فهرست کتاب


ترجمه مقاتل الطالبیین

ابوالفرج اصفهانی سید هاشم رسولی محلاتی

37

عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب

کنیه او ابومحمد و مادرش فاطمه بنت الحسین علیه السلام بود و مادر فاطمه: ام اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله بوده، و مادر ام اسحاق: جرباء دختر قسامة بن رومان - از قبیله طی - بوده است.
و یحیی بن حسن گفته است: جهت این که دختر قسامة بن رومان را جرباء (136) می گفتند زیبایی بی نظیر او بود، چون هر زنی از زنان عرب هر چه هم زیبا بود همین که در کنار او می ایستاد زشت می نمود، و از این رو زنان عرب از نزدیک شدن به او خودداری می کردند. تا از جلوه و زیبائیشان کاسته نشود، و او را به شتری که مبتلا به مرض جرب است و شتران دیگر از ترس دچار شدن به آن مرض دوری می کنند، تشبیه می کنند .
احمد بن سعید به سندش از عبیدالله بن موسی بن عبدالله بن الحسن روایت کرد که حسن بن حسن (پدر عبدالله) برای خواستگاری یکی از دختران عمویش حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام به نزد آن حضرت رفت، امام حسین علیه السلام بدو فرمود: ای فرزند، خودت هر یک را که بیشتر دوست داری انتخاب کن، حسن خجالت کشید و سخنی نگفت، امام علیه السلام به او فرمود: پس خود من برایت دخترم فاطمه که شباهت بیشتری به مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد انتخاب می کنم.
و زبیر بن بکار گفته است: که خود حسن فاطمه را انتخاب کرد، و چنان بود که مردم می گفتند: زنی را در جمال و زیبایی بر سکینه بنت الحسین مقدم دارند در زیبایی بی نظیر است.
فاطمه پس از فوت حسن بن حسن به همسری عبدالله بن عمرو بن عثمان در آمد، عمرو بن عثمان همان شاعری است که به عرجی معروف بوده، و فاطمه از عبدالله بن عمر فرزندانی پیدا کرد که از آن جمله بود محمد بن عبدالله بن عمر که با برادرش عبدالله بن حسن به قتل رسید و به او محمد دیباج می گفتند، و دیگر قاسم و رقیه بودند.
عبدالله بن حسن، بزرگ بنی هاشم و در فضیلت و دانش و کرم مقدم بر دیگران بود. (137)
احمد بن محمد همدانی و حسن بن علی خفاف از مصعب زبیری روایت کرده اند که گفت: هر فضیلت و نیکی و خوبی که بود به عبدالله بن حسن رسید، اگر کسی می پرسید: بهترین مردم کیست؟ می گفتند: عبدالله بن حسن، اگر می پرسیدند، برترین مردم کیست؟ پاسخ می دادند: عبدالله بن حسن، و اگر سوال می شد: سخنورترین مردم کیست؟ می گفتند: عبدالله بن حسن.
تلید بن سلیمان گوید: عبدالله بن حسن را دیدم و از وی شنیدم که می گفت: من نزدیکترین مردم به رسول خدا هستم چون از دو طرف(هم از طرف پدر و هم از طرف مادر) نسبم به رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسد.
و احمد بن سعید به سندش از عبدالله بن موسی نقل کرده که وی گفت: نخستین کسی که نسبش به حسن و حسین هر دو می رسد عبدالله بن حسن است.
اُشنانی به یک واسطه از بندقة بن محمد بن جحاده دهان نقل کرده که: عبدالله بن حسن را دیدم ( آن چنان زیبا و محتشم بود که) گفتم: به خدا این مرد آقای مردم است، گویی از سر تا پا غرق در نور بود.
و احمد بن سعید به اسناد خود از عیسی بن عبدالله بازگو کرده که وی می گفت: عبدالله بن حسن در خانه فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله که در مسجد مدینه بود، به دنیا آمد.
و نیز از قاسم بن عبدالرزاق نقل کرده: که منظوربن ریان فرازی - که جد مادری حسن بن حسن بود - بر وی وارد شد و بدو گفت: گویا زن گرفته ای؟ حسن گفت: آری دختر عمویم حسن بن علی را به زنی گرفته ام، منظور گفت: بدکاری کرده ای، مگر نمی دانی که چون نطفه دو رحم و خویش با هم در آمیزد لاغر و نحیف گردند! تو خوب بود که زنی از عربهای عادی بگیری، حسن بدو گفت: خدا فرزندی از او به من داده. منظور خواست تا او را ببیند.
حسن بن حسن فرزندش عبدالله را به نزد او آورد، و مظور از دین آن فرزند خرسند شد، و گفت: نیک پسری آورده ای همانند شیری است که حالت حمله به خود گرفت است.
حسن گفت: خدای فرزندی دیگری نیز از این بانو روزی من کرده است.
منظور خواهش کرد تا او را هم نشان دهد، حسن فرزند دیگرش را که همنام خودش بود و نامش را حسن گذاشته بود به نزد منظور آورد، وی چون او را بدید گفت: به خدا این را نیز نیک آورده ای ولی مانند فرزند نخستین تو نیست.
حسن بار سوم گفت: خدا فرزند دیگری هم که سومین فرزند من است از این زن روزی کرده، منظور خواست او را هم ببیند، حسن پسرش ابراهیم را نزد او آورد، منظور گفت: از این پس دیگر به نزد آن زن مرو.
و احمد بن سعید به سندش از محمد بن ایوب رافعی نقل کرده که وی گفته است: بزرگان و شریفان زمان هیچ کس را در فضیلت برابر با عبدالله بن حسن نمی شمردند. ابوعبید صیرفی به دو سند از سعید بن ابان قرشی نقل کرده گوید: نزد عمر ابن عبدالعزیز بودم که عبدالله بن حسن بر او آمد، و عبدالله در آن زمان جوانی بود، و جامه و ردایی دربرداشت، عمر بن عبدالعزیز به او خوش آمد گفت، و نزدیک خود جایش داد و با خنده و خوشرویی با او به سخن پرداخت، سپس دست به شکم عبدالله گذارد و چینی از چینهای شکم او را با انگشتان خود فشار داد، پس از اینکه عبدالله از نزد او رفت، حاضرین در مجلس که همگی از بنی امیه بودند از عمر بن عبدالعزیز پرسیدند: منظورت از این کار که با این جوان کردی چه بود؟ پاسخ داد: به امید شفاعت جد او محمد صلی الله علیه و آله این کار را کردم.
عمر بن عبدالله عتکی به سندش از سعید بن عقبه جهنی نقل کرده که گفت: من نزد عبدالله بن حسن بودم که مردی به نزد من آمد و گفت: دم در مردی تو را می خواهد، من برخاسته بیرون رفتم، دیدم ابوعدی اموی شاعر است، به من گفت: ابامحمد را از آمدن من بدینجا با خبر ساز، عبدالله بن حسن با دو فرزندش ترسان بیرون آمدند، عبدالله دستور داد چهارصد دینار به او بدهند پسران او نیز چهارصد دینار دیگر دستور دادند به او بدهند، هند همسر عبداللله و مادر محمد و ابراهیم نیز دستور داد تا دویست دینار به او بدهند، و بدین ترتیب ابوعدی با هزار دینار زر سرخ از در خانه آنها بازگشت.
احمد بن سعید به سندش از احمد بن عبدالله بن موسی نقل کرده گوید: پدرم (عبدالله) برای من بازگفت که عبدالله بن حسن در مسجد مدینه روی گلیمی مخصوص به خود نماز می خواند، روزی از مسجد بیرون رفت و پس از سالها بازنگشت و آن گلیم همچنان پهن بود و به خاطر احترام عبدالله کسی آن را دست نزد.
و نیز احمد به اسناد از مصعب بن عبدالله نقل نموده که گفت: از مالک (امام مذهب مالکی) حکم لباس پوشیدن را به طرز سدل (138) در نماز پرسیدند. وی گفت من کسی را که فعلش موجب رضا و پسند بود دیدم این کار را می کرد و او عبدالله بن حسن بود (از آنجا دانستم که این کار جایز است.)
عبدالله بن حسن در زندان هاشمیه به سال صد و چهل و پنج کشته شد و از عمر او هفتاد و پنج سال گذشته بود.

38