بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

امن

تا خیال می کنی که تویی و تنهایی، این همه حیرت است و رنج. اما آنجا که می یابی او شروع کرده و او را خوانده و این دعا و خواندن تو، از اوست و این نوای تو، از اوست، آنجا به امن می رسی، با تو، تو را شناختم؛
بک عزفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک. و لولا انت، لم أدر ما أنت.
حمد
این است که تو پس از آن همه ذنب و حیرت و امن، اکنون، به حمد می رسی؛
الحمد لله ایذی اعوه و ان کنت بطیئاحین یدعونی.

حمد

پس از این همه حمد که هر کدامش داستان یک عمر است که در یک جمله پیچیده و قصه یک تاریخ است مه در کلمه آمده، پس از حمد نوبت انتخاب است و هنگام قصد
فربی احمد شی عندی و احق بحمدی...
الهم انی اجد سنبل المطالب الیک مشرعه....
و قد قصدت الیک بطلبتی و توجهت الیک بحاجتی....و جعلت بک استغاثتی و بدعائک توسلی.

اقرار

اکنون تو قصد کرده ای و رو به سوی او آورده ای ولی اقرار داری که حتی مستحق شنیدن او نیستی تا چه رسد به جواب دادنش و باز سزاوار بخشایش او نیستی تا چه رسد به دهش ها و بخشش هایش؛
من غیر استحقاق لاستماعک منی و لااستیجاب لعفوک عنی؛
چون او شروع کرده بود و تو جوابش نداده بودی و راهش را نمی پذیرفتی.