بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

دعا

در جایی دیگر توضیح داده شده که دعا سه گونه است:
1.وسیله ای هنگام شکستن وسیله ها و کلیدی پس از به کار افتادن کلیدهای دیگر. آنها که از تمام وسیله ها و امکاناتشان استفاده کرده اند و در راه مانده اند، این ها که به وسیله سازی معتقد شده اند و به نظام آفرینی پیوند خورده اند، این ها در یأسشان امید هست همان طور که در امیدشان یأس ها و تنهایی ها یار می سازند و امیدها می آفرینند.
ینها بر همین اساس، به آنچه امید ندارند امیدوار ترند. چون امیدها و بت ها. (10) قطعاً شکسته می شوند، اما آنچه بدان امیدی نیست، شاید باری بیاورد.
و این است که می گوید:کن لما لاترجوأرجی، به آنچه امید نداری امیدوارتر باش،فان موسی جاء مقتبساً و رجع نبیاً چون موسی به امید آتش آمد و به آنش نرسید، اما پیامبر بازگشت. (11)
2. وسیله ای همراه وسیله ها. آنها که از آن تجربه ها و عبرت ها برخوردارند. آنها که عقم و عجز و نازایی وسیله ها را دیده اند، دیگر حتی همراه تمام وسیله ها نمی گویند که رسیدیم و بدون وسیله نمی گویند که ماندیم. و این است که دعا وسیله ای حتی در هنگام وجود وسیله ها و امکانات التهاب و اضطرابشان هست و این که دعا وسیله ای حتی در هنگام وجود وسیله هاست و امید حتی همراه امیدها.
3. دریک مرحله دیگر دعا وسیله ها نیست، مقدمه نیست که تو را به چیزی برساند، بلکه خودش عمل است، خودش مقصد است .(12) آنها که نخواهند در یک جمله، از فقیرند و نشان بدهند که غنی و سمیع و مجیبی هم هست. این ها با دعا فقط می خواهند از این ربط و پیوند و از این وجود ربطی و وابسته نشانی بدهند و می خواهند که غنا و قرب و سمع. اجابت او را یک جا امضاء بنمایند.
با این دید از دعا و در آن زمینه ی بحران و گرفتاری که راه رفته ها به پیوندهایی نیاز دارند، می توانیم به نمونه دعایی است از ابو حمزه، از امام سجاد ((ع.
راستی این دعا درس است، برای آنهایی که به جز از خویشتن درس نمی گیرند و جز با زبان خود اصلاح نمی شوند و جز از خویش از کسی نمی پذیرند.
آنها که دیوارهای غرور و کبر و حساسیت و بدبینی، وجودشان را فرا گرفته و از بیرون به آنها راهی نیست. این ها می توانند با دعا و با زبان خویش به خود بیاموزند.
با این دید، دعا درسی است که باید آن را آموخت و سپس همراه نیازها و در لحظه های بحرانی با جمله هایی از آن، زندگی کرد، همان طور که قران را دو نوع قرائت می کردیم.
و اگر از این چنین دیدی در ما آمد، که از دعا درس بگیریم، آنهم در لحظه هایی که اسیر دیوارهای کبر و غرور هستیم و یا در لحظه هایی که در جایگاه و بلندی از پست ها و مقام ها نشسته ایم که صدای پایینی ها به ما نمی رسد، همچون زمین های بلندی که جز از باران آب نمی گیرند و قله هایی که جز با ابرها دوست نمی شوند، اگر با چنین موضعی به دعا رو بیاوریم، ناچاریم که پیش از برسی نمونه ها، با زمینه هایی آشنا شویم واز روش هایی گفت و گو کنیم که امکان بهره برداری بیشتر فراهم شود. این روش ها در روایات وارد شده اند و به اشاره از آن همه سخنی می آوریم.

1. تمرکز و حضور

قدم اول و شرط اول در دعا این است که خواسته و نیاز ما باشد، نه تقلید از نیاز مندیهایی که با وجود خویش خواسته اند.
و اگر چنین نیازی در خود حس کنیم و اهمیتش را بیابیم، نا چار به آن خلوت و فراقت و حضور و تمرکزی می رسیم که در شرایط دعا از آن نام کی برند. (13)
چون ذهن ما به آن مسأله ای رو می آورد که اهمیتش را یافته و ضرورتش را احساس کرده. هنگامی که ذهن من مشغول به کاری باشد که عهده دارش هستم، به هر کجا مه بروم خیالم راحت نیست و حتی در عروسی خوش نیستم و حاضر نیستم. تمرکز و حضور ذهن، نتیجه ی درک اهمیت مسأله است. آنها که احساس نیازی نمی کنند ناچار به توجه و تمرکز و حضور نخواهند رسید و این است که فقط با زبانشان دعا کرده اند، نه با تمام وجود شان. این است که این دعا شور و نوری ندارد و اثری نمی گذارد، هرچند از دل پرشوری به ما رسیده باشد.
آن وقت که من می گویم: اللهم اغفرلی، یا اول حاجتی الیک آن تغفرلی ما سلف من ذنوبی،
باید از ذنب ها و جرم ها تصویری داشته باشیم. من که برای خودم به ذنبی معتقد نیستم؛چون می بینم هم نماز خوانده ام وهم روزه گرفته ام
وهم وهم، دیگر خدا چه چیزی را به من ببخشد و چه غفرانی را برای من داشته باشد، من از خدا طلبکار هم هستیم دیگر چه جای عذر خواهی است.
اما اگر بدانم هرچه جز او مرا حرکت داده و هر چه جز او مرا خوشحال کرده و یا رنج داده خسارت من و زیان من و ذنب من و گناه من است، آن موقع دیگر تمام گناه ها را، غیبت و تهمت و زنا و لواط، حساب نمی کنم، که این ذنب ها و جرم ها و این جورها و خیانت ها و بی وفایی ها را هم در نظر می آورم. و این است که می دانم آنها که دلشان سرشار از هزار کینه و بغض و هزار ترس و ضعف و هزار حسد و حرص هزار غفلت و ظلم است، با تمام حرکت ها به جایی نمی رسند؛ آخر وجود آلوده و کثافت زده بر فرض بهترین عطرها رام بر خود بپاشد چه بهره ای خواهد برد؟
با این دید، اول نیاز تو پس از شناخت گناه و پس از درک نقش گناه و مزاحمتش، حتی با وجود عطرها و لطف ها و بخشش ها، اول نیاز تو می شود غفران و بخشش. و این است که آرام نداری و با تمام وجودت می خواهی که: اغفلی یا غفار. اول حاجتی الیک آن نغفر لی من ذنوبی علی کثرتها و ان تعمنی فیما بقی من عمری. (14)
اگر نیاز چیزی را درک نمی کنی، به تقلید نخواه، که این جز بازیگری نیست. و این بازیگری جز سیاهی قلب و خستگی و دلزدگی چیزی نمی آورد. آنها که با دل بازیگر و تنها با زبان خویش، دعا می کنند محروم می شوند و رانده و دور. (15)
منی که تمام نیازم خانه و فرش و شغل و یک پسر کاکل زری است، چرا از همین ها شروع نکنم و حرف های بزرگ را خود بار کنم.
و چرا خواسته هایم را از این سطح بالاتر نیاورم. من همان چیزی هستم که آن را می خواهم و همان قدر که نیازش را احساس می کنم، پس چرا خودم را نشناسم و به کمتر از خودم مشغول شوم و برای کم ها زار بزنم و بنالم.

2. حرکت و اقدام

کسی که خواسته اش و نیازش را احساس کرده و با احساس و با تمام وجودش دعا کند، نمی تواند امکانات خود را کد گذاشته باشد.
من که احساس می کنم باید به خانه باید به خانه بیایم و کلید هم دارم، پشت در نمی نشینم که دعا کنم. باید از تمام امکانات خودم استفاده کنم و آن دم که کلید شکست و هیچ راهی برایم نبود و یا مکان و فرصتی نداشتم، در این هنگام عجز، به دعا رو بیاورم و حتی در عجزم و در یاسم ناامید نشوم.
آنها که از امکانات خود بهره نمی گیرند و با دست و پای خود راه نمی روند، هنوز نیاز خود را باور نکرده اند و احساسی ندارند.
و این است که در روایات خود بهره برداری نکرده اند دعاهایش مستجاب نیست، چون این ها در واقع خواسته ای ندارند تا برآورده شود. (16)