بشنو از نی

علی صفایی حائری‏

قرآن

قران را گاهی برای رسیدن به تسلط و آشنا شدن با تمامش می خوانیم، در این مرحله باید قرائت زیاد باشد و مستمر تا آنجا که قران همچون سرودی آشنا در تو جریان بگیرد.
پس از مرحله ی تسلط، مرحله ی تثبیت و بهره برداری، در هنگام تزلزل هاست، ناچار آنها که بر 3 همه آیه مسلط هستند، هنگام بحران ها آیه ای را می بینند که در آنها بزرگ شده و بر آن همه آیه مسلط هستند،هنگام بحران آیه ای را می بینند که در آنها بزرگ شده و بر آنها جلوه کرده و تمام وجود آنها را گرفته است. اه آگاهی و تسلط مقدمه ی این مرحله ی ترتیل،و تزلزل زدایی است.
شاید اوایل بلوغم بود که کارهایم را حساب می کردم و قله هایم را تخمین می زدم و راهم را ارزیابی می کردم. و پس از این همه به خودم رو می آورم که چه دارم. در این هنگام به امکانات و وابستگی ها از قدرت و ثروت و دوست ها و خویش ها و حتی دست و پا و مغز و شعور و استعدادهای خودم فکر می کردم و می دیدم که این ها چقدر هنگام احتیاج از من دور می شوند. هنگامی که در کنار صندوق هایی از ثروت و جواهرات تشنه و گرسنه مردند.
و می دیدم قدرت هایی که به ضعف رسیدند. و بهارهایی که پاییز شان رسید. و می دیدم مه چگونه دوست ها که تمام بار ثروت و قدرت را من باید به دوش بگیرم.
و می دیدم که تمام خلق زنده را من باید همراهی کنم.خلقی که دو دسته اند: یا نمی خواهند کاری کنند و یا نمی توانند. با این دیدارها از قله ها و راه های دشوار و از این نیروها و همراه های بی خیال، سرم گیج می رفت و وحشت، توانم را می گرفت که چگونه با این مرده ها و ثروت و قدرت ووو.
و یا میرنده ها-دوست ها و خویش ها ووو- کارم و راهم را شروع کنم؟ پس از این دیدارها و وحشت ها و تنهایی ها، گویا این آیه دوباره و تازه نازل شده باشد، در من بزرگ می شد.گویا از تمام هستی می شنیدی که اگر ضعیفی و تکیه گاه می خواهی توکل...توکل علی الهی الذی لایموت. (7)بر زنده ی که نمی میرد، بر شنوایی که نزدیک است و جواب می دهد تکیه کن.
راستی که قدرت و نیروی این تکیه گاه دیگری حتی در برابر شکستها از پا نمی نشیند؛چون برای تومهم درست رفتن و با او رفتن است. و آنها که این گونه شروع می کنند با شروعشان رسیده اند و پیروزی و شکستشان یکی است و سود و زیانشان برابر. همیشه سود، همیشه بهره مند.
این گونه قران خواندن است که تو را ثبات می دهد و به امن می رساند تا؛در اوج بحران ارم باشی و در متن معرکه چون کوه. همچون رسول که بدون سلاح نزدیک ترین افراد به دشمن بود و آسمانی بود که هیچ ابری او را کمی پوشاند. این علی است که می گوید:اذا حمی الوطیس لذنا برسول الله. (8) هنگامی که تنور جنگ گرم می شد، ما به رسول پناه می آوردیم و در این برج عظیم امن و در این قله ی بزرگ امان آرام می گرفتیم، که رسول با قران به ثبات رسیده بود و آیه ها که در جایگاه های مناسب و قطعه قطعه نازل می شدند، او را به ثبات و امن رسانده بودند.
دشمن ها می گفتند: چرا قران یک باره نازل نمی شود و تکیه می آید. این گونه تنزیل به خاطر این است مه سینه و قلب رسول را آرام کند؛ کذالک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلاً.(9) کسانی که تمام قران را در خود جاری ساخته اند، در لحظه های مناسب، آیه های لازم، در آنها جان می گیرد و آنها را جان می دهد و زنده می کند و گویا دوباره بر آنها نازل می گردد.
قرائت مستمر قران و قرائت ترتیل قران دو مرحله ی نیازمند به یکدیگر هستند، مادام که آن تسلط بدست نیامده باشد، این تثبیت و ترتیل آیه ها در تو شکل نمی گیرد و در اینجاست که باید دیگری برای تو آیه ها مناسب را تلاوت کند و در هنگام مناسب آن را بر تو بخواند، که تو خودت آن مرحله را نگذرانده ای.

دعا

در جایی دیگر توضیح داده شده که دعا سه گونه است:
1.وسیله ای هنگام شکستن وسیله ها و کلیدی پس از به کار افتادن کلیدهای دیگر. آنها که از تمام وسیله ها و امکاناتشان استفاده کرده اند و در راه مانده اند، این ها که به وسیله سازی معتقد شده اند و به نظام آفرینی پیوند خورده اند، این ها در یأسشان امید هست همان طور که در امیدشان یأس ها و تنهایی ها یار می سازند و امیدها می آفرینند.
ینها بر همین اساس، به آنچه امید ندارند امیدوار ترند. چون امیدها و بت ها. (10) قطعاً شکسته می شوند، اما آنچه بدان امیدی نیست، شاید باری بیاورد.
و این است که می گوید:کن لما لاترجوأرجی، به آنچه امید نداری امیدوارتر باش،فان موسی جاء مقتبساً و رجع نبیاً چون موسی به امید آتش آمد و به آنش نرسید، اما پیامبر بازگشت. (11)
2. وسیله ای همراه وسیله ها. آنها که از آن تجربه ها و عبرت ها برخوردارند. آنها که عقم و عجز و نازایی وسیله ها را دیده اند، دیگر حتی همراه تمام وسیله ها نمی گویند که رسیدیم و بدون وسیله نمی گویند که ماندیم. و این است که دعا وسیله ای حتی در هنگام وجود وسیله ها و امکانات التهاب و اضطرابشان هست و این که دعا وسیله ای حتی در هنگام وجود وسیله هاست و امید حتی همراه امیدها.
3. دریک مرحله دیگر دعا وسیله ها نیست، مقدمه نیست که تو را به چیزی برساند، بلکه خودش عمل است، خودش مقصد است .(12) آنها که نخواهند در یک جمله، از فقیرند و نشان بدهند که غنی و سمیع و مجیبی هم هست. این ها با دعا فقط می خواهند از این ربط و پیوند و از این وجود ربطی و وابسته نشانی بدهند و می خواهند که غنا و قرب و سمع. اجابت او را یک جا امضاء بنمایند.
با این دید از دعا و در آن زمینه ی بحران و گرفتاری که راه رفته ها به پیوندهایی نیاز دارند، می توانیم به نمونه دعایی است از ابو حمزه، از امام سجاد ((ع.
راستی این دعا درس است، برای آنهایی که به جز از خویشتن درس نمی گیرند و جز با زبان خود اصلاح نمی شوند و جز از خویش از کسی نمی پذیرند.
آنها که دیوارهای غرور و کبر و حساسیت و بدبینی، وجودشان را فرا گرفته و از بیرون به آنها راهی نیست. این ها می توانند با دعا و با زبان خویش به خود بیاموزند.
با این دید، دعا درسی است که باید آن را آموخت و سپس همراه نیازها و در لحظه های بحرانی با جمله هایی از آن، زندگی کرد، همان طور که قران را دو نوع قرائت می کردیم.
و اگر از این چنین دیدی در ما آمد، که از دعا درس بگیریم، آنهم در لحظه هایی که اسیر دیوارهای کبر و غرور هستیم و یا در لحظه هایی که در جایگاه و بلندی از پست ها و مقام ها نشسته ایم که صدای پایینی ها به ما نمی رسد، همچون زمین های بلندی که جز از باران آب نمی گیرند و قله هایی که جز با ابرها دوست نمی شوند، اگر با چنین موضعی به دعا رو بیاوریم، ناچاریم که پیش از برسی نمونه ها، با زمینه هایی آشنا شویم واز روش هایی گفت و گو کنیم که امکان بهره برداری بیشتر فراهم شود. این روش ها در روایات وارد شده اند و به اشاره از آن همه سخنی می آوریم.

1. تمرکز و حضور

قدم اول و شرط اول در دعا این است که خواسته و نیاز ما باشد، نه تقلید از نیاز مندیهایی که با وجود خویش خواسته اند.
و اگر چنین نیازی در خود حس کنیم و اهمیتش را بیابیم، نا چار به آن خلوت و فراقت و حضور و تمرکزی می رسیم که در شرایط دعا از آن نام کی برند. (13)
چون ذهن ما به آن مسأله ای رو می آورد که اهمیتش را یافته و ضرورتش را احساس کرده. هنگامی که ذهن من مشغول به کاری باشد که عهده دارش هستم، به هر کجا مه بروم خیالم راحت نیست و حتی در عروسی خوش نیستم و حاضر نیستم. تمرکز و حضور ذهن، نتیجه ی درک اهمیت مسأله است. آنها که احساس نیازی نمی کنند ناچار به توجه و تمرکز و حضور نخواهند رسید و این است که فقط با زبانشان دعا کرده اند، نه با تمام وجود شان. این است که این دعا شور و نوری ندارد و اثری نمی گذارد، هرچند از دل پرشوری به ما رسیده باشد.
آن وقت که من می گویم: اللهم اغفرلی، یا اول حاجتی الیک آن تغفرلی ما سلف من ذنوبی،
باید از ذنب ها و جرم ها تصویری داشته باشیم. من که برای خودم به ذنبی معتقد نیستم؛چون می بینم هم نماز خوانده ام وهم روزه گرفته ام
وهم وهم، دیگر خدا چه چیزی را به من ببخشد و چه غفرانی را برای من داشته باشد، من از خدا طلبکار هم هستیم دیگر چه جای عذر خواهی است.
اما اگر بدانم هرچه جز او مرا حرکت داده و هر چه جز او مرا خوشحال کرده و یا رنج داده خسارت من و زیان من و ذنب من و گناه من است، آن موقع دیگر تمام گناه ها را، غیبت و تهمت و زنا و لواط، حساب نمی کنم، که این ذنب ها و جرم ها و این جورها و خیانت ها و بی وفایی ها را هم در نظر می آورم. و این است که می دانم آنها که دلشان سرشار از هزار کینه و بغض و هزار ترس و ضعف و هزار حسد و حرص هزار غفلت و ظلم است، با تمام حرکت ها به جایی نمی رسند؛ آخر وجود آلوده و کثافت زده بر فرض بهترین عطرها رام بر خود بپاشد چه بهره ای خواهد برد؟
با این دید، اول نیاز تو پس از شناخت گناه و پس از درک نقش گناه و مزاحمتش، حتی با وجود عطرها و لطف ها و بخشش ها، اول نیاز تو می شود غفران و بخشش. و این است که آرام نداری و با تمام وجودت می خواهی که: اغفلی یا غفار. اول حاجتی الیک آن نغفر لی من ذنوبی علی کثرتها و ان تعمنی فیما بقی من عمری. (14)
اگر نیاز چیزی را درک نمی کنی، به تقلید نخواه، که این جز بازیگری نیست. و این بازیگری جز سیاهی قلب و خستگی و دلزدگی چیزی نمی آورد. آنها که با دل بازیگر و تنها با زبان خویش، دعا می کنند محروم می شوند و رانده و دور. (15)
منی که تمام نیازم خانه و فرش و شغل و یک پسر کاکل زری است، چرا از همین ها شروع نکنم و حرف های بزرگ را خود بار کنم.
و چرا خواسته هایم را از این سطح بالاتر نیاورم. من همان چیزی هستم که آن را می خواهم و همان قدر که نیازش را احساس می کنم، پس چرا خودم را نشناسم و به کمتر از خودم مشغول شوم و برای کم ها زار بزنم و بنالم.