فهرست کتاب


انتظار (فصلنامه ی تخصصی مطالعات ویژه امام مهدی (عج))

بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)

5. برداشت های انحرافی از انتظار

بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السّلام را از خدا بخواهند. این ها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آن ها را که من سابقاً می شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السّلام بود. این ها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.
یک دسته ی دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد. به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء اللَّه درست می کنند. دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم. این ها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند.
یک دسته ای می گفتند: که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند، گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
یک دسته ای از این بالاتر بودند. می گفتند: باید دامن زد به گناه ها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السّلام تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف هایی هم بودند. اشخاص ساده لوح هم بودند. منحرف هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می زدند.
یک دسته ی دیگری بودند که می گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آن ها مغرور بودند. آن هایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است. آن ها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلَم بلند کند عَلَم مهدی، به عنوان مهدویّت بلند کند. حالا ما فرض می کنیم که یک هم چو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیف مان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف می آورند، برای چی می آیند؟
برای این که گسترش بدهند عدالت را. برای این که حکومت را تقویت کنند. برای این که فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه ی قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می کنند؟
حضرت می آیند می خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضی شان بازیگرند و بعضی شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر می آیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای این که، این فساد زیاد می کند. ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب شان، از قبیل صدام باشیم و امثال این ها، تا این که این ها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟
حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند. همان کاری که ما می کنیم و ما دعا می کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می خواهند همین را بَرَش دارند. ما اگر دست مان می رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمی توانیم. اینی که هست، این است که حضرت عالم را پر می کنند از عدالت. نه شما دست بردارید از این تکلیف تان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.(32)
اگر خود حضرت صاحب علیه السّلام مقتضی بدانند، خوب، خودشان تشریف بیاورند! یکی از علما این جوری می گفت (خدا رحمتش کند) که: من که دلم بیشتر از حضرت صاحب علیه السّلام برای اسلام نسوخته است. خوب ایشان هم که می بینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم؟.
این منطق اشخاصی است که می خواهند از زیر بار دَر بروند. اسلام، این ها را نمی پذیرد. اسلام، این ها را به هیچ چیز نمی شمرد. این ها می خواهند از زیر بار دَر بروند. یک چیزی درست می کنند. دو تا روایت از این طرف، از آن طرف می گردند، پیدا می کنند که خیر، با سلاطین مثلاً بسازید، دعا کنید به سلاطین. این، خلاف قرآن است. این ها نخوانده اند قرآن را. اگر صد تا هم چو روایت هایی بیاید، ضرب به جدار می شود. خلاف قرآن است، خلاف سیره ی انبیاست یا این که روایتی نیست. شما وقتی ملاحظه می کنید آن همه روایاتی که اگر کسی میل به این بکند. که روایاتی است که: اگر مایل باشی که زنده باشد این سلطان، تو هم با او هستی. مسلمان مگر می شود مایل باشد به این که یکی زنده باشد و ظلم بکند، آدم بکشد؟ رابطه داشته باشد با یک کسی که آدم می کشد؟ عالِم می کشد؟ علما را می کشد؟(33)
این هایی که می گویند که هر عَلَمی بلند بشود / و هر حکومتی / خیال کردند که هر حکومتی باشد، این برخلاف انتظار فرج است. این ها نمی فهمند چی دارند می گویند. این ها تزریق کردند بهشان که این حرف ها را بزنند. نمی دانند دارند چی چی می گویند. حکومت نبودن؛ یعنی این که همه ی مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند. برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می زدیم، برای این که خلاف آیات قرآن است.(34)
ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد. در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که این قدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد. ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان علیه السّلام هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانه هامان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجّل علی فرجه. عجّل با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که، مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید، ان شاءاللَّه ظهور می کند ایشان.(35)

6. لزوم حکومت اسلامی در دوران غیبت کبری

اکنون که دوران غیبت امام علیه السّلام پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم می آید. عقل هم به ما حکم می کند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانیم جلوگیری کنیم. اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند، دفاع کنیم.(36)
از غیبت صغری تا کنون که هزار و چند صد سال می گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد، و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورند، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر که هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟!
قوانینی که پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا، اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری ، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟
اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ کس نمی تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود، قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود.(37)
اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت در دوره ی غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمی خواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این که اسلام، تکلیف را معین کرده است، ولی تکلیف حکومتی نداریم؟
معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود و ما با بی حالی، دست روی دست بگذاریم که هر کاری می خواهند بکنند؟ و ما اگر کارهای آن ها را امضاء نکنیم، رد نمی کنیم. آیا باید اینطور باشد؟ یا این که حکومت لازم است و اگر خدا، شخص معینی را برای حکومت در دوره ی غیبت تعیین نکرده است، لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب علیه السّلام موجود بود، برای بعد از غیبت هم قرار داده است.(38)
نگویید بگذار تا امام زمان علیه السّلام بیاید. شما نماز را هیچ وقت می گذارید تا وقتی که امام زمان علیه السّلام آمد، بخوانید؟ حفظ اسلام واجب تر از نماز است. منطق حاکم خمین را نداشته باشید که می گفت: باید معاصی را رواج داد تا امام زمان علیه السّلام بیاید. اگر معصیت رواج پیدا نکند، حضرت ظهور نمی کند! این جا ننشینید فقط مباحثه کنید، بلکه در سایر احکام اسلام مطالعه کنید. حقایق را نشر دهید، جزوه بنویسید و منتشر کنید. البته، مؤثر خواهد بود. من تجربه کرده ام که تأثیر دارد.(39)
از همه شکننده تر، شعار گمراه کننده ی حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السّلام باطل است و هزاران اِن قلت دیگر، مشکلات بزرگ و جان فرسایی بود که نمی شد با نصیحت و مبارزه ی منفی و تبلیغات، جلوی آن ها را گرفت. تنها راه حل، مبارزه و ایثار و خون بود که خداوند، وسیله اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد، سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.(40)
این نویسنده ی جاهل باز در کتابچه ی پوسیده، حرف هایی نسنجیده به دین و دین داران نسبت می دهد و از آن، نتیجه های شگفت آور می گیرد. می گوید: (دین امروز ما می گوید: هر دولتی که پیش از قیام قائم برپا شود، باطل است - کل رایةٍ تُرفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون اللَّه -. می گوید: کار سلطان و همراهی با آن عدیل کفر است - سألته عن عمل السلطان؟ فقال: الدخول فی اعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر-. می گوید: قتال به همراهی غیر امام مانند خوردن گوشت خوک و خون است). بلکه در حدیث صحیح، آماده بودن برای جنگ با دشمن را هم نهی کرده.
این نویسنده، مطالب را درهم و برهم کرده و روی هم ریخته، بی خردانه به اعتراض برخاسته. این احادیث هیچ مربوط به تشکیل حکومت خدایی عادلانه که هر خردمند لازم می داند، نیست. بلکه در روایت اول، دو احتمال است. یکی آن که راجع به خبرهای ظهور ولیّ عصر علیه السّلام باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید عَلَم هایی که به عنوان امامت قبل از قیام قائم برپا می شود، باطل است. چنانچه در ضمن همین روایت، علامت های ظهور هم ذکر شده است. و احتمال دیگر آن که از قبیل پیش گویی باشد از این حکومت هایی که در جهان تشکیل می شود تا زمان ظهور که هیچ کدام به وظیفه ی خود عمل نمی کنند و همین طور هم تاکنون بوده. شما چه حکومتی در جهان بعد از حکومت علی بن ابی طالب علیه السّلام سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش، طاغی و برخلاف حق نباشد؟
اکنون اگر کسی تکذیب کند از وضع یک حکومتی که این حکومت ها جائرانه است و کسی هم تا زمان دولت حق نمی تواند آن ها را اصلاح کند، چه ربط دارد به این که حکومت عادلانه نباید تشکیل داد؟ بلکه اگر کسی جزیی اطلاع از اخبار ما داشته باشد، می بیند که همیشه امامان شیعه با آن که حکومت های زمان خود را حکومت ظالمانه می دانستند و با آن ها آن طورها که می دانید سلوک می کردند، در راهنمایی برای حفظ کشور اسلامی و در کمک های فکری و عملی، کوتاهی نمی کردند و در جنگ های اسلامی در زمان خلیفه ی جور باز شیعیان علی علیه السّلام پیش قدم بودند. جنگ های مهم و فتح های شایانی که نصیب لشکر اسلام شده، مطلعین می گویند و تاریخ نشان می دهد که، یا به دست شیعیان علی علیه السّلام یا به کمک های شایان تقدیر آن ها بوده، شما همه می دانید که سلطنت بنی امیه در اسلام، بدترین و ظلمانه ترین سلطنت ها بوده و دشمنی و رفتارشان را با آل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و فرزندان علی بن ابی طالب علیهم السّلام همه می دانید. و در میان همه ی بنی هاشم، بدسلوکی و ظلم شان نسبت به علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام بیشتر و بالاتر بود. به همین سلطنت وحشیانه ی جائرانه ببینید علی بن الحسین علیه السّلام چه قدر اظهار علاقه می کند....
اما روایت دوم که می گفت: داخل شدن در عمل سلطان و معاونت کردن از او و رفع حاجت او را کردن، هم دوش کفر است. این ماجراجوی بی خرد چنان چه تاکنون دیدید و عادت دارد، در نقل روایات خیانت می کند و گرنه مطلب، روشن تر از آن است که در آن، خود را نیازمند به جواب بدانیم. این روایت و امثال آن که روایات بسیاری است، جلوگیری از داخل شدن در تشکیلات دولت است برای اعانت به ظالم و کمک کاری کردن بر ستم کاری ها. این در تمام قوانین عالم ممنوع است.... ما می گوییم در همان تشکیلات خانمان سوز دیکتاتوری هم اگر کسی وارد شود برای جلوگیری از فسادها و برای اصلاح حال کشور و توده، خوب است. بلکه گاهی هم واجب می شود. خوب است آقایان رجوع کنند به کتب فقها در باب ولایت از قِبَل ظالم، ببینند آن ها چه می گویند....
این بی خردان ماجراجو فقط برای آن که دولت و ملت را با دین داری و دین داران و خصوصاً با ملاّها بدبین کنند، در میان کتاب ها می گردند، یک حدیث پیدا می کنند. بی آن که بگویند این حدیث در چه موضوعی وارد شده است، به چشم آن ها می کشند. غافل از آن که خوانندگان این اوراق، بسیاری شان دست کم با تاریخ اسلام سر و کار دارند. آن ها می دانند از اصحاب خاص ائمه و دوستان
خصوصی این خاندان، در شغل دولتی داخل بودند و ائمه ی دین آن ها را تأیید و تمجید می کردند؛ مثل: علی بن یقطین و محمد بن اسماعیل بن بزیع و عبداللَّه نجاشی؛ والی اهواز و دیگران و همین طور از بزرگان علمای ما در دربار سلاطین وارد بودند، چنان چه پیش از این، اسم آن ها را بردیم.
و اما روایت سوم که می گوید: قتال به همراهی غیر امام، مانند خوردن گوشت خوک و خون است. این جاهل بی خرد، نسنجیده و کتاب های فقها را ندیده، این بیهوده را می گوید. در اسلام، دوگونه جنگ است که یکی را جهاد می گویند و آن کشورگیری است با شرطهایی که برای آن شده است و دیگری، جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است.
جهاد که عبارت از کشورگیری و فتح ممالک است، پس از آن است که، دولت اسلامی با وجود امام یا به امر امام تشکیل می شود و در این صورت، اسلام بر تمام مردان که به حدّ بلوغ رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوک که از افراد اجانب است، نباشند، واجب کرده است که برای کشورگیری حاضر شوند و قانون اسلام را در سرتاسر ممالک جهان منتشر کنند و باید همه ی جهانیان بدانند که کشورگیری اسلام با کشورگیری فرمان فرمایان جهان، فرق ها دارد....
و چون معلوم شد که جهاد اسلامی، کشورگیری مانند سایر کشورگیری ها نیست. البته باید تشکیل حکومت اسلامی در تحت نظر امام عادل یا به امر او بشود تا به این امر اقدام شود وگرنه، چون کشورگیری دیگر جهانیان شود که آن از حکم خرد، بیرون و از بیدادگری ها و ستم کاری ها به شمار می رود و اسلام و تمدن و عدالت اسلامی از آن دور و بری است.
و اما قسم دوم از جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن، جنگیدن برای حفظ استقلال کشور و دفاع از اجانب است، به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نایب امام نیست و کسی از مجتهدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد، بلکه بر تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام، از کشور اسلامی محافظت کنند و استقلال آن را پابرجا نمایند.(41)

7. انقلاب اسلامی، مقدمه ی نهضت جهانی حضرت ولیّ عصر (عج)

انقلاب مردم ایران، نقطه ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم داری حضرت حجّت - ارواحنا فداه - است که خداوند بر همه ی مسلمانان و جهانیان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(42)
ما امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش می بینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امید بخش آتیه ی روشن است و وعده ی خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک تر می نماید. گویی جهان مهیّا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکّه معظّمه، و کعبه ی آمال محرومان و حکومت مستضعفان.(43)
این کشوری که کشور ائمه ی هدی و کشور صاحب الزمان علیه السّلام است، باید کشوری باشد که تا ظهور موعود ایشان به استقلال خودش ادامه بدهد، قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد که عالم را ان شاءاللَّه به عدل و داد بکشد و از این جورهایی که بر مستضعفان می گذرد، جلوگیری کند.(44)
من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم، و متصل بشود این نهضت به نهضت بزرگ اسلامی و آن نهضت ولیّ عصر علیه السّلام است.(45)
ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ی ستم گران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلاب مان که در حقیقت، صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی صلّی اللّه علیه و آله است، به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان - ارواحنا فداه - هموار می کنیم.(46)
اگر این جمهوری اسلامی از بین برود، اسلام آن چنان منزوی خواهد شد که تا آخرِ ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند کند.(47)
تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان - ارواحنا فداه - را مفید و راه گشا می دانستند. امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسؤولین نیست، رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه ای ها، مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه ی مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه ی شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.(48)