فهرست کتاب


ترجمه مقاتل الطالبیین

ابوالفرج اصفهانی سید هاشم رسولی محلاتی

جعفر بن ابیطالب

نخستین کسی است در اسلام . از فرزندان ابیطالب کشته شد، جعفر بن ابیطالب علیه السلام بوده است. نام ابوطالب عبدمناف و وی فرزند عبدالمطلب است، و نام عبدالمطلب شیبه و فرزند هاشم است، و نام هاشم عمرو و فرزند عبدمناف است. و چنان که گوید کنیه جعفر ابوعبدالله بوده است.
از ابی هریره حدیث کننده که جعفر را ابومساکین (پدر مستمندان) کنیه داده بودند و این حدیثی است که محمد بن احمد صیرفی (به سند خود) از سعید بن ابی سعید از ابی هریرة برای من حدیث کرد.
جعفر سومین پسر ابیطالب است. بدین ترتیب که بزرگترین پسر او طالب و پس از او عقیل و سپس جعفر و در آخر علی بود. و هر کدام از این چهر پسر به ترتیب ده سال از دیگری بزرگتر بودند و علی از همه آنها کوچکتر بود. و این مطلبی است که احمد بن محمد همدانی (به سند خود) از ابن عباس برایم حدیث کرد.
مادر این چهار تن : فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف است. و مادر فاطمه بنت اسد نیز فاطمه نام داشته و به حبی دختر هرم بن رواحه بن حجر بن عبد بن معیص بن امر بن لوی معروف است.
و مادر حبی : حدیة دختر وهب بن ثعلبة بن وائلة بن عمرو بن شیبان بن... است.
مادر حدیة : فاطمه دختر عبید بن منقذ بن عمرو معیص است.
مادر فاطمه : سلمی دختر عامر بن ربیعة بن هلال بن... است.
مادر سلمی : عاتکه دختر ابی همهمه است، و نام ابی همهمه عمرو بن عبدالعزی بن... است.
مادر عاتکه : تماضر دختر ابی عمرو بن عبدمناف بن قصی بن کلاب... است.
مادر تماضر : حبیبه و او (معروف به) کنیز خدا و دختر عبد یالیل بن سالم بان مالک بن.... است.
مادر حبیبه : فلانه دختر مخزوم بن اسامة بن صبح بن وائله بن.... است.
مادر تماضر : حبیبه و او (معروف به) کنیز خدا و دختر عبد یالیل بن سالم ابن مالک بن.... است.
مادر فلانه ریطه دختر یسار بن مالک بن.... است.
مادر ربطه : کلیه دختر قصیة بن سعد بن بکر بن هوازن بود.
مادر کلیه : حبی دختر حارث بن نابغه بن... است.

فاطمه بنت اسد، نخستین زنی بود از زنان بنی هاشم که با یک مرد هاشمی (از فامیل خود) ازدواج کرد، و برای او فرزند آورد (و بدین سبب فرزندان فاطمه از دو طرف، هم از جانب پدر و هم از طرف مادر نسبشان به هاشم بن عبدمناف می رسد.)
این بانوی سعادتمند ، زمان بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده بوده، بدان حضرت ایمان آورده، و در دین اسلام پایداری نیز کرد و هنگامی که مرگش فرا رسید آن حضرت را وصی خویش قرار داد و او هم وصیتش را پذیرفت. هنگامی که از دنیا رفت پیغمبر بر جنازه اش نماز خواند و در قبرش فرود آمده و در آن خوابید (و چنان که در روایت بعدی و برخی از روایات دیگر آمده است این کار را بدان جهت انجام داد که فاطمه بدان سبب قبر در امان و آسوده باشد) و به نیکی او را ستوده و مدح بسیار فرمود.
ابن عباس حدیث کرده که چون فاطمه بنت اسد، مادر علی بن ابیطالب، دنیا رفت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جامه خود را بر او پوشاند و در قبرش خوابید. اصحاب و یاران حضرت عرض کردند : ای رسول خدا! ما تا کنون ندیده ایم با کسی این گونه رفتار کنی؟ فرمود: کسی پس از ابیطالب نسبت به من مهربانتر از این زن نبود، و اینکه من جامه خودم را به او بپوشاندم بدان خاطر بود که این جامه سبب شود تا از جامه های بهشتی به او بپوشانند، و اینکه من در قبرش خوابیدم برای آن بود که سختی های قبر بر او آسان گردد.
و علی بن عباس مقانعی به اسناد خود از علی علیه السلام برای من حدیث کرد که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد : مادرم فاطمه بنت اسد را (غسل دهم، و من به دستور آن بزرگوار او را) غسل داد.
امام صادق علیه السلام فرمود : فاطمه بنت اسد یازدهمین زنی بود که ایمان آورد، و او از کسانی بود که در جنگ بدر حضور داشت.
و احمد بن محمد بن سعید به اسناد خود از زبیر بن عوام برای من حدیث کرد که هنگامی که این آیه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد: ای پیغمبر هنگامی که زنان مومنة نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند... (39) رسول خدا صلی الله علیه و آله زنان را برای بیعت با خویشتن دعوت فرمود، نخستین زنی که آمد و با جناب بیعت کرد فاطمه بنت اسد بود. و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه بنت اسد (مادر علی بن ابیطالب علیه السلام) را در مرحله روحاء مقابل حمام ابی قطیفه دفن کرد.

شهادت جعفر بن ابیطالب و علت آن بعضی از احوال و اخبار آن جناب

اما جریان مراجعت جعفر بن ابیطالب را از حبشه من از کتاب مغازی محمد بن جریر طبری برای خود او، در ضمن احادیثی که در برخی از موارد شبیه به یکدیگرند و همچنین نام اشخاصی از مهاجرین که همراه او بودند، خواندم و وی تصدیق کرد. من احادیث مزبور را هر کدام با شرح و تفصیل آن در جای خود نقل کرده ام.
محمد بن ابراهیم (به سند خود) از شعبی نقل کرده که او گفت : هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خبیر را فتح کرد جعفر بن ابیطالب از حبشه بازگشت، رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در بر کشید و میان دیدگانش را می بوسید و می فرمود : نمی دانم به کدامیک بیشتر شادمان باشم : به آمدن جعفر یا به فتح خبیر؟
ابن اسحاق و زهری گفته اند : چون از حبشه مراجعت کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به موته (40) فرستاد.
ابن اسحاق از عروة بن زبیر حدیث کند که گفت : لشکر مزبور را پیغمبر صلی الله علیه و آله در ماه جمادی سال هشتم هجری به موته فرستاد، و زید بن حارثه را بر ایشان امیر و فرمانروا کرد، و فرمود : اگر برای زید پیش آمد ناگواری اتفاق (و شهید شد) جعفر بن ابیطالب امیر سپاه باشد، و اگر برای جعفر پیشامدی رخ داد عبدالله بن رواحه امیر لشکر باشد. (41)
محمد بن جریر طبری به سند از زید بن ارقم نقل کند که گفت : لشکر مذبور از مدینه حرکت کرده به راه افتاد و همین که به سر حد بلقاء (از نواحی شام) رسیدند لشکر بزرگی که از مردم روم و اعراب (سرحدی که تحت حکومت روم بودند) تشکیل شده بود، سر راه به آنان قرار گرفت، مسلمانان به دهی که نامش موته بود پناهنده شدند، و در آنجا دو سپاه برای جنگ آماده شده و مسلمانان لشکر را بدین ترتیب آراستند که میمنه و سمت راست آن را به مردی از قبیله عذرة که قطبة بن قتاده نام داشت، سپردند و میسره و سمت چپ لشکر را به مردی از انصار که عبادة بن مالک نام داشت، سپرده و جنگ را شروع کردند. زید بن حارثه با پرچم خود (که رسول خدا صلی الله علیه و آله به دستش داده و او را بدان مفتخر ساخته بود) جنگید تا از پا در آمده و به شهادت رسید. پس از او جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفته، شروع به جنگ کرد و چون دید دشمن دورش را احاطه کرده و راه از هر سو بسته است، خود را از اسب سرخ رنگی که داشت به زمین افکنده و آن را پی کرد و همچنان پیاده جنگید تا به درجه شهادت رسد و او نخستین کسی بود که در اسلام اسب خود را پی کرد.
عباد بن عبدالله از پدر رضاعی خود - که یکی از بنی مره است و در جنگ موته حاضر بوده - روایت کند که گفت : گویا هم اکنون می نگرم (و این منظره از نظرم محو نمی شود) که جعفر خود را از اسب سرخ مویش به زمین انداخت و آن را پی کرد.
عبدالرحمن بن سمره گوید: خالد بن ولید - که مسلمانان آخر کار او را به فرمانروایی انتخاب کردند - مرا برای رساندن خبر جنگ موته به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد، همین که من به مدینه رسیده و وارد مسجد شدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای عبدالرحمن به جای خود باش (تا من خود جریان جنگ را بگویم) آن گاه فرمود: زید بن حارثه پرچم را گرفت و جنگید تا کشته شد، خدایش رحمت کند! سپس جعفر بن ابیطالب پرچم را به دست گرفت و جنگید تا کشته شد، خداوند جعفر را رحمت کند، سپس عبدالله بن رواحه پرچم را به دست گرفت و جنگ کرد تا کشته شد، خدایش رحمت کند!
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله که اطرافش بودند ( و این سخنان را از آن حضرت شنیدند) گریستند، و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بدانها فرمود: چرا گریه کنند؟ گفتند: چگونه نگرییم با اینکه (در این جنگ) بزرگان و مردان با فضیلت و شریف ما از دستمان رفت؟ حضرت فرمود: گریه نکنید، زیرا حکایت امت من حکایت آن باغی است که صاحبش برای آبادی آن اقدام کند، چاههای آب آن را اصلاح کرده و جویهای آن را آماده می سازد و شاخه های (زاید) آن را بتراشد، و در سر سال گروهی از میوه های آن را بخوراند، سپس در سال دیگر گروه دیگری را میوه دهد، و همچنین در سال بعد نیز گروهی دیگر را میوه دهد، و شاید میوه ای که در آخر دهد بهتر و نیکوتر باشد. سوگند بدان خدایی که مرا به راستی و حقیقت برانگیخته است که عیسی ابن مریم در میان امت من مانند حواریین خود را خواهد یافت. (42)
کعب بن مالک در رثاء جعفر بن ابیطالب اشعار ذیل را سروده است:
هدالعیون و دمع عینک یهمل - سحا کما و کف الضباب امحضل
و کانما بین الجوانح والحشا - مما تاوبنی شهاب مدخل
وجدا علی النفر الذین تتابعوا - یوما بموتة اسندوا لم ینقلوا
صلی الاله علیهم من فتیة - و سقی عظامهم الغمام المسبل
صبروا بمومة للاله نفوسهم - عندالحمام حفیظة ان ینکلوا
اذا یهتدون بجعفر و لوائه - قدام اولهم و نعم الاول
حتی تفرقت الصفوف و جعفر - حیث التقی و عث الصفوف مجدل
فتغیر القمر المنیر لفقده - والشمس قد کسفت و کادت تافل
قوم بهم نصر الاله عباده - و علیهم نزل الکتاب المنزل
و بهدیهم رضی الاله لخلقه - و بجدهم (43) نصر النبی المرسل
بیض الوجوه تری بطون اکفهم - تندی اذا اعتذر الزمان الممحل
1.چشمها به خواب رفتند ولی اشک چشم من مانند باران ریزان است.
2. گویا میان سینه من از این غم و اندوه شراره آتش زبانه می کشد.
3. اندوه بر آن مردانی که در جنگ موته (برابر دشمن) پایداری و کوشش کرده و از جای خود عقب نشینی نکردند.
4. درود خدا بر آن جوانمردانی باد که ابرهای ریزان بر استخوانها ببارید.
5. هنگامی که مرگ فرا رسید اینان در راه خدا بردباری کردند، و برای ترساندن دشمن واپس نرفتند.
6. راهنمای ایشان و جلودارشان جعفر و پرچمش بود و راستی چه بسیار جلودار و پیشرو خوبی بود.
7.(در نتیجه جنگی که شد) صفهای لشکر پراکنده شد، و جعفر که سخت او را از هر جانب احاطه کرده بودند، به زمین افتاد.
8. از فقدان آن رادمرد گویی ماه درخشنده تاریک شد و خورشید گرفت و نزدیک بود یکسره از دیده ها پنهان شود.
9او از فامیلی بود که به وسیله آنان خداوند بندگان خود را یاری کرد، و کتاب آسمانی بر آنان فرود آمد.
10. خدای تعالی راهنمایی ایشان را برای خلق خود پذیرفت و به وسیله جد ایشان (عبدالمطلب) یا به تیزی شمشیر ایشان پیمبر مرسل خود را یاری کرد.
11. سفیدرویانی که در روزگار قحطی سخت مردم از خوان جود و کرمشان بهره مند می گشتند.

ابوهریرة به عقیده خود گوید: کسی پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پشت اسبها و کوهان شتران سوار نشده و کفش نپوشیده است که فضیلتش بیش از جعفر بن ابیطالب بوده باشد.
ابوسعید خدری گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین مردمان حمزه و جعفر و علی علیه السلام هستند.
ابوهریره گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: جعفر را دیدم که در بهشت به وسیله دو بال ( که خداوند به او عنایت کرده) با فرشتگان پرواز می کرد.
امام صادق علیه السلام از پدرش حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مردمان از ریشه های مختلف و گوناگونی آفریده شده اند ولی من و جعفر از یک ریشه و تیره خلق شده ایم.
و نیز از آن جناب روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به جعفر فرمود: تو در خوی و آفرینش شبیه من هستی.
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد و در حالی که می فرمود مردم از ریشه های مختلف اند و من و جعفر از یک ریشه ایم.

2