را در آوردم.
وظیفه رهبر جامعه است که همواره مواظب تفرقه افکنان و فتنه کنندگان در جامعه باشد و با بصیرت و بینایی، مردم را از شر فتنه و تفرقه نجات دهد.
ما نیز در انقلاب اسلامی ایران همواره شاهد فتنه هایی از داخل و خارج بوده ایم؛ اما امام خمینی قدس سره توانست همه این فتنه ها را خنثی و فتنه انگیز را نابود کند. و رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای نیز بعد از رحلت امام بزرگوار همواره با بصیرت خاص توانسته اند انواع و اقسام فتنه های دشمنان داخل و خارج در شکل های مختلف را خنثی کرده و از بین ببرد.
علاوه بر این که قرآن و سنت و روایات معصومین (که تفصیل آن گذشت) ما را به وحدت و الفت و یگانگی دعوت می کنند، تمام دستورهای اجتماعی اسلام، بدون استثناء، هدف و نتیجه نهایی آن ها، ایجاد محبت و الفت و برادری و اتحاد میان مسلمین است؛ مانند: امر به نماز جمعه و جماعت، سلام کردن، مصانقه، معانقه، تبسم، ادخال سرور، مشورت نصیحت، تعاون، الصلاح ذات البین، نظافت، امانت، عدالت، صداقت، مواسات، ترحم، عطوفت،، احسان به والدین، صله رحم، مراعات حق همسایه، نوازش ایتام، قضای حوائج مومنین، حسن معاشرت، مطایبه و مزاح، بدرقه و استقبال مسافر رفتن، هدیه و سوغات بردن، عیادت مریض، تشییع جنازه، تسلیت مصیبت دیده، تواضع، کظم غبظ، زکات، انفاق، دعا کردن به مومنین و سپاسگذاری از محسنین، مراسم حج با شکل واحد انجام دادن، جهاد این ها مواردی است که می تواند پایه های وحدت ملی و ایمانی را همچنین نهی از هر عمل و صفتی که برای جلوگیری از پراکندگی و اختلاف و درگیری و نزاع میان مسلمین است؛ مانند نهی از: گمان بد، تجسس، دروغ، تهمت، غیبت، ناسزا گفتن، تکبر، خودخواهی، استبداد و خود محوری، مسخره کردن، نکوهش، گذاردن القاب به روی دیگران، سرزنش، تحقیر، استخناف، شماتت، قطع رحم، عاق والدین، سخن چینی، خدعه، تزویر، غش، کم فروشی، احتکار، طمع، ریا و تظاهر، ستم و تجاوز، نفاق، حسد، کینه توزی، خشونت، مجادله، نجوا و درگوشی صحبت کردن در برابر دیگران، خلف وعده، تعصب بی جا، نسبت ناروا، طولانی شدن قهر، جهل و نادانی، عمل بر طبق هوی و هوس نیز موارد متعدد دیگری که شارع مقدس آن ها را نهی فرموده است، همگی تهدیدهای مهمی برای پایه ها و اساس وحدت ملی و اسلامی کشور هستند و زمینه را برای اختلاف درگیری و پراکندگی آماده می کنند.
حکومت اسلامی باید با توسعه فکری و فرهنگی و دینی، زمینه و بستر را برای ایجاد وحدت و الفت بین آحاد جامعه فراهم کند و زمینه های ایجاد تفرقه را از بین ببرد. وحدت، اساسی ترین مساله ای است که جامعه امروز ما، بیش از هر زمانی دیگر محتاج آن است. ما با وحدت و اتحاد توانستیم این انقلاب عظیم اسلامی را خلق کنیم و رژیم طاغوتی و تا بن دندان مسلح را نابود کنیم. ما با وحدت و اتحاد و همدلی توانستیم هشت سال جنگ تحمیلی را سرافرازانه به پیش ببریم و انقلابمان را در این جنگ صادر کنیم. ما با وحدت و اتحاد توانستیم در برابر تمام توطئه های داخلی و خارجی مقاومت کنیم. اینک با همین وحدت و اتحاد است که می توانیم انقلاب را تداوم و استمرار بخشیم.
رمز استمرار انقلاب، همان رمز پیروزی است که انگیزه الهی و وحدت جامعه بود. امروز وحدت امت بر محور ولایت و رهبری، بیش از هر زمانی، ضرورت عصر ماست. متاسفانه فقدان رهبری در بعضی از کشورهای اسلامی و یا عدم اطاعت از رهبری، منشاء ضرر و زیان های جبران ناپذیری شده است و قضیه تاسف بار افغانستان و آوارگی میلیون ها مسلمان فلسطینی، معلول همین امر است.
چون دشمنان انقلاب همواره تلاش دارند تا این رکن رکین و یا به تعبیر علی علیه السلام قطب وسط آسیاب یعنی ولایت و امامت جامعه را تضعیف کنند و یا از بین ببرند.
آنان توطئه های زیادی را علیه نظام ولایت فقیه کردند و در قالب شبهات علمی و یا سیاسی می خواهند این اندیشه تابناک و نظام امت و امامت شیعی را متزلزل نمایند، تا بتوانند به نیات و اغراض شوم خود برسند، چون آن ها فهمیده اند که مهم ترین عامل انسجام و وحدت مسلمین، همان طور که در روایات آمده، امامت و رهبری جامعه است. اطاعت امت از امامت و روشنگری های رهبری در همه زمان ها، مخصوصا در زمان شعله ور شدن فتنه ها و اختلافات، می تواند تجلی بخش وحدت امت و امامت - که مهم ترین عامل استحکام امت و حکومت اسلامی و بزرگ ترین سد نفوذ در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب است - باشد.