بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

2. حرکت و اقدام

کسی که خواسته اش و نیازش را احساس کرده و با احساس و با تمام وجودش دعا کند، نمی تواند امکانات خود را کد گذاشته باشد.
من که احساس می کنم باید به خانه باید به خانه بیایم و کلید هم دارم، پشت در نمی نشینم که دعا کنم. باید از تمام امکانات خودم استفاده کنم و آن دم که کلید شکست و هیچ راهی برایم نبود و یا مکان و فرصتی نداشتم، در این هنگام عجز، به دعا رو بیاورم و حتی در عجزم و در یاسم ناامید نشوم.
آنها که از امکانات خود بهره نمی گیرند و با دست و پای خود راه نمی روند، هنوز نیاز خود را باور نکرده اند و احساسی ندارند.
و این است که در روایات خود بهره برداری نکرده اند دعاهایش مستجاب نیست، چون این ها در واقع خواسته ای ندارند تا برآورده شود. (16)

3. شناخت موضع و جایگاه خویش

منی که یک لحظه در عمرم با دوست نبوده ام و یک لحظه با او در راه او نبوده ام، چه توقع دارم که او یک عمر به حرف من باشد و گوش به فرمان من، گویا من خدای جهان هستم که باید خدا را هم به بیگاری بکشم.
منی که خود را قدرت و نیرو می شناسم و سرود انا ربکم الا علی را زمزمه می کنم، چگونه می توانم به دعا رو بیاورم و چگونه با دعا به فقر و ضعف و عجز خودم و به غنا و قدرت و قرب و اجابت او اقرار کنم.
آن جدایی و این غرور نمی گذارد که زبان من به خواسته هایم باز شود، مگر آنجا که از حق، عظمتی را شناخته باشم، که در کنار او غروری نمی شکند و از او لطفی را سراغ داشته باشم، که با من به من نمی دهد.
و این است که در دعای ابوحمزه می خوانیم: خدایا من در لحظه ای به تو رو آورده ام که سزاوار حتی شنیدن تو نیستم: من غیر استحقاق لا ستماعک منی و لا استجاب لعفوک عنی . من سزاوار این که از من بشنوی و یا از من بگذری نیستم.
خدا من کسی هستم که اگر کودکی از وضعم و گناهم مطلع می شد کنار می کشیدم: الهی لو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک ما فعلته. اما این نه به این جهت بود که تو را کوچک کنم و تو در نظر من خوار باشی و پست باشی و برایم ارزشی نداشته باشی. لانک اهوان الناظرین الی و اخف المطلعین علی، بل لا نک یا رب خیر الساترین و ارحم الراحمین. بلکه به این خاطر که تو مرا می پوشانی و مرا مفتضح نمی کنی تا شاید با این کرامت و لطف تو ادب شوم و به راه بیایم.

4. تسلط بر دعاها

همانطور که در قرآن دو مرحله بود: تسلط و تثبیت. و حتی بهره برداری از قرآن مشروط به تسلط بر تمام آن بود، همینطور در دعا یک مرحله باید به تمام دعاها مرور کرد و با آنها آشنا شد.
این مرور دو خاصیت دارد: یکی اینکه آنجا که زبان گنگ است و نمی توانیم از احساس خود حرف بزنیم به توضیح هایی می رسیم که بیا و ببین.
و دیگر اینکه با این مرور، نیازهای ما از سطح آب و آش و در و دیوار و کفش و کلاه بالاتر می آید و نیرو قدرت بیشتری در خود می بینیم که نه به خود که به تمام خلق می رسیم و غروری در ما می نشیند که نه اینها که تمام بهشت در ما شوری نمی آورد.
آنجا که آن روح ها به تمام هستی قانع نشده اند و می خواهند وابستگی هایشان برید شود و راهشان را طی کنند، چگونه می توانیم ما بخواهیم که سنگ ها و مانع ها و مانع ها را در پیشاپیش ما بریزند.