بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

توحید

پس از این حرکت تو از شرک ها جدا شده ای، هیچ کس جز دوست در تو شور نمی آورد و تو را راه نمی اندازد که هیچ، تو جز با دوست به سوی او نیامده ای و جز با او را ندیده ای. تو از شرک هایی خفیف هم گذشته ای و پنهان های شرک را کشف کرده ای.
ما گاهی برای اثبات خدا از آثار او مدد می گیریم و برای نشان دادن او به پنهان ها و تاریک ها رو می آوریم، در حالی که او شاهد هستی است، او گواه هستی است، هستی است، هستی با او روشن شده. او هستی را نشان داده، گر غیر او از او آشکارتر است تا آشکارتر است تا آشکار کننده ی او باشد. ما با او دیدهایم و چه بیچاره می خواهیم حالا او را ببینیم. تو در این جریان، از این شرک ها هم جدا شده ای و خدا را نه آثار که با خودش شناخته ای؛
بک عرفتک... و این است که سپاس می گذاری؛
فلک الحمد علی مانقیت من الشرک قلبی.

خواسته ها و نیازها

در این مرحله تا آخر دعا باز عذرها و خواسته ها در کنار هم می نشینند و این هر دو کنار تصویرهایی هستند که تو را در تمام هستی می چرخانند و در این چرخش تو را نشانت می دهند که چه هستی و چه هستی و چه کردی و آن هستی را به کجا ریخته ای...
این دعای ابوحمزه است با این همه جریان، با این همه رابطه. شاید تو نتوانی همه اش را بخوانی و یا همه اش را بخوانی، حق با توست. تو آن مقدار که نیازش را احساس کرده ای باید بخواهی. ضرورت ندارد که تمامی یک دعا را تکرار کنی، که شاید نیاز تو یک جمله، یا یک مقطع یک خط آن باشد که تو حتی ساعت ها از مرورش آرام نمی گیری و با خواندنش خالی نمی شوی.
در هر حال هر وقت که می خواهی شروع کنی باید زمینه هایش را فراهم کنی و سؤال هایت را مرور که در جریان دعا جریان دعا قرار گرفتی از آن بهره برداری و گرنه در کنار فرات هم تشنه خواهی ماند....
تو قدر آب چه دانی - که در کنار فراتی

1.توجه

الهی لاتودبنی بعقوبتک
خدای من، معبود من، پناه من....در این کلمه چقدر نیاز می بینی، چقدر احساس را لمس می کنی؟ ایا فقط با یک کلمه روبرو هستی، آن هم کلمه ای که فقط زبان آن را می چرخاند؟ یا در پشت این کلمه، احساس ها و توجه ها را می یابی؛ هایی که این کلمه را در دل تو نقش می زند پس از آنکه از همه جا ضربه خورده هر تکیه ای را از دست داده ای و هر بتی را تجربه کرده ای و در هر پناهی گزیده شده ای..
آیا در پشت این کلمه احساسی را می بینی که کلمه ها را در تو نقش بسته اند. و زبانت را به چرخ انداخته اند؟ اگر این را بیابی، آن وقت زیبایی این کلمه چنانت مدهوش می کند که در کنار همین کلمه چشم تو اشک هایش را بریزد و دل تو شعله اش را بیفروزد.
درد ما از این مساله برخاسته که داریم با عادت ها زندگی می کنیم و کلمه ها را، احساس ها را، حقیقت ها را با تیغ عادتمان سر می بریم و داریم با دروغ هایمان زندگی می کنیم؛ که رزق ما همین دروغ های ما هستند و ما این رزق را برای خود قرار داده ایم؛ تجعلون رزقکم انکم تکذبون. (18) و از رزق او خود را محروم کرده ایم .
الهی، این کلمه را کسی می گوید که پس از تجربه ها، از هر معبود و از هر پناه و از هر تکیه گاه ضربه دیده باشد و رنج کشیده باشد و به او رو آورده باشد، در حالی که ظلم خود و جفای خود را یافته و ضرورت پاداش را یافته و می خواهد اکنون که بازگشته، او را با شکنجه ها خود عمل او هستند، نه عکس العمل او، بلکه خود عمل او هستند(19)، او را ضربه نزنند و ادب نکنند.
این ادب کردن و در جای خود نشاندن، خود لطف اوست که به تو، آگاهی بدهید تو را باز گرداند، لیذ یقخم بعض الذی عملوا، لعلهم یرجعون .(20)
و اکنون تو که خود آگاه شده ای می خواهی که تو را با عقوبت ها ادب نکند و با ضربه ها به راه باز نگرداند که تو خود به را آمده ای
تو در این خواسته، ذنب ، عقوبت و تایب و راه های گوناگون آن را باید در نظر داشته باشی، مادام که تو خودت را مذنب نمی بینی و حتی معتقد هستی که طلبکاری، مادام که نظام و سنت ها و قانون های حاکم بر هستی را باور نداری،
در نتیجه نه عقوبت را خواهی پذیرفت و نه تادیب را خواهی فهمید
و لی هنگامی که ذنب در آن مفهوم وسیع برای تو مشخص شد و تو فهمیدی، هر نعمتی، هر،نگاهی هر حرکتی که در جای خود ننشیند، ذنب است و تو فهمیدی که یک ذنب در یک گوشه حبس می شود و ذنب های دیگر را به دنبال می آورد، در این موقع است که این گونه با احساس می گوید:الهی لاتودبنی بقوبتک.
تو می فهمی که اگر هستی تو و عمر تو برای او نباشد و مصرف بت ها شود که تو برای خودت گرفته ای، رنج می بری و عقوبت می بینی . و این اوست که تو را ادب می کند و از این بت ها می کند و ضربه می زند. اینجاست که از او می خواهد تا با ضربه ها تو را نسوزاند تو در هنگامی که میان تو و بت هایت حائل می شود حیله می کند، تو غافل نمانی و درس بگیری.
ولاتمکر بی فی حیلت
و در حائل شدن هایت مرا به مکر مگیر و در نقشه قرار مده. یعنی نقشه، یعنی؛ نیرنگ .و حیله؛ یعنی حائل شدن و فاصله انداختن. پس او حائل می شود و میان ما و بتها فاصله می اندازد، میان ما از آن رنج می بریم؛ چون نمی دانیم که برای چه و بخاطر چه اتفاق افتاده اند.
ما ضربه ها، دردها را می بینیم اما از آن درس نمی گیریم و حتی بر آن می شوریم. و این است که در این دعا می خواهد تا در مکر و نقشه نیفتد و در این فاصله دیدن ها، محروم نماند و او را به بازی نگیرند، بیاید و با آگاهی جدا شود تا این جدایی به سوی او باز گردد. قطع و بریدن ها را بپذیرید؛ که انقطاع، پذیرش این قطع، که به سوی او باز گردد، که در دعا هم هست؛ هب لی کمال الانقطاع ،نه قطع، که انقطاع و نه انقطاع فقط و بی خیال که؛الانقطاع الیک. و پذیرش این برش ها در راه او و به سوی او، وگرنه لوطی ها هم در برابر ضربه ها بی خیالند، بایک بابا ولش، مسأله را حل می کنند و یا در هوا می مانند و به جایی نمی رسند.
در این دعا، از غفران و آموزش شروع نمی کنی، چون غفران و آموزش وسیله هایی دارد؛ از مهر و قهر، از اندرز و بشارت، از تهدید و تشویق واز تعلیم و تفهیم. تو می خواهی او با قهر و ضربه ها و مکرهایش تو را ادب نکند و تو را این گونه از بند گناه هایی مه کرده ای و بت های که دارای آزاد نسازد.
تو از این وسیله آمرزش و غفران سخن می گویی و به این گونه شروع می کنی تا به خیرها برسی و از بدی ها نجات بیابی؛ خیرهایی که با او هستند و بدی ها و فقر و ذنب هایی که همراه تو.