بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

طلب

پس از این اعتذار و زمینه سازی،: نو بت طلب و خواستن است، آن هم چه خواسته هایی...و چه نیازهایی؛
الهم اشغلنا بذکرک....تااللهم تب علی حتی لا أعصیک و أعصیک و الهمنی الخیر و العمل و خشیتک باللیل و نهار ما ابقیتنی..

خستگی و درگیری

انسان پس از این، توجه ها....و شناخت ها و حرکت ها، پس از اسلام و طلب، پس از آمدنها و دویدن ها...ناچار به حالتی می رسد که خسته کی شود و احساس می کند که رها شده و تنهایش گذاشته اند... نمازش خالی است و روحش بی جواب و صدایش محروم.
می توانی این حالت را در خودت و دوستانت که تازه راه افتاده اند و با شور دویده اند ببینی. بعضی ها به این حالت بی اعتنا می شوند و فراری و بعضی ها با آن درگیر می شوند و خسته. بعضی ها با این و آن می گویند و جواب می خواهند.
اما بعضی ها که می توانند از بدها خوب استفاده کنند و در بن بست ها راه بسازند و در برابر گرفتاری ها، نه فرار کنند و نه درگیر شوند، بهره بر کی دارند و از همان حالت که یافته اند طبیعی است به حرکت های بیشتری کی رسند.
اینها، این حال را، این خستگی را با دوست در میان می گذارد به جای اینکه، و در زیر آوار خستگی بمیرد و یا به خودکشی بیندیشند و یا به بازگشت و فرار رو بیاورد، آن را با یار می گویند نه با اغیار،
اللهم انی کلما قلت قد تهیات و تعبات و قمت للصلوه بین یدیک و ناجیتک، القیت علی نعاساًاذا انا صلیت و سلبتنی مناجاتک اذا انأ صلیت و سلبتنی مناجاتک اذا ناجیت مالی کلما قلت...تا اللهم بذمه الاسلام.

ایمان

این روح هایی بیدار، این ما را درس می دهند و از بن بست ها می رهانند. آن جا که از گفتن و خواستن خسته می شوی و فرار می کنی و یا می مانی، به تو یاد می دهند که از همین خستگی مایه بگیر و همین خستگی را با او درمیان بگذارد و سپس با اسلام و طلب و با خواسته های محرومیت گامی به جلوتر بردار و از عشق و طلب و ایمان و از توحید بهره بردار؛ عشقی که خستگی ها و وازدگی ها زمینه اش را فراهم آورده اند.
این گونه از خستگی بهره بردار و آن را به وازدگی و آزادی و زهد و به ایمان توحید گره بزن.
در این مرحله، دعا با تصویرهایی همراه است از گذشته و حال و آینده، با توجه به ذنب ها و شکرها و با اعتذارها....
این مرحله از اللهم بذمه الاسلام شروع می شود، تا لک الحمد علی مانقیت من الشرک قلبی.