فهرست کتاب


ترجمه مقاتل الطالبیین

ابوالفرج اصفهانی سید هاشم رسولی محلاتی

جریان شهادت آن حضرت

حضرت رضا علیه السلام بیمار شد - همان بیماری که موجب شد از این جهان برود.
و پیش از این بیماری هرگاه نزد مامون سخن از فرزندان سهل (فضل بن سهل وزیر و حسن بن سهل والی عراق و حجاز و شامات و غیره) به میان می آمد، حضرت رضا از آنها عیب جویی می کرد و مأمون را از پیروی آن دو و شنیدن سخنانشان نهی می فرمود.
و دیگر آن روزی مشاهده فرمود که مامون برای نماز وضو می سازد و آب وضوی او را غلام به دستش می ریزد، حضرت رضا علیه السلام بدو فرمود: ای امیرالمؤمنین در عبادت پروردگارت هیچ کس را شریک او مساز! (422)
و چون آن حضرت بیمار شد، مامون به عیادت او می آمد تا چون بیماری آن حضرت سنگین شد (وی را به شرحی که پس از این بیاید مسموم کرد) و خود مامون نیز تمارض کرد و چنان وانمود کرد که او نیز با آن حضرت در اثر خوردن مسموم بیمار شده و حضرت رضا علیه السلام بیماریش ادامه یافت تا از این جهان رفت.

در سبب وفات آن حضرت

و در کیفیت مسموم ساختن آن حضرت اختلاف است، محمد بن علی بن حمزه از منصور ابن بشیر روایت کرده که او از برادرش عبدالله بن بشیر نقل کرده که مامون بدو دستور داد تا ناخنهایش را بلند کند، آنگاه چیزی شبیه به تمرهندی به او داد و گفت: این را خوب به هر دو دستت بمال، و عبدالله بن بشیر چنان کرد، آنگاه مامون به نزد حضرت رضا علیه السلام رفت و گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امید بهبود دارم. مامون پرسید: آیا امروز هیچ یک از غلامان و پرستاران به نزد شما آمده اند؟
حضرت فرمود: نه. مامون خشمناک گشته و بر سر غلامان فریاد زد، آنگاه به حضرت رضا گفت: هم اکنون آب انار بگیر و بخور که چاره ای از خوردن آن نیست (و لازم است برای بهبود از آن بخورید)، آنگاه اناری طلبید و آن را به عبدالله بن بشیر داد و گفت: آب آن را با دست خود بگیر، عبدالله آن انار را با دستهای خود آب گرفت و مامون همان آب را به خورد آن حضرت داد، و همان سبب مرگ او شد و دو روز بیش زنده نبود و سپس از این جهان رفت.
محمد بن علی بن حمزه و یحیی از أباصلت روایت کرده اند که گوید: من پس از این جریان به خدمت حضرت رضا علیه السلام شرفیاب و حضرت به من فرمود: اینها کار خود را کردند، یعنی مرا مسموم ساختند.
محمد بن علی گوید: و من از محمد بن جهم شنیدم که می گفت: حضرت رضا انگور را دوست می داشت و برای مسموم ساختن آن حضرت انگوری را گرفتند و در بیخ دانهای آن سوزن های زهر آلود زدند و چند روز آن سوزنها به همان حال بود، سپس انگورها را به نزد آن جناب بردند، حضرت از همان انگورها خورد و همین موجب مرگ وی شد، و گفته اند: این نوع زهر خورانیدن ماهرانه ترین نوع آن است.
و چون حضرت رضا علیه السلام از دنیا رفت مرگ او را مخفی داشت و یک شبانه روز جنازه را گذارد، و آنگاه کسی را به نزد محمد بن جعفر بن محمد - عموی آن حضرت در خراسان بود (423) - فرستاد و او را با گروهی از فرزندان ابوطالب حاضر کرد و خبر مرگ آن حضرت را به اطلاع آنان رسانده و جنازه را که در ظاهر صحیح و سالم بود و اثری در آن مشاهده نمی شد، نشان آنها داد. آنگاه گریست و (بدن مطهر آن حضرت را مخاطب ساخته) گفت: ای برادر به راستی بر من ناگوار است که تو را بر این حالت ببینم، و من آرزومند بودم که خودم پیش از تو از این جهان بروم ولی خدا نخواست، و پس از این سخنان اندوه و بی تابی زیادی از خود نشان داد. آنگاه به دنبال آن حضرت حرکت کرد و آن را به دوش کشید تا جایی که اکنون حضرت در آنجا مدفون است، جنازه را آورد و در آنجا در کنار قبر هارون به خاک سپرد.
علی بن حسین بن علی بن حمزه از عمویش روایت کرده که اشبع بن عمرو سلمی در رثای آن حضرت اشعاری سرود و چون آن اشعار شایع شد، اشبع الفاظ آن را تغییر داد و آنها را به هارون الرشید. کرد. و اشعار این است:
یا صاحب العیس یحدیی فی ازمتها - اسمع و اسمع غدا یا صاحب العیس
اقرءالسلام علی قبر بطوس و لا - تقرءالسلام و لا انعمی علی طوس
فقد أصاب قلوب المسلمین بها - روع و أفرخ فیها روع ابلیس
و أخلست واحد الدنیا و سیدها - فای مختلس منا و مخلوس
ولی بدا الموت حتی یستدیر به - لاقی وجوه رجال دونها شوس 5
بؤسا لطوس فما کانت منازله - مما تخوفه الایام بالبوس
معرس حیث لا تعریس ملتبس - یا طول ذلک من نای و تعریس
ان المنایا انالته مخالبها - و دونه عسکر جم الکرادیس
ما زال مقتبسا من نوره والده - الی النبی ضیائ غیر مقبوس 10
فی منبت نهضت فیه فروعهم - بباسق فی بطاح الملک مغروس
والفرع لا یرتقی الا علی ثقة - من القواعد والدنیا بتاسیس
لا یوم و اولی بتخریق الجیوب و لا - لطم الخدود و لا جدع المعاطیس
حقا بان الرضا أودی الزمان به - ما یطلب الموت الا کل منفوس 15
ذااللحظتین و ذالیومین مفترش - رمسا کآخر فی یومین مرموس
بمطلع الشمس وافته منیته - ما کان یوم الردی عنه بمحبوس
یا نازلا جدثا فی غیر منزله - و یا فریسة یوم غیر مفروس
لبست ثوب البلی قد کنت تعبده - تحت الهواجر فی تلک الا ما لیس 20
لولا منقضة الدنیا محاسنها - لما تقایسها أهل المقاییس
احلک الله دارا غیر زائلة - فی منزل برسول الله مأنوس
1. ای ساربانی که برای شتران آواز وحدت می خوانی این سخن را بشنو و در گوش داشته باش و آن را برسان.
2. سلام مرا بر آن قبری که در طوس است برسان ولی به خود شهر طوس سلام و اکرام مباد.
3. چون نام طوس دلهای مسلمانان را بی تاب و نگران کرده و از آن سو خیال شیطان را آسوده ساخته.
4. و طوس یگانه شخص دنیا و آقای آن را از دست ما ربود، و به راستی که چه شخصیتی را از ما ربود .
5. و اگر مرگ دررسد و او را احاطه کند، روی مردان را دیدار کند که در مقابلش سخت و پایدارند.
6. بدا بر طوس که منازلش پیش از این چنان نبود که روزگار بتواند از سختی آن را بترساند.
7. استراحت گاهی می نمود آنجا که استراحت گاه دیگری پیدا نبود. آه که چقدر قرار داشت.
8. همانا مرگ چنگال تیز خود را بر سر او درآورد. و در کنارش لشکری عظیم قرار داشت.
9 هلاکت و را در میان شیران بیشه فرا گرفت، و مرگ چنان است که شیر را در بیشه دیدار می کند (و واهمه ای ندارد).
10. پیوسته از نور پدرانش تا برسد به پیغمبر پرتوی اصیل کسب می نمود.
11. در رستنگاهی ریشه خانوادگی درخت وجود آنها پا بر جا گشته که اصل شاخه های آن در صحرای پهناور سلطنت غرس شده است.
12. و شاخه بالا نرود جز به روی پایه محکم و کار دنیا هر روز روی اساس نو و پایه جدیدی ات.
13 و 14. روزی برای گریبان چاک زدن و مشت بر صورت کوفتن و بینی به سزا تر از روز طوس نیست که خبر دهندگان مرگ و نامه ها خبر اندوه بار مرگ او را دادند.
15. حقا که (حضرت) رضا را روزگار (نابکار) درربود و مرگ به دنبال هر موجود نفیسی می گردد.
16. دو لحظه و دو روز بیش بیماری نکشید که در روز دوم در بستر خاک آرمید.
17. در آغاز طلوع خورشید مرگش در رسید، و آن روز هلاکت بار از درک او بازنماند.
18. ای آرمیده، در قبری که منزلگاهی چنین جای تو نبود، و ای شکار آن روزی که حق چنین شکاری در آن روز نبود.
19. جامه کفن در بر کردی ولی بسیار بر من گران است پوشیدن تو لباس نو و پیرآهنی را که پوشیدنی نبود.
20. درود فرستد بر تو آن خدایی که در زیر آفتاب سوزان و بیابانها پهناور او را پرستش می کردی.
21. اگر چنان نبود که خوبیهای دنیا از دست رفتنی است، مردمان نکته سنج آن را مورد سنجش قرار نمی دادند.
22. خداوند تو را در خانه ای جاویدان یعنی بهشت جای داد، و در جایی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله مأنوس هستی.

و اخفش ابیات آتیه را برایم نقل کرد که آنها را دعبل بن علی خزاعی در رثاء فرزندش گفته و در آن از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و جریان مسموم شدن آن حضرت ذکری به میان آورده و خلفای بنی عباس را در این شعر هجو کرده است: (424)
علی الکره ما فارقت احمد وانطوی - علیه بناء جندل ورزین
و أسکنته بیتا خسیسا متاعه - و انی علی رغمی به لضنین
و لو لا التاسی بالنبی و أهله - لاسبل من عینی علیه شئون
هوالنفس الا ان آل محمد - لهم دون نفسی فی الفؤاد کمین
اضربهم ارث النبی فاصبحوا - یساهم فیه میتة و منون 5
رعتهم ذئاب من امیة وانتحت - تحکم فیه ظالم و ظنین
و عاثت بنوالعباس فی الدین عیثة - تحکم فیه ظالم و ظنین
و سموا رشیدا لیس فیهم لرشده - و هاذاک مامون و ذاک امین
فما قبلت بالرشد منهم رعایة - لهذا رزیا دون ذاک مجون 10
لا ایها القبر الغریب محله - بطوس علیک الساریات هتون
شککت فما ادری امسقی بشربة - فابکیک ام ریب الردی فیهون
و ایها ما قلت ان قلت شربة - و ان قلت موت انه لقمین
ایا عجبا منهم یسمونک الرضا - و یلقاک منهم کلحة و غضون
اتعجب للاجلاف أن یتخیفوا - معلام دین الله و هو مبین 15
لقد سبقت فیهم بفضلک آیة - لدی و لکن ما هناک یقین
1. با ناراحتی از احمد جدا نشدم در حالی که در زیر لحدی سنگین قرار گرفت.
2. و او را در خانه ای پست سامان جای دادم، و من بر خلاف میل خود بدان بخل می ورزم.
3. و اگر به خاطر تأسی و اقتدای به پیغمبر و خاندان وی نبود، از رگهای دیده ام سیلاب اشک روان می گشت.
4. او جان من است جز آنکه خاندان محمد را در برابر جان در خانه دل جایگاهی پنهان است.
5. میراث پیغمبر به آنان زیان زد و کارشان بدانجا کشید که دیگر در آن برای مردن و مرگ قرعه می کشند.
6. بر آنان حکومت کردند گرگانی از بنی امیه، و پی در پی سختی و قحطی بر آنها رو آورد.
7. و بنی عباس در دین فسادی کردند و مردمان ستمگر و متهم به میل خود در دین حکومت و خودسری نمودند.
8. کسی را رشید نام نهادند که در میان آنها رشدی نداشت، و این هم مأمون و آن دیگر هم امین آنهاست.
9- نه رشدی از آنها در رعایت حق دیده و پذیرفته شد و نه دینی در امانت.
10. رشیدشان گمراه بود و همچنان بچه هایش پس از وی، و در اینها ( و حکومتشان) مصیبتهای سختی پریشان کننده برای مردم و اسلام پیش آمد.
11. آیا ای قبری که جایگاهش در طوس غریب است، اشکهای غم پیوسته بر تو ریزان است؟
12. در شبهه ام که آیا تو را زهر خوراندند تا بر تو گریه کنم یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته ای تا داغ تو بر من آسانتر گردد.
13. و هر کدام را بگویی چه بگویی به زهر و چه بگویی به مرگ طبیعی هر دو سزاوار گریستن است.
14. شگفتا که تو را رضا می نامند ولی تو باید از آنها بیم و رنج ببینی.
15. آیا تعجب می کنی از این سخن دلان که معالم آشکار دین خدا را دستخوش تغییر و تبدیل کنند.
16. در فضل تو میان آنها نزد من آیه (و نشانه) ای از پیش بوده ولی ( چه باید کرد) که در آنجا یقینی نیست.
و حسن بن علی بن خفاف از أباصلت هروی روایت کرده که گفت: مامون در ساعات آخر عمر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام آن وقت که آن حضرت مشغول جان دادن بود، به عیادت وی آمد و گریست و گفت: برادرجان بر من ناگوار است مانده باشم و این روز تو را دیدار کنم و چقدر آرزوی حیات و زندگی شما را داشتم، و از همه اینها بر من سخت تر آن است که مردم می گویند: من شما را مسموم کرده ام و من به به درگاه خدا از این کار پناه می جویم و بی گناهم.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: راست می گویی ای امیرالمؤمنین، آری به خدا تو بری هستی!؟ (425)
در این وقت مامون برخاسته از نزد آن حضرت بیرون رفت، و حضرت رضا علیه السلام نیز از دنیا رفت. قبل از آنکه آن حضرت را در قبر بگذارند، مامون آمد و دستور داد قبر را در کنار قبر پدرش هارون حفر کنند، آنگاه رو به ما کرده گفت: صاحب این جنازه به من خبر داد که قبری برای او حفر کنند و در آن قبر آب و ماهی پیدا می شود، آنگاه گفت: حفر کنید. و چون مقداری حفر کردند و به لحد آبی رسید آبی از زمین جوشید و در آن ماهی پیدا شد، آنگاه آب فرو رفت و حضرت رضا را در آن قبر دفن کردند.

78