بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

1. تمرکز و حضور

قدم اول و شرط اول در دعا این است که خواسته و نیاز ما باشد، نه تقلید از نیاز مندیهایی که با وجود خویش خواسته اند.
و اگر چنین نیازی در خود حس کنیم و اهمیتش را بیابیم، نا چار به آن خلوت و فراقت و حضور و تمرکزی می رسیم که در شرایط دعا از آن نام کی برند. (13)
چون ذهن ما به آن مسأله ای رو می آورد که اهمیتش را یافته و ضرورتش را احساس کرده. هنگامی که ذهن من مشغول به کاری باشد که عهده دارش هستم، به هر کجا مه بروم خیالم راحت نیست و حتی در عروسی خوش نیستم و حاضر نیستم. تمرکز و حضور ذهن، نتیجه ی درک اهمیت مسأله است. آنها که احساس نیازی نمی کنند ناچار به توجه و تمرکز و حضور نخواهند رسید و این است که فقط با زبانشان دعا کرده اند، نه با تمام وجود شان. این است که این دعا شور و نوری ندارد و اثری نمی گذارد، هرچند از دل پرشوری به ما رسیده باشد.
آن وقت که من می گویم: اللهم اغفرلی، یا اول حاجتی الیک آن تغفرلی ما سلف من ذنوبی،
باید از ذنب ها و جرم ها تصویری داشته باشیم. من که برای خودم به ذنبی معتقد نیستم؛چون می بینم هم نماز خوانده ام وهم روزه گرفته ام
وهم وهم، دیگر خدا چه چیزی را به من ببخشد و چه غفرانی را برای من داشته باشد، من از خدا طلبکار هم هستیم دیگر چه جای عذر خواهی است.
اما اگر بدانم هرچه جز او مرا حرکت داده و هر چه جز او مرا خوشحال کرده و یا رنج داده خسارت من و زیان من و ذنب من و گناه من است، آن موقع دیگر تمام گناه ها را، غیبت و تهمت و زنا و لواط، حساب نمی کنم، که این ذنب ها و جرم ها و این جورها و خیانت ها و بی وفایی ها را هم در نظر می آورم. و این است که می دانم آنها که دلشان سرشار از هزار کینه و بغض و هزار ترس و ضعف و هزار حسد و حرص هزار غفلت و ظلم است، با تمام حرکت ها به جایی نمی رسند؛ آخر وجود آلوده و کثافت زده بر فرض بهترین عطرها رام بر خود بپاشد چه بهره ای خواهد برد؟
با این دید، اول نیاز تو پس از شناخت گناه و پس از درک نقش گناه و مزاحمتش، حتی با وجود عطرها و لطف ها و بخشش ها، اول نیاز تو می شود غفران و بخشش. و این است که آرام نداری و با تمام وجودت می خواهی که: اغفلی یا غفار. اول حاجتی الیک آن نغفر لی من ذنوبی علی کثرتها و ان تعمنی فیما بقی من عمری. (14)
اگر نیاز چیزی را درک نمی کنی، به تقلید نخواه، که این جز بازیگری نیست. و این بازیگری جز سیاهی قلب و خستگی و دلزدگی چیزی نمی آورد. آنها که با دل بازیگر و تنها با زبان خویش، دعا می کنند محروم می شوند و رانده و دور. (15)
منی که تمام نیازم خانه و فرش و شغل و یک پسر کاکل زری است، چرا از همین ها شروع نکنم و حرف های بزرگ را خود بار کنم.
و چرا خواسته هایم را از این سطح بالاتر نیاورم. من همان چیزی هستم که آن را می خواهم و همان قدر که نیازش را احساس می کنم، پس چرا خودم را نشناسم و به کمتر از خودم مشغول شوم و برای کم ها زار بزنم و بنالم.

2. حرکت و اقدام

کسی که خواسته اش و نیازش را احساس کرده و با احساس و با تمام وجودش دعا کند، نمی تواند امکانات خود را کد گذاشته باشد.
من که احساس می کنم باید به خانه باید به خانه بیایم و کلید هم دارم، پشت در نمی نشینم که دعا کنم. باید از تمام امکانات خودم استفاده کنم و آن دم که کلید شکست و هیچ راهی برایم نبود و یا مکان و فرصتی نداشتم، در این هنگام عجز، به دعا رو بیاورم و حتی در عجزم و در یاسم ناامید نشوم.
آنها که از امکانات خود بهره نمی گیرند و با دست و پای خود راه نمی روند، هنوز نیاز خود را باور نکرده اند و احساسی ندارند.
و این است که در روایات خود بهره برداری نکرده اند دعاهایش مستجاب نیست، چون این ها در واقع خواسته ای ندارند تا برآورده شود. (16)

3. شناخت موضع و جایگاه خویش

منی که یک لحظه در عمرم با دوست نبوده ام و یک لحظه با او در راه او نبوده ام، چه توقع دارم که او یک عمر به حرف من باشد و گوش به فرمان من، گویا من خدای جهان هستم که باید خدا را هم به بیگاری بکشم.
منی که خود را قدرت و نیرو می شناسم و سرود انا ربکم الا علی را زمزمه می کنم، چگونه می توانم به دعا رو بیاورم و چگونه با دعا به فقر و ضعف و عجز خودم و به غنا و قدرت و قرب و اجابت او اقرار کنم.
آن جدایی و این غرور نمی گذارد که زبان من به خواسته هایم باز شود، مگر آنجا که از حق، عظمتی را شناخته باشم، که در کنار او غروری نمی شکند و از او لطفی را سراغ داشته باشم، که با من به من نمی دهد.
و این است که در دعای ابوحمزه می خوانیم: خدایا من در لحظه ای به تو رو آورده ام که سزاوار حتی شنیدن تو نیستم: من غیر استحقاق لا ستماعک منی و لا استجاب لعفوک عنی . من سزاوار این که از من بشنوی و یا از من بگذری نیستم.
خدا من کسی هستم که اگر کودکی از وضعم و گناهم مطلع می شد کنار می کشیدم: الهی لو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک ما فعلته. اما این نه به این جهت بود که تو را کوچک کنم و تو در نظر من خوار باشی و پست باشی و برایم ارزشی نداشته باشی. لانک اهوان الناظرین الی و اخف المطلعین علی، بل لا نک یا رب خیر الساترین و ارحم الراحمین. بلکه به این خاطر که تو مرا می پوشانی و مرا مفتضح نمی کنی تا شاید با این کرامت و لطف تو ادب شوم و به راه بیایم.