بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

4. تسلط بر دعاها

همانطور که در قرآن دو مرحله بود: تسلط و تثبیت. و حتی بهره برداری از قرآن مشروط به تسلط بر تمام آن بود، همینطور در دعا یک مرحله باید به تمام دعاها مرور کرد و با آنها آشنا شد.
این مرور دو خاصیت دارد: یکی اینکه آنجا که زبان گنگ است و نمی توانیم از احساس خود حرف بزنیم به توضیح هایی می رسیم که بیا و ببین.
و دیگر اینکه با این مرور، نیازهای ما از سطح آب و آش و در و دیوار و کفش و کلاه بالاتر می آید و نیرو قدرت بیشتری در خود می بینیم که نه به خود که به تمام خلق می رسیم و غروری در ما می نشیند که نه اینها که تمام بهشت در ما شوری نمی آورد.
آنجا که آن روح ها به تمام هستی قانع نشده اند و می خواهند وابستگی هایشان برید شود و راهشان را طی کنند، چگونه می توانیم ما بخواهیم که سنگ ها و مانع ها و مانع ها را در پیشاپیش ما بریزند.

5. زمینه سازی

یک جمله که در یک دعا است، پیش از آنکه یک جمله باشد یک احساس است و این احساس نیاز، همراه شناخت هایی است و این شناخت ها هم نتیجه تفکرها و مطالعه هایی.
ایا می توان یک کلمه را بر زبان آورد پیش از آنکه احساسش در دل و شناختش در سر توجه و مطالعه و بررسی هایش در تمام حواس ما رخنه کرده باشد؟ و آیا این چنین کلمه ای احساس و پیامش بدست می رسد و در دل می نشیند ؟
مهمترین مرحله برای آنهایی مه دعاها و میراث عظیم و میراث عظیم نیایش ها را برای درس گرفتن می شناسند، همین زمینه سازی است و همین طرح سؤال در کنار دعاهاست که چرا از این جا شروع شد.
چرا در یک مرحله طلب است و خواهش و سپس استفهام است و سپس حیرت وحشت و دوباره تصمیم و حمد و
من و سکون.
با به همین اصل می بینی مه دعا چگونه جریان می یابد؟ چگونه از پیچ و خم ها می گذرد و چگونه پیچ. خم های روح تو را می گیرد و با خود می برد.(17)روحی که در برخوردها و حرکت هایش، رنج ها دیده و گره ها خورده، باز می شود و شکل می گیرد و حتی با اشک هایش خالی نمی شود، مه او درهنگامی مه به شتاب رسیده، دیگر حتی لرزش هایش، انحراف های بزرگی ایجاد می کنند و گناه های بزرگی حساب می شوند و در نتیجه او را به سوی دستاویزی برای کنترل عظیمی همراه می بینی و در چنان قله ای برای درگیری می نشینی.

نگاهی کلی

ابو حمزه، دعایی است مه دوازده مرحله را در خود دارد.
این دعا با توجه شروع می شود؛ توجه به نظام ها و سنت ها و توجه به حرکتها و سستی ها، توجه به ذنب ها و گناه هایی نه در سطح همین گناه های معدود، که تلقی تو در حرکت های شتابنده از گناه عوض می شود؛ حتی لرزش ها گناه های بزرگی هستند. داستان از این قرار است مه تو اگر بمانی و حرکت نکنی، می گندی و می گندانی و اگر حرکت کنی و نشتابی، مانع راه شتابندها خواهی بود؛که در این اتوبان سرعت های محدود مزاحم است و درگیر می آورد و اگر شتاب برداشتی آن وقت دیگر باید روی لرزش ها و حتی تعادل هوای چرخ ها حساب بکنی. آنچه برای تازه راه افتاده ها و یا ماندگارها مسأله خواهد بود. ماشینی که راه نیفتاده هر چه فرمانش را بچرخانی خطری نمی بیند و همین طور ماشینی که آرام می رود، انحراف هایش خیلی خطرناک نیستند، اما در سرعت های زیاد، سرعتی بالاتر از سرعت نود، یکدهم ثانیه انحراف و لرزش سی هزار کیلومتر انحراف است. اگر می بینی که آدم با حرص و شیطان با کبر و پسر آدم با بخل و یونس با شتابش گرفتار آن همه رنج و تبعید و زندان شدند، به خاطر همین نکته است که شتاب برداشته بودند و توقع ها از آنها بالاتر رفته بود و الا من که جامع الشرایط هستم و همه ی این ها و جز این ها را با هم دارم، به آن همه مبتلا نشده ام؛چون توقع ها در حرکتها بالا می رود. کودکی که تازه قلم بدست گرفته و آب و بابایش از لوله های آب شهر هم درازتر و کشیده تر است، صد آفرین می گیرد، اما هنگامی که استاد خط می شود، باید حتی رنگ و یک میلی متر کم و زیاد را هم در نظر بیاورد وگرنه کنارش می گذارند.
هنگام حرکت، گناه هایی مطرح می شود که ماندگارها حتی تصورش را هم نمی توانند. اما در آن دعا چهار استغفار دارد:
از هر لذتی به جز یاد او
واز هر راحتی به جز انس او
و از هر سروری به جز قرب او
واز هر اشتغالی به جز طاعت او. این ها این گونه از گناه تلقی دارند. و ذنب راه رفته ها در این سطح است. اگر لذت غذایی و یا بر خوردی آنها را بگیرد، این برای آنها گناه است.
و اگر پس از رنجها و خستگی ها، در کنار چشمه ای آرام بگیرند و راحت شوند، این گناه است. و اگر از چیزی جز قرب او، با نگاهی و لبخندی و یا محبتی و هدیه ای مسرور شوند تا ین گناه است.
دعای ابو حمزه با این توجه ها آغاز می شود؛با توجه به خویشتن و عظمت هایش، با توجه به غفلت ها و ذنب ها و سستی ها و تندروی ها...و با توجه به ضرورت تأدیب و این که بیرون کردن از راه ضربه خوردن دارد و با توجه به این که تأدیب شکل ها دارد، از عذاب و قهر، از تبعید و طرد، از چوبکاری کردن و مهر و چشم پوشی کردن و صفح.
این مرحله در دو جمله اول دعا خلاصه می شود؛ الهی لاتودبنی بعقوبتک و لاتمکر بی فی حیلتک.