بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

اقرار

اکنون تو قصد کرده ای و رو به سوی او آورده ای ولی اقرار داری که حتی مستحق شنیدن او نیستی تا چه رسد به جواب دادنش و باز سزاوار بخشایش او نیستی تا چه رسد به دهش ها و بخشش هایش؛
من غیر استحقاق لاستماعک منی و لااستیجاب لعفوک عنی؛
چون او شروع کرده بود و تو جوابش نداده بودی و راهش را نمی پذیرفتی.

اعتذار

با این همه تو عذرهایی داری مه دوباره صدا کنی و جواب بگیری...آن هم نه یک خانه و یک پست و یک قبولی امتحان، حتی نه دنیا و نه بهشت، که بالاتر از این همه...بهشت من تویی توی ... بهشت را بهشته ام، بهشت من تویی تویی...اینجاست که عذرها راستی شاهکار هستند و بی شماره. شاید بیش از پنجاه عذر هست، که راستی گره های روح را می گشاید و یأس ها را می شکند و می تواند در برابر آن تلقی و برداشت عمیق تو از ذنب و از گناه در آن وسعت، بایستد و تو را امیدوار کند و حتی طلبکار.
این عذرها در تمام دعا پراکنده اند که در این قسمت در حدود سه صفحه و در طی جمله هایی زیباتر از احساس شکل گرفته اند؛
بل لثقتی بکرمک
و سکونی الی صدق وعدک
و لجائی الی الاایمان بتوحیدک.....تا العفو العفو العفو

طلب

پس از این اعتذار و زمینه سازی،: نو بت طلب و خواستن است، آن هم چه خواسته هایی...و چه نیازهایی؛
الهم اشغلنا بذکرک....تااللهم تب علی حتی لا أعصیک و أعصیک و الهمنی الخیر و العمل و خشیتک باللیل و نهار ما ابقیتنی..