مردان علم در میدان عمل جلد 7

نویسنده : سید نعمت الله حسینی

علامه سید عبدالکریم لاهیجی در بازار تهران شاگردی می کرد

مرحوم علامه سید عبدالکریم لاهیجانی در نجف اشرف از محضر مرحوم شیخ مرتضی انصاری و سید حسین کوهکمری و بزرگان دیگر استفاده نموده و به مقام اجتهاد رسید و نبوغ علمی او مورد تصدیق همه اعلام عصر بوده است.
وی با آن مقام علمی متنکراً و به طور ناشناس به تهران آمده و بدون آنکه خود را به کسی معرفی کند به بازار تهران رفته و در حجره یکی از تجار متدین به (پادو) شاگردی ایستاده و مشغول کار می شود، رفقای بحث او خدمت شیخ انصاری رفته حرکت او را به تهران خبر می دهند، مرحوم شیخ انصاری فوراً نامه ای برای علامه کنی نوشت و مراتب علمی و تقوائی او را اعلام داشت که از وجودش علما و مردم دیگر استفاده علمی و عملی کنند. پس مرحوم کنی منتظر ورود او می شود ولی از او خبری نمی شود عده ای را اعزام می کند که به مسافرخانه ها و مدارس بروند و از ایشان جستجو کنند و تا شش ماه از او خبری نمی رسد و آن تاجر هم که مرحوم حاج ملا پدر آیت الله حاج شیخ عباس حائری تهرانی بود نمی دانست که این شاگرد حجره او کیست و همه گونه به او فرمان می داد و از او کار می کشید تا اینکه یک روز به او گفت: برو منزل علامه کنی آمده می بیند چند نفر از علمای مبرز نشسته اند و آقای کنی برای آنها درس می گوید در همان کفش کن می نشیند و گوش می دهد تا بعد از درس جواب استخاره را بگیرد و در حین درس اشکالی به نظر سید می رسد اشکال می کند حاجی جواب می دهد دوباره اشکال می کند مرحوم کنی پاسخ می دهد و مباحثه بین سید و کنی طول می کشد، مرحوم کنی تعجب می کند که یک نفر آدم ناشناس در لباس کارگر چگونه این همه اطلاعات علمی دارد درس را تعطیل می کند پس به سید می گوید: آقا از اهل کجائی؟ سید می گوید اهل گیلانم، می پرسد از کجا می آئی؟ می گوید از نجف، اسم شما چیست؟ جواب می دهد سید عبدالکریم، حاجی گمشده خود را پیدا می کند و برمی خیزد سید را بغل گرفته در جای خود می نشاند و می گوید: آقا جان حدود شش ماه است در انتظار شمایم کجا بودی؟ در این هنگام آن شخص تاجر همان حاجی ملا حاجی مذکور وقتی دید شاگرد دیر کرد خودش به منزل علامه کنی آمد دید سید در جای آقای کنی نشسته مشغول صحبت است اشاره می کند که برخیز بیا چرا دیر کردی؟ حاجی کنی متوجه می شود و می پرسد با این آقا چه کار داری؟
می گوید: این شاگرد من است برای استخاره آمده و دیر کرده است.
حاجی کنی می گوید: این آقا را نمی شناسی این علامه لاهیجانی است آقای منست که مدتها است انتظارش را داشتم و حال موفق به زیارتش شده ام.
حاجی ملاحاجی بسیار خجالت می کشد و دست سید را می بوسد و عذر خواهی می کند، پس علامه کنی تدریس مدرسه فخریه مروی را به او واگذار می کند و یکی از دختران خود را به عقد او در می آورد و از او دختری متولد می شود که آن را مرحوم حاج شیخ محمد رضا تنکابنی ترویج می کند و اجلاء و افاضل تهران به خدمتش شتافته از محضرش بهره علمی و عملی می برند و دارای مقامات و کرامات زیادی است.

کرامتی از علامه لاهیجی

از جمله نقل کرده است آقا سید کریم محمودی که در صحن حضرت عبدالعظیم حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را زیارت کردم. فرمود برویم زیارت جدم حضرت رضا علیه السلام، چند قدمی که رفتیم خود را در صحن حضرت رضا علیه السلام دیدم زیارت کردیم و به همان طریق بازگشتیم به صحن حضرت عبدالعظیم پس آن حضرت فرمود: برویم سر قبر سید عبدالکریم لاهیجانی.
پس در خدمت حضرت تا نزدیک قبر رسیدیم دیدم سید عبدالکریم از قبر بیرون آمده حضرت را استقبال کرد و به من گفت: آقا سید عبدالکریم سلام مرا به حاج شیخ مرتضی برسان و بگو: این رسم رفاقت است که یادی از ما نکنی و سر قبر ما نیائی. آن وقت امام زمان فرمودند: حاج شیخ پیرمرد است و معذور است، من می آیم سر قبر تو.
آن بزرگوار در حدود سال 1323 بدرود حیات گفت و در قبرستان چهارده معصوم در نیم کیلومتری میدان شوش دفن شد.(114)

شهید ثانی و پرهیز از اتلاف وقت

ابن العودی شاگرد دانشمند شهید ثانی (زین الدین) می گوید: لحظه ای از عمر گرانبهای خود را جز در کسب علم و فضیلت صرف نکرد، شهید اوقات شبانه روزی خود را طوری تقسیم کرده بود که لحظه ای از آن بیهوده نشود و نفعی به حال وی داشته باشد، سپس ابن العودی به تفصیل اوقات تدریس و مطالعه و تصنیف و مراجعات و کوشش در عبادات و رسیدگی به امور زندگی خود و بر آوردن حوائج نیازمندان و مهمان نوازی او را شرح داده آنگاه مراتب علمی او را در تمام فنون فقه، اصول، حکمت، کلام، طبیعی، ریاضی، و شعر و ادب بیان نموده و می گوید: با این وصف وقتی شب فرا می رسید به صحرا می رفت و هیزم بار الاغ می کرد تا آن را فروخته و مخارج زندگی خود را تأمین کند، در عین نماز صبح را در مسجد می گذاشت و مشغول تدریس می شد مانند دریای بی پایان بود.
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب امل الامل می نویسد در کتابخانه او دو هزار جلد کتاب یافتند که دویست جلد آن به خط او بود که قسمتی از تألیفات خود وی و قسمتی آثار دیگران بود.(115)