فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

ب) متعة الحج

انجام مراسم حج بر سه گونه است: حج تمتع، حج قِران، حج اِفراد.
حج تمتع بر کسانی واجب است که از شهر مکه دورند؛ لذا در حج واجب باید ابتدا از یکی از مواقیت احرام عمره تمتع بسته وارد مکه شوند؛ طواف و سعی را انجام داده سپس با تقصیر (گرفتم ناخن یا چیدن مو) از احرام بیرون آیند؛ در این زمان تمامی آنچه به جهت احرام حرام بوده است، از جمله نزدیکی با همسر، حلال می گردد. سپس برای رفتن به عرفات و مشعر و مِنی و انجام مراسم حج برای روز نهم ذی حجه از مکه (و بهتر از آن، از مسجد الحرام) محرم می گردند و پس از انجام مراسم منی، طواف و سعی و سپس طواف نساء را انجام داده، از احرام حج نیز بیرون می آیند. از این جهت آن را حج تمتع می گویند که پس از بیرون آمدن از احرام عمره و پیش از محرم شدن به احرام حج، می توانند تمتع کنند؛ یعنی از آنچه بر آنان حرام بوده، بهره مند شوند؛ از جمله نزدیکی با همسر.
حج قران، آن است که از میقات رأسا احرام حج می بندند، ولی همراه خود قربانی می آورند تا در جای خود آن را قربانی کنند، و پس از انجام مراسم حج واجب، عمره مفرده را به جا آورند.
حج افراد فرقی با حج قران ندارد جز در همراه داشتن قربانی.
از صدر اسلام تا کنون تمامی مسلمانان - و در همه مذاهب - هر سه نوع حج را طبق آیین اسلام انجام می دهند.(1686) جز آنکه عمر - شخصا - خواست از تمتع در حج جلوگیری نماید و گفت: خوش ندارم کسانی با همسران خود نزدیکی کرده، آنگاه غسل نموده روانه عرفات شوند.(1687) البته در جاهلیت عرب این کار، عیب به شمار می رفت و عرب از آن خودداری می کردند و حتی در زمان پیامبر خواستند طبق عادت جاهلیت از آن خودداری کنند که پیامبر شدیدا با آنان برخورد کرد و این بدعت جاهلیت را شکست.(1688)
موضع اهل بیت
موضع ائمه اهل بیت علیهم السلام در این میانه، دفاع از جایگاه کتاب خدا و سنت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. اساسا امامان اهل بیت علیهم السلام همواره پاسداری شریعت را بر عهده داشتند و همچون دژ مستحکم در مقابل گزند آفات ایستادگی می کردند. این امامان معصوم بودند که با برخورد ملایم و احیانا شدید با فقها و علمای وقت، آنان را از انحرافات باز می داشتند و پیوسته موفق بوده اند؛ امروزه که شریعت اسلامی پاک و کاملا سالم و دست نخورده ای در اختیار داریم، در سایه کوشش و پاسداری اهل بیت عصمت علیهم السلام بوده است. رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه؛(1689) مردانی که بر آنچه با خدای خود پیمان بستند استوار ماندند.
در اینجا این نکته قابل توجه است که هر دو مسأله متعة النساء و متعة الحج، صریح قرآن کریم و سنت شریف و اجماع علمای صحابه و تابعان است و هر گونه کج اندیشی در این زمینه، حاکی از کوته نظری است که به فضل عنایت ائمه اطهار از آن جلوگیری به عمل آمد و آنان، مسلمانان را به جاده مستقیم هدایت نمودند و راه استنباط و فهم آن را از کتاب و سنت به امت آموختند.
در مسأله تمتع در حج، صریح آیه کریمه است که فمن تمتع بالعمرة الی الحج.(1690) تمتع - از نظر فن اصول به به بهره مند شدن از آنچه احرام مانع آن بود اطلاق دارد. تقیید آن جز از طریق سنت قطعی امکان ندارد و هر گونه اظهار نظر شخصی در این باره، از قبیل اجتهاد در مقابل نص است.
مسأله متعة النساء (ازدواج موقت) نیز صریح قرآن است که می فرماید: فما استمتعتم به منهن فاتوهن أجورهن فریضة؛(1691) یعنی در صورت توافق در استمتاع با زنان باید آنچه مقرر داشته اید بپردازید. تعبیر استمتاع صریح در ازدواج موقت است؛ زیرا در قرآن ازدواج دایم با تعبیر نکاح یاد شده است؛ از این رو در قرائت عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب (این دو صحابی بزرگ و جلیل القدر) به عنوان تفسیر، عبارت الی أجل مسمی اضافه شده است؛ یعنی برای مدتی محدود تا روشن کنند که مقصود آیه از ازدواج موقت است نه دائم.
خلاصه: این دقت در فهم و استنباط از کتاب خدا و ثبات بر سنت پیامبر، از خصایص این خاندان است که رهبری امت را برای همیشه بر عهده دارند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را قرین قرآن قرار داده است و برای همیشه - تا روز قیامت - از هم جدا نیستند؛ یعنی فهم صحیح کتاب خدا به مدد و یاری عترت نیاز دارد و تنها رجوع به کتاب و نادیده گرفتن روشنگری های اهل بیت، راهگشا نیست.
در این باره، گرچه سخن به درازا کشید، ولی این فایده را داشت که موضع استوار امامان اهل بیت در میانه این همه آشوب فکری و کج اندیشی حاکم بر جو فقاهت آن روز، روشن گردید؛ و نیز این مهم که آن بزرگواران چگونه توانستند با منطقی متین و بیانی رسا راه مستقیم را نشان دهند و از انحرافات در فهم کتاب و سنت جلوگیری کنند.(1692)

9.رجعت

خداوند می فرماید: و یوم نحشر من کل امة فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون.(1693)
این آیه روشن ترین دلیل بر اثبات رجعت است - یعنی حشر اصغر پیش از حشر اکبر در روز قیامت - زیرا در این آیه، به حشر گروهی از هر امت؛ یعنی جمعی از آنان، نه تمامی اشاره شده است. در حالی که درباره حشر اکبر می فرماید: و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا(1694) و به همین مضمون آیه یوم نحشرهم جمیعا(1695) در چند جا تکرار شده است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: این آیه - و یوم نحشر من کل امة فوجا - درباره رجعت است. به آن حضرت گفتند: ولی مردم گمان می کنند که منظور روز قیامت است. فرمود: آیا خداوند در روز قیامت از هر امتی گروهی را محشور می کند و دیگران را رها می سازد؟ نه، بلکه در رجعت چنین است، ولی در قیامت همه محشور می شوند چنان که فرمود: و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا.(1696)
رجعت - بر حسب اعتقاد شیعه امامیه - بدین معناست که عده ای از مردگان پیش از قیامت کبری به زندگی دنیا بر می گردند، سپس دوباره می میرند. چنین عقیده ای در کنار قدرت خداوندی بدعت شمرده نمی شود و نمونه هایی از آن بارها در قرآن یاد شده است؛ از قبیل قصه عُزَیر، اصحاب کهف، آنان که از سرزمین خود - در حالی که هزاران نفر بودند - خارج شدند، هفتاد نفر از قوم موسی و غیر آن، که در امت های پیشین اتفاق افتاده است. بنابراین اگر در این امت هم مثل آن به وقع بپیوندد، بی سابقه نخواهد بود.
صاحب نظران در این باره دلایل روشن اقامه کرده اند و تا امکان داشته درباره آن سخن گفته اند که به بخشی از آن اشاره می کنیم:
شیخ صدوق رحمة الله علیه در رسالة الاعتقاد در اثبات رجعت بیانی کامل دارد. در آنجا به آیاتی استشهاد کرده که در آن به زنده شدن مردگانی اشاره شده است و خداوند آنان را پس از آنکه میرانده، از نو زنده کرده است. آنان زمانی زیسته و سپس برای دومین بار مرده اند؛ همچنین درباره رجعت می گوییم: عده ای به دنیا باز می گردند و مدتی به زندگی خود ادامه می دهند و سپس می میرند. تمام این موارد دلالت بر امکان رجعت دارند و اثبات می کنند که نه بی سابقه است و نه در کنار قدرت خداوندی ناروا است.
آیاتی که بدان استشهاد شده عبارتند از:
1. ألم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت. فقال لهم الله موتوا، ثم أحیاهم؛(1697) اینان قوم حزقیل اند که به او ابن العجوز(1698) هم گفته اند. آنان از جنگ یا طاعون فرار کردند؛ در نتیجه خدا آنان را میراند. خزقیل در پی آنان از خانه خارج شد که ایشان را مرده یافت. از خدا خواست تا نعمت حیات را به آنان بازگرداند و خدا هم چنین کرد. به دنیا بازگشتند و در خانه ها ساکن شدند و خوردند و ازدواج کردند و تا خدا خواست در این دنیا درنگ کردند. سپس با اجل طبیعی خود از دنیا رفتند.(1699)
2. أو کالذی مر علی قریة و هی خاویة علی عروشها. قال أنی یحیی هذه الله بعد موتها. فأماته الله مأة عام، ثم بعثه - تا آنجا که می فرماید - و لنجعلک آیة للناس؛(1700) می گویند: او غُزَیر یا أرمیا است که هر دو در روایات آمده است. اولی از امام صادق (علیه السلام) و دومی از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است و از علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: عزیر در حالی که زنش حامله بود از میان خانواده خود رفت. او پنجاه سال داشت و وقتی برگشت، هنوز در همان سن اولیه - پنجاه سال - باقی مانده بود، دید پسرش از او بزرگ تر است و صد سال دارد؛ و این یکی از نشانه های الهی است.(1701)
3. و اذ قلتم یا موسی لن نومن لک حتی نری الله جهرة فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون. ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون؛(1702) مرحوم طبرسی می گوید: بعثناکم یعنی شما را زنده گردانیدیم تا موقعی که اجل های شما فرا رسد - و اضافه می کند: - عده ای از علمای ما برای اثبات جواز رجعت به این آیه استدلال کرده اند و سخنان آنان که گفته اند: احیای اموات فقط در زمان حیات پیامبر جایز است تا دلیل بر نبوت او باشد، سخن نادرستی است؛ زیرا نزد ما و بلکه درنظر اکثر دانشمندان جایز شمرده شده است که معجزه بر دست ائمه و اولیا نیز ظاهر می شود. ابوالقاسم بلخی می گوید: رجعت به این صورت که از قبل اعلام شده باشد جایز نیست، چون موجب تشویق به ارتکاب گناه می شود - به امید آنکه در موقع بازگشت توبه خواهند کرد -. جواب این سخن این است: رجعتی که ما قائل هستیم شامل همه افراد نمی شود. بنابراین موجب تشویق به گناه نیست؛ زیرا هیچ فردی می تواند قطع پیدا کند که حتما باز خواهد گشت.(1703)
4. خداوند در خطاب به عیسی می فرماید: و اذ تخرج الموتی باذنی؛(1704) مرحوم صدوق می گوید: همه مردگانی که عیسی مسیح به اذن خداوند زنده کرد، مدتی زیستند و سپس با اجل طبیعی خود از دنیا رفتند.
5. داستان اصحاب کهف که در سوره کهف از آیه 11 و ضربنا علی آذانهم فی الکهف تا آیه 25 و لبثوا فی کهفهم ثلاثمائة...(1705) بدان اشاره رفته است، یکی دیگر از دلایل امکان رجعت است.
شیخ صدوق می گوید: حال که رجعت در امت های پیشین رخ داده است، تعجبی ندارد که نظیر آن در این امت هم اتفاق بیفتد چه اینکه در حدیث است: هر چه در امت های پیشین واقع شده است، در این امت نیز به وقوع خواهد پیوست.(1706)
6. علاوه بر موارد بالا، مرحوم مفید به این آیه استدلال کرده است: قالوا ربنا أمتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل؛(1707) این اعتراف و درخواست روز قیامت خواهد بود؛ و مقصود از دو حیات عبارت است از یک حیات پیش از رجعت و یک حیات پس از آن و دو مرگ نیز یکی پیش از رجعت و دیگری پس از آن است؛ زیرا آنان بر کوتاهی هایی که در این دو حیات کرده اند، پشیمانند و مسلم است که عمل نافع و تکلیف جز در زندگی دنیا متصور نیست.(1708)
7. شیخ مفید به این آیه استدلال کرده انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا؛(1709) از ایشان درباره نصرت؛ یاری در آیه پسش شده و او چند جواب به آن داده است و جواب علمای امامیه به این سوال را آورده می گوید: پاسخ امامیه این است که خداوند تعالی به وعده خود وفا کرده و اولیای خود را پیش از رستاخیز، به هنگام قیام قائم (عج) و رجعتی که وعده آن را در آخرالزمان به مومنان داده است، یاری می کند.(1710)
8. صدوق به این آیه نیز استدلال کرده است: و أقسموا بالله جهد أیمانهم لا یبعث الله من یموت، بلی وعدا علیه حقا ولکن أکثر الناس لا یعلمون؛(1711) او می گوید: یعنی در زمان رجعت، چه اینکه خداوند می فرماید: لیبین لهم الذی یختلفون فیه(1712) و تبیین تنها در دنیاست (نه آخرت).(1713)
9. جارالله زمخشری در حدیث ذوالقرنین که از علی (علیه السلام) روایت کرده است می گوید: ابن کوا از حضرت سوال کرد: ذوالقرنین کیست؟ آیا فرشته است یا پیامبر؟ فرمود: نه فرشته است و نه پیامبر، بلکه بنده ای نیکوکار بود که در راه اطاعت خداوند بر فرق راست او ضربه ای وارد شد و مرد؛ آنگاه خداوند او را زنده کرد؛ باز بر فرق چپ او ضربه وارد آمد و مرد؛ باز خداوند او را حیات بخشید؛ لذا ذوالقرنین نامیده شد و در میان شما هم نظیر او هست.(1714) که منظور، خود حضرت است.
ابن طاووس می گوید: مولای ما علی (علیه السلام) فرمود: در میان شما هم نظیر او هست و با این جمله اشاره دارد به ضربه ای که ابن ملجم بر ایشان زد و آن حضرت پس از شهادت به دنیا بر می گردد چنان که ذوالقرنین برگشت؛ و این روایت زمخشری نسبت به رجعت از روایات شیعه در این باره رساتر است.(1715)
10. شیخ حسن بن سلیمان در کتاب المحتضر حدیث ائمه اثنا عشر را که سلمان فارسی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است نقل می کند و می افزاید: سلمان پس از نقل حدیث گفت: من گریستم و عرضه داشتم: ای پیامبر خدا! آیا من ایشان را درک خواهم کرد؟ فرمود: تو و امثال تو و هر کس آنان را با شناخت صحیح دوست بدارد، آنان را درک خواهد کرد. سلمان می گوید: آنگاه خدا را فراوان شکر گزاردم و گفتم: ای رسول خدا، یعنی من تا آن روزگار عمر می کنم؟ فرمود: ای سلمان! بخوان ثم رددنا لکم الکرة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم أکثر نفیرا.(1716) سلمان می گوید: گفتم: ای رسول خدا! با ضمانت خودت! گفت: آری و نیز هر کس که از ماست و در راه دفاع از ما به او ستمی شده باشد، سپس خداوند شیطان و سپاه او را احضار می کند؛ و نیز هر کسی که در ایمان خود یا در کفر خود خالص بوده است احضار خواهند شد تا انتقام گرفته شود و پروردگار تو به احدی ستم روا نمی دارد؛ و ما تأویل این آیه هستیم: و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض.(1717)
علامه مجلسی می گوید: این روایت را ابن عیاش نیز در مقتضب از سلمان نقل کرده است.(1718)
البته این، تأویل هر دو آیه به شمار می رود و تفسیر معانی باطنی آنها است. طبرسی می گوید: کسانی از امامیه که قائل به رجعت هستند با استناد به این آیه (نمل 27: 83)، بر صحت آن استدلال کرده اند؛ بدین بیان که مِنْ در کلام برای تبعیض است؛ لذا دلالت بر این دارد که گروهی از مردم محشور خواهند گشت نه همه؛ و این نمی تواند صفت روز قیامت باشد که همه در آن محشور می شوند و خداوند در توصیفش گفته است: وحشرناهم فلم نغادر منهم أحدا. علاوه بر این، روایات بسیاری از طریق امامان اهل بیت رسیده است که می رساند: خداوند در دوران قیام مهدی (عج) گروهی از پیروان حق را که پیش از آن مرده اند، باز خواهد گرداند تا به ثواب یاری او نایل و به سبب ظهور دولت او شادمان شوند. نیز گروهی از دشمنان را باز خواهد گرداند تا از آنان انتقام گرفته شود و به آنچه سزاوارند برسند. شکی نیست که این کار برای خداوند، مقدور است و ناممکن نیست و خداوند هم آن را در میان امت های گذشته انجام داده و قرآن هم در چند موضع درباره آن سخن گفته است؛ مانند قصه غریز و غیر آن، که در جای خود به تفسیر آن پرداختیم. لیکن گروهی دیگر، اخبار مربوط به رجعت را تأویل کرده و گفته اند: منظور روایات از رجعت، رجوع دولت حقه امامان است نه رجوع خود اشخاص و زنده شدن مردگان. آنان به گمان اینکه رجعت با تکلیف منافات دارد دست به چنین تأویلی زده اند. - طبرسی سپس می گوید: - ولی چنین نیست؛ زیرا در اخبار مربوط به رجعت نشانه ای از اینکه رجعت موجب اجبار کسی در انجام واجب یا ممنوع شدن کسی از ارتکاب قبیح باشد به چشم نمی خورد و تکلیف، هیچ منافاتی با عقیده به رجعت ندارد؛ همان گونه که با ظهور معجزه های شگفت آور و نشانه های قاطع - صحیح است و - موجب تنافی نیست. - اضافه می کند: - گذشته از این، رجعت تنها به وسیله ظواهر اخبار به اثبات نرسیده است تا تأویل بردار باشد، بلکه در این باب، اجماع امامیه دلیل است و اخبار، این اجماع را تأیید می کند.(1719)
علامه مجلسی گفتاری مفصل پیرامون رجعت دارد؛ او بیش از دویست روایت از منابع معتبر نقل کرده آنگاه می گوید: چگونه کسی که به حقانیت ائمه اطهار معتقد است می تواند در موضوعی که به تواتر از آنان نقل شده و حدود دویست حدیث به آن صراحت دارند، تردید کند؛ آن هم احادیثی که چهل و اندی نفر از ثقات بزرگ آن را روایت کرده و در بیش از پنجاه تألیف خود آن را گرد آورده اند. مجلسی آنگاه کسانی را که در خصوص رجعت تألیف داشته یا احادیث آن را در کتاب های خود نقل کرده اند، نام می برد سپس به آیات قرآن استشهاد می کند و نیز روایاتی را که از غیر طریق اهل بیت رسیده و به مسأله رجعت ارتباطی دارد یا نظیر آن است می آورد.(1720)
آنان که معتقد به رجعت نیستند آیه 83 سوره نمل را چنین تفسیر کرده اند: مراد از حشر در آیه، رفتن به سوی دوزخ - پس از حشر اکبر - است، و مقصود از فوجا روسا و رهبران ضلالت اند که در پیشاپیش پیروان خود به دوزخ روانه می شوند، ابو جهل، ولید بن مغیره و شعبة بن ربیعه پیشاپیش گفتار مکه به سوی دوزخ روانه می شوند و به همین ترتیب، رهبران دیگر امت ها نیز پیشاپیش پیروانشان به سوی دوزخ رهسپار می گردند.(1721)
زمخشری در تفسیر فهم یوزعون می گوید: یعنی اولین و آخرین ایشان نگاه داشته می شوند تا اینکه همگی جمع شوند؛ آنگاه به آتش افکنده می شوند. - سپس می گوید: - ابن تعبیر بیانگر کثرت عدد و گستردگی آنان است، چه اینکه از سپاهیان سلیمان نیز با همین وصف یاد شده است.(1722) خداوند درباره آنان می گوید: و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون.(1723)
ولی درباره دشمنان حق به صورت دسته جمعی آمده که محشور می شوند؛ آنگاه گروه گروه وارد دوزخ می گردند و یوم یحشر أعداء الله الی النار فهم یوزعون.(1724) اعداء، جمع است و مضاف، که طبق قواعد اصولی افاده عموم می کند؛ لذا تمامی دشمنان الهی را شامل می شود. در آن روز همگان یک جا بر انگیخته می شوند و سپس فوج فوج به جهنم وارد می گردند.
اما آیه 83 سوره نمل صراحت دارد که تنها از هر امتی گروهی برانگیخته می گردند: و یوم نحشر من کل أمة فوجا. من، افاده تبعیض می کند؛ پس برخی از هر امت - که سران آنانند - محشور می گردند و آن، جز در غیر روز رستاخیز بزرگ، قابل تصور است و همان زمان رجعت است و فهم یوزعون به معنای آن است که گروه بندی می گردند و از هر امتی گروهی محشور می شوند.
آیه به خوبی بر این معنا دلالت دارد و شواهد آن از خود قرآن نیز فراوان است که چنین حادثه ای در امت های سلف واقع شده است و روایات معصومین علیهم السلام نیز به آن تصریح دارد؛ لذا همان گونه که مرحوم مجلسی فرموده، دلیلی بر رد یا انکار آن وجود ندارد.
این یکی دیگر از شواهد زنده بر فهم عمیق ائمه اهل بیت علیهم السلام از قرآن کریم است که دیگران از این منبع پر فیض الهی محروم گشته اند.
در خصوص مسأله رجعت، در اینجا به مقتضای حال و به اختصار سخن گفتیم؛ و در مقالی گسترده(1725) این مسأله را دنبال کرده ایم و تمامی جوانب آن و هر گوه نقد و تحلیل را در این باره بررسی نموده ایم. خوانندگان می توانند بدان جا مراجعه کنند.

10. بدا(1726)

بدا در عالم تکوین، همچون نسخ در عالم تشریع، از اموری است که تحقق یافته و قرآن کریم به وقوع آن تصریح دارد و روایات اهل بیت عصمت علیهم السلام نیز در این باره در حد تواتر است. بدا همچون نسخ دارای دو معناست:
1. پدیدار شدن رأی جدید برای خداوند - که پیش از این آگاهی نداشته، سپس به آن پی برده باشد -. این معنا قطعا باطل و نسبت آن به خدای تبارک و تعالی محال و ممتنع است.
2. پدیدار ساختن امری برای مردم که در گذشته برایشان پنهان بوده است؛ یعنی این امر را خداوند از ازل می دانسته و از همان آغاز به همین شکل جدید که پدیدار گشته مقدر داشته است، ولی به جهت مصلحتی که مقام تکلیف آن را ایجاب می کرد برای مدتی آن را از مردم مخفی داشته و سپس در موقع خود آشکار نموده است. این معنا معقول و پذیرفته است؛ درست همچون مسأله نسخ که پایان حکم و تکلیف از همان آغاز برای خداوند روشن بوده است، ولی مردم با استناد به ظهور لفظ گمان می بردند حکم دوام و استمرار دارد؛ زیرا مادامی که ناسخی نیاید، ظاهر لفظ مفید دوام و استمرار است.
در مسأله بدا هم قضیه به همین نحو است. بدا ظاهری دارد که صاحبان بصیرت در اسرار وجود بدان آگاهند و باطنی دارد که خداوند علام الغیوب بدان آگاه است و مطابق حکمت خویش آن را در موقعش پدیدار می سازد. نتیجه اینکه بدا از ریشه بدو به معنای ظهور گرفته شده که این ظهور برای مردم حاصل می شود، ولی به مناسبت اینکه خداوند این معنا را ظاهر می سازد مجازا به خدا نسبت داده می شود و در مقام تعبیر، تشبیه به کار رفته است؛ چنان که گویا برای خداوند ظهور یافته است؛ و حال آنکه حقیقت امر چیز دیگری است و بداء (ظاهر شدن) به معنای ابداء (ظاهر ساختن) از ناحیه خداوند است.
ذیلا آیاتی از قرآن کریم را که دلالت بر این حقیقت دارد، همراه با پاره ای سخنان ائمه اطهار علیهم السلام می آوریم:
1. لکل أجل کتاب. یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب.(1727) اجل اشیاء و اشخاص در همان آغاز هستی بر حسب استعداد آنان مقدر شده است و هر یک بر اساس سرشت و طبع خود دارای اجلی مشخص است؛ مگر آنکه حوادثی که احیانا موجب تغییر مسیر طبیعت می گردد رخ دهد - که جز خداوند کسی به این حوادث پیش بینی نشده آگاهی ندارد - و از همی جاست که خداوند آنچه را بخواهد - یعنی مصلحت اقتضا کند - محو می سازد و به جای آن چیز دیگری اثبات می کند. أم الکتاب یعنی علم ازلی و مکنون که در لوح محفوظ از دیگران پنهان است.
توضیح مطلب اینکه علم خداوند که با آن احوال آفریدگان را تدبیر می کند دو گونه است: یکی علم مخزون که جز خداوند کسی بدان آگاه نیست که لوح محفوظ نامیده می شود و دیگری علمی که خداوند به فرشتگان و پیامبران و دیگر اولیای خودش داده است که از آن به لوح محو و اثبات نام برده می شود و همین بخش از علم است که بدا بدان راه دارد.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خداوند دو گونه علم دارد: علم مکنون و مخزون که جز خودش کسی نمی داند که بداء از آن علم است.(1728) دیگری علمی که به فرشتگان و انبیا آموخته است و ما نیز بدان آگاهیم.(1729)
معنای سخن امام که می فرمایند بدا از آن علم است یکون منه البداء آن است که منشأ بدا همان علم ازلی مخزون خداوند است که تغییرناپذیر است. بنابراین دوگونه علم داریم: علمی که بدا از آن نشأت می گیرد که لوح محفوظ است و دیگری علمی که بدا بدان تعلق می گیرد که لوح محو و اثبات است.
امام (علیه السلام) در سخن دیگر می فرمایند: هر کس گمان کند که برای خداوند عزوجل چیزی آشکار شده که در گذشته نمی دانسته است، از او برائت بجویید و بیزار باشید.(1730)
2. هو الذی خلقکم من طین ثم قضی أجلا و أجل مسمی عنده.(1731) اجل دو گونه است: یکی اجلی که بر حسب سرشت و ذات و استعداد اشیا مقدر شده است و کسانی که - بر اساس تعلیم خداوند - از اسرار وجود آگاهی دارند بدان واقفند و بدا در همین بخش از اجل جاری می شود؛ دیگری أجل مسمی که در نزد خداوند در علم مخزون و تغییرناپذیر است که به تعبیر امام صادق (علیه السلام) بدا از آن نشأت می گیرد.
فخر رازی در تفسیر این آیه و آیه پیش دچار حیرت گشته می گوید: درباره آیه و أجل مسمی عنده مفسران اختلاف دارند و چند نظر ابراز کرده اند:
1. قضی أجلا مربوط به اجل های گذشتگان و أجل مسمی مربوط به اجل باقی ماندگان است؛
2. اولی مربوط به اجل موت و دیگری مربوط به اجل قیامت است؛
3. اولی اجل زندگی این دنیاست و دومی اجل حیات برزخ؛
4. اولی ناظر به قبض روح به هنگام خواب و دومی ناظر به قبض روح در وقت مرگ است؛
5. مقصود از نوع اول، مقدار سپری شده عمر است و منظور از دومی باقی مانده عمر؛
6. قول حکما که گفته اند: منظور از اولی اجل های طبیعی است و مقصود از دومی اجل های اخترامی (ناگهانی) است.(1732)
فخر رازی درباره آیه یمحو ما یشاء و یثبت... می گوید: در این آیه دو قول است:
الف) نظر جماعتی از سلف که می گویند معنای آیه عام است و شامل همه چیز می شود؛ در نتیجه خداوند همان گونه که بر روزی افراد می افزاید یا می کاهد. در اجل، سعادت و شقاوت، ایمان و کفر و... می افزاید یا می کاهد؛
ب) نظر برخی که آیه را مخصوص می دانند، بنابراین چند احتمال وجود دارد:
1. محو و اثبات به معنای نسخ حکم سابق و اثبات حکم لا حق باشد؛
2. آنچه نه حسنه است و نه سیئه تا از دفاتر فرشتگان مأمور ثبت اعمال، محو شود؛
3. مقصود از اثبات، ثابت نگه داشتن گناه، موقع ارتکاب آن، و منظور از محو، پاک ساختن آن، موقع توبه است؛
4. یمحو ما یشاء یعنی اجل هر کس که فرا رسید او را می برد، و یثبت یعنی کسی را که اجلش نرسیده باقی می گذارد؛
5. در ابتدای سال همه چیز را ثبت می کند و چون سال به پایان می رسد آنها را محو می سازد؛
6. مقصود این است که نور ماه را محو می سازد و نور خورشید را ظاهر می کند؛
7. این جهان (دنیا) را محو، و جهان آخرت را ثابت می کند؛
8. درباره ارزاق و آفات، که به وسیله دعا و صدقه تغییر می یابد؛
9. تغییر حالت انسان ها: محو گذشته ها و اثبات حال؛
10. ایجاد و نفی و احیا و اماته و فقر و غنا، همگی در دست خدا است؛ هر گونه صلاح بداند رفتار می کند.(1733)
پر روشن است کسانی که در بیگانه می زنند، به ناچار دچار حیرت و سرگردانی می شوند چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
گرچه در این بخش، سخن به درازا کشید، همین نمونه های ده گانه کافی بود تا روشنگر این جهت باشد که کلید اصلی فهم قرآن - به طور کامل - در دست عترت طاهره است و چاره ای جز سر فرود آوردن در پیشگاه رفیع این خاندان نیست. أولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده؛(1734) اینانند که خدا هدایتشان کرده؛ پس از هدایت آنان پیروی کرده، راه خود را بیاب. والسلام علی من اتبع الهدی.

...................) Anotates (.................
1) نحل 16: 89
2) نحل 16: 44.
3) آل عمران 3: 7.
4) مقدمه تفسیر راغب، ص 47.
5) یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نورا مبینا؛ ای مردم! شما را از جانب پروردگارتان برهانی آمده و نوری آشکار به شما نازل کردیم. نساء 4: 174.
6) هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین؛ این (قرآن) برای مردم هدایت و اندرزی برای تقواپیشگان است. آل عمران 3: 138.
7) هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون؛ این قرآن برای مردمان بصیرت هاست و برای گروهی که یقین دارند، هدایت و رحمت است. جاثیه 45: 20.
8) و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء؛ این کتاب را که به تو (پیامبر) نازل کرده ایم بیان همه چیز است. نحل 16: 89.
9) و لا یأتونک بمثل الا جئناک بالحق و أحسن تفسیرا، تو را مثالی نمی آورند مگر به تو سخنی درست و بهترین توضیح را آورده ایم. فرقان 25: 33.
10) و هو الذی أنزل الیکم الکتاب مفصلا اوست که این کتاب را مفصلا بر شما فرو فرستاده است. انعام 6: 114.
11) و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون قرآن را به تو (پیامبر) نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که به ایشان نازل شده است. بیان داری، باشد که بیندیشند. نحل 16: 44.
12) کافی، ج 1، ص 286.
13) جمعه 62: 2.
14) اشاره به آیه 37 سوره توبه: انما النسی ء زیاده فی الکفر است؛ یعنی: جز این نیست که جا به جا کردن (ماه های حرام) فزونی در کفر است. نسیی ء یکی از عادت های جاهلیت بود و چنین بود که ماه های حرام را تغییر می دادند و حکم ماه حج را در هر سه سال، سالی ده روز به ماه بعد می انداختند.
15) و لیس البر بأن تأتوا البیوت من ظهورها نیکی آن نیست که به خانه ها از پشت دیوار آن درآیید. بقره 2: 189.
16) و اذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم أن الناس کانوا بآیاتنا لایوقنون و چون وعده عذاب بر آنان واجب شود، برایشان جنبنده ای از زمین بیرون آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردمان به آیات ما یقین نمی آورند. نمل 27: 82.
17) و لقد همت به وهم یها لولا أن رءا برهان ربه. کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین؛ (ان زن) آهنگ وی کرد و (یوسف نیز) اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، آهنگ او می کرد. چنین (کردیم) تا بدی و زشت کاری را از او بازگردانیم، چرا که او از بندگان مخلص ما بود. یوسف 12: 24.
18) راغب اصفهانی گفته است: بحیره شتری است که ده شکم زاییده باشد و (در جاهلیت) گوش هایش را پاره می کردند و آن را رها می ساختند، که دیگر نه کسی بر آن سوارمی شد و نه باری به وسیله آن می کشیدند. سائبه شتری را گویند که پنج شکم زاییده باشد که در این صورت در چراگاه ها رها می شد و کسی حق نداشت آن را از آب یا علقی باز دارد و وصیله عبارت است از گوسفندی که دوقلو بزاید: یکی نر و دیگری ماده که در این صورت گوسفند نر - از دوقلوها - را ذبح نمی کردند و می گفتند: وصلت أخاها، و به خاطر گوسفند ماده، نر را هم رها می کردند. حام به حیوان نری که ده شکم ماده را آبستن کرده باشد گفته می شود و کسی حق نداشت بر آن سوار شود.
19) مزمل 73: 20.
20) توبه 9: 37.
21) بقره 2: 189. ر.ک: مقدمه تفسیر راغب، ص 48. 47.
22) کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به ظلم (شرک) نیامیخته اند. انعام 6: 82.
23) به راستی که شرک ظلمی بزرگ است. لقمان 31: 13.
24) اشاره به آیه مبارکه فأما من أوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا؛ پس هر کس نامه اعمالش به دست راستش داده شود زود باشد که حسابی آسان بر او گرفته شود. انشقاق 84: 7-8.
25) جامع البیان، ج 30، ص 74.
26) جامع البیان، ج 2، ص 100.
27) ما به زودی در بخش مربوط به تفسیر در عصر رسالت نمونه هایی از تفاسیر مأثور از پیامبر اکرم را ذکر خواهیم کرد.
28) رجوع شود به کتاب وی: البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 15 - 13.
29) آنان که در دل هایشان انحرافی است، از قرآن آنچه را که مبهم است برای ایجاد شورش و آشوب و جستن تأویل برمی گزینند. آل عمران 3: 7.
30) به زودی تو را به گزارش آنچه که بر آن صبر نتوانستی بکنی، خبر دار می کنم. کهف 18: 78.
31) این است گزارش آنچه که بر آن نتوانستی صبر کنی کهف 18: 82.
32) و یعلمک من تأویل الاحادیث و تعبیر خواب ها را به تو می آموزد.
33) و لنعلمه من تأویل الاحادیث تا او را تعبیر خواب بیاموزیم.
34) نبئنا بتأویله انا نراک من المحسنین ما را از تعبیر آن خبر دار کن که تو را از نیکوکاران می بینیم.
35) قال... الا نبأتکما بتأویله؛ گفت:... مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر می دهم.
36) و ما نحن بتأویل الا حلام بعالمین و ما به تعبیر خواب های آشفته دانا نیستیم.
37) أنا أنبئکم بتأویله فأرسلون؛ مرا (به زندان) بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم.

38) و قال یا أبت هذا تأویل رویای و (یوسف) گفت: ای پدر، این است تعبیر خواب پیشین من.
39) و علمتنی من تأویل الاحادیث و از تعبیر خواب ها به من آموختی.
40) و پیمانه را چون بپیمایید، با ترازوی درست وزن کنید که این بهترین و عاقبت آن نیکوتر است اسراء 17: 35.
41) و چون در چیزی اختلاف کردید - اگر به خداوند و روز رستاخیز ایمان دارید - آن را به (کتاب) خدا و (سنت) رسول باز گردانید که این بهترین و نیک سرانجام تر است نساء 4: 59.
42) و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر (پیشوایان اسلام) ارجاع می کردند، یقینا کسانی که اهل بصیرت و استنباط خبرند خواهند دانست (و در آن کار اندیشه درست خواهند کرد.) نساء 4: 83.
43) آیا آنان جز در انتظار تأویل آنند، روزی که وقت انجام آن بیاید. اعراف 7: 53.
44) و روزی که فرشتگان را ببینند، گناهکاران را در آن روز بشارتی نیست. فرقان 25: 22.
45) روزی که آنچه را وعده داده می شوند، ببینند، (برایشان چنان است) که گویی جز ساعتی از روز را (در دنیا) درنگ نکرده اند. احقاف 46: 35.
46) و آن هنگام (قهر و عذاب) راه فرار نبود. ص 38: 3.
47) صفار، بصائر الدرجات، ص 196.
48) تفسیر عیاشی، ص 10، شماره 7.
49) تفسیر عیاشی، ص 15، شماره 6.
50) انفال 8: 41.
51) حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 9، ص 503، کتاب الخمس، باب 8، شماره 5 و 6.
52) بقره 2: 195.
53) وسائل الشیعه، ج 9، ص 77.
54) رحمان 55: 9.
55) تفسیر التبیان، چ 9، ص 463.
56) سید شرف الدین استرابادی، تأویل الایات الظاهر، ج 2، ص 633 - 632.
57) ملک 67: 30.
58) فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 727. تأویل الایات الظاهره، ج 2، ص 708.
59) تفسیر صافی، ج 2، ص 727.
60) انفال 8: 24.
61) آل عمران 3: 164.
62) عبس 80: 24.
63) تفسیر البرهان. ج 4، ص 429.
64) پروردگارا! بپاس آن نعمت که به من دادی، هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود. قصص 28: 17.
65) چون به نهایت جوانی رسید و قد راست کرد، حکمت و دانش به او دادیم و ما نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم قصص 28: 14.
66) قصص 28: 17.
67) هود 11: 61.
68) انفال 8: 41.
69) بقره 2: 195.
70) بقره 2: 195.
71) رساله اکلیل، صفحات 18 و 17 - 10 از مجموعه دوم رسائل ابن تیمیه.
72) آل عمران 3: 97.
73) یوسف 12: 100.
74) یوسف 12: 37.
75) جز انجام وعده الهی انتظاری نمی برند، روزی که وقت انجام آن بیاید. اعراف 7: 52.
76) ر.ک: رساله ابن تیمیه در تفسیر سوره اخلاص ص 103 و 102. تفسیر المناز، ج 3، ص 196 - 195 به نقل از همان رساله.
77) استاد محمد عبده بر این عقیده است که امور مربوط به آخرت که در قرآن به آنها اشاره شده، از جمله متشابهات قرآن و ضروریات دین است؛ زیرا اعتقاد به قیامت و منازل و احوال آن، از جمله ارکان دین است که باید به آنها ایمان داشت، گرچه حقیقت آنها تا زمان مشاهده آخرت قابل درک نیست و تأویل آن آیات همان مشاهده آنها در روز قیامت است، همان طور که خداوند وعده داده: یوم یأتی تأویله، یقول الذین نسوء من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق؛ روزی وقت انجام وعده الهی بیاید، کسانی که قبلا آن را فراموش کرده بودند گویند: رسولان پروردگارمان به حق و راستی آمده بودند. اعراف 7: 53. ر.ک: تفسیر المنار، ج 3، ص 167.
78) هیچ کس نمی داند به پاداش آنچه انجام می داده اند، بر ایشان چه چیزهایی به عنوان روشنایی چشم، پنهان داشته شده است. سجده 32: 17.
79) تفسیر المنار، ج 3، ص 196-172.
80) المیزان، ج 3، ص 48.
81) زخرف 43: 4-2. ر.ک: المیزان، ج 3، ص 49.
82) المیزان، ج 2، ص 16- 14.
83) المیزان، ج 3، ص 53.
84) المیزان، ج 13، ص 376.
85) هود 11: 1.
86) زخرف 34: 4.
87) المیزان، تج 2، ص 16 - 14.
88) زخرف 43: 4 - 3.
89) المیزان، ج 3، ص 49.
90) ماه رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده استبقره 2: 185.
91) حا - میم، سوگند به کتاب مبین، که ما قرآن را در شبی پر برکت فرود آوردیم، ما هشدار دهنده ایم در آن شب هر کار استواری امتیاز می یابد. دخان 44: 1-5.
92) ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم. قدر 97: 1.
93) بحارالانوار، ج 94، ص 14، حدیث 23.
94) بقره 2: 185.
95) اگر قرآن را بر کوهی نازل می کردیم، آن را از ترس الهی، ترسنده و پاره پاره می دیدی. حشر 59: 21.
96) و کافران گویند: چرا قرآن یک باره بر او فرو فرستاده نمی شود؟. فرقان 25: 32.
97) و گویند: چرا معجزه ای از جانب پروردگارش بر او نازل نشده. انعام 6: 37.
98) کسانی که ایمان دارند گویند: چرا سوره ای فرستاده نشد. محمد 47: 20.
99) و اگر ما نوشته ای در کاغذی بر تو نازل کنیم و آن را با دست های خود لمس کنند. انعام 6: 7.
100) بر آنان از آسمان فرشته ای به پیامبری فرو می فرستادیم. اسراء 17: 95.
101) و قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که بر ایشان نازل شده است بیان داری. باشد که بیندیشند. نحل 16: 44.
102) و از آسمان، آبی فرو آورد و به واسطه آن میوه ها پدید آورد. بقره 2: 22.
103) اوست خدایی که این کتاب را بر تو نازل کرده است و آن را آیه هایی است محکم. آل عمران 3: 7.
104) آیا به غیر خداوند داوری برگزینیم؟ در حالی که اوست که این کتاب را بر شما مفصلا (فصل فصل فرو فرستاده است. انعام 6: 114
105) التفسیر الکبیر، ج 5، ص 85.
106) عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیر قرآن، ص 87.
107) المیزان، ج 11، ص 420.
108) خداوند هر چه را که می خواهد محو می کند و (هر چه را که می خواهد) ثابت می کند، و اصل کتاب ها نزد اوست. رعد 13: 39.
109) آن (قرآن) در لوح محفوظ نزد ما بلند مرتبه و حکیم است. زخرف 43: 4.
110) مجمع البیان، ج 9، ص 39. تفسیر التبیان، ج 9،ص 179. تفسیر ابو الفتوح رازی، ج 10، ص 74. التفسیر الکبیر، ج 27، ص 194.
111) بلکه این قرآنی ارجمند است که در لوحی محفوظ (ثبت) است.
بروج 85: 22 - 21.
112) شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص 29. التفسیر الکبیر، ج 23، ص 66 و ج 28، ص 152.
113) این قرآنی ارجمند است، در نوشته های پنهان (لوح محفوظ) که جز پاکان بدان نرسند. واقعه 56: 79 - 77.
114) فی ضلال القرآن، ج 7، ص 707 - 706. مجمع البیان، ج 9، ص 226.
115) آل عمران 3: 7.
116) نهج البلاغه، خطبه 91، ترجمه دکتر شهیدی، ص 74 و 75. بحارالانوار، ج 4، ص 277.
117) ر.ک: منهاج البراعه راوندی، ج 1، ص 382. شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 404. شرح ابن میثم بحرانی، ج 2، ص 330. منهاج البراعه میرزا هاشم خویی، ج 6، ص 310.
118) شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 404 و 405.
119) التمهید، ج 3، ص 49 - 35.
120) جامع البیان، ج 1، ص 27.
121) عبس 80: 32 - 31.
122) الدر المنثور، ج 6، ص 317.
123) الدر المنثور، ج 6، ص 317. جامع البیان، ج 30، ص 39.
124) جامع البیان، ج 1، ص 29، مقدمه کتاب المبانی فی نظم المعانی، ص 184 و 183.
125) آل عمران 3: 187. ر.ک: تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 6.
126) مقدمه ابن تیمیه در اصول تفسیر، ص 55.
127) جامع البیان، ج 1، ص 30.
128) مقدمه ابن عطیه بر الجامع المحرر، ص 263 - 262.
129) مقدمه کتاب المبانی فی نظم المعانی، ص 193 - 191.
130) این قرآن) کتاب با برکتی است که بر تو فرو فرستادیم تا در آیات آن اندیشه کنند و خردمندان پند گیرند. ص 38: 29.
131) هر کس به خداوند ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد. تغابن 64: 9.
132) و هر کس از مرد یا زن، عمل صالحی انجام دهد در حالی که مومن باشد غافر 40: 40.
133) آنان که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهند، خوشا بر احوالشان باز گشتی نیکو دارند. رعد 13: 29.
134) نحل 16: 44.
135) و آنان (پیامبران قبل از تو) کسانی بودند که خداوند هدایتشان کرده بود. پس، از سنت آنان پیروی کن. انعام 6: 90.
136) آنان که سخن را می شنوند و نیکوترینش را پیروی می کنند. زمر 39: 18 - 17.
137) خداوند به رعایت عدالت و احسان و بخشش بر خویشاوندان دستور می دهد... باشد که بپذیرید. نحل 16: 90.
138) و کسانی که هدایت یافتند، خداوند هدایتشان را بیفزود. محمد 47: 17.
139) به سخن پاک راهنمایی و به راه ستوده هدایت شده اند. حج 22: 24.
140) مقدمه تفسیر راغب، ص 97 - 93.
141) خود خواهان را از بهره شدن از آیات خویش باز می دارم اعراف 7: 146.
142) الاتقان، ج 4، ص 188.
143) این قرآن دارای حقایق ارجمندی است که از دید بیگانگان پنهان می باشد، جز پاکان بدان دسترسی ندارند. واقعه 56: 79 - 77.
144) وسائل الشیعه، ج 27، ص 185، شماره 26. روضه الکافی، ج 8، ص 391 - 390، شماره 586.
145) وسائل الشیعه، ج 27، ص 194، شماره 44. کتاب الاحتجاج، ج 1، ص 376.
146) ای اهل ایمان اگر خدا ترس و پرهیزگار شوید خدا به شما فرقان بخشد (دیده حق بین عطا فرماید) انفال 8: 29.
147) و از خدا بترسید، خداوند به شما (مصالح امور) می آموزد. بقره 2: 282.
148) جامع البیان، ج 1، ص 26.
149) پس بدان که هیچ معبودی جز خداوند یکتا نیست. محمد 47: 19.
150) نماز را به جای آورید و زکات دهید. بقره 2: 43.
151) البرهان فی علوم القرآن، ج 2، ص 168 - 164.
152) این احادیث را مرحوم مجلسی در بحارالانوار، کتاب القرآن، باب 10، ج 89، ص 107 - 112 نقل کرده است.
153) امالی مرحوم صدوق، ص 6، مجلس دوم.
154) کتاب التوحید صدوق، باب 36، بخش دو بر ثنویه و زنادقه، ص 264.
155) لا تتأول کتاب الله عزوجل برأیک، فان الله عزوجل قد قال: و ما یعلم تأویله... آل عمران 3: 7 عیون الاخبار، ج 1، ص 153، باب 14.
156) مقدمه تفسیر عیاشی، ج 1، ص 17، شماره های 2 و 4.
157) بحارالانوار، ج 89، ص 111 و 112. آداب المتعلمین، ص 216 و 217.
158) جامع البیان، ج 1، ص 27.
159) جامع البیان، ج 25 و 26 و 27.
160) جامع ترمذی، ج 5، ص 200، شماره 2952.
161) اشاره به آیه 59 سوره نساء فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و أحسن تأویلا پس هرگاه در امری (دینی) اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به (کتاب) خدا و (سنت) پیامبر (او) عرضه بدارید، این بهتر و نیک فرجام تر است.
162) طه 20: 24.
163) اسراء 17: 59.
164) الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 34 - 32.
165) عبدالرحمان بن سمرة بن حبیب عبشمی از صحابه بزرگوار پیامبر است. روز فتح مکه اسلام آورد و همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غزوه تبوک شرکت کرد. در فتوحات عراق شرکت داشت و سجستان و بلاد دیگر را در روزگار خلافت عثمان گشود، پس از آن در بصره اقامت گزید و در آنجا برای مردم حدیث نقل می کرد. تعداد زیادی از تابعان از وی روایت کرده اند. او در سال 50 درگذشت. الاصابه، ج 2، ص 401، شماره 5134.
166) کمال الدین صدوق، ج 1، ص 257 - 256، باب 24، حدیث 1.
167) کافی، ج 1، ص 42، شماره 4.
168) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 17، شماره 4.
169) آل عمران 3: 7.
170) ر.ک: مقدمه راغب در تفسیر، ص 97 - 93.
171) ر.ک: البرهان، ج 2، ص 164 تا 168.
172) الاتقان فی علوم القرآن، ج 4، ص 191.
173) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 17، شماره 3.
174) البیان، ص 287 و 288.
175) نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 133.
176) نحل 16: 89.
177) تفسیر المیزان، ج 3، ص 79 - 77 و ج 1، ص 10.
178) چیزی مانند او نیست. شوری 42: 11.
179) چشم ها او را در نمی یابند و اوست که دیدگان را در می یابد و او لطیف آگاه است. انعام 6: 103.
180) خدا منزه است از آنچه در وصف می آورند. صافات 37: 159.
181) نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 133.
182) این کتاب را که روشنگر هر چیزی است بر تو نازل کردیم. نحل 16: 89.
183) و کسانی که در راه ما کوشیده اند، به یقین راه های خود را بر آنان می نمایانیم. عنکبوت 29: 69.
184) المیزان، ج 1، ص 10 - 9.
185) و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است تبیین کنی و امید که آنان بیندیشند. نحل 16: 44.
186) آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا (مگر) بر دل های شان قفل هایی نهاده شده است؟. محمد 47: 24.
187) این) کتابی مبارک است که ا: را به سوی تو نازل کرده ایم تا در (باره) آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند. ص 38: 29.
188) تفسیر المیزان، ج 1، مقدمه، ص 10. کافی ج 2، ص 599.
189) ابن رشد، رساله الکشف عن مناهج الادلة، ص 97.
190) ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خداوند و پیامبر، شما را به چیزی فراخواندند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل می گردد، و هم در نزد او محشور خواهید شد. انفال 8: 24.
191) و هر کس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است. طلاق 65: 3.
192) آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد. رعد 13: 28.
193) و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل می گردد. انفال 8: 24.
194) جاهل بی خرد را آرایش لباس او نفریبد - زیرا او همچو مرده ای است که پوشش او کفن او است

195) خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می برد. (ولی) کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان (همان عصیان گران) طاغوتند که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها بیرون می برند. بقره 2: 257.
196) و دل ها و دیدگانشان را بر می گردانیم (در نتیجه به آیات ما ایمان نمی آورند) چنان که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند. انعام 6: 110.
197) و چون کسانی باشید که خدا را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خود فراموشی کرد. حشر 59: 19.
198) و اگر می خواستیم، قدر او را به وسیله آن (آیات) بالا می بردیم، اما او به زمین (دنیا) گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد. اعراف 7: 176.
199) مائده 5: 38.
200) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 320.
201) پس هیچ کس را با خدا مخوانید. جن 72: 18.
202) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 320 - 319.
203) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 264 و 255.
204) آیا به آیات قرآن نمی اندیشید؟ یا (مگر) بر دل های شان قفل هایی نهاده شده است؟ محمد 47: 24.
205) در حقیقت (قرآن) را بر زبان تو آسان گردانیدیم، امید که پند پذیرند. دخان 44: 58.
206) و قطعا قرآن را برای پندآموزی آسان کرده ایم، پس آیا پند گیرنده ای هست؟ قمر 54: 17.
207) ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم، باشد که بیندیشند. زخرف 43: 3.
208) قرآن عربی، بی هیچ کژی، باشد که آنان راه تقوی پویند. زمر 39: 28.
209) این) کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده ایم تا در (باره) آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند. ص 38: 29.
210) سعایت مقابل شفاعت است. سفاعت، وساطت برای رسیدن به سعادت است و سعایت، وساطت برای رسیدن به شقاوت است.
211) کافی، ج 2، کتاب فضل القرآن، ص 599 - 598، حدیث 2.
212) کافی، ج 2، ص 600، شماره 5.
213) و این قرآن را به سوی تو فرو آوردیم تا برای مردم آنچه نازل شده توضیح دهی به امید آنکه آنان بیندیشند. نحل 16: 44.
214) بحارالانوار، ج 89، ص 107.
215) محاسن برقی، ص 214 - 213.
216) معانی الاخبار صدوق، ص 215.
217) بحارالانوار، ج 89، ص 183.
218) مسلما در آفرینش آسمان و زمین و در پی یک دیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه هایی (قانع کننده) است و همانا که خدا را (در همه احوال) ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند و در آفرینش آسمان و زمین می اندیشند (و می گویند که) پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار. آل عمران 3: 190 - 191.
219) شرح باب حادی، ص 8. ر.ک: مجمع البیان، ج 2، ص 554.
220) این چهار حدیث نقل از کافی، ج 1، (باب الاخذ بالسنة و شواهدالکتاب)، ص 9، حدیث 1، 2، 3و 5.
221) این برداشت بنابر مجرور خواندن أرجلکم است که آن نیز قرائتی مشهور است، ولی قرائت به نصب از باب عطف بر محل است، که ما در جای مناسب خودش همین قرائت را ترجیح دادیم، و در این قرائت دیگر ویژگی تبعیض - با بیانی که داشتیم - وجود ندارد.
222) مائده 5: 6.
223) ابو جعفر صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 56 و 57، باب 21 - التیمم، حدیث شماره 1 - 212. الکافی، ج 3، ص 30، وسائل الشیعه، ج 1، ص 413.
224) و در دین بر شما سختی قرار نداده است. حج 22: 78.
225) وسائل الشیعه، ج 1، ص 264، شماره 5.
226) البیان، ص 284 - 282.
227) الفوائد المدنیه، ص 47.
228) یعنی مراد حقیقی خداوند که تنها به دست آوردن آن بعد از جست و جو و یأس از وجود قراین صارفه - از قبیل تخصیص یا تقیید یا مجاز - مکن است، نه آنچه که به مجرد اطلاع داشتن از وضع، از ظاهر لفظ فهمیده می شود؛ از این رو پرواضح است که در نصوص شرعی نباید در تمسک به ظاهر پرکاربرد، شتاب کرد، بلکه باید به جست و جوی کامل دست زد تا مراد حقیقی و راستین خداوند دانسته شود.
229) الفوائد المدنیه، ص 128.
230) الفوائد الطوسیه، ص 191 و 192 و 163 تا 169. وسائل الشیعه، ج 27، باب های 4، 5، 6 و 7 از کتاب القضاء، ابواب صفات قاضی، صفحه های 20 تا 77.
231) کافی، ج 1، ص 228.
232) اخلاص 112: 1.
233) سید نعمت الله جزایری، رساله منبع الحیاه، ص 47 تا 52، مسأله 5.
234) و نفسی را که خدا حرام گردانیده، جز به حق مکشید... انعام 6: 151.
235) الحدائق الناضره، ج 1، ص 32. و ر.ک: تفسیر التبیان، ج 1، ص 5 و 6. رساله منبع الحیاه، ص 48 تا 51.
236) الحدائق الناضره، ج 1، ص 32.
237) الدارر النجفیه، ص 172 - 169.
238) ر.ک: محقق خراسانی، کفایة الاصول، ص 325 - 324. آیت الله خویی، البیان، ص 291.
239) ر.ک: رسائل شیخ انصاری، ص 40. کفایه، ص 328. ما مسأله تحریف را در کتاب صیانة القرآن کاملا بررسی کرده ایم، علاوه بر این، مرحوم شیخ یوسف بحرانی مسأله تحریف را در بخشی جدا و با فاصله زیاد در کتاب الدارر النجفیه، ص 298 - 294 آورده است.
240) ر.ک: حر عاملی، الفوائد الطوسیه، ص 194.
241) کافی، ج 2، ص 599.
242) ر.ک: تفسیر عیاشی، ج 1، ص 11. بحارالانوار، ج 89، ص 94.
243) زیرا خداوند به همه چیز احاطه کامل دارد و عنایت او شامل همه بندگانش است و شکی نیست که مفهوم عام برگرفته از آیه در حد ذات خود، معنای دیگری است که مستقلا اراده شده و از معنای ظاهری و اولی لفظ جداست. بنابراین هر یک از دو معنای ظاهر و باطن، خود مستقلا مقصود است و هیچ کدام مندرج در تحت دیگری نیست.
244) بحارالانوار، ج 89، ص 94 و 97، حدیث های 47 و 64.
245) بحارالانوار، ج 89، ص 94، حدیث 46.
246) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 10، حدیث شماره 7.
247) نهج البلاغه، خطبه شماره 133.
248) ر.ک: مقدمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 9.
249) و نخواهید مگر آنچه خداوند، که پروردگار جهانیان است بخواهد. تکویر 81: 29.
250) و البته به کسی زیان رسان نبودند مگر به اذن الهی. بقره 2: 102.
251) و زمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش می روید. اعراف 7: 58.
252) انسان 76: 30.
253) و دل ها و دیدگانشان (از قبول آن) برمی گردانیم همچنان که نخستین بار هم به آن ایمان نیاوردند. انعام 6: 110.
254) خداوند بر دل های آنان و بر شنوایی ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است. بقره 2: 7.
255) و گفتند دل های ما در پوشش است (چنین نیست) بلکه خداوند به سزای کفرشان لعنتشان کرده است، از این روی، اندکی، ایمان می آورند. بقره 2: 88.
256) و ایشان را به پهلوی راست و چپ می گرداندیم. کهف 18: 18.
257) بی گمان در این (عقوبت ها) برای کسی که صاحبدل باشد یا گوش شنوا و حضور داشته باشد پندآموزی است. ق 50: 37.
258) ای مومنان! ندای خداوند و پیامبر را که شما را به پیامی حیات بخش می خوانند، اجابت کنید. و بدانید که خداوند میان انسان و دل او حایل می گردد و در نزد او محشور خواهید شد. انفال 8: 24.
259) و مانند کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند آنگاه آنان را دچار خودفراموشی کرد. یعنی: با به دست فراموشی سپردن خدا، خود را نیز فراموش کردند و از یاد بردند که انسان اند. حشر 59: 19.
260) بگو: خداوندا! ای فرمانروای هستی به هر کس که خواهی فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی فرمانروایی بازستانی و هر که را خواهی گرامی داری و هر که را خواهی خوار گردانی؛ (سررشته) خیر به دست توست؛ تو بر هر چیز توانایی. آل عمران 3: 26.
261) درجات هر کس را که بخواهیم فرا می بریم. انعام 6: 83.
262) یهودیان و مشرکان را دشمن ترین مردم نسبت به مومنان می یابی و مهربان ترین مردم را نسبت به مومنان کسانی می یابی که می گویند: ما نصرانی (مسیحی) هستیم؛ زیرا میان ایشان کشیشان و راهبانی اند که تکبر نمی ورزند. مائده 5: 82.
263) و اگر آنچه بر پیامبر نازل شده است بشنوند، می بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته اند؛ چشمانشان از اشک لبریز می شود. می گویند: پروردگارا! ما ایمان آورده ایم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس. و چرا به خداوند و آنچه از حق به ما رسیده ایمان نیاوریم؛ حال آنکه امید داریم که پروردگارمان ما را در زمره شایستگان در آورد. و خداوند به پاس آنچه گفتند، بوستان هایی که جویباران فرودست آن جاری است نصیبشان می سازد که جاودانه در آن خواهند بود و این پاداش نیکوکاران است. مائده 5: 86 - 83.
264) به زودی واپس ماندگان اعرابی (جهادگریزان بادیه نشین) به تو گویند: اموال ما و خانواده هایمان ما را (از همراهی با شما) مشغول داشت. فتح 48: 11.
265) همان کسانی که (برخی از) مردم به ایشان گفتند که مردمان (مشرکان مکه) در برابر شما گرد آمده اند، پس، از آنان بترسید. آل عمران 3: 173.
266) بادیه نشینان عرب، کفر پیشه تر و نقاق پیشه تر (از دیگران)اند و در ندانستن چون و چند احکامی که خداوند بر پیامبرش نازل کرده است سزاوارتر (از دیگران)اند و خدا دانای فرزانه است. توبه 9: 97.
267) و از اعراب پیرامون شما و نیز از اهل مدینه منافقانی هستند که به نفاق، خو گرفته اند، تو آنان را نمی شناسی. توبه 9: 101.
268) ولی خداوند ایمان را خوشایند شما قرار داد و آن را در دل هایتان آراست و کفر و فسق و سرکشی را برای شما ناخوشایند ساخت،. حجرات 49: 7.
269) کافی، ج 2، ص 125، حدیث 5.
270) بگو: اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا دوستتان بدارد. آل عمران 3: 31.
271) و اگر بخشش و رحمت الهی درباره شما نبود از زیان کاران می شدید. بقره 2: 64.
272) و امید نداشتی که کتاب آسمانی بر تو فرود آید مگر (به واسطه) رحمتی از جانب پروردگارت قصص 28: 86.
273) سپاس خدای را که ما را رهنمون شد و اگر خداوند راهبر نمی شد، هرگز ره نمی یافتیم. اعراف 7: 43.
274) بخشش و نعمتی است از جانب خدا، و خداوند دانا و حکیم است. ححرات 49: 8.
275) هان ای مردم؛ همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ایم و شما را به گروه ها و قبیله ها در آورده ایم تا با یک دیگر انس و آشنایی یابید، بی گمان گرامی ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. حجرات 49: 13.
276) و این تو نبودی که (تیر) انداختی بلکه خداوند بود که (تیر) انداخت. انفال 8: 17.
277) آیا در آنچه می کارید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما رویاننده ایم؟. واقعه 56: 63 و 64.
278) خداوند نور آسمان ها و زمین است. نور 24: 35.
279) ر.ک: التمهید، ج 5، ص 499، فصل استدلال در قرآن.
280) اسراء 17: 29.
281) کشکول، چاپ سنگی، ص 208 و چاپ مصر، 1370، ج 1، ص 388.
282) در پایان این گفتار جدولی مشتمل بر ترجمه قرآن به زبان های زنده جهان امروز ارائه خواهیم کرد و ضمن آن، نشان خواهیم داد که قرآن به دست فرزندان غیور اسلام ترجمه شده و این روند با گسترش زمان رو به فزونی است.
283) علی شواخ اسحاق، معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 13.
284) محمد مصطفی شاطر، القول السدید فی حکم ترجمه القرآن المجید، ص 15 و 16.
285) انعام 6: 91.
286) مائده 5: 68.
287) آل عمران 3: 93.
288) حجر 15: 9.
289) القول السدید فی حکم ترجمه القرآن المجید، ص 17 و 18.
290) رعد 13: 3.
291) فاطر 35: 9.
292) فجر 89: 10.
293) نبأ 78: 7 - 6.
294) نازعات 79: 30.
295) زمر 39: 5.
296) تکویر را به پوشاندن تفسیر کرده اند.
297) صحیح مسلم، ج 8، ص 57. ر.ک: القول السدید، ص 26 - 21.
298) قمر 54: 17، 22، 32، 40.
299) فاطر 35: 9.
300) واژه تثیر در ترجمه های فارسی به معنای بر می انگیزد آمده است که دقیقا با معنای کلمه در زبان عربی مطابق است.
301) به زودی موارد اشتباه او را بیان خواهیم کرد.
302) ر.ک: استاد محمد فرید وجدی، الادلة العلمیة علی جواز ترجمة معانی القرآن، ص 28 - 30 (مجله الازهر، ضمیمه شماره 2، ربیع الاول 1355.)
303) رحمان 55: 52.
304) ر.ک: الادلة العلمیه، ص 35 - 31.
305) در ادامه بحث، نمونه هایی از ترجمه های قرآن در گذشته را خواهیم آورد.
306) آل عمران 3: 104.
307) عبدالرحیم محمد علی، القرآن و الترجمه، ص 3 و 4.
308) البیان فی تفسیر القرآن، بخش تعلیقات، شماره 5، ص 541 - 540.
309) ر.ک: شیخ محمد سلیمان، حدث الاحداث، ص 33 - 35.
310) حدث الاحداث، ص 40.
311) ر.ک: مجله الرابطة العربیة المصریه، صفر و ربیع الاول 1355، ژوئن 1936 م.
312) عدة الداعی، ص 18.
313) وسائل الشیعه، ج 6، ص 221.
314) به جز ابو حنیفه و کسانی که با او هم نظرند چنان که خواهد آمد.
315) ر.ک: مصباح الفقیه، کتاب الصلاه، ص 273.
316) ر.ک: مصباح الفقیه، کتاب الصلاه، ص 277.
317) ر.ک: مصباح الفقیه، کتاب الصلاه، ص 282.
318) وسائل الشیعه، ج 6، ص 42.
319) شعراء 26: 196.
320) اعلی 87: 18 و 19.
321) انعام 6: 19.
322) ر.ک: ابن قدامه، المغنی، ج 1، ص 526. عاملی، مدارک الاحکام، ج 3، ص 341. مراغی، رساله ترجمة القرآن، ص 9.
323) سرخسی، المبسوط، ج 1، ص 37. در روایت تاج الشریعه حنفی این زیادت آمده است: او نوشت: بسم الله الرحمان الرحیم، به نام یزدان بخشاونده... و پس از آنکه آن را نوشت به پیامبر نشان داد. تاج الشریعه، حاشیه الهدایة، ج 1، ص 86. شواخ، معجم مصنفات القرآن، ج 2، ص 12.
324) خواهیم گفت که شخص مزبور حبیب العجمی، شاگرد حسن بصری است نه خود او.
325) فرید وجدی، الادلة العلمیة علی جواز ترجمة معانی القرآن، ص 61.
326) ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 230.
327) مراغی، بحث فی ترجمة القرآن کریم و احکامها، ص 32.
328) یوسف 12: 2.
329) مدارک الاحکام فی شرح شرایع الاسلام، ج 3، ص 341.
330) مجمع البیان، ج 7، ص 204.
331) مجمع البیان، ج 10 ص 476.
332) انعام 6: 19.
333) مدارک الاحکام، ج 3، ص 341.
334) یوسف 12: 2.
335) مائده 5: 13.
336) شعراء 26: 196.
337) ابن حزم از این نام، خودش را اراده کرده است، چون نامش علی بن احمد بن سعید بن حزم بود (متوفای 256.)
338) بقره 2: 286.
339) ابن حزم، المحلی، ج 3، ص 3، ص 254، مسأله 367 از کتاب الصلاه.
340) مراغی، بحث فی ترجمة القرآن الکریم، ص 17.
341) آل عمران 3: 138.
342) سبأ 34: 28.
343) فرقان 25: 1.
344) آل عمران 3: 104.
345) بقره 2: 143.
346) نحل 16: 44.
347) انعام 19: 6.
348) بقره 2: 159.
349) محمد 47: 38.
350) نقل از مقاله او در مجله التوحید الاسلامی، سال دوم، شماره 9، ص 216.
351) یس 36: 79 - 78.
352) مجله التوحید الاسلامی، سال دوم، شماره 9، ص 216. نیز ر.ک: عجائب الهند، تألیف بزرگ شهریار که تا سال 339 زنده بوده است.
353) سرخسی، المبسوط، ج 1، ص 37.
354) ر.ک: مقدمه ناشر، ص 14.
355) ابراهیم 14: 4.
356) ترجمه طبری، ص 5 و 6.
357) عجائب الهند.
358) نسف که به آن نخشب هم گویند، شهری آباد در مسیر بلخ به بخاراست.
359) این تفسیر اخیرا به تصحیح عزیر الله جوینی در دو مجلد به چاپ رسیده است.
360) و هیچ پیامبری نفرستاده ایم مگر (با پیامی) به زبان قومش تا (احکام و حقایق را) برای آنان روشن بدارد. ابراهیم 14: 4.
361) مجله التوحید الاسلامی، سال دوم، شماره 9، ص 220.
362) مجله التوحید الاسلامی، سال دوم، شماره 9، ص 220.
363) robert kennett
364) prerre diclunij
365) hinckelmann
366) marracci
367) تاریخ القران، ص 69.
368) از آیه شریفه و اکتب لنا فی هذه الدنیا حسنه و فی الاخرة انا هدنا الیک. اعراف 7: 156.
369) زرکشی در البرهان، ج 1، ص 103 و 104 گفته است: از جمله آن موارد، کلمه: الهدی است در هفده مورد (تا آن جا که می گوید:) یا به معنای توبه انا هدنا الیک یعنی توبه کردیم. سیوطی نیز گفته است: از جمله این موارد کلمه: الهدی است که بر هفده وجه آمده (تاآنجا که می گوید:) و به معنای توبه انا هدنا الیک. الاتقان، ج 2، ص 122 و 123.
370) الکشاف، ج 2، ص 165.
371) المفردات، ص 546.
372) طه 20: 111.
373) المفردات، ص 349.
374) مجمع البیان، ج 7، ص 31.
375) مریم 19: 27.
376) مائده 5: 117.
377) فجر 89: 26 - 25.
378) بقره 2: 233.
379) تفسیر نمونه، ج 2، ص 131، قسمت ترجمه.
380) بقره 2: 233.
381) کیهان اندیشه، شماره 28، ص 223.
382) اعراف 7: 157.
383) بقره 2: 34.
384) ابراهیم 14: 43.
385) عبدالرحیم محمد علی نجفی، القرآن و الترجمه، ص 11.
386) نقل از مجله ترجمان وحی، سال اول، شماره دوم، ص 25 - 22.
387) نقل از تاریخ قرآن، نوشته مولف، ص 204.
388) نحل 16: 44.
389) بقره 2: 43.
390) نساء 4 : 103.
391) آل عرمان 3: 97.
392) جامع البیان، ج 1، ص 27 و 28 و 30.
393) اسکافی، المعیار و الموازنه، ص 304.
394) نام وی اسعد است که این نام را پیامبر بر او نهاد و او را دعا کرد و از خداوند برایش برکت درخواست نمود. وی در سال 100 که بیش از 90 سال عمر کرده بود، وفات نمود. أسعد الغابه، ج 5، ص 139.
395) در (زیر) درختان کنار بی خار. واقعه 56: 28.
396) ر.ک: حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 476. حاکم این حدیث را صحیح شمرده است.
397) در بخش نقش صحابه در تفسیر قرآن.
398) نحل 16: 44.
399) ر.ک: مقدمه وی در اصول تفسیر، ص 6 - 5.
400) ر.ک: تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 6. جامع البیان، ج 1، ص 29.
401) ر.ک: محمد حسین ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 54 - 53.
402) ابو عباس، احمد بن خلیل مهلبی خویی (583 - 637) دوست فخر رازی و تکمیل کننده تفسیر وی است. در شهرستان خوی از شهرهای آذربایجان متولد شد، در آنجا و سپس خراسان کسب علم نمود، بعدها منصب قضاوت شهر دمشق را عهده دار شد و در همان جا درگذشت.
403) خویی می گوید: تفسیر قطعی قرآن که در آن، مقصود آیه کاملا روشن باشد، جز با شنیدن از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میسور نیست و تفسیری با چنین وصف که از پیامبر به ما رسیده باشد جز در اندکی از آیات، موجود نیست. الاتقان، ج 4، ص 171. سیوطی به هنگام بیان منابع تفسیر می گوید: احادیث صحیحی که درباره تفسیر از پیامبر نقل شده است، بسیار اندک است. الاتقان، ج 4، ص 181.
404) الاتقان، ج 4، ص 175 - 174 و 258.
405) نقادان حدیث گفته اند: این حدیثی است نا آشنا و غیر قابل پذیرش و استدلال به آن پذیرفته نیست. التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 52.
406) ر.ک: رسالة الاکلیل، در ضمن دومین مجموعه از رسائل ابن تیمیه، ص 32.
407) حاشیه مقدمه ابن تیمیه در اصول تفسیر، ص 6.
408) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 53 و54.
409) الاتقان، ج 4، ص 180 و 257 - 214.
410) زرکشی، البرهان، ج 2، ص 156.
411) فاضل معاصر، آقای سید محمد برهانی، نوه علامه محدث سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر برهان، اقدام به جمع آوری تفاسیری نموده که از طریق اهل بیت علیهم السلام از پیامبر رسیده و تا کنون بالغ بر چهار هزار حدیث فراهم شده است و چنانچه ایشان این اقدام شایسته را پی بگیرد، تعداد آن افزایش خواهد یافت. (وفقه الله)
412) الاتقان، ج 4، ص 174.
413) کافی، ج 1، ص 286. تفسیر عیاشی، جح 1، ص 251 - 249، حدیث 169 و 170 حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 149.
414) مقدمه الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 39.
415) بقره 2: 43.
416) آل عمران 7: 97.
417) به عنوان مثال آیه مبارکه ان الصلاة کانت علی المومنین کتابا موقوتا نساء 4: 103. بنگرید! این وقت معلوم برای نماز چگونه است؟ مسلما بیان آن به سنت واگذار شده، همچنین بیان اوقات پنجگانه نماز که به طور اجمال بر آن ها در آیه مبارکه 78 سوره اسراء اشارت رفته اقم الصلاة لدلولک الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجر... که بیان آن به سنت واگذار شده است.
418) بقره 3: 275.
419) تفصیل آن در علم اصول آمده است.
420) و زنان طلاق داده شده، باید مدت سه پاکی انتظار کشند بقره 2: 228.
421) و شوهرانشان به باز آوردن آنان در این (مدت) سزاوارترند.
422) و هر کس عمدا مومنی را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود؛ و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است نساء 4: 93.
423) ر.ک: مجمع البیان، ج 3، ص 93 - 92. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 267.
424) کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند، آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند انعام 6: 82.
425) مجمع البیان، ج 4، ص 327.
426) و السارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما؛ و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده اند، ببرید.
427) الزانیة و الزانی فاجلد و اکل واحد منهما مأة جلدة بر هر زن زناکار و مرد زناکاری صد تازیانه بزنید. نور 24: 2.
428) پس از انجام وصیتی که بدان سفارش شده. نساء 4: 12.
429) مقصود از شرع تنها شریعت اسلام نیست، بلکه تمامی شرایع الهی مورد نظر است. این مفاهیم چیزی نیست که عرف عام یا لغت آن را وضع کرده باشد، بلکه اموری است که توسط شرع و با اصطلاح خاص به ما رسیده است.
430) سنگسار زناکاری که دارای همسر است.
431) خویشاوندان.
432) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 12، شماره 9. الاتقان، ج 3، ص 59.
433) و کسانی از شما که مرگشان فرا می رسد و همسرانی بر جای می گذارند، (باید) برای همسران خویش وصیت کنند که آنان را تا یک سال بهره مند سازند و (از خانه شوهر) بیرون نکنند بقره 2: 240.
434) بحارالانوار، ج 93، ص 6. تفسیر صافی، ج 1، ص 204.
435) نساء 4: 12.
436) بقره 2: 234.
437) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 228 - 227.
438) المعیار و الموازنه، ص 304.
439) آن مومنان) همان توبه کنندگان، پرستندگان، سپاس گزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان.... توبه 9: 112.
440) المستدرک، ج 2، ص 335.
441) سیاحة امتی الصیام مجمع البیان، ج 5، ص 75 و 76.
442) و برای خدا، حج خانه (خدا) بر عهده مردم است؛ (البته بر) کسی که بتواند به سوی آن راه یابد. آل عمران 3: 97.
443) الاتقان، ج 4، ص 218.
444) مائده 5: 89. آیه درباره تخلف از سوگند است که کفاره آن، اطعام ده مسکین (بی نوا) از گونه خوراکی که میانگین خوراک خودتان باشد، یا پوشش آنان.
445) عباءة لکل مسکین الاتقان، ج 4، ص 221.
446) بر مردم است که برای خدا فریضه حج را انجام دهند - تا آنجا که می گوید - و هر که کفر ورزید، پس (بداند که) خداوند از همه جهانیان بی نیاز است. آل عرمان 3: 97. مقصود از کفر ورزیدن، همان ترک فریضه حج است که از روی بی اعتقادی باشد.
447) الاتقان، ج 4، ص 219 - 218.
448) تفسیر صافی، ج 1، ص 282.
449) همان گونه که (عذاب را) بر تقسیم کنندگان نازل کردیم، آنان که قرآن را جزء جزء کردند. حجر 15: 91 - 90.
450) الاتقان، ج 4، ص 234.
451) پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام می گشاید. انعام 6: 125.
452) الاتقان، ج 4، ص 222.
453) وی از کسانی است که در جمع قرآن در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت داشت و به اصحاب صفه، قرآن آموزش می داد. او در همه جنگ های پیامبر با ایشان همراه بود، پیامبر او را مأمور جمع آوری بعضی از صدقه ها کرده بود و از جمله نقباء انصار بود؛ مردی بلند قامت، چاق و زیبا بود و در سال 72 درگذشت.
454) در زندگی دنیا و در آخرت مژده برای آنان است. یونس 10: 64.
455) المستدرک، ج 2، ص 340.
456) همان کسانی که فرشتگان جانشان را - در حالی که پاکند - می ستانند (و به آنان) می گویند: درود بر شما باد، به (پاداش) آنچه انجام دادید به بهشت درآیید. نحل 16: 32.
457) تفسیر صافی، ج 1، ص 758.
458) کسانی که - به رو در افتاده - به سوی جهنم رانده می شوند، آنان بدترین جای و گم ترین راه را دارند. فرقان 25: 34.
459) المستدرک، ج 2، ص 402.
460) روزی که در آتش به رو کشیده می شوند (و به آنان گفته می شود:) لهیب آتش را بچشید. قمر 54: 48.
461) و روز قیامت آنان را کور و لال و کر، به روی چهره شان در افتاده، بر خواهیم انگیخت. اسراء 17: 97.
462) پس برای پروردگارت نماز گزار و نحر کن. کوثر 108: 2.
463) المستدرک، ج 2، ص 538. حاکم در مورد این روایت می گوید: صحیح ترین روایت این باب همین است.
464) و نسبت به پروردگارشان فروتنی نکردند و به زاری در نیامدند. مومنون 23: 76.
465) المستدرک، ج 2، ص 538.
466) و در محافل (انس) خود پلیدکاری می کنید. عنکبوت 29: 29.
467) المستدرک، ج 2، ص 409.
468) مجمع البیان، ج 8، ص 280.
469) به مردان با ایمان بگو: دیده فرو نهند. نور 24: 30.
470) وی چهل روز قبل از وفات پیامبر، اسلام آورد. او رئیس قوم خود، محترم و با نفوذ و مردی خوش سیما بود به طوری که لقب یوسف امت پیامبر به خود گرفته بود. وقتی بر پیامبر وارد شد، حضرت به او خوش آمد گفت و از وی تجلیل کرد و فرمود: هرگاه بزرگ قومی بر شما وارد می شود او را اکرام کنید. سپس حضرت او را همراه 150 سوارکار به منطقه ذوالخلصه فرستاد تا بت خانه ای را که تعلق به قبیله خثعم داشت ویران سازد. پیامبر برایش دعا کرد؛ فرمود: خدایا او را هدایت شده و هدایتگر قرار ده. وی در سال 51 هجری درگذشت.
471) المستدرک، ج 2، ص 396.
472) و اموال یتیمان را به آنان (باز) دهید، و (مال) پاک (و مرغوب آنان را) با (مال) ناپاک (خود) عوض نکنید، و اموال آنان را همراه با اموال خود مخورید که این گناهی بزرگ است... و آن را (از بیم آنکه مبادا) بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخورید، و آن کسی که توان گر است باید (از گرفتن اجرت سرپرستی) خودداری ورزد و هر کس تهی دست است باید مطابق عرف (از آن) بخورد.... نساء 4: 6-2.
473) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 107، شماره 321.
474) و درباره یتیمان از تو می پرسند، بگو: به صلاح آنان کار کردن بهتر است، و اگر با آنان هم زیستی کنید، برادران (دینی) شما هستند، و خدا تباه کار را از درست کار باز می شناسد. بقره 2: 220.
475) او از صحابه مقم در کوفه است. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و زید بن ارقم و دیگران روایت نقل کرده است.
476) ق 50: 10.
477) المستدرک، ج 2، ص 464.
478) زمر 39: 68.
479) المستدرک، ج 2، ص 436.
480) اسراء 17: 29.
481) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 289.
482) هر کس بدی کند، در برابر آن کیفر می بیند. نساء 4: 123.
483) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 277، شماره 278.
484) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 283، شماره 295.
485) منافقان، با خدا نیرنگ می کنند، و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد؛ و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند. با مردم ریا می کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی کنند. نساء 4: 142.
486) و اگر روی برتابید (خدا) جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود. محمد 47: 38.
487) حاکم، المستدرک، ج 2، ص 458. جامع البیان، ج 26، ص 42. الدرالمنثور، ج 6، ص 67.
488) سال دهم هجری بر پیامبر وارد شد و اسلام آورد. پیامبر او را به عنوان نماینده خود به سوی قبایل مراد، زبید و مذحج فرستاد. ابن اسحاق می گوید: وقتی به سوی پیامبر بازگشت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان که برای ما نقل شده است، فرمود: فروه! آیا مصائبی که در روز ردم بر قوم تو وارد شد تو را دلتنگ و ناراحت کرد؟ گفت: ای رسول خدا! آیا کسی یافت می شود که مصائبی که در روز ردم به قوم من رسید، به قومش برسد و ناراحت نگردد؟ حضرت فرمود: ولی آگاه باش که آن مصائب جز بشارت خیر و نیکی برای قوم تو در بر نداشت. أسد الغابه، ج 4، ص 180.
489) المستدرک، ج 2، ص 424 - 423.
490) مجمع البیان، ج 8، ص 386.
491) قطعا برای (مردم) سبأ در محل سکونتشان نشانه (رحمتی) بود: دو باغستان از راست و چپ. (به آنان گفتیم:) از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید. شهری است خوش و خدایی آمرزنده. سبأ 34: 15.
492) و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم. انبیاء 21: 30.
493) الاتقان، ج 4، ص 238.
494) توحید صدوق، ص 67، شماره 82.

495) او سعد بن مالک بن سنان انصاری از حافظان احادیث فراوان و از عالمان با فضیلت و شریف به حساب می آید. وی در حالی که 15 سال بیش نداشت به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ شرکت کرد. وفات وی به سال 74 بوده است. اسدالغابه، ج 2، ص 289، و ج 5، ص 211.
496) آتش چهره آنان را می سوزاند و آنان در آنجا ترش رویند. مومنون 23: 104.
497) المستدرک، ج 2، ص 395.
498) زلزله 99: 4.
499) المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 532.
500) او عمویمر بن مالک بن زید از برجستگان صحابه و از فقیهان و حکیمان آنان به شمار می آمد که در جنگ خندق حضور داشت و در سال 32 درگذشت.
501) سپس این کتاب را به آن بندگان خود که (آنان را) برگزیده بودیم، به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه رو؛ و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند؛ و این خود توفیق بزرگ است (در) بهشت های همیشگی (که) به آنها در خواهند آمد. فاطر 35: 33 - 32.
502) المستدرک، ج 2، ص 426.
503) در سال فتح خیبر اسلام آورد و در چند غزوه همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت کرد. عمر او را به عنوان نماینده خود به بصره فرستاد تا به اهالی آن دیار فقه آموزد و منصب قضاوت را عهده دار باشد و پس از مدتی کوتاه از منصب قضاوت کناره گرفت. او از صحابه برجسته بود و در بصره کسی برتر از او نبود. وی دچار مرض تشنگی گردید که سی روز در حالی که در بستر خوابیده بود، به طول انجامید و در سال 52 دار فانی را وداع گفت. اسدالغابه، ج 4، ص 137.
504) المستدرک، ج 2، ص 379.
505) هم درجات عندالله، آل عمران 3: 163.
506) رعد 13: 17.
507) یوسف 12: 76.
508) بقره 2: 269.
509) وی از تابعان و فقیهی پارساست. شعبی می گوید: کسی را در طلب دانش، از او کوشاتر ندیدم. معلم، قاری و مفتی بود. از اصحاب امیر مؤمنان (علیه السلام) است و در تمام جنگ های حضرت شرکت کرد. به سال 62 در سن 63 سالگی دیده از جهان فرو بست.
510) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 36.
511) النهایه، ج 1، ص 28.
512) نهج البلاغه، خطبه شماره 3 (شقشقیه.)
513) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 51، شرح حال امام علی بن ابی طالب، شماره 1086.
514) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 36 - 35.
515) وی فرزند همان حاتم معروف است که ضرب المثل سخاوت و بخشندگی است. در سال نهم هجری با هیأتی، به پیامبر روی آورد. وی فردی بخشنده و شریف و در میان قوم خویش، دارای ایمان راسخ و عقیده ای استوار بود. از وی چنین روایت شده است که: هیچگاه نشد که وقت نماز بر من آید مگر آنکه در خود به سوی نماز شوقی احساس می کردم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وی را بسیار گرامی می داشت، شعبی می گوید: اشعث کسی را پیش او فرستاد و از وی خواست که دیگ های پدرش، حاتم را به عاریه بدهد، عدی دیگ ها را پر ساخت و آن ها را به سوی اشعث بردند، اشعث گفت: آنها را خالی خواسته بودیم. عدی پاسخ داد: من آنها را خالی عاریه نمی دهم. وی از عثمان روی گردان و بر اطاعت امیر مؤمنان (علیه السلام) استوار بود. چشمانش در جنگ جمل آسیب دید و دو پسر از او در رکاب حضرت علی (علیه السلام) شربت شهادت نوشیدند. وی در جنگ صفین نیز حضور داشت و به سال 67 هجری در کوفه در سن 120 سالگی در روزگار مختار بدرود حیات گفت. اسدالغاله، ج 3، ص 394 - 392.
516) بخورید و بیاشامید تا روشنی روز از تاریکی شب بر شما نمایان شود. بقره 2: 187.
517) فتح الباری فی شرح البخاری، ج 4، ص 114 - 113 جامع البیان، ج 2، ص 100.
518) الدر المنثور، ج 1، ص 200.
519) محدثان مطلب را بدین گونه که گذشت درباره بلال و ابن ام مکتوم نقل کرده اند، ولی ظاهرا اشتباه است که یا از سوی ناسخ رخ داده و یا از طرف راوی صورت پذیرفته است، چون تنها موذن مورد اعتماد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه، بلال بود و ابن ام مکتوم مردی نابینا بود و اندکی قبل از طلوع سپیده دم اذان می گفت. سر تشریع دو اذان نیز که اهل مدینه تا به امروز بر این سنت باقی مانده اند همین است. مرحوم صدوق می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو موذن داشت: یکی بلال و دیگری ابن ام مکتوم که نابینا بود و قبل از طلوع صبح (فجر) اذان می گفت و بلال بعد از سپیده صبح اذان می گفت؛ لذا پیامبر فرمود: ابن ام مکتوم در شب اذان می گوید و هرگاه اذان وی را شنیدید به خوردن و آشامیدن ادامه دهید تا آنگاه که اذان بلال را بشنوید. اهل سنت در این حدیث تغییر داده و چنین گفته اند که پیامبر فرمود: بلال در شب اذان می گوید؛ لذا هرگاه اذانش را شنیدید، خوردن و آشامیدن را ترک نکنید تا اینکه ابن ام مکتوم اذان بگوید. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 194 - 193.
520) وسائل الشیعه، ج 4، ص 211، شماره 4، باب 27 مواقیت.
521) الاتقان، ج 4، ص 238. المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 394 - 393.
522) مقصود از قصر: ثلاثی مجرد خواندن آیه است و مقصود از مد: ثلاثی مزید از باب افعال.
523) این مطلب را به هنگام بحث از مسأله تحریف نزد حشویه از عامر، ذیل شماره 20 بحث کردیم. ر.ک: مستدرک الحاکم، ج 2، ص 246 و 235.
524) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 244، شماره 144 و 145 و ص 302، شماره 63.
525) ما آب را فرو ریختیم، سپس زمین را شکافتیم، پس در آن دانه رویاندیم و انگور و سبزی و زیتون و درخت خرما و باغ ها که درختان بزرگ دارد و میوه و گیاه، که مایه برخورداری برای شماست و برای چهارپایان شما. عبس 80: 32 - 24. أب: علف آماده برای جمع آوری یا چریدن گوسفند را گویند که از أب لکذا مشتق شده به معنای آماده شدن برای کاری. همچنین فاکهة عبارت است از میوه رسیده و آماده برای خوردن یا چیدن. در معجم الوسیط آمده است: أب، به معنای علف است؛ چه سبز و چه خشک.
526) الدر المنثور، ج 6، ص 317. المستدرک، ج 2، ص 514.
527) عبس 80: 31.
528) نحل 16: 47.
529) ذهبی التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 34. به نقل از الموافقات، ج 2، ص 88 - 87.
رحل شبیه زین اسب است و بر پشت شتر می نهند. تامک: کوهان شتر است. قرد:شتری است که موهای کوهان او به هم پیچیده شده است که گویا به منزله حفاظ برای آن به شمار می آید. نبع: درختی است که از چوب آن کمان و تیر می سازند. سفن: هر چیزی که با آن چوب می تراشند مانند سوهان و امثال آن. معنای بیت این است که جهاز شتر اطراف کوهان را سایید. و به رغم بلند بودن آن و پیچیده شدن در میان موهای به هم پیوسته، کناره های آن را خورده و از موهای آن کاسته است، چنان که سوهان اطراف چوب گیاه نبعه را می تراشد تا از آن تیر و کمان ساخته شود.
530) مجمع البیان، ج 6، ص 363.
531) معانی القرآن، ج 2، ص 101.
532) آیا نمی بینند که ما زمین را از اطراف آن می کاهیم؟ انبیاء 21: 44.
نظیر این آیه در سوره رعد 13: 41 آمده است: أولم یروا انا نأتی الارض.... مقصود از ارض - در این آیه ها - آبادانی و عمران است که اندک اندک از آن کاسته می شود.
533) شما را به اموری از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش اموال و نتفوس و نعمت ها، امتحان خواهیم کرد. بقره 2: 155.
534) فاطر 35: 1.
535) الاتقان، چاپ دوم، ج 2، ص 4 و چاپ اول، ج 1، ص 113.
536) عبس 80: 31.
537) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 35.
538) الاتقان، ج 4، ص 204.
539) مقدمه تفسیر ابن عطیه (مقدمتان)، ص 263. الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 35.
540) البرهان، ج 2، ص 157. بحارالانوار، ج 89، ص 105.
541) در این خصوص سخن عمر کافی است که گفت: مباد که خداوند مرا در گرفتاری قرار دهد که در آن دسترس به حلال المشاکلی چون ابوالحسن نداشته باشم. أنساب الاشراف، ص 100، شماره 29.
542) این گفتار - نیز - از عمر است که ضرب المثل شده؛ یعنی پیش آمدی پیش نیاید که علی حضور نداشته باشد.
543) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 89.
544) بحارالانوار، ج 89، ص 106 - 105 به نقل از کتاب سعدالسعود سید ابن طاووس، ص 286 - 285.
545) ر.ک: اسدالغابه، ج 4، ص 23 - 22. الاصابه، ج 2، ص 509 حلیة الاولیاء، ج 1، ص 65. انساب الاشراف، ص 100، شماره 29. مقصود از هفت حرف در این حدیث، هفت بخش است.
546) سعد السعود، ص 285. بحارالانوار، ج 89، ص 105.
547) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 19.
548) المستدرک حاکم، ج 3، ص 127 و 126 و 124.
549) بلاذری، أنساب الاشراف، ص 99 - 98، شماره 26 و 27 و 28.
550) اسکافی، المعیار و الموازنه، ص 300.
551) کافی، ج 1، ص 64، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، شماره 1.
552) المعیار و الموازنه، ص 301.
553) نهج البلاغه، خطبه 192. ترجمه خطبه با اندک تصرفی از ترجمه نهج البلاغه دکتر سید جعفر شهیدی نقل شد. (مترجم)
554) حلیة الاولیاء، ج 1، ص 139 - 124. اسدالغابه، ج 3، ص 260 - 256. الاستیعاب، چاپ شده در حاشیه الاصابه، ج 2، ص 324 - 316. الاصابه، ج 2، ص 370 - 368.
555) الاتقان، ج 4، ص 208.
556) سعد السعود، ص 285. بحارالانوار، ج 89، ص 105.
557) الغدیر، ج 1، ص 53، شماره 79.
558) الدرالمنثور، ج 2، ص 298. روح المعانی، ج 6، ص 172.
559) ترجمه نویسان وی را ثقه شمرده اند. اعمش می گوید: هرگاه زید بن وهب از شخصی برای تو حدیث نقل کند گویا که از خود آن فرد شنیده ای. در اواخر زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آورد و برای ملاقات پیامبر هجرت آغاز کرد، ولی در مسیر راه بود که خبر وفات پیامبر بدو رسید؛ لذا از بزرگان تابعان به شمار می رود. در کوفه ساکن شد و در جنگ با خوارج در لشکر علی (علیه السلام) حضور داشت. وی نخستین کسی است که خطبه های امیر مؤمنان را که در جمعه ها و عیدها و سایر مناسبت ها ایراد می نموده جمع آوری کرد. او پس از عمری طولانی، به سال 96 وفات یافت.
560) شیخ صدوق، الخصال، ج 2، 400 و 461 و 465، باب اثنی عشر.
561) ر.ک: بحارالانوار، ج 36، ص 229، 230 و 234 - 233.
562) تستری، قاموس الرجال، ج 6، ص 136 به نقل از شافی.
563) تقریب المعارف، ص 168.
564) از فتنه ای که تنها به ستمکاران شما نمی رسد بپرهیزید. انفال 8: 25.
565) الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ص 36، شماره 25. قاموس الرجال، ج 6، ص 142 - 141.
566) ابن سعد، الطبقات، ج 6، ص 4، سطر 15 و 20.
567) ابن سعد، الطبقات، ج 6، ص 5، سطر 20.
568) ابن سعد، الطبقات، ج 6، ص 4، سطر 19.
569) ابن سعد، الطبقات، ج 6، ص 5، سطر 4.
570) ابن سعد، الطبقات، ج 6، ص 4، سطر 24.
571) عبس 80: 24.
572) وسائل الشیعه، ج 27، ص 65، شماره 10.
573) ر.ک: التمهید، ج 1، ص 341.
574) الاتقان، ج 4، ص 210 - 209.
575) ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص 168. سفینةالبحار، ج 1، ص 8.
576) به نقل از تستری، قاموس الرجال، ج 1، ص 237.
577) الخصال، ج 2، ص 461.
578) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 52.
579) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 44.
580) به معنای بازگو کننده آن چه در قرآن نهفته است.
581) مقدمه تفسیر ابن عطیه (مقدمتان)، ص 263. الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 35.
582) اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل. الاصابه، ج 2، ص 334 - 330. اسدالغابه، ج 3، ص 195 - 192.
583) اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل. الاصابه، ج 2، ص 334 - 330. اسدالغابه، ج 3، ص 195 - 192.
584) اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل. الاصابه، ج 2، ص 334 - 330. اسدالغابه، ج 3، ص 195 - 192.
585) بحارالانوار، ج 22، ص 343 به نقل از روضة الواعظین، ص 246.
586) الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 35 و مقدمه تفسیر ابن عطیه (مقدمتان)، ص 263.
587) سرآمد دانایان امت.
588) دریایی (علم و معرفت.)
589) بازگو کننده (آنچه در) قرآن (از علوم ظاهر و باطن نهفته و خداوند به ودیعت نهاده است.)
590) دارا بودن معارف الهی که اساس دین باوری را تشکیل می دهد.
591) ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 334 - 330. ابن اثیر، اسدالغابه، ج 3، ص 195 - 192.
592) ناکثین، جمع ناکث، به معنای پیمان شکن؛ و مقصود، برپا کنندگان جنگ جمل اند.
593) قاسطین، جمع قاسط، به معنای ستمگر فرومایه؛ و مقصود، معاویه و پیروان اویند.
594) خوارج، کسانی اند که بر ولی امر مسلمانان یاغی گشتند و جنگ نهروان را برپا ساختند.
595) قدریه، به کسانی گفته می شود که انسان را دارای اختیار ندانسته، تابع سرنوشت می دانند؛ در نتیجه او را مسوول کردار و رفتار خویش نمی دانند.
596) مرجئه، به گروهی گفته می شود که دست انسان را در ارتکاب هر عملی هرچند زشت و گناه باشد، باز می دانند و معتقدند که انسان نهایتا مشمول مغفرت الهی خواهد گشت هرچند توبه نکند.
597) کشی، اختیار معرفة الرجال (ناشر: موسسه آل البیت)، ج 1، ص 277 - 276، شماره 106.
598) کفایة الاثر، ص 291 - 290. بحارالانوار، ج 36، ص 288 - 287، شماره 109.
599) الغدیر، ج 1، ص 52 - 49، شماره 76.
600) ر.ک: الغدیر، ج 2، ص 300 - 294.
601) مقصود از فصل الخطاب سخن آخرین است که جای شبهه باقی نگذارد.
602) ابن ابی حدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 55 - 54. بحارالانوار، ج 36، ص 243، 285 و ج 41، ص 18 - 16.
603) بحارالانوار، ج 42، ص 181، شماره 39.
604) ابن حجر در تهذیب التهذیب، ج 9، ص 351 این قول را ترجیح داده است.
605) بحارالانوار، ج 89، ص 105 به نقل از سعدالسعود سید بن طاووس ص 285.
606) سفینة البحار، ج 2، ص 151.
607) رجال علامه، ص 103، باب 2، حرف ع.
608) با جوانمردی که به پایه او نرسند و فضائل او را به دست نیاورند کینه توزی و دشمنی ورزند، مانند همشوی های زن زیبارویی که از روی حسادت و ستم گویند: او زشت روست. ر.ک: ابن طاووس، التحریر الطاووسی، ص 313 - 312.
609) اینان: امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسین علیهم السلام، ابن عباس و مالک اشتر بودند. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 98. بحارالانوار، ج 42، ص 176.
610) اشاره به آیه 13 سوره ممتحنه.
611) ر.ک: قاموس الرجال، ج 6، ص 65 - 2.
612) چاپ قم - سال 1398.
613) اشاره به آیه 13 سوره ممتحنه.
614) این مطلب را آقای سید محمد باقر ابطحی اصفهانی از مرجع عالی قدر، مرحوم آیت الله بروجردی، برایم نقل کرده است.
615) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 77.
616) الاتقان، ج 4، ص 209.
617) مقدمه شرح بخاری، ص 477 - 476.
618) مناهج فی التفسیر، ص 41.
619) طبری، جامع البیان، ج 1، ص 26.
620) طبری، جامع البیان، ج 1، ص 26.
621) گویند: پروردگارا! دو بار ما را به مرگ رسانیدی و دو بار ما را زنده گردانیدی. غافر 40: 11.
622) چگونه خدا را منکرید؟ با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد، باز شما را می میراند (و) باز زنده می کند. (و) آنگاه به سوی او باز گردانده می شوید. بقره 2: 28.
623) الدرالمنثور، ج 5، ص 347. جامع البیان، ج 24، ص 31.
624) الاصابه، ج 2، ص 332 - 331.
625) مگر (شما دو زن) به درگاه خدا توبه کنید، که دل های شما سخت منحرف گشته است. تحریم 66: 4.
626) مگر (شما دو زن) به درگاه خدا توبه کنید، که دل های شما سخت منحرف گشته است. تحریم 66: 4.
627) الدر المنثور، ج 6، ص 242.
628) الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 26.
629) چون آیات ما بر او خوانده شود گوید: افسانه های پیشینیان است. قلم 68: 15.
630) واژه اساطیر جمعا 9 بار در سوره های مکی تکرار شده است: انعام 6: 25. انفال 8:31. نحل 16: 24. مومنون 23: 83. فرقان 25: 5. نمل 27: 68.
احقاف 46: 17. قلم 68: 15 و مطففین 83: 13.
631) سره ابن هشام، ج 1، ص 321.
632) و اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد.... لقمان 31: 27.
633) و اگر قرآنی بود که کوه ها بدان روان می شد... رعد 13: 31.
634) و گفتند: این چه پیامبری است که.... فرقان 25: 7.
635) و پیش از تو پیامبران (خود) را نفرستادیم جز اینکه آنان (نیز) غذا می خوردند و در بازارها راه می رفتند... فرقان 25: 20.
636) و نمازت را به آواز بلند مخوان و آن را بسیار آهسته مکن... اسراء 17: 110.
637) سیره ابن هشام، ج 1، ص 335 و 330.
638) الاتقان، ج 1، ص 24 و 26.
639) آیاتی که در شهرها نازل شده.
640) در روز نازل شده یا در شب.
641) الاتقان، ج 1، ص 56 - 51 و 70 و 71 و 74 و 77 و 79 و...
642) التصحیف و التحریف، ص 3.
643) ابن طاووس، سعدالسعود، ص 285.
644) مقدمه تفسیر ابن عطیه (مقدمتان)، ص 263.
645) آیا تو از قبیله آل نعم هستی که آهنگ سفر کرده ای، در هنگام بامداد فردا یا موقع گرمای پسین؟
646) آن زن (مقصود معشوقه اوست) مردی را دید (مقصود خودش است) که در هنگام بالا آمدن آفتاب رسوا گشته، و در شب هنگام به دشواری افتاده است.
647) مردی را دید که هنگام برآمدن آفتاب، خود را با تابش آن گرم می سازد، و هنگام واپسین در حالت سرمازدگی به سر می برد.
648) خانه و کاشانه همسایه، پس از امروز از ما دور می شود...
649) هر آینه آن خانه، پس از فردا دورتر خواهد بود.
650) ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج 1، ص 83 - 81.
651) الاتقان، ج 2، ص 55.
652) و در دین بر شما سختی قرار نداده است. حج 22: 78.
653) جامع البیان، ج 17، ص 143.
654) ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم. زخرف 43: 3.
655) و این (قرآن) به زبان عربی آشکار است. نحل 16: 103. ر.ک: الاتقان، ج 2، ص 55.
656) نافع بن ازرق حنفی حروری، سرکرده گروه ازارقه از فرقه خوارج است که آراء و مذهبشان بدو منتهی می گردد. وی به سال 65 درگذشت.
657) الاتقان، ج 2، ص 88 - 56.
658) نجدة بن عامر حنفی حروری، رئیس فرقه نجدیه بود. وی در شورش های آن زمان نقش داشت. به سال 69 مرد.
659) از راست و چپ (تورا) فرا گرفته اند. معارج 70: 37. یعنی همچون حلقه وار اطراف تو گرد آمده اند.
660) راغب اصفهانی می گوید: عزون، جمع است و مفرد آن: عزة، از عزوته فاعتزی؛ به معنای نسبته فانتسب مشتق شده است.
مرحوم طبرسی رحمة الله علیه می گوید: عزون به معنای گروه های پراکنده است. مفرد آن عزة است. اصل عزة، عزوة بوده است که از: عزاه و یعزوه (به معنای نسبت دادن) مشتق شده است؛ لذا عزین؛ به معنای گروه های پراکنده ای است که هر یک از این گروه ها به نحوی به دیگری نسبت داده می شوند. مجمع البیان، ج 10، ص 357؛ و این تناسب در همان مفهوم حلقه وار گرد هم آمدن وجود دارد.
661) انعام 6: 99.
662) شعراء 26: 119.
663) قلم 68: 13.
664) أدیم: سطح زمین. أکارع الارض: حدود دور دست آن.
665) راغب اصفهانی می گوید: زنیم کسی را گویند که در میان قومی باشد، ولی از آنان نباشد؛ یعنی وابسته به قومی باشد، ولی در واقع از آنان نباشد.
666) جن 72: 3.
667) حج 22: 78.
668) در اخبار آمده است که قبیله هذیل با فرهنگ ترین قبایل عرب به شمار می رفت و مردم آن قبیله، واژه های زبان عربی را بسیار به کار می برند؛ لذا در دوران خلافت عثمان که مصحف را نوشته، نزد او آوردند و او در آن اشتباهات چندی یافت گفت: ای کاش املاء کننده از قبیله هذیل و نویسنده از قبیله ثقیف می بود! در آن صورت این اشتباهات رخ نمی داد. مصاحف سجستانی، ص 33 - 32. روایت شده که روزی عمر بر منبر آیه أو یأخذهم علی تخوف - نحل 16: 47 - را خواند، ولی معنای تخوف، را نیم دانست، از مردم پرسید: کسی می داند؟ پیرمردی از قبیله هذیل بلند شد و گفت: تخوف لغت ماست و به معنای تنقص است. عمر گفت: آیا شاهدی در کلام عرب برای آن هست؟ گفت: آری، شاعر می گوید:
تخوف الرحل منها تامکا قردا - کما تخوف عود النبعة السفن
سفن: وسیله آهنی را گویند که به وسیله آن چوب کمان را می تراشند. تامک: شتر کوهان بزرگ را گویند. قرد: موهای مجعد (به هم پیچیده) کوهان شتر است؛ یعنی همان گونه که آهن، چوب کمان را می تراشد، جهاز شتر هم موهای کوهان او را می زداید. احمد امین، فجر الاسلام، ص 196 به نقل از موافقات ج 2، ص 58 و 57. التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 74 به نقل از موافقات، ج 1، ص 88.
669) جامع البیان، ج 17، ص 143.
670) اعراف 7: 89.
671) در جامع البیان، ج 9، ص 3 در روایت دیگری آمده است: انطلق أفاتحک، تعنی أخاصمک... الاتقان، ج 2، ص 5. این ماجرا در کتاب لل مشکل القرآن ابن قتیبه، ص 493 به شکلی تحریف شده نقل شده است. همچنین صاوی، مناهج التفسیر، ص 34.
672) فاطر: 35: 1.
673) الاتقان، ج 2، ص 4.
674) او می پنداشت که هرگز برنخواهد گشت. انشقاق 84: 14.
675) تفسیر الکشاف، ج 4، ص 727.
676) الاتقان، ج 2، ص 64.
677) فتح 48: 12.
678) این مطلب را ابن قتیبه به ابن عباس نسبت داده است. غریب القرآن، ص 412. جامع البیان، ج 26، ص 49، ولی طبری آن را به ابن عباس نسبت نداده و واژه أزد عمان را به أذرعات تغییر داده است و شاید اشتباه در چاپ باشد.
679) نجم 53: 61.
680) صافات 37: 125.
681) قیامت 75: 11.
682) اسراء 17: 58.
683) الاتقان، ج 2، ص 91 - 89.
684) بی گمان شب خیزی، بیشتر موافقت (دل و زبان) در بر دارد و از لحاظ سخن استوارتر است. مزمل 73: 6.
685) از (مقابل) شیری فرار کرده اند. مدثر 74: 51.
686) جامع البیان، ج 1، ص 6.
687) هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند بقره 2: 96.
688) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 128. جامع البیان، ج 1، ص 340.
689) جامع البیان، ج 1، ص 340. الدر المنثور، ج 1، ص 89.
690) معجم البلدان، ج 1، ص 115.
691) معجم البلدان، ج 1، ص 347.
692) معجم البلدان، ج 4، ص 104.
693) معجم البلدان، ج 2، ص 137.
694) التفسیر و المفسرون. ج 1، ص 75، به نقل از المذاهب الاسلامیة لتفسیر القرآن، ص 69 و ر.ک: مذاهب التفسیر الاسلامی، ترجمه: دکتر عبدالحلیم النجار، ص 90.
695) و چون آداب ویژه حج را به جای آوردید، همان گونه که پدران خود را به یاد می آورید، یا با یادکردی بیشتر، خدا را به یاد آورید. بقره 2: 200.
696) فخر رازی، ج 5، ص 183.
697) بقره 2: 158.
698) بقره 2: 158.
699) جامع البیان، ج 2، ص 28. الدر المنثور، ج 1، ص 159.
700) مجمع البیان، ج 1، ص 240.
701) مسند احمد، ج 2، ص 159، 202 و 214 از طریق عبدالله بن عمرو بن عاص و در ص 474 و 502 از ابو هریره و در ج 3، ص 13 و 46 و 56 از ابو سعید خدری.
702) مقدمه ابن تیمیه در اصول تفسیر، ص 47 - 45.
703) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 71 - 70 و 173 - 170. ابن حجر، فتح الباری، ج 8، ص 129 و ج 13، ص 282.
704) دکتر عبدالحلیم نجار که نوشته او را به عربی برگدانده است بر وی اعتراض نموده می گوید: این روایات خیالی گلدزیهر در کدام کتاب است؟ و اگر هست ارزش آن از نظر دانشمندان نقاد چقدر است. مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 84. سخن صحیح در این باره همان است که در گذشته بیان داشتیم؛ یعنی ابن عباس تفسیر خود را از صحابه و به ویژه امیر مؤمنان (علیه السلام) آموخته است. بنابراین او تفسیر را از پیامبر با واسطه - از طریق صحابه - دریافت کرده است.
705) عسکری در کتاب التصحیف و التحریف ص 409 می گوید: او کتاب هایی داشت (نوشته بود) و گردآورنده اخبار فتن و ملاحم بود.
706) در آینده نزدیک روشن خواهد شد که واقعیت، درست برعکس است؛ زیرا یهود و اهل کتاب عموما از نظر مسلمانان مورد تهمت و نفرت بودند مگر نزد طمع پیشگان و غرض ورزانی همچون معاویه و ابن عاص و هم کیشانشان که از آراء و افکار پلید آنان در جهت مطامع خویش بهره می جستند.
707) آنچه که ابن سعد در الطبقات، ج 1، ق 2، ص 87 از ابن عباس نقل کرده از آن جمله است. او می گوید: ابن عباس از کعب الاحبار درباره صفات پیامبر ص در تورات و انجیل پرسش می کرد. همچنین ابن سعد از خادم عمربن خطاب نقل می کند که کعب الاحبار سه روز پیش از مرگش خبر مرگ او را به او داده بود چون این مطلب را در تورات به صورت مکتوب یافته بود. الطبقات، ج 3، ق 1، ص 240.
708) رعد 13: 39. ر.ک: جامع البیان، ج 13، ص 115.
709) رحمان 55: 22. ر.ک: جامع البیان، ج 27، ص 77 و 76.
710) مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 88 - 84.
711) اذا حدثکم أهل الکتاب فلا تصدقوهم و لا تکذبوهم.
712) بقره 2: 210.
713) فجر الاسلام، ص 201.
714) فجر الاسلام، ص 160.
715) التصحیف و التحریف، ص 3.
716) این عبارت با اندکی اختلاف به شکلی دیگر هم نقل شده است.
717) جامع بخاری، ج 9، ص 136، باب قول النبی.
718) ر.ک: جامع بخاری، ج 9، ص 136.
719) فتح الباری شرح البخاری، ج 13، ص 281.
720) فتح الباری فی شرح البخاری، ج 13، ص 281.
721) فجر الاسلام، ص 201.
722) مگر انتظار آنان غیر از این است که خدا در (زیر) سایبان هایی از ابر سپید به سوی آنان بیاید. بقره 2: 210.
723) ر.ک: جامع البیان، ج 2، ص 192 - 190. تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 249 - 245.
724) فجر الاسلام، ص 160.
725) در آینده روشن خواهیم ساخت که کعب الاحبار از ساخته های دست معاویه است. او کعب را پرورش داد تا کرامت اسلام را خدشه دارسازد.

726) همچون سرابی در زمینی هموار است که تشنه کام، آن را آبی می پندارد. نور 24: 39.
727) مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 88.
728) رحمان 55: 22.
729) جامع البیان، ج 27، ص 76. یسذ با تشدید سین و باء مضمون و ذال آخر؛ واژه فارسی است که معرب شده. قاموس، ج 1، ص 351. در زیان فارسی با دال بی نقطه استعمال می شود، به معنای مرجان یا بیخ آن است. لغت نامه دهخدا.
730) رعد 13: 39.
731) جامع البیان، ج 13، ص 115.
732) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 374 - 373. تقریب التهذیب، ج 1، ص 356، شماره 115.
733) شبانه روز، بی آنکه سستی ورزند، نیایش می کنند. انبیاء 21: 20.
734) شبانه روز او را نیایش می کنند و خسته نمی شوند. فصلت 41: 38.
735) جامع البیان، ج 17، ص 10. ابن عبدالله، فرزند حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب است. تولد وی در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و بعدها یکی از فقهای به نام گردید و به بصره رفت و مورد توجه عامه مردم قرار گرفت. وی از ترس حجاج به ابواء گریخته بود و به سال 84 درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. تهذیب التهذیب، ج 5، ص 181 - 180.
736) انبیاء 21: 20.
737) جامع البیان، ج 17، ص 10.
738) غیلان، با غین اشتباه است و صحیح آن جیلان با جیم می باشد. (التصحیف و التحریف، ص 409.)
739) مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 85.
740) اوست کسی که برق را برای بیم و امید به شما می نمایاند. رعد 13: 12.
741) جامع البیان، ج 13، ص 82.
742) که تیره ای از قبیله ازد است.
743) الطبقات، ج 7، ق 1، ص 161، س 15.
744) مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 86.
745) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 344.
746) خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص 390.
747) مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 85.
748) فجر الاسلام، ص 160.
749) فرشتگان) گفتند: آیا در آن (زمین) کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد. بقره 2: 30.
750) جامع البیان، ج 1، ص 158.
751) مناهج فی التفسیر، ص 38.
752) مناهج فی التفسیر، ص 41.
753) ثعالبی، العرائس، ص 18. به نقل از: مناهج فی التفسیر، ص 39 - 38.
754) العرائس، ص 24.
755) مقصودش از کتاب منزل، تورات است؛ زیرا در روایت تصریح شده کتاب الله المنزل یعنی التوراة. ر.ک: عیون الاخبار ابن قتیبه، ج 1، ص 146، س 13.
756) و آن خانه های ایشان است که به علت ستمی که روا داشته اند ویران مانده است. نمل 27: 52. ر.ک: عیون الاخبار ابن قتیبه، ج 1، ص 76 (ناهج فی التفسیر، ص 39.)
757) ای ایمان آورندگان، چرا (مردم را) به آنچه که خود انجام نمی دهید؟ فرمان می دهید، همانا مایه افزونی خشم الهی است که آنچه را خود عمل نمی کنید، به آن دستور می دهید. صف 61: 2 و 3.
758) ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 334.
759) ریسمانی که با آن زانوی شتر را می بندند.
760) الاتقان، ج 3، ص 26 به نقل از ابن ابی فضل مرسی.
761) مناهج فی التفسیر، ص 40.
762) الاتقان، ج 4، ص 209 - 207.
763) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 340.
764) الاتقان، ج 4، ص 207.
765) الاتقان، ج 4، ص 207.
766) ذهبی می گوید: از خالد بن مَعدان و عمیر بن هانی اخذ روایت کرده است. میزان الاعتدال، ج 3، ص 103. ابن حجر از او نامی به میان نیاورده است، اما عمیر بن هانی از کسانی است که حجاج به آنان منصب قضاوت کوفه را سپرد. او بیعت با یزید بن ولید را هجرت دوم پس از هجرت به سوی خدا و رسول می دانست. میزان الاعتدال، ج 3، ص 297. خالد بن معدان از فقهای شام بود و از معاویة بن ابی سفیان نقل روایت می کرد. تهذیب التهذیب، ج 3، ص 118. درباره او برخی خرافات و اوهام نقل شده است؛ مثلا گفته اند: وقتی او را غسل می دادند انگشتش به نشانه تسبیح تکان می خورد. صفی الدین خزرجی، خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص 103.
767) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 341 - 340.
768) الاتقان، ج 4، ص 207.
769) الاتقان، ج 4، ص 207.
770) تهذیب التهذیب، ج 8، ص 394.
771) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 145، شماره 7688.
772) سید صدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 233. ر.ک التقریب، ج 2، ص 144، شماره 40.
773) کشف الظنون، ج 2، ص 1012.
774) الاتقان، ج 4، ص 209.
775) تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 78. معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 165.
776) الاتقان، ج 4، ص 208.
777) چون بر سده؛ سکوی درب مسجد جامع کوفه می نشست به سدی معروف شد. وی به سال 127 درگذشت.
778) در تهذیب التهذیب، ج 1، ص 314 آمده که او آشکارا نسبت به شیخین بدگویی می کرد.
779) در تهذیب التهذیب، ج 1، ص 314 آمده که او آشکارا نسبت به شیخین بدگویی می کرد.
780) رجال طوسی، ص 82، شماره 5 و ص 105، شماره 19، و ص 148، شماره 105.
781) تنقیح المقال، ج 1، ص 137، شماره 861.
782) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 177.
783) بحارالانوار، ج 45، ص 322 - 321.
784) میزان الاعتدال، ج 2، ص 659، شماره 5227.
785) وفیات الاعیان، ج 3، ص 164، شماره 375.
786) أخبرنی - اصطلاحا - به معنای: شیخ استاد مرا خبر داد و سمعت به معنای: از شیخ استاد شنیدم است.
787) ترجمه حاطیب اللیل است، کنایه از درهم ریختگی است.
788) تاریخ بغداد، ج 10، ص 407 - 400.
789) تهذیب التهذیب، ج 6، ص 406.
790) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 214 - 213.
791) کافی، ج 5، ص 451، شماره 6. وسائل الشیعه، ج 21، ص 19، شماره 8.
792) راوی حدیث اسماعیل هاشمی است.
793) ر.ک: تعلیقه چاپ شده در حاشیه رجال استرآبادی، ص 215.
794) مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 229.
795) تهذیب الاحکام، ج 7، باب 23، ص 241، شماره 1051/3. الوافی، ج 12، مجلد 21، باب 52 نکاح، ص 330.
796) تهذیب التهذیب، ج 6، ص 406.
797) من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 61، شماره 2.
798) رجال طوسی، ص 233، شماره 162.
799) رجال کشی، چاپ نجف، ص 333، شماره 252 - 248.
800) تنقیح المقال، ج 2، ص 229، شماره 7493.
801) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 177.
802) المعارف، ص 202 - 201.
803) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 453.
804) میزان الاعتدال، ج 2، ص 325.
805) تنقیح المقال، ج 2، ص 105، شماره 5832.
806) رجال شیخ طوسی، ص 94.
807) تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 1، ص 4.
808) تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 450.
809) معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 49، و ج 9، ص 146 - 145.
810) تقریب التهذیب، ج 1، ص 373، شماره 17.
811) الاتقان، ج 4، ص 209.
812) وفیات الاعیان، ج 5، ص 255، شماره 733.
813) شواخ می گوید: یک لیست از تفاسیر که همه از تفسیر او گرفته شده نزد مسنیون موجود است. این تفسیر یکی از منابع ثعلبی در تفسیر وی الکشف والبیان بوده است. خطیب بغدادی - چنان که در مشایخ خود آورده - در دمشق از وی اجازه روایت آن را دریافت نموده و طبری در تفسیر و تاریخ از این نسخه استفاده کرده و دکتر شحاته درباره یا آن تحقیق و تأیید کرده است، که به روایت ابو صالح هذیل بن حبیب است که در سال 190 می زیسته، و در برخی موارد از طرق دیگر بر آن اضافه شده است. معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 170، شماره 1007.
814) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 280.
815) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 280.
816) اخلاص 112.
817) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 282 - 281.
818) تاریخ بغداد، ج 13، ص 169 - 160. ابن خلکان، ج 5، ص 255، شماره 733.
819) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 130 - 129، باب 72، شماره 1.
820) رجال شیخ طوسی، ص 138، شماره 49، و ص 313، شماره 536.
821) کافی، ج 8، ص 233، شماره 308.
822) رجال کشی، چاپ نجف، ص 334، شماره 252.
823) الاتقان، ج 4، ص 209.
824) الاتقان، ج 4، ص 208.
825) میزان الاعتدال، ج 3، ص 80 - 79، شماره 5667.
826) تنقیح المقال مامقانی، ج 2، ص 253، شماره 7941.
827) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 226 - 224.
828) الاتقان، ج 4، ص 209.
829) میزان الاعتدال، ج 1، ص 5.
830) تهذیب التهذیب، ج 1، ص 93.
831) رجال نجاشی، ص 7 و 110 و 121.
832) سفینه البحار، ج 2، ص 205. سید امین زیارت عطیه از امام حسین (علیه السلام) را در کتاب اللواعج ص 238 - 237 از کتاب بشارة المصطفی عمادالدین طبری نقل کرده است.
833) دارالندوه محلی بود که سران قوم در آن گرد آمده به شور می نشستند و در واقع خانه ملت بود.
834) الطبقات، ج 5، ص 74 - 75. در شرح زندگانی محمد بن الحنفیه.
835) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 162، شماره 997.
836) منتخب ذیل المذیل، ص 128.
837) او ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نیشابوری است که مفسران بزرگی چون زمخشری و طبرسی و دیگران به او اعتماد کرده اند. محدث قمی می گوید: او به تشیع تمایل داشت یا حداقل همانند سایر همطرازانش متعصب نبود. در سال 427 یا 437 وفات یافت. الکنی و الالقاب، ج 2، ص 131.
838) وی ابوالحسن علی بن احمد نیشابوری استاد یگانه روزگار خویش بود که دولت وقت او را گرامی می داشت و بزرگ می شمرد. در سال 468 وفات یافت. الکنی و الالقاب، ج 3، ص 277.
839) الاتقان، ج 4، ص 209.
840) وفیات الاعیان، ج 4، ص 309، شماره 634.
841) الطبقات، ج 6، ص 250.
842) الطبقات و تهذیب التهذیب، ج 9، ص 180.
843) کافی، ج 1، ص 351، شماره 6.
844) تهذیب التهذیب، ج 9، ص 181 - 178، شماره 266.
845) باید از منکران رجعت پرسید: تفسیر این آیه چیست که خداوند می فرماید: و اذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم أن الناس کانوا بآیاتنا لایوقنون. و یوم نحشر من کل امة فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون. نمل 27: 83 - 82. کدام روز است که جنبنده ای از زمین بر می آید تا با آنان سخن بگوید و حجت بر آنان تمام کند، در حالتی که وعده های قبل درباره آنان محقق شده است؟ مجمع البیان، ج 7، ص 235 - 234. کدام روز است که از هر امتی گروهی محشور می شوند؟ مفسران تصریح کرده اند که من در آیه برای تبعیض است. التفسیر الکبیر، ج 24، ص 218. در حالی که روز رستاخیز بزرگ، روزی است که در آن همه انسان ها محشور می گرداند وحشرناهم فلم نغادر منهم أحدا کهف 18: 47. و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الارض الا من شاء الله و کل أتوه داخرین. 27: 87.
846) این سخن تنها از فردی صادر می شود که تعصب جاهلانه چشم دل او را کور کرده است. چگونه چنین نکته ای را نسبت به محمد و آل محمد مردود می شمرد؟! کسانی که خداوند دامن آنان را از هرگونه آلودگی پیراسته و ایشان را پاک و پاکیزه گردانیده است. مگر نه این است که علی (علیه السلام) - چنان که شیعه و سنی و سیره نویسان همگی روای کرده اند - روز جنگ خیبر که به درد چشم گرفتار بود، با آب دهان مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شفا یافت! ابو نعیم می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آب دهان خویش را در چشم علی افکند و برای وی دعا کرد، آن حضرت بلافاصله شفا یافت، به طوری که گویا هرگز دردی نداشته است. حلیة الاولیاء، ج 1، ص 62، شماره 4. آری، این فضل و رحمت الهی است که بر بندگان خود روا می دارد و دعای آنان را مستجاب می گرداند و شفا را بر دست آنان قرار می دهد.
847) تهذیب التهذیب، ج 9، ص 180 - 179.
848) تهذیب التهذیب، ج 9، ص 180.
849) اشاره به آیه 44 سوره نحل.
850) تا آنچه برایشان فرو فرستاده ایم برای مردم بیان داری. نحل 16: 44.
851) ابن حبان، المجروحین و الضعفاء، ج 2، ص 255.
852) این شعر، برخی عیب جویی ها را مایه ستایش طرف می شمارد و می گوید: این گروه کاستی ندارند جز لبه های شمشیرهایشان بر اثر کوبیدن بر سر انبوه دشمنان، برگشتگی برداشته است؛ از این رو گستردگی تفسیر کلبی عیب شمرده نمی شود، بلکه مدح اوست و از گستردگی دانش و فراوانی اطلاع او حکایت می کند.
853) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 169 - 166، شماره 1005.
854) تهذیب التهذیب، ج 1، ص 417.
855) میزان الاعتدال، ج 1، ص 296.
856) ابن حجر، الاصابه، ج 4، ص 503.
857) تهذیب التهذیب، ج 1، ص 417.
858) الطبقات، ج 6، ص 207.
859) تهذیب التهذیب، ج 9، ص 436، شماره 719. در رجال حدیث کوفه بیشتر جنبه تشیع و ولایت اهل بیت آشکار بود، از این جهت مورد ناخشنودی بسیاری از رجال نویسان قرار گرفته بودند.
860) بخاری، الضعفاء، ص 105، شماره 340.
861) نسائی، الضعفاء و المتروکین، ص 94، شماره 538.
862) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 211.
863) رجال طوسی، ص 135، شماره 4، ولی جای تأمل است؛ زیرا وفات امام باقر (علیه السلام) به سال 114 است و دور می نماید که محمد بن مروان سدی (متوفای 186) دوران امامت حضرت را درک کرده باشد و احتمالا در عبارت شیخ و ابن شهر آشوب اشتباهی رخ داده است.
864) رجال کشی، چاپ نجف، ص 184، شماره 88.
865) فهرست ابن ندیم، ص 56.
866) دکتر شواخ، معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 160، شماره 994.
867) نجاشی، فهرست مصنفی الشیعه، چاپ سنگی، ص 168 و چاپ بیروت، ج 2، ص 54، شماره 638.
868) آغا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 4، ص 244.
869) حاشیه الدر المنثور، ج 1، ص 2.
870) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 283.
871) اگر فرض شود سمرقندی 70 سال عمر کرده باشد، در زمان وفات سدی زیر ده سال سن داشته است.
872) کشف الظنون، ج 1، ص 502. الذریعه، ج 4، ص 244.
873) نساء 4: 1.
874) حاشیه الدر المنثور، ج 1، ص 233.
875) و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا. بقره 2: 143.
876) یتلو علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین. جمعه 62: 2.
877) تبیانا لکل شی ء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین. نحل 16: 89.
878) و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون. نحل 16: 44.
879) رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه. احزاب 33: 23.
880) لا سقیناهم ماء غدقا. جن 72: 16.
881) جامع البیان، ج 1، ص 27 و 30.
882) صبحی الصالح، نهج البلاغه، خطبه 128، ص 186.
883) او به سال 3 قبل از هجرت تولد یافت.
884) حاکم آن را نقل کرده و صحیح شمرده است. ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 536.
885) حاکم آن را نقل کرده و صحیح شمرده است. ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 538.
886) حاکم آن را نقل کرده و صحیح شمرده است. ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 535.
887) حاکم آن را نقل کرده و صحیح شمرده است. ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 537.
888) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 36.
889) از آسمان آبی فرو فرستاد. پس رودها هر یک به اندازه خویش روان شدند. رعد 13: 17.
890) و قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آن چه را که برایشان نازل شده است بیان داری... نحل 16: 44.
891) اگر خود نمی دانید از آگاهان بپرسید. نحل 16: 43.
892) المیزان، ج 12، ص 278.
893) مراد؛ محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجاج نیشابوری است.
894) المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 258 و 263.
895) حدیث موقوف، بر حدیثی اطلاق می شود که نسبت آن به همان شخص که راوی اوا است متوقف شود و به پیامبر اکرم نسبت داده نشود.
896) مدثر 74: 29.
897) بنابراین مبنا که این تفسیر ابو هریره از پیش خودش باشد؛ احتمالا حاکم، با تکیه بر ظاهر عبارت آیه چنین اظهار کرده است، ولی در آینده از سیوطی نقل خواهیم کرد که تفسیر این آیه از جمله مواردی است که شناخت آن جز از طریق وحی ممکن نیست؛ لذا حدیث، مسند به شمار می رود.
898) بقره 2: 223.
899) معرفة علوم الحدیث، ص 20 - 19.
900) در اصطلاح اهل حدیث، مرفوع به آن حدیث گفته می شود که به پیامبر منسوب باشد.
901) بقره 2: 223.
902) مدثر 74: 29.
903) تدریب الراوی، ج 1، ص 193.
904) ابن طاووس این مطلب را در کتاب ارزشمندش - سعد السعود - آورده است، کتابی که در آن به نقد و بررسی بیش از هفتاد کتاب تفسیری پرداخته که در آن زمان در دسترس وی بوده است. ر.ک: سعدالسعود، ص 174.
905) البرهان، ج 2، ص 157 - 156.
906) البرهان، ج 2، ص 172.
907) مائده 5: 3.
908) این سخن درباره صحابه ای است که هم دل و هم زبان، هوشیارانه از دستورات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی می کردند؛ هر چند عده آنان اندک بود. و قلیل من عبادی الشکور. سبأ 34: 13.
909) مقدمه ابن تیمیه در اصول تفسیر، ص 24 - 23.
910) الطبقات، ج 4، ص 83.
911) تهذیب التهذیب، ج 5، ص 362.
912) حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 220.
913) شهرستانی، الملل و النحل، ص 94.
914) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 99.
915) مجلسی، بحارالانوار، ج 41، ص 11، به نقل از امالی صدوق، مجلس 18، ص 70 - 69.
916) کشی می نویسد: وقتی سعید بر حجاج وارد شدحجاج به او گفت: تو شقی فرزند شکسته هستی (معکوس نام سعید بن جبیر است.) در پاسخ گفت: مادرم اسم مرا بهتر می داند. گفت: نظر تو در مورد فلان و فلان چیست؟ آیا بهشتی اند یا دوزخی؟ گفت: اگر به بهشت وارد شدی خواهی دانست چه کسی در بهشت است و اگر به جهنم درآمدی اهل آن را دیده، خواهی دانست چه کسانی آنجایند. گفت: نظر تو درباره خلفا چیست؟ گفت: من بر کار آنان گمارده نشدم. گفت: کدام را بیشتر دوست داری؟ گفت: آنکه خداوند از او خشنودتر است، گفت: کدام یک از آنان چنین وصفی دارد؟ گفت: این مطلب را کسی داند که بر سر و نجوای ایشان آگاه است. گفت: از راستگویی به من سر باز می زنی؟ گفت: آری، دوست ندارم که به تو دروغ بگویم. کشی، الرجال، (موسسه آل البیت) ج 1، ص 336 - 335، شماره 190 و چاپ نجف، ص 110، شماره 55.
917) ر.ک: سید محسن امینی، اعیان الشیعه، ج 7، ص 236 - 234. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 622 - 621. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 176.
918) ر.ک: ابو نعیم، حلیة الاولیاء، ج 4، ص 310 - 272. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ص 374 - 371، شماره 261. ابن قتیبه، المعارف، ص 197.
ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 4، ص 14 - 11.
919) حلیة الاولیاء، ج 4، ص 291.
920) ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ص 374 - 371، شماره 261 و ر.ک: ابو نعیم، حلیة الاولیاء، ج 4، ص 273.
921) مقصود از مرسلات احادیثی است که بدون سند نقل کنند.
922) ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 4، ص 14 - 11.
923) ابو نعیم، حلیة الاولیاء، ج 4، ص 283.
924) ابو نعیم حلیة الاولیاء، از صفحه 238 به بعد.
925) پروردگارا! من به هر خیری که به سویم بفرستی سخت نیازمندم.
قصص 28: 24.
926) طه 20: 104.
927) حلیة الاولیاء، ج 4، ص 288.
928) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 161، شماره 170.
929) ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 4، ص 88 - 84. مراد از حسن مورد قبول بودن است.
930) وفیات الاعیان، ج 2، ص 375، شماره 262.
931) الطبقات، ج 5، ص 106 - 88.
932) اشاره به آیه 18 سوره ص.
933) حواری از حوار مشتق است، به معنای صاحب سر و رازدار.
934) اختیار معرفة الرجال، (موسسه آل البیت) ج 1، ص 43 و 335 - 332.
935) شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 145.
936) قرب الاسناد، ج 3، ص 157.
937) کافی، ج 1، کتاب الحجه، ص 472.
938) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 133 و134 و 143.
939) مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 31، شماره 4870.
940) بحارالانوار، ج 45، ص 316.
941) رجال شیخ طوسی، ص 90.
942) سید محسن مین، اعیان الشیعه، ج 7، ص 255 - 249.
943) پروردگار شما به آن چه در دلهای خود دارید آگاه تر است. اگر شایسته باشدی قطعا او آمرزنده توبه کنندگان است. اسراء 17: 25.
944) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 165. مجمع البیان، ج 6، ص 410. طبری، جامع البیان، ج 15، ص 51 و 52.
945) توبه، نزد خداوند تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند، سپس به زودی توبه می کنند. نساء 4: 17.
946) در حقیقت کسانی که (از خدا) پروا دارند، چون وسوسه ای از جانب شیطان بدیشان رسد (خدا را) به یاد آورند و ناگاه بینا شوند. اعراف 7: 201.
947) آنان را که نیکی کرده اند، به نیکی پاداش دهد؛ آنان که از گناهان بزرگ و زشت کاری ها - جز لغزش های کوچک - خودداری می ورزند پروردگارت (نسبت به آنان) فراخ آمرزش است. وی از آن دم که شما را از زمین پدید آورد به (حال) شما داناتر است. نجم 53: 32 - 31.
948) این احادیث از فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 626 نقل شده است.
949) پروردگار شما به آنچه در دل های خود دارید آگاه تر است؛ اگر شایسته باشید قطعا او آمرزنده توبه کنندگان است. اسراء 17: 25.
950) مجمع البیان ج 6، ص 410.
951) ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و به او تقرب جویید. مائده 5: 35.
952) مجمع البیان، ج 6، ص 410.
953) وسائل الشیعه، ج 4، ص 86، باب 24، أعداد الفرائض و النوافل، ج 8، ص 118 - 117.
954) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 172.
955) حلیة الاولیاء، ج 2، 166.
956) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 173.
957) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 175.
958) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 170. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ص 378.
959) وفیات الاعیان، ج 2، ص 378.
960) نام وی عبدالله بن عبیدالله تمیمی مدنی است. سی نفر از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد. او ثقه و فقیه بود و به سال 117 درگذشت. عبدالله بن زبیر او را متصدی منصب قضاوت در طائف گردانیده بود. تهذیب التهذیب ج 5، ص 307.
961) خربنده کسی را گویند که خر (الاغ) به کرایه می دهد. لغت نامه دهخدا، ج 6، ص 9651.
962) ر.ک: زندگی نامه او در الطبقات ابن سعد، ج 5، ص 343 و 344. تهذیب التهذیب، ج 10، ص 43 و 44. ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 440 - 349. مقدمه ابن تیمیه در اصول تفسیر، ص 48. رازی، الجرح و التعدیل، ج 8، ص 319.
963) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 107 - 106.
964) پس ایشان را گفتیم: بوزینگان طرد شده باشید. بقره 2: 65.
965) همچون مثل خری است که کتاب هایی را بر پشت می کشد. جمعه 62: 5.
966) مجمع البیان، ج 1، ص 129. جامع البیان، ج 1، ص 263. تفسیر مجاهد، ص 76 - 75.
967) تفسیر تفسیر الکشاف، ج 1، ص 147.
968) تفسیر ابوالفتوح، ج 1، ص 217.
969) التفسیر الکبیر، ج 3، ص 111.
970) آنان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته از آنان بوزینه گان و خوکان پدید آورده و آنان که طاغوت را پرستش کرده اند. اینانند که از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گم راه ترند. مائده 5: 60.
971) در آن روز صورت هایی شاداب و مسرورند و به پروردگار خویش می نگرند قیامت 75: 23 - 22.
972) جامع البیان، ج 29، ص 120.
973) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 106.
974) تفسیر الکشاف، ج 4، ص 662.
975) التفسیر الکبیر، ج 30، ص 226.
976) و (اینک) من ارمغانی به سویشان می فرستم و می نگرم که فرستادگان (من) با چه چیز باز می گردند. نمل 27: 35.
977) آل عمران 3: 77.
978) آوردن حسن در کنار این بزرگان ظاهرا بر خلاف آن چیزی است که ما از طبری نقل کردیم؛ زیرا طبری از حسن نقل کرده است که گفت: یعنی به آفریدگارشان می نگرند. حق دارند که شادمان باشند چه اینکه به آفریدگار خویش چشم دوخته اند. جامع البیان، ج 29، ص 119 و 120.
979) این بحث را مرحوم شیخ طوسی در دو جا از تفسیر ارزشمند خود تبیان آورده است. ر.ک: تفسیر التبیان، ج 1، ص 227 تا 229 و ج 10، ص 197 تا 199.
980) او از حافظان بزرگ و از صاحب نظران برجسته سال های 96 - 27 و از اصحاب سفیان ثوری است. قعنبی می گوید: نزد حماد بن زید بودم که وکیع وارد شد. همه گفتند: این راوی سفیان است. حماد گفت: اگر از من بپرسند می گویم: او برتر از سفیان است. احمد بن حنبل می گوید: وکیع استادی خوش سخن است. تهذیب التهذیب، ج 11، ص 125.
981) تهذیب التهذیب، ج 6، ص 54 و 55.
982) میزان الاعتدال، ج 2، ص 515، شماره 4651.
983) ر.ک: فتح الباری بشرح البخاری، کتاب التفسیر، ج 8، ص 122 و 125.
984) تفسیر سوره اخلاص ابن تیمیه، ص 94. نیز ر.ک: مقدمه کتاب، نوشته عبدالرحمان طاهر نماینده مجمع، ص 60.
985) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 160، شماره 994.
986) وفیات الاعیان، ج 2، ص 509، شماره 306. حلیة الاولیاء، ج 4، ص 9.
987) تهذیب التهذیب، ج 5، ص 10 - 8.
988) حلیة الاولیاء، ج 4، ص 23 - 3.
989) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 177. همچنین رجال شیخ طوسی و معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 155، شماره 5984.
990) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 11. بحارالانوار، ج 4، ص 82.
991) ارشاد مفید، ج 2، ص 143. بحارالانوار، ج 4، ص 76.
992) وفیات الاعیان، ج 2، ص 509، شماره 306.
993) مسد 111: 1.
994) وفیات الاعیان، ج 2، ص 510.
995) وفیات الاعیان، ج 2 ص 511.
996) تهذیب التهذیب، ج 5، ص 267.
997) قمی، تتمیة المنتهی، ص 167.
998) شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 9، ص 262. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 5، ص 268.
999) ر.ک: ارشاد مفید، ج 2، ص 160، صفار، بصائر الدرجات، ص 252و 253 و ص 257 و 258. کافی، ج 8 ص 276، شماره 417. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 188 و 204.
1000) رجال کشی، چاپ نجف، ص 188.
1001) الطبقات، ج 2، ص 135، سطر 18.
1002) حلیة الاولیاء، ج 4، ص 11.
1003) حلیة الاولیاء، ج 4، ص 23.
1004) در آن روز یاران - جز پرهیزکاران - بعضی شان دشمن بعضی دیگرند. زخرف 42: 67.
1005) حلیةالاولیاء، ج 4، ص 22 و 23.
1006) حلیةالاولیاء، ج 4، ص 16.
1007) حلیةالاولیاء، ج 4، ص 15.
1008) و انسان ناتوان آفریده شده است. نساء 4: 28.
1009) حلیةالاولیاء، ج 4، ص 12.
1010) و آنان را از جایی دور ندا می دهند. فصلت 41: 42.
1011) حلیةالاولیاء، ج 4، ص 11.
1012) حلیةالاولیاء، ج 4، ص 13.
1013) وفیات الاعیان، ج 3، ص 265، شماره 421. در طبقات آمده است: ابن عباس برای غلامان خود - عکرمه و سمیع و کریب - نام های عربی انتخاب می کرد، و به آنان دستور می داد که ازدواج کنند و عزوبت را رها سازند. الطبقات، ج 5، ص 212.
1014) وفیات الاعیان، او می گوید: برای این کار پاهای او را می بست. نیز ر.ک: ج 2، ق 2، ص 133. حلیةالاولیاء، ج 3، ص 326، شماره 245. در میزان الاعتدال، ج 3، ص 95، شماره 5716 نیز آمده است که عکرمه می گوید: ابن عباس برای آموختن قرآن و فقه بر پاهایم فلک می نهاد.
1015) میزان الاعتدال، ج 3، ص 95، شماره 5716.
1016) الطبقات، ج 5، ص 212.
1017) الطبقات، ج 5، ص 216.
1018) حلیةالاولیاء، ج 3، ص 329 - 326.
1019) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 265. میزان الاعتدال، ج 3، ص 93، شماره 5716.
1020) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 265. میزان الاعتدال، ج 3، ص 93، شماره 5716. این حدیث را ابن حجر در مقدمه شرح بخاری، ص 428 به این صورت نقل کرده است: عکرمه داناترین مردم از میان غلامان و اطرافیان ابن عباس بود.
1021) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 266.
1022) مقدمه شرح بخاری از ابن حجر، ص 428.
1023) مقدمه شرح بخاری از ابن حجر، ص 428 و 429.
1024) حلیةالاولیاء، ج 3، ص 326، شماره 245.
1025) مقدمه شرح بخاری، ص 426 - 425.
1026) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 265. مقدمه شرح بخاری، ص 427.
1027) مقدمه فتح الباری، ص 427.
1028) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 268مالک عکرمه را ثقه نمی داند و توصیه می کند که از او اخذ حدیث نشود. در میزان الاعتدال، ج 3، ص 95 نیز آمده است که مطرف گفت: شنیده ام که مالک خوش نداشت از عکرمه نامی به میان آورد و دیده نشد که از او حدیثی نقل کند.
1029) هیچ یک از فقهای آن دوران از این امر مصون نمانده اند، به ویژه اگر امیر فردی عادل و درست کار بوده و فقیه هم محتاج، که همین درباره عکرمه صادق است. از او پرسیدند: چه چیزی پای تو را به این دیار کشاند؟ پاسخ داد: احتیاج. الطبقات، ج 5، ص 214. در روایت دیگری است: تلاش جهت مخارج زندگی،. مقدمه فتح الباری، ص 426.
1030) مقدمه فتح الباری، (ص) 427! 426.
1031) ناگزیر بعضی از مسائل هر مذهب و مسلکی با پاره ای از مسائل مذاهب دیگر هماهنگ است، ولی این هماهنگی در اصول نیست. البته بیماردلان همواره با تمسک به متشابهات در پی فتنه جویی بوده و برای نشر فساد در زمین کوشیده اند.
1032) مقدمه فتح الباری، ص 427.
1033) میزان الاعتدال، ج 3، (ص) 93، شماره 5716.
1034) مقدمه فتح الباری، ص 428.
1035) کافی، ج 3، ص 123، شماره 5، باب بلقین المیت - کتاب الجنائز. مرآة العقول، ج 13، ص 278 و 279.
1036) والی مدینه دنبال او می گشت، ولی او نزد داوود بن حصین پنهان شده بود و همان جا هم مرد، ولی امام باقر (علیه السلام) و اصحاب خاص ایشان جای او را می دانستند؛ که این هم خود دلیل دیگری است بر اینکه او از خواص حضرت بوده است. الطبقات، ج 5، ص 216.
1037) المحاسن، ص 112 و 113، باب 19 - المعرفة، شماره 63. بحارالانوار، ج 65، ص 120 و 119، شماره 48.
1038) رجال کشی، چاپ نجف، ص 189 - 188، شماره 94.
1039) اختیار معرفة الرجال، چاپ مشهد، ص 216، شماره 387 و چاپ موسسه آل البیت، ج 2، ص 477 و 478.
1040) قاموس الرجال، ج 6، ص 327.
1041) که در روایت کشی آورده است لو ادرکت عکرمة عند الموت لنفعته. رجال کشی، چاپ نجف، ص 189 - 188، شماره 94.
1042) محاسن برقی، ص 113 - 112، باب 19 المعرفة، کتاب الصفوه، شماره 63.
1043) برخی از مردم کسانی اند که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشند. بقره 2: 207.
1044) جامع البیان، ج 2، ص 186. مجمع البیان، ج 2، ص 301.
1045) بحارالانوار، ج 36، ص 45.
1046) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 206.
1047) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 270.
1048) تقریب التهذیب، ج 2، ص 30، شماره 277.
1049) یا أیها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم الی المرافق وامسحوا برؤوسکم و أرجلکم الی الکعبین. مائده 5: 6.
1050) مجمع البیان، ج 3، ص 165. جامع البیان، ج 6، ص 83.
1051) جامع البیان، ج 6، ص 82 و 83. بیهقی در سنن خود، (ج 1، ص 72) از ابن عباس روایت می کند که گفت: من در قرآن بیش از دو غسل و دو مسح چیزی نمی یابم. همچنین در ص 44 از رفاعة بن رافع نقل کرده است که گفت: حکم پاها مسح است.
1052) مجمع البیان، ج 3، ص 164.
1053) السنن الکبری، ج 1، ص 44، باب التسمیة علی الوضوء و ج 2، ص 345، باب من سها فترک رکنا که در همین باب متن کامل حدیث آمده است و سیوطی در الدر المنثور، ج 2، ص 262 نیز روایت را ذکر کرده است.
1054) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 268.
1055) ابو یوسف گفته است: روایت مسح بر کفش ها ناسخ آیه است،. جصاص، أحکام القرآن، ج 2، ص 348.
1056) وی حصین بن جندب کوفی، متوفای 90 است و اینکه او از حضرت علی (علیه السلام) حدیث شنیده باشد را منکر شده اند. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 380. شیخ طوسی هم او را از اصحاب امیر مؤمنان (علیه السلام) به شمار نیاورده است.
1057) وسائل الشیعه، ج 1، ص 458، شماره 5.
1058) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 347 - 329.
1059) نوبه از شهرهای حبشه (اتیوپی امروز) است.
1060) کشی در رجال خود (چاپ نجف، ص 188، شماره 92 و 93) تصریح می کند که عطاء بن ابی رباح شاگرد ابن عباس است و فرزندان او، عبدالملک و عبدالله و عریف جملگی از اصحاب نجیب امام باقر و امام صادق علیهما السلام هستند که در شرح مربوط به ابن طاووس گذشت.
1061) به نقل از خزاز رازی، کفایة الاثر، ص 291 - 290. بحارالانوار، ج 36، ص 287، شماره 109.
1062) ایشان چهار نفرند: 1. عمرو بن دینار، 2. عطاء بن ابی رباح، 3. جابر جعفی، 4. ابان بن تغلب؛ و از بزرگان؛ لیث، ابن جریج، ابن أرطاء و دیگران را نام برده است. ر.ک: حلیةالاولیاء، ج 3، ص 188. در شرح حال امام به شماره 235 و اربلی در کشف الغمه، ج 2، ص 134 از او نقل می کند. نیز مرحوم وحید در تعلیقه بر حاشیه کتاب استرآبادی، ص 221.
1063) حلیةالاولیاء، ج 3، ص 311، شماره 244. الطبقات، ج 5، ص 344.
1064) الطبقات، ج 5، ص 346 - 344. تهذیب التهذیب، ج 7، ص 201 - 200.
1065) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 3-2 - 199.
1066) وفیات الاعیان، ج 3، ص 261، شماره 419.
1067) وفیات الاعیان، ج 3، ص 262. و ر.ک: الطبقات، ج 5، ص 346. تهذیب التهذیب، ج 7، ص 200.
1068) لقب او دیباج است و مادرش فاطمه، دختر امام حسین (علیه السلام) است. او در سال 145 به دست منصور به شهادت رسید.
1069) الطبقات، ج 5، ص 345. تهذیب التهذیب، ج 7، ص 201.
1070) آیا (کافران) جز این انتظار می برند ناگاه که رستاخیز بر آنان فرا رسد و علامات آن اینک پدید آمده است. محمد 47: 18.
1071) تنقیح المقال، ج 2، ص 252 و 253، شماره 7919.
1072) ر.ک: قاموس الرجال تستری، ج 6، ص 306.
1073) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 207.
1074) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 163، شماره 998.
1075) صفی الدین خزرجی، خلاصه تذهیب تهذیب الکلمال، ص 266.
1076) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 204.
1077) معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 145، شماره 7688.
1078) من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 3، شماره 3. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 224، شماره 536/28 و ص 225، شماره 540/32.
1079) شرح مشیخه صدوق، ص 125 (ملحق شده به کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 4.)
1080) کافی، ج 7، ص 428، شماره 12. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 290، شماره 804/11.
1081) فهرست شیخ طوسی، ص 5 و 6.
1082) ساریه به معنای ستون و مقصود از آن ستونی است، در مسجد النبی که پیامبر کنار آن می نشست و به بیان احکام و معارف دینی می پرداخت.
1083) رجال نجاشی، ص 8.
1084) رجال نجاشی، ص 7.
1085) رجال کشی، چاپ نجف، ص 280.
1086) فهرست شیخ طوسی، ص 6 و 7.
1087) فاتحه 1: 4.
1088) یعنی اظهار همزه موجب مشقت و سختی و تکلف بی ثمر است و می باید اظهار همزه را ترک کرد که همین امر لغت قریش است، آنان همزه را اظهار نمی کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از آن نهی کرده بود.
1089) احتمالا نکوهش آنان از آن جهت بوده است که سن او از امام صادق (علیه السلام) بیشتر بود و به حسب زمان بر امام تقدم داشت.
1090) رجال نجاشی، ص 10 - 7.
1091) تهذیب التهذیب، ج 1، ص 93 و 94. میزان الاعتدال، ج 1، ص 5.
1092) طبقات المفسرین، ج 1، ص 1.
1093) قمی، تتمه المنتهی، ص 7. ابن سعد، الطبقات، ج 7، ق 1، ص 114. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 263 و 266.
1094) از عاصم احوال روایت شده است: به شعبی گفتم: خواسته ای داری؟ گفت: آری، وقتی به بصره رسیدی از طرف من به حسن بصری سلام برسان. گفتم: او را نمی شناسم! گفت: وقتی وارد بصره شدی زیباترین مردی را که به چشمت خورد و هیبت او در سینه ات جا گرفت، به او سلام برسان. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 265 - 264.
1095) ابن سعد، الطبقات، ج 7، ق 1، ص 121. رؤیة بن العجاج از فصحای مشهور عرب است و در سرودن شعر و رجز معروفیت به سزایی دارد و دیوان او در این باره شهرت دارد. او را در سرودن شعر سرآمد دیگران می شمردند.
1096) قتاده می گوید: با هیچ فقیهی مجالست نکردم مگر اینکه حسن بصری را افضل از او یافتم. ایوب می گوید: هرگز انسانی فقیه تر از حسن بصری ندیده ام. اعمش می گوید: حسن همواره حکمت را به خوبی دریافت می کرد و سپس درباره آن به سخن می پرداخت. هرگاه نزد امام باقر (علیه السلام) از او سخنی به میان می آمد، حضرت می فرمود: ذاک الذی یشبه کلامه کلام الانبیاء، همان را می گویید که سخنش به گفتار انبیاء می ماند. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 265. بلال بن ابی برده می گوید: من مردی را که توفیق درک محضر اصحاب پیامبر را نداشته، ولی شباهت فراوان به اصحاب آن حضرت داشته باشد جز این شیخ - یعنی حسن بصری - ندیده ام! شعبی می گوید: من هفتاد نفر از صحابه پیامبر را درک کرده ام، ولی کسی از حسن شبیه تر به آنان را سراغ ندارم. الطبقات، ج 7، ق 1، ص 118.
1097) مطر وراق می گوید: جابر بن زید (متوفای 103) یگانه مرد بصره بود، ولی وقتی حسن پدیدار شد مردی آمد که گویا در آخر زندگی می کند و از چیزی خبر می دهد که دیده و به دقت مشاهده کرده است. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 264.
1098) امالی سید مرتضی، ج 1، ص 162. حسن در دوران حکومت حجاج می زیست. از این رو در حالت تقیه از وی به سر می برد.
1099) حدیث مرسل به حدیثی گفته می شود که ناقل آن، نام راوی (روایت کننده پیش از خود) را ذکر نکند.
1100) ابو سعید، کنیه حسن بصری است.
1101) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 266 در متن و حاشیه.
1102) ابن عون می گوید: حسن گاهی عین حدیث را نقل می کرد و گاهی آن را نقل به معنا می کرد. جریر بن حازم می گوید: حسن در نقل حدیث آن رابا اختلاف در تعبیر نقل می کرد؛ گاهی چیزی به آن می افزود و گاهی می کاست، ولی در هر صورت معنا یکی بود. الطبقات، ج 7، ق 1، ص 115.
1103) امالی مرتضی، ج 1، ص 153 و 162. سخنی هم در وصف امیر مؤمنان (علیه السلام) دارد که سید مرتضی آن را نقل کرده است. الطبقات، ج 7، ص 162.
1104) تذکرة الاولیاء، ص 34.
1105) مقدمه کتاب سلیم بن قیس، ص 65 و 66.
1106) ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 165، شماره 263.
1107) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 268 - 266.
1108) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 266.
1109) قاموس الرجال، ج 3، ص 136 و 137. طبری، منتخب ذیل المذیل، ص 125 (ج 8 تاریخ طبری.)
1110) کتاب الاحتجاج منسوب به طبرسی، ج 1، ص 250.
1111) أسبغ طهورک یا لفتی، بر وزن قبطی. گفته اند به زبان نبطی به معنای شیطان است.
1112) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 547، شماره 8. بحار، ج 41، ص 302، شماره 33 و ج 42، ص 143، شماره 5.
1113) شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 95 و 96.
1114) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 264.
1115) ابن سعد، الطبقات، ج 7، ق 1، ص 114.
1116) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 270.
1117) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 270 - 266.
1118) لکع: بی عقل و فرومایه.
1119) اشاره به روایت: أنت منی بمنزلة هارون من موسی الا أنه لا نبی بعدی.
1120) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 95 و 96.
1121) کنز الفوائد، ص 170. جزایری آن را با اندکی کاستی و اختلاف در ترتیب، در زهرالربیع، ج 2، ص 96 و 97 آورده است.
1122) و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بسته اند روسیاه می بینی.
زمر 39: 60.
1123) اسم او سُلَمی و بنا به قولی روح است. او پسر عبدالله بن سلمی بصری است. ابن حجر می گوید: او پسر دختر حمید بن عبدالرحمان حمیری است. در سال 167 وفات یافت. او به تاریخ و جنگ های عرب به خوبی آشنا بود. از حسن، ابن سیرین، شعبی، عکرمه و قتاده روایت می کند و ابن جریج، وکیع، ابن عیینه و دیگران از او نقل حدیث می کنند. تهذیب التهذیب، ج 12، ص 46 - 45.
1124) امالی مرتضی، ج 1، ص 153 و 162.
1125) وفیات الاعیان، ج 2، ص 70.
1126) یعنی: نقش بندگان در انجام افعال اختیاریشان.
1127) فرزندانی که بعضی از آنان از (نسل) بعضی دیگرند، و خدای شنوای داناست. آل عمران 3: 34. ر.ک: ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 231. این روایت را کراجکی در کنز الفوائد، ص 171 - 170 با اختلاف اندکی نقل کرده است.
1128) بحارالانوار، ج 42، ص 142 و 143، شماره 4 به نقل از امالی صدوق، مجلس 51، آخرین حدیث، ص 281 - 280 و در مجلس 67، ص 389 حسن بصری خطاب به یارانش مطالبی می گوید که نشانه علاقه و اعتقاد او به امیر مؤمنان است و خود را از اتهام بدگویی از حضرت تبرئه می کند.
1129) مقصود از اهل عدل، معتزله و امامیه هستند. اینان معتقدند که همه چیز به قضا و قدر الهی بستگی دارد؛ حتی افعال اختیاری بندگان هم با توانی که از جانب خداوند به آنان ارزانی می شود، انجام گیرد. گناهان، هر چند از آن ها نهی شده و نزد خدای تعالی ناپسند است، مکلفین با اختیار خود و با قدرتی که از ناحیه خداوند دریافت می دارند، آن را مرتکب می شوند؛ که این اختیار به منظور امتحان آنان است و برای اینکه تکلیف امکان پذیر
باشد، چون تکلیف با نداشتن اختیار منافات دارد و معنای گفتار حسن که می گوید: همه چیز به جز معاصی به قضا و قدر الهی بستگی دارد همین است؛ زیرا خداوندی که برای بندگان کفر را نمی پسندد، چگونه ممکن است آنان را به آن وادارد؟! که این مطلب در نامه او به حجاج گذشت. نتیجه اینکه گناه واقع می شود، ولی نه با رضایت خداوند بلکه قطعا منهی عنه است؛ منتها خداوند بندگان را به خاطر امتحان، برای انجام کارهایشان قادر ساخته است؛ که اگر چنین نباشد و آنان مختار نباشند، نه تکلیف درست است، نه نکوهش و نه عذاب اشاعره این گونه پسندیده اند که بگویند: خیر و شر همه از جانب خداست و با اراده خدای تعالی که سابق بر اراده بندگان است انجام می گیرد و تم امی آنها فضل خداست و بندگان هیچ نقشی در آن ندارند. شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 96 - الاشعریه -
1130) امالی مرتضی، ج 1، ص 153.
1131) میزان الاعتدال، ج 1، ص 438 در شرح حال هم نام او حسن بن ابوالحسن بغدادی به شماره 1828. مقصود از سبق اللسان، سر زدن از زبان است که از روی بی توجهی صورت گرفته باشد.
1132) ابن سعد، الطبقات، ج 7، ق 1، ص 122.
1133) قاضی عبدالجبار رساله ای در عدل و توحید به او نسبت داده که آن را برای عبدالملک بن مروان فرستاد. حاشیه شرح الاصول الخمسه، ص 137. محقق تستری می گوید: این رساله را من در کتابخانه طهرانی در کربلا دیده ام و همان طور که شهرستانی گفته است رساله ای نیکوست و حاوی دلایلی متقن است. قاموس الرجال، ج 3، ص 137.
1134) شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 47.
1135) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 161، شمهر 996.
1136) معجم المفسرین، ج 1، ص 148. تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 72.
1137) وقعه صفین، نوشته نصر بن مزاحم، ص 287.
1138) تاریخ بغداد، ج 12، ص 297.
1139) آنان عبارتند از: علقمة بن قیس، اسود بن یزید، مسروق بن اجدع، عبیدة بن قیس بن عمرو سلمانی، عمرو بن شرحبیل و حارث بن قیس جعفی که وی در رکاب امیر مؤمنان (علیه السلام) شهید گشت. تاریخ بغداد، ج 12، ص 299.
1140) نساء 4: 4.
1141) الطبقات، ج 6، ص 62 - 57. تهذیب التهذیب، ج 7، ص 277 و 278. تاریخ بغداد، ج 12، ص 300 - 296.
1142) رجال شیخ طوسی، ص 50، شماره، 72 و ص 53، شماره 115. شیخ در رجال گفته است: او و برادراش ابی بن قیس در صفین به شهادت رسیدند. این مطلب را ابن داوود نیز در کتاب خود، ص 134، شماره 1007 از شیخ نقل کرده می افزاید: او و برادرش. علامه نیز در خلاصه، ص 129، شماره 5 این مطلب را آورده است. به نظر ما واو در نسخه شیخ زاید است و ناسخان کتاب، آن را اضافه کرده اند؛ زیرا علقمه در صفین شهید نشد بلکه پایش آسیب دید و در سال 62 یا 72 وفات یافت و آنکه در صفین به شهادت رسیده، برادرش ابی بن قیس بوده است. بنابراین عبارت صحیح باید چنین باشد: قتل بصفین أخوه ابی بن قیس در جنگ صفین برادرش ابی بن قیس شهید شد. والله العاصم.
1143) رجال کشی، چاپ نجف، ص 93، شماره های 36، 37 و 38.
1144) ابو رافع پدر عبیدالله خود، کاتب پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
1145) این اسم در چاپ نجف آمده است، ولی در نسخه صاحب وسائل وجود ندارد. که همین نسخه صاحب وسائل هم صحیح است؛ زیرا او اضافه بر ده نفر است و در اصحاب حضرت کسی را با این نام سراغ نداریم ولی در عبارت مامقانی؛ علقمه را این گونه توصیف کرده است: و مصباح النخع علقمة بن قیس و این از زیباترین اوصافی است که امیر مؤمنان (علیه السلام) او را با این صفت یاد کرده است. ر.ک: تنقیح المقال، ج 2، ص 259، شماره 8071.
1146) سید بن طاووس، کشف المحجه، ص 174 - 173. شیخ حر عاملی دروسائل الشیعه، ج 30، ص 235 - 234 در فایده هفتم از خاتمه کتاب این روایت را نقل کرده است.
1147) پدرش از اسیران بنی قریضه است که هنوز بالغ نشده بود و موی رخسارش نروییده بود؛ لذا او را آزاد کردند. تهذیب التهذیب، ج 9، ص 422 به نقل از بخاری.
1148) خلاصه تذهیب تهذیب الکمال، ص 357.
1149) ابن سعد، الطبقات، ج 7، ق 2، ص 193.
1150) تهذیب التهذیب، ج 9، ص 422 - 420، شماره 689.
1151) تهذیب التهذیب، ج 9، ص 421 و 422.
1152) به اختصار به نقل از مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 342. بحارالانوار، ج 49، ص 118 و 119، شماره 5.
1153) تتمة المنتهی، ص 294.
1154) بحارالانوار، ج 49، ص 35، شماره 15. عیون اخبارالرضا. ج 2، ص 210 و 211.
1155) تهذیب التهذیب، ج 5، ص 184 - 183، شماره 317.
1156) ابطحی، جامع الاخبار و الاثار، ج 1، ص 272. تاریخ ابن عساکر (ترجمة الامام)، ج 3، ص 27.
1157) ر.ک: جامع البیان، ج 1، ص 27 و 28 و 30.
1158) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 11 - 109.
1159) در ابتدای بحث درباره تفاوت درجات علمیی صحابه، ذکر شد.
1160) شیخ او را در زمره گروهی از اصحاب امیر مؤمنان (علیه السلام) که کنیه آنان ابو صادق است آورده، می گوید: او پسر عاصم بن کلیب جرمی عربی کوفی است رجال شیخ طوسی، ص 63، شماره 12. ابن حجر می گوید: او از قبیله ازد و کوفی است. اسمش مسلم یا عبدالله است. ابن حبان او را در زمره ثقات آورده است. او فردی پارسا و مستقیم الحدیث بود. تهذیب التهذیب، ج 12، ص 130.
1161) او ابو میسره همدانی کوفی از اصحاب ابن مسعود و انسانی عابد، زاهد، ثقه و بزرگوار است. در سال 63 وفات یافت. تهذیب التهذیب، ج 8، ص 47.
1162) او ابو هاشم همدانی کوفی است. ابن مسعود می گوید: ثقه، کثیرالحدیث و صدوق است. به سال 199 از دنیا رفت. تهذیب التهذیب، ج 6، ص 57 و 58.
1163) احمد بن حنبل در کتاب مسند از مسروق نقل می کند که گفت: عایشه به من گفت: تو از فرزندان من هستی و تو را از همه آنان بیشتر دوست دارم. آیا درباره مخدج - رئیس خوارج (که به ذوالئدیه و ذوالخویصره نیز شهرت داشت) - اطلاعی داری؟ گفتم: آری، علی بن ابی طالب او را در کنار رودی که بالای آن را تامرّا و پایین آن را نهروان می گفتند، میان لخاقیق و طرفاء، کشت. گفت: گواهی بر این گفتارت یاور. رفتم و مردانی را (پنجاه نفر) آوردم که نزد او بر این مطلب گواهی دادند. مسروق می گوید: به او گفتم: تو را به صاحب این قبر - پیامبر - سوگند می دهم، چه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره این گروه - خوارج - شنیده ای؟ گفت: شنیدم که فرمود: آنان بدترین مردم و بدترین خلایق اند که به دست بهترین مردم و بهترین خلایق و نزدیک ترین آنان به درگاه خداوند، کشته خواهند شد. نیز مدائنی در کتاب صفین از مسروق آورده است: عایشه - وقتی فهمید علی (علیه السلام) ذوالئدیه را کشته است گفت: خدا عمرو بن عاص را لعنت کند؛ او قبلا برایم نوشته بود که در اسکندریه او را کشته است ولی این باعث نمی شود که من آنچه را می دانم و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ام نگویم؛ از پیامبر شنیدم که فرمود: به دست بهترین فرد امت پس از من کشته خواهد شد. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 268 - 267. ر.ک: ابن المغازلی، مناقب آل ابی طالب، ص 56 - 55.
1164) شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 98 - 96.
1165) مأمور جمع آوری مالیات.
1166) رجال کشی، چاپ نجف، ذیل شرح حال عوف عقیلی، شماره 34، ص 90 و 91.
1167) محمد بن جریر طبری امامی، المسترشد، ص 157، شماره 25.
1168) قاموس الرجال، ج 8، ص 475 و 476.
1169) و خودتان را مکشید؛ زیرا خدا همواره با شما مهربان است. نساء 4: 29. ر.ک: قاموس الرجال، ج 8، ص 476.
1170) ابن سعد از او در الطبقات، ج 6، ص 51 نقل می کند که گفت: مسروق در هیچ یک از جنگ ها با حضرت شرکت نکرد!.
1171) در کامل ابن اثیر، ج 3، ص 278 و 279 چنین آمده است: هنگامی که علی (علیه السلام) در نخیله اردو زد، عده ای از کوفیان از حضور با حضرت سر باز زدند؛ از جمله آنان مره همدانی و مسروق بودند که سهم خود را برداشته، آهنگ قزوین کردند و بعد از آن، مسروق همواره به خاطر این سرپیچی اش استغفار می کرد.
1172) او وکیع بن جراح بن ملیح رواسی کوفی، حافظ، ثقه، امین، عابد، ناسک و راستگو بود. دانشمندی فوق العاده در میان برجسته ترین دانشمندان بوده و از او بیزارتر از دنیا و خاشع تر دیده نشده است و پیشوایان حدیث بر راستی و وثاقت او اتفاق نظر دارند. او به پیروی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهره بود. ابن معین می گوید: نزد مروان بن معاویه لوحی را دیدم که بر آن نام مشایخ حدیث و صفات هر یک نوشته شده بود. در آن آمده که وکیع رافضی است،. محمد بن مروان می گوید: از هر کس تعریفی شنیدم او را پایین تر از آن تعریف یافتم، به جز وکیع که او برتر از تعریف هایی بود که از او می کردند. به سال 128 به دنیا آمد و در سال 196 در روز عاشورا و در راه مراجعت از سفر حج وفات یافت. تهذیب التهذیب، ج 11، ص 130 - 125.
1173) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 111.
1174) الطبقات، ج 4، ق 1، ص 84، در شرح حال ابو موسی.
1175) قدوم: (تیشه) وسیله ای که برای تراش دادن چوب به کار می آید.
1176) تاریخ بغداد، ج 13، ص 232.
1177) قاموس الرجال، ج 5، ص 191 - 190.
1178) الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 221.
1179) ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال هم دیگر را به ناروا مخورید - مگر آن که داد و ستدی با تراضی یک دیگر از شما (انجام گرفته) باشد - و خودتان را مکشید؛ زیرا خدا همواره با شما مهربان است. نساء 4: 29.
1180) قاموس الرجال، ج 8، ص 475 و 476. الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 279 - 278.
1181) این موضوع را ابن حجر در الاصابه، ج 3، ص 408، شماره 7934 آورده است.
1182) نساء 4: 29 و 93. ر.ک: تاریخ طبری، ج 4، ص 483 - 482.
1183) ر.ک: ابن سعد، الطبقات، ج 6، ص 52 - 51.
1184) الاصابه، ج 3، ص 408، شماره 7934.
1185) رجال کشی، چاپ نجف، ص 91، شماره 34. قاموس الرجال، ج 8، ص 476.
1186) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 111.
1187) الطبقات، ج 6، ص 55 و 56.
1188) مکاتبه (کتابت) عقدی است مستقل میان آقا و برده بسته می شود و ثمره آن آزادی برده است طبق شرایط خاص.
1189) مکاتبه (کتابت) عقدی است مستقل میان آقا و برده بسته می شود و ثمره آن آزادی برده است طبق شرایط خاص. ج 8، ص 364.
1190) رجال کشی، چاپ نجف، ص 91.
1191) الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 493 - وقایع سال 53.
1192) او از سران لشکر ابن زیاد در واقعه کربلا بود که در آینده ذکر آن خواهد آمد.
1193) ابن حجر شرح حال او را در الاصابه، ج 3، ص 408، شماره 7934 آورده است. او از چهره های بارز شام نزد معاویه بود و فرستادگان امیر مؤمنان (علیه السلام) از او خواستند که دستور حضرت را گردن نهد، که در این هنگام مسروق عکی از کسانی بود که معاویه را تهدید کرد که فرمان امام را نپذیرد و او را بر سرپیچی از فرمان و خونخواهی عثمان تشویق می کرد.
1194) معجم البلدان، ج 3، ص 304 و 305. صاحب معجم در صفحه 236 می گوید: سلسل، رودی در بین النهرین است که به ناحیه ای از استان شاذ قباذ در بخش شرقی می پیوندد.
1195) تاریخ بغداد، ج 13، ص 235.
1196) الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 110.
1197) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 111.
1198) قاموس الرجال، ج 8، ص 475.
1199) تاریخ طبری، ج 5، ص 431.
1200) الاصابه، ج 3، ص 408، شماره 7933. حاشیه الاستیعاب، ج 3، ص 531 و 532. اسدالغابه، ج 4، ص 354.
1201) الطبقات، ج 6، ص 51.
1202) الطبقات، ج 3، ق 1، ص 57، س 25 - 20.
1203) تنقیح المقال، ج 3، ص 211، شماره 11702 و 11703.
1204) قاموس الرجال، ج 8، ص 475 و 476.
1205) مُخضْرَم کسی است که دوران جاهلیت و اسلام را درک کرده باشد.
1206) تهذیب التهذیب، ج 1، ص 343 - 342. الطبقات، ج 6، ص 50 - 46.
1207) ر.ک: الطبقات، ج 6، ص 5، س 4: صادق ترین مردم نسبت به علی (علیه السلام) اصحاب ابن مسعود بودند.
1208) ر.ک: الطبقات، ج 10، ص 89 - 88. خلاصه تذهیب تهذیب الکمال، ص 372.
1209) تهذیب التهذیب، ج 5، ص 69 - 65.
1210) تاریخ بغداد، ج 12، ص 299.
1211) تکویر 81: 15.
1212) الطبقات، ج 6، ص 74 - 71. تهذیب التهذیب، ج 8، ص 47.
1213) قاموس الرجال، ج 7، ص 211.
1214) الغدیر، ج 1، ص 57، شماره 93.
1215) الاصابة فی معرفة الصحابه، ج 2، ص 543، شماره 5869.
1216) الاستیعاب، در حاشیه الاصابه، ج 2، ص 526.
1217) اسد الغابه، ج 4، ص 114.
1218) تهذیب التهذیب، ج 3، ص 427. اسد الغابه، ج 2، ص 242. الاصابه، ج، ص 583، شماره 1، ص 583، شماره 3001. الشافی، ص 288، حاشیه 3.
قاموس الرجال، ج 4، ص 281.
1219) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 165.
1220) ذرب الجوف: یکی از محله های بصره است و او را به همین سبب جوفی خوانده اند.
1221) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 38، شماره 61 ابو نعیم، الحلیه، ج 3، ص 85.
1222) که از آن جمله قول به رجعت است، چنانچه عقیلی یادآور شده.
1223) ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 1، ص 363 - 362، شماره 658.
1224) معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 219، شماره 1508.
1225) ر.ک: رجال نجاشی، ج 1، ص 70. شیخ مفید، الاختصاص، ص 66 - 65.
1226) او شقیق بن سلمه اسدی کوفی است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد ولی موفق به دیدار او نشد. عاصم می گوید: از ابو وائل سوال شد: کدام یک را بیش تر دوست داری؛ علی یا عثمان؟ گفت: علی را بیشتر دوست داشتم، ولی سپس تجدید نظری برایم رخ داد. در سال 82 بعد از حادثه جماجم درگذشت. تهذیب التهذیب، ج 4، ص 361، شماره 609.
1227) تهذیب التهذیب، ج 3، ص 322 - 321، شماره 597.
1228) تهذیب التهذیب، ج 9،ص 303 - 301، شماره 501.
1229) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 84، شماره 185.
1230) ر.ک: فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، ج 1، ص 193.
1231) تهذیب التهذیب، ج 3، ص 239، شماره 461. تقریب التهذیب، ج 1، ص 243. الجرح و التعدیل، ج 3، ص 454.
1232) در شرح حال ابو العالیه (تابعی شماره 29) خواهد آمد. ر.ک: طبقات المفسرین، ج 1، ص 173 در شرح حال ابو العالیه، شماره 170.
1233) سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 170، شماره 79.
1234) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 154، شماره 266.
1235) ابن خلکان، وفایت الاعیان، ج 4، ص 85، شماره 541.
1236) ابن خلکان، وفایت الاعیان، ج 6، ص 140، شماره 791.
1237) تهذیب التهذیب، ج 8، ص 353، شماره 635. الجرح و التعدیل، ج 7، (ج 3، ق 2) ص 135 - 133، شماره 756.
1238) تهذیب التهذیب، ج 8، ص 355 - 354. الطبقات، ج 7، ق 2، ص 1.
1239) وفیات الاعیان، ج 6، ص 80، شماره 781.
1240) الطبقات، ج 7، ق 2، ص 1. وفیات الاعیان، ج 4، ص 85.
1241) تهذیب التهذیب، ج ، ص 353.
1242) کارگزار هشام بن عبدالملک در بصره و کوفه بود. او فردی ملحد و بی پروا و منافق و دشمن امیر مؤمنان (علیه السلام) بود. می گفت: اگر هشام دستور دهد تا کعبه را خراب کرده و سنگ هایش را به شام منتقل کنم، انجام خواهم داد. پدرش عبدالله بن یزید اصالتا از یهودیان تیماء بود و در جنگ صفین همراه معاویه بود. مادرش اهل روم و مسیحی بود و برای او گنبدی در مسجد کوفه بر پا ساخت و هنگامی که موذن اذان می گفت برای او ناقوس نواخته می شد و وقتی سخنرانی به منبر می رفت مسیحیان در اطراف او سروصدا به راه می انداختند. سفینة البحار، ج 1، ص 406 - خ ل د.
1243) تعصب جاهلیت بر او چیره شده بود و نتوانست ذلت عرب جاهلی را تحمل کند.
1244) جنگ سخت نتواند بر من چیره شود، من به سان شتر دو ساله هستم که تازه دندان در آورده است. مادرم مرا برای چنین کاری زاییده است.
1245) من فرزند صاحب دو حوض، عبدالمطلب هستم و پسر هاشم که در سال قحطی طعام می داد. به عهدم وفا دارم و از ریشه و نسبم دفاع می کنم.
1246) روضة الکافی، ج 8، ص 113 - 111، شماره 91. بحارالانوار، ج 19، ص 300 - 298.
1247) سفینة البحار، ج 2، ص 405 - ق ت د.
1248) بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح له فیها بالغدو و الاصال. رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة نور 24: 37 - 36.
1249) کافی، ج 6، ص 256 - کتاب اطعمه. بحارالانوار، ج 10، ص 154، شماره 4 و ج 23، ص 329، شماره 10.
1250) و در میان آنها مسافت را به اندازه، مقرر داشته بودیم. در این (راه)ها شبان و روزان آسوده خاطر بگردید. سبأ 34: 18.
1251) پس دل های برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده. ابراهیم 14: 37.
1252) مقصود این است: کسانی به راز اصلی و حقایق قرآن پی می برند که از جایگاه ویژه نزد خداوند برخوردار باشند. که والاشارات للخواص به همین حقیقت اشارت دارد. ر.ک: روضة الکافی، ج 8، ص 312 - 311، شماره 485. بحارالانوار، ج 24، ص 238 - 237، شماره 6 و ج 46، ص 349، شماره 2.
1253) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 163، شماره 999. تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 76 - 75.
1254) داوودی، طبقات المفسرین، ج 1، ص 177 - 176، شماره 175. ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 272.
1255) تهذیب التهذیب، ج 3، ص 395 و 396، شماره 728.
1256) رجال طوسی، ص 90، شماره 5.
1257) کافی، ج 6، ص 408، شماره 3.
1258) کافی، ج 1، ص 30.
1259) رجال طوسی، ص 197، شماره 22.
1260) معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 335، شماره 4833.
1261) تهذیب التهذیب، ج 3، ص 396.
1262) میزان الاعتدال، ج 2، ص 98، شماره 2989.
1263) خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص 127.
1264) او از روی شایستگی از منبع اصیل سخن می گفت و دیگران که بیگانه بودند می پنداشتند او از خود می گوید و تفسیر به رأی می نماید!
1265) تهذیب التهذیب، ج 3، ص 286 - 284.
1266) طبقات المفسرین، ج 1، ص 173 - 172 شماره 170.
1267) الاتقان، ج 4، ص 210 - 209.
1268) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 166، شماره 1004.
1269) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 47.
1270) معجم المفسرین، ج 1، ص 124 - 123.
1271) زرکلی، الاعلام، ج 2، ص 93.
1272) رجال شیخ طوسی، ص 111 و 163.
1273) تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 326.
1274) ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 21 - 17.
1275) اختیار معرفة الرجال، چاپ مشهد، ص 192، شماره 337 و انتشارات موسسه آل البیت، ج 2، ص 437.
1276) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 49.
1277) اختیار معرفة الرجال، چاپ مشهد، ص 193، شماره 341.
1278) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 47.
1279) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 25.
1280) او عبدالله بن محمد بن عقیل هاشمی است و ابن سعد او را در طبقه چهارم از اهل مدینه ذکر کرده است. دانشی فراوان داشت و به سال 145 درگذشد.
1281) او شعبة بن حجاج ابو بسطام واسطی بصری است. در زمینه حدیث، جامع ترین و موفق ترین مردم است. در سال 160 وفات یافت.
1282) زرکشی؛ البرهان؛ ج 2، ص 158.
1283) او ابو نضر محمد بن سائب کلبی، نسابه و مفسر مشهور است و شرح حال او در سند (9) از اسناد تفسیری ابن عباس گذشت.
1284) او باذام غلام ام هانی دختر ابو طالب و صاحب تفسیری است که از ابن عباس نقل کرده است.
1285) وی ابو جعفر محمد بن جریر بن یزیدطبری است، ذهبی می گوید: پیشوایی گرانقدر، مفسر، ثقه و راستگو بود. گرایشی کم رنگ به تشیع داشت که ضرری به شخصیت او نمی زند. میزان الاعتدال، ج 3، ص 499 - 498، شماره 7306.
1286) زرکشی، البرهان، ج 2، ص 159 - 158.
1287) الاتقان، ج 4، ص 212 - 214.
1288) الاتقان، ج 1، ص 14.
1289) حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 2، ص 1599.
1290) ابن تیمیه، مقدمه أصول التفسیر، ص 50 - 47.
1291) ابن تیمیه، مقدمة اصول التفسیر، ص 24 - 23.
1292) در سال 182 وفات یافت. ابن خزیمه می گوید: اهل عبادت و زهد بود. او نشست های حدیثی نداشته است. تهذیب التهذیب، ج 6، ص 179 - 177.
1293) الاتقان، ج 4، ص 212 - 210.
1294) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 129 - 128.
1295) این مطلب در شرح حال او گذشت.
1296) ر.ک: شرح حال عکرمه در همین کتاب.
1297) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 163، شماره 999.
1298) فهرست مصنفی الشیعة (رجال نجاشی)، ج 1، ص 314، شماره 330.
1299) معجم مصنفات القرآن الکریم، ج 2، ص 161.
1300) طبقات المفسرین، ج 1، ص 1.
1301) طبقات المفسرین، ج 1، ص 176.
1302) معجم المفسرین، ج 1، ص 7 و 8.
1303) این تعبیر از ذهبی است و از سفیان آوردیم: اگر تفسیری از مجاهد برسد، همان تو را کافی است، و از اعمش است که هرگاه مجاهد دهان به سخن می گشود، از آن گوهرها می بارید. ر.ک: شرح حال مجاهد در همین کتاب.
1304) به ایشان گفتیم: بوزینگانی طرد شده باشید. بقره 2: 65.
1305) ر.ک: مجمع البیان، ج 1، ص 129. جامع البیان، ج 1، ص 263. تفسیر مجاهد، ص 75 و 76.
1306) همچون مثل خری است که کتاب هایی را بر پشت می کشد. جمعه 62: 5.
1307) پروردگارا، از آسمان، خوانی بر ما فرو فرست تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانه ای از جانب تو. مائده 5: 114.
1308) طبری، جامع البیان، ج 7، ص 87.
1309) القیامه 75: 23.
1310) جامع البیان، ج 29، ص 120. در این باره پیش از این - به هنگام شرح حال مجاهد - سخن گفتیم.
1311) وفیات الاعیان، ج 3، ص 265، شماره 421.
1312) ر.ک: جامع البیان، ج 6، ص 82 و 83. مجمع البیان، ج 3، ص 165.
1313) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 268.
1314) جصاص، احکام القرآن، ج 2، ص 348.
1315) داوودی، طبقات المفسرین، ج 1، ص 176. میزان الاعتدال، ج 2، ص 98. نیز ر.ک: شرح حال او در همین کتاب.
1316) آیا در مفاهیم قرآنی نمی اندیشند یا (مگر) بر دلهایشان قفل هایی نهاده شده است؟. محمد 47:24.
1317) قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آن را برای مردم تبیین کنی (روشن سازی) و باشد تا آنان بیندیشند. نحل 16: 44.
1318) و گفت: پروردگارا برای من نشانه ای قرار ده. فرمود: نشانه ات این است که سه روز با مردم - جز به اشاره - سخن نگویی. پروردگارت را بسیار یاد کن و شبان گاه و بامدادان (او را) تسبیح گوی. آل عمران 3: 41.
1319) التفسیر الکبیر، ج 8، ص 40 و 41.
1320) آل عمران 3: 40.
1321) جامع البیان، ج 3، ص 177.
1322) الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 80.
1323) ر.ک: تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 362.
1324) البته این درخواست از روی شوق و خشنودی فراوانی بود که از بشارت فرزند به او دست داده بود، می خواست تا هر چه زودتر به موعد این بشارت الهی نایل گردد.
1325) مقصود، روزه صمت: سکوت است که هرگاه دستور چنین روزه ای آمد، بدان که نشانه تحقق بشارت یاد شده است.
1326) تفسیر المنار، ج 3، ص 299 - 298.
علامه طباطبایی رحمة الله علیه در اینجا سخنی شگفت دارد. ایشان رأی دیگر مفسران را ترجیح داده و مشتبه شدن امر بر پیامبران را، چنانچه با توجه و عنایت خداوند برای رفع اشتباه همراه باشد، تجویز نموده است؛ که چنین سخنی از ایشان مایه تعجب است. ر.ک: المیزان، ج 3، ص 194.
1327) گفت: پس چهار پرنده برگیر و آنها را جدا جدا کن؛ سپس بر هر کوهی پاره ای از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فراخوان؛ شتابان به سوی تو می آیند. بقره 2: 260.
1328) التفسیر الکبیر، ج 7، ص 41 و 42.
1329) ر.ک: تفسیر المنار، ج 3، ص 58 - 56.
1330) نمونه هایی از تفاسیر ایشان را که بر همین منوال است می آوریم.
1331) اوست آنکه شما را از نفس واحدی و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد؛ پس چون با او در آمیخت، باردار شد باری سبک و (چندی) با آن گذرانید و چون سنگین بار شد، پروردگار خود، خدا را خواندند که اگر به ما (فرزندی) شایسته عطا فرمایی قطعا از سپاس گزاران خواهیم بود و چون به آن دو (فرزندی) شایسته داد، در آنچه خدا به ایشان داده بود برای او شریکانی قرار دادند و خدا از آنچه (با او) شریک می گردانید برتر است. اعراف 7: 190 - 189.
1332) ر.ک: التفسیر الکبیر، ج 15، ص 86 و 87. صحت این وجه از آن جهت است که ضمایر در آیه، تنها به آدم و حوا باز می گردد، بلکه تمامی افراد انسان ها مقصود می باشند.
1333) احزاب 33: 72.
1334) تفسیر الکشاف، ج 3، ص 565.
1335) آیا از (حال) کسانی که از بیم مرگ از خانه های خود خارج شدند و هزاران تن بودند خبر نیافتی؟ پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید. آنگاه آنان را زنده ساخت. بقره 2: 243.
1336) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 298.
1337) ر.ک: فجر الاسلام، ص 205. التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 130.
1338) نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 133، ص 192. در جالی دیگر فرموده است: أن الکتاب یصدق بعضه بعضا. خطبه 18، ص 61.
1339) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 75. به نقل از المذاهب الاسلامیة فی تفسیر القرآن، ص 69. نیز ر.ک: مذاهب التفسیر الاسلامی، ص 90.
1340) الاتقان، ج 2، ص 55.
1341) آن را کسی نازل ساخته است که راز نهان ها را در آسمان ها و زمین می داند. فرقان 25: 6.
1342) مثل دلایلی که ابو الکلام آزاد درباره ذوالقرنین از درون تورات به دست آورده است و می گوید که مقصود، کورش - پادشاه ایرانی - است که به بازسازی بیت المقدس اقدام کرد و بنی اسرائیل را که در بند طاغوت زمان (بخت نصر) بودند آزاد نمود و به آنان پناه داد.
1343) پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. زمر 39: 18 - 17.
1344) التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 99.
1345) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 498. نیز ر.ک: التمهید، ج 6، ص 62.
1346) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 371.
1347) کافی، ج 1، ص 298، شماره 3.
1348) نساء 4: 159.
1349) تفسیر قمی، ج 1، ص 158. مجمع البیان، ج 3، ص 137.
1350) التفسیر الکبیر، ج 11، ص 104.
1351) ر.ک: تهذیب التهذیب، ج 4، ص 370.
1352) تقریب التهذیب، ج 1، ص 355، شماره 112.
1353) جامع البیان، ج 1، ص 117 - 116، درباره آیه 19 سوره بقره و آیات مشابه.
1354) ر.ک: تهذیب التهذیب، ج 6، ص 54و 55. میزان الاعتدال، ج 2، ص 515، شماره 4651. فتح الباری - شرح صحیح بخاری - (کتاب التفسیر)، ج 8، ص 125 - 122. ابن تیمیه، تفسیر سوره اخلاص، ص 94 و مقدمه آن به قلم عبدالرحمان طاهر، ص 60.
1355) سید مرتضی، امالی، ج 1، ص 169 - 163. داوودی، طبقات المفسرین، ج 2، ص 356. عادل نویهض، معجم المفسرین، ج 2، ص 717.
1356) فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، المجلد الاول، ج 1، ص 79 - 78. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 7، ص 212، شماره 394.
1357) ر.ک: ابو نعیم، حلیةالاولیاء، ص 209 - 193، شماره 317.
1358) ر.ک: مقدمه تفسیر ابو حمزه، گردآوری استاد عبدالرزاق حرزالدین، ص 25 - 20.
1359) تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 82. و تهذیب التهذیب، ج 4، ص 306 - 305، شماره 522.
1360) ر.ک: سعدالسعود، ص 221 و نیز ر.ک: اتان کلبر، کتاب خانه ابن طاووس، ص 536، شماره 562.
1361) ر.ک: دکتر عبدالوهاب طالقانی، تاریخ تفسیر، ص 115.
1362) تهذیب التهذیب، ج 11، ص 276، شماره 538.
1363) بقره 2: 25.
1364) مجمع البیان، ج 1، ص 65.
1365) تاریخ التراث العربی، مجلد اول ج 1، ص 84. تهذیب التهذیب، ج 10، ص 277، شماره 500.
1366) معجم المفسرین، ج 2، ص 682. تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 85. تهذیب التهذیب، ج 10، ص 271، شماره 501. طبقات المفسرین، ج 2، ص 330، شماره 642.
1367) تهذیب التهذیب، ج 10، ص 243، شماره 439.
1368) ر.ک: تهذیب التهذیب، ج 3، ص 386، شماره 704. معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 321، شماره 4805.
1369) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 338، شماره 580.
1370) رجال طوسی، ص 218، شماره 17. معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 27. قاموس الرجال، ج 5، ص 78.
1371) معجم المفسرین، ج 1، ص 227.
1372) البرهان، ج 2، ص 159.
1373) اعیان الشیعه، ج 7، ص 348.
1374) تهذیب التهذیب، ج 11، ص 113، شماره 200. تاریخ التراث، مجلد اول، ج 1، ص 86. معجم المفسرین، ج 2، ص 718.
1375) ر.ک: اعیان الشیعه، ج 7، ص 266 - 264. معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 154 - 151. تهذیب التهذیب، ج 4، ص 111، شماره 199.
1376) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 117، شماره 205.
1377) ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 157، شماره 5236.
1378) ر.ک: تهذیب التهذیب، ج 6، ص 177 - 176، شماره 358. معجم المفسرین، ج 1، ص 265، شماره 255.
1379) الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 4، ص 273.
1380) طبقات المفسرین، ج 1، ص 266، شماره 255.
1381) رجال طوسی، ص 232، شماره 138.
1382) معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 328 - 327.
1383) معجم رجال الحدیث، ج 17، ص 147.
1384) طبقات المفسرین، ج 2، ص 352. ذهبی، طبقات القراء، ج 1، ص 160. تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 88. معجم المفسرین، ج 2، ص 712.
1385) ر.ک: تهذیب التهذیب، ج 11، ص 123، شماره 211. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 306، شماره 248. میزان الاعتدال، ج 4، ص 335، شماره 9356. تاریخ بغداد، ج 13، ص 512 - 496. حلیةالاولیاء، ج 8، ص 380 - 368، شماره 437.
1386) معجم المفسرین، ج 2، ص 719.
1387) تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 4، ص 61. لسان المیزان، ج 3، ص 427، شماره 1685.
1388) ر.ک: مجمع البیان، ج 1، ص 236، ذیل آیه 154 سوره بقره و ص 240، ذیل آیه 158.
1389) همانند همین داستان را درباره پدرش گفته اند که در شرح حال وی در سند نهم اسناد تفسیری ابن عباس گذشت.
1390) ر.ک: الکنی و الالقاب، ج 3، ص 119 - 118.
1391) معجم المفسرین، ج 1، ص 191. تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 91. طبقات المفسرین، ج 1، ص 174. تاریخ بغداد، ج 8، ص 401.
1392) تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 92. معجم المفسرین، ج 2، ص 739. تهذیب التهذیب، ج 11، ص 366.
1393) طالقانی، تاریخ تفسیر، ص 157.
1394) طبقات المفسرین، ج 1، ص 296، شماره 278.
1395) میزان الاعتدال، ج 2، ص 609، شماره 5042. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 364، شماره 357. تهذیب التهذیب ج 6، ص 310، شماره 608.
1396) تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 93. معجم المفسرین، ج 2، ص 652. طبقات المفسرین، ج 2، ص 292. تهذیب التهذیب، ج 9، ص 535.
1397) معجم المفسرین، ج 1، ص 435. تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 94.
1398) تاریخ التراث العربی، مجلد اول، ج 1، ص 94.
1399) طبقات المفسرین، ج 2، ص 189، شماره 529. معجم المفسرین، ج 2، ص 570.
1400) ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 34 و 51 و 54، ولی از کتاب یاد شده نامی نبرده است.
1401) تفسیر التبیان، ج 1، ص 1 و 2 مقدمه.
1402) التفسیر الکبیر، ج 8، ص 40 و 41.
1403) نام اصلی تفسیر ابو مسلم: جامع التأویل لمحکم التنزیل است.
1404) این کتاب با نام بررسی آراء و نظرات تفسیری ابو مسلم اصفهانی توسط انتشارات حضور (قم، 1378 ش) به چاپ رسیده است.
1405) معجم المفسرین، ج 1، ص 334.
1406) طبقات المفسرین، ج 1 ص 419، شماره 365.
1407) تفسیر التبیان، ج 1، ص 1.
1408) سپس این کتاب را به آن بندگان خود که برگزیده بودیم به میراث دادیم. فاطر 35: 32.
1409) ثقلین به فتح دو حرف اول به معنای هر چیز نفیس (ارزشمند) و مصون (دور از دسترس) است. سید محمد مرتضی زبیدی می گوید: ثقل یعنی کالا و وسائل با ارزش همراه مسافر، و در نزد عرب، ثقل به هر چیز گرانمایه و نفیس که دارای ارزش و منزلتی والا باشد اطلاق می شود. فیروز آبادی می گوید: و حدیث: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عتریتی از همین باب است. - زبیدی می گوید: - پیامبر آن دو را به خاطر بزرگداشت و عظیم شمردن ارزش آنها، ثقلین نامید. - ثعلب می گوید: - آن دور را ثقلین نامید؛ زیرا تمسک بدان ها و عمل بر طبق دستورات آنها، بسیار گران و وزین است. تاج العروس بشرح القاموس، ج 7، ص 245.
1410) الغدیر، ج 6، ص 330، حاشیه شماره 4.
1411) الصواعق المحرقه، باب وصیة النبی بشأن اهل البیت، ص 136. در اینجا به مهمترین مصادر این حدیث در صحاح معروف اهل سنت می پردازیم:
الف - مسلم در صحیح خود، ج 7، ص 123 - 122، در باب فضایل علی از کتاب فضایل صحابه با چند سند از زید بن ارقم روایت می کند که گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم خطبه ای ایراد کرد و پس از سپاس و ثنای الهی و پند و اندرزی چند فرمود: پس ای مردم بدانید که من تنها یک انسانم و به زودی پیک الهی به سراغ من خواهد آمد و من نیز دعوت حق را لبیک خواهم گفت. من در میان شما دو شی ء با ارزش - ثقلین - به یادگار می گذارم؛ نخست کتاب خدا که در آن هدایت و نور است پس بدان چنگ زنید و تمسک بجویید - سپس فرمود - و اهل بیتم. خدا را درباره اهل بیتم به یاد شما می آورم و این جمله را سه بار تکرار فرمود. از زید پرسیدند: اهل بیت کیانند؟ گفت: کسانی که صدقه بر ایشان حرام است؛ که آنان آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباسند. و این را که زنان پیامبر از اهل بیت باشند رد نمود. این حدیث را مسلم در اینجا از چهار طریق که همگی صیحیح اند روایت کرده است.
ب - ترمذی در سنن خود، ج 5، ص 663 - 662، باب مناقب اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جابر بن عبدالله روایت می کند که: روز عرفه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در تنها حج خود - حجة الوداع - دیدم که بر شتری گوش بریده سوار بود و خطبه می خواند. فرمود: ای مردم! من چیزی در میان شما به یادگار گذاشتم که تا وقتی بدان چنگ زده باشید گم راه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندان و اهل بیتم. نیز ترمذی از زید بن ارقم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: من در میان شما چیزی را به یادگار می گذارم که وقتی بدان چنگ زنید بعد از من گم راه نخواهید شد. یکی با عظمت تر از دیگری است؛ کتاب خدا که رشته کشیده شده از آسمان به سوی زمین است و خاندان و اهل بیت خودم؛ که این دو، هیچگاه از یک دیگر جدا نخواهند شد تا اینکه در قیامت، کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند، پس بعد از من در رفتار خود با آنان دقت کنید. حدیث های شماره 3786 و 3788.
ج - دارمی در سنن خود، ج 2، ص 432 - 431 حدیث را چنان که مسلم در صحیح خود آورده از زید بن ارقم نقل کرده است.
د - احمد در مسند خود، ج 3، ص 14 از ابو سعید خدری روایت می کند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من در میان شما دو شی ء گرانمایه به یادگار می نهم که یکی بزرگ تر از دیگری است؛ اول کتاب خدا که رشته اتصال آسمان به زمین است و دیگری اهل بیتم؛ که این دو، تا هنگام ورود بر من - کنار حوض - در قیامت، از یک دیگر جدایی ناپذیرند. در ص 17 نیز آورده است: دقت کنید بعد از من چه رفتاری با آنان خواهید داشت. ر.ک: صفحات 26 و 59، و در ج 4، ص 367 از زید بن ارقم حدیث را بر طبق نقل مسلم آورده است: همچنین در ص 371 به آن اشاره ای دارد، و در ج 5، ص 182 از زید بن ثابت نقل می کند که گفت: من در میان شما دو جانشین می گذارم.... همچنین ص 189.
ه - حاکم در المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 109 از زید بن ارقم آورده است که پیامبر فرمود: من در میان شما دو یادگار باقی می گذارم که یکی از دیگری بزرگ تر است؛ کتاب خدا و خاندانم؛ پس بعد از من در رفتار خود با آن دو دقت کنید... حاکم، همچنین در ص 110 و 148 درباره این حدیث با اسانید آن - در هر سه موضع - می گوید: این حدیثی است که شرایط صحت و اعتبار در نزد مسلم و بخاری را دارد.
و - متقی هندی در کنز العمال، ج 1، ص 381 شماره 1657 و ص 384 شماره 1667 این روایت را نقل کرده است.
ز - ابو نعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء، ج 9، ص 64.
ح - فیروز آبادی در فضائل الخمسه، ج 2، ص 53 - 43.
ط - ابن حجر هیثمی در صواعق محرقه، ص 136 و ص 75. او همچنین به جای لفظ عترتی حدیث را با لفظ سنتی هم نقل کرده، ولی به اصلی موثق و محکم نسبت نداده است.
ی - ابن کثیر در تفسیر خود، ج 4، ص 113 ذیل آیه مودت از سوره شوری می گوید: در حدیث صحیح از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است که حضرتش در خطبه خود در غدیر خم فرمود: من در میان شما دو شی ء گرانمایه بر جای می گذارم؛ کتاب خدا و خاندانم؛ و آن دو از هم دیگر جدا نخواهند شد تا اینکه روز قیامت کنار حوض بر من وارد شوند. وی در ادامه همه احادیثی را که بدین مضمون از پیامبر در مناسبت های مختلف - به ویژه در اواخر عمر شریفش - که هر جا جمعی از اصحاب را می یافت به بیان آن می پرداخت، ذکر کرده است.
1412) الصواعق المحرقه، ص 136 و 137. بخاری، این روایت ابوبکر را در صحیح خود این گونه آورده است: ارقبوا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فی اهل بیته. ر.ک: جامع البخاری، ج 5، باب مناقب قرابة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)، ص 26. همین حدیث را به اسنادی دیگر، در ج 5، باب مناقب الحسنین، ص 33 آورده است.
1413) صافات 37: 24.
1414) این روایت را حاکم حسکانی به چند طریق نقل کرده است. ر.ک: شواهد التنزیل، ج 2، ص 108 - 106.
1415) الصواعق المحرقه، ص 90 - 89.
1416) اعیان الشیعه، ج 1، ص 370 در خصوص دلیل هفتم برتری علی (علیه السلام) بر دیگر صحابه، این مطلب را صاحب الغدیر در ج 3، ص 297 و 298 نیز آورده است.
1417) الصواعق المحرقه، ص 91 - 90.
1418) و تا تو در میان آنان هستی خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند. انفال 8: 33.
1419) ر.ک: الصواعق المحرقه، ص 90 و 91.
1420) پس چگونه است (حالشان) آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم و تو را بر آنان گواه آوریم. نساء 4: 41.
1421) کافی، ج 1، ص 190 و 191، شماره 1 و 5.
1422) کشی، اختیار معرفة الرجال، چاپ مشهد، ص 4، شماره 5 و انتشارات موسسه آل البیت، ج 1، ص 11 - 10.
1423) بصائر الدرجات، ص 196، شماره 9.
1424) او از پیشوایان معتزله و دانشمندان پارسا بود و سرسپرده درگاه اهل بیت و از محبان ایشان به شمار می آمد. موضع گیریهای شرافتمندانه در کنار اهل بیت دارد. حفص بن غیاث می گوید: از هر کس تعریفی شنیدم او را کمتر از آن یافتم، مگر عمرو بن عبید که بالاتر از تعریف هایی است که از او شده است. - همو می گوید - با پارساتر از عمرو در زندگی ام برخورد نداشته ام. وی به سال 142 درگذشت. تهذیب التهذیب، ج 8، ص 70 و 72.
ابن خلکان از منصور دوانیقی در وصف بی اعتنایی او نسبت به دنیا، گفتار زیبایی آورده است: کلکم یمشی روید. کلکم یطلب صید. غیر عمرو بن عبید؛ یعنی همه، ملاحظه کار هستید. همه به دنبال شکار هستید. جز عمرو بن عبید. وفیات الاعیان، ج 3، ص 461، شماره 503.
1425) تفسیر فرات کوفی، ص 258، شماره 351.
1426) کافی، ج 1، ص 222، شماره 2.
1427) بصائر الدرجات، ص 194، شماره 6.
1428) امالی، ج 2، ص 219. از آنجا که می دانیم سوره های مکی قرآن 86 سوره است، نتیجه می گیریم که ابن مسعود فراگیری قرآن را نزد علی (علیه السلام) پیشتر شروع کرده باشد؛ یعنی قبل از هجرت، روزهایی که هنوز در مکه بوده اند.
1429) تاریخ دمشق، شرح حال حضرت، ج 3، ص 25، شماره 1049.
1430) تاریخ دمشق، شرح حال حضرت، ج 3، ص 25، شماره 1051. ر.ک: سعد السعود، ص 285. بحارالانوار، ج 89، ص 105.
1431) تاریخ دمشق، ج 3، ص 25، شماره 1048.
1432) شواهد التنزیل، ج 1، ص 105، شماره 146.
1433) بی تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم و قطعا نگهبان آن خواهیم بود. حجر 15: 9.
1434) مقصود، صحیفه ای است که نوشته هایی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اختیار داشت و آن را همواره در غلاف شمشیر با خود داشت. این حدیث در کتب عامه شهرت دارد. ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 151.
1435) اشاره به آیه 30 سوره فصص.
1436) ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید. توبه 9: 119.
1437) تا بنده ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کرده و از نزد خود بدو دانشی آموخته بودیم. کهف 18: 65.
1438) اشاره به آیه مبارکه یسقون من رحیق مختم ختامه مسک و فی ذلک فلیتنا فس المتنافسون، و مزاجه من تسنیم عینا یشرب بها المقربون. مطففین 83: 28 - 25.
1439) ر.ک: مقدمه تفسیر شهرستانی که آن را مفاتیح الاسرار و مصابیح الانوار نامیده است، ص 2، ب 1.
1440) شهر بن حوشب از فقیهان نامی دوره تابعان به شمار می رود. با بسیاری از صحابه و بزرگان آن دوره ملاقات داشته و کسب علم نموده است. ابو جعفر طبری درباره او می گوید: کان فقیها قارئا علما. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 4، ص 371.
1441) و از اهل کتاب کسی نیست مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان می آورد. نساء 4: 159.
1442) تفسیر قمی، ج 1، ص 158. نیز طبرسی در مجمع البیان، ج 3، ص 137 این مطلب را آورده است.
1443) التفسیر الکبیر، ج 11، ص 104.
1444) و پیش از تو هم جز مردانی که بدیشان وحی می کردیم، گسیل نداشتیم؛ پس اگر نمی دانید از پژوهندگان کتاب های آسمانی جویا شوید که آنان را با دلایل آشکار و نوشته ها فرستادیم. نحل 16: 44 - 43.
1445) و پیش از تو جز مردانی را که به آنان وحی می کردیم گسیل نداشتیم، اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید. انبیاء 21: 7.
1446) خدا چیزی بر بشری نازل نکرده است. انعام 6: 91.
1447) آیا برای مردم شگفت آور است که به مردی از خودشان وحی کردیم. یونس 10: 2.
1448) و ایشان را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم و جاویدان (هم) نبودند. انبیاء 21: 8.
1449) ر.ک: تفسیر صافی، ج 1ص 925.
1450) بگو: به من خبر دهید اگر آب (آشامیدنی) شما (به زمین) فرو رود چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد. ملک 67: 30.
1451) تفسیر قمی، ج 2، ص 379.
1452) و اگر مردم بر راه راست پایداری ورزند، قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم. جن 72: 16.
1453) تفسیر صافی، ج 2، ص 727.
1454) صدوق، کمال الدین، ج 1، باب 32، ص 326 - 325، شماره 3.
1455) صدوق، کمال الدین، ج 1، باب 34، ص 360، شماره 3.
1456) نیز رجوع شود به: طوسی، الغیبه، ص 158 و 160. نعمانی، الغیبه، تحقیق غفاری، ص 176، شماره 17. سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج 4، ص 367 - 366.
1457) و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین، فرو دست بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم و ایشان را وارثان (زمین) کنیم. و در زمین قدرتشان دهیم (و نیز) به فرعون و هامان و لشگریانش آنچه را که از آن بیمناک بودند بنمایانیم. قصص 28: 5 و 6.
1458) رعد 13: 31.
1459) حج 22: 47.
1460) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 209.
1461) طوسی، الغیبه، ص 184، شماره 143.
1462) ر.ک: تفسیر صافی، ج 2، ص 254 - 253.
1463) ر.ک: تفسیر صافی، ج 2، ص 254 - 253.
1464) طبرسی، جوامع الجامع، ص 342. فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 254.
1465) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 133.
1466) خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند، وعده داده است که حتما آنان را در پهنای زمین جایگزین (مستکبران) قرار دهد، همان گونه که پیشینیان را جایگزین آنان قرار داد؛ و آن دینی را که برایشان پسندیده است حاکم نماید و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند تا راه توحید را پیش گیرند و شرک نورزند. نور 24: 55.
1467) نعمانی، الغیبه، ص 240، شماره 35.
1468) در کتاب زبور ( مزامیر داوود) پس از تذکر (به مواعظ و اندرزها) نوشتیم ( ثبت نمودیم) که بندگان شایسته ما وارثان زمین خواهند بود. انبیاء 21: 105.
1469) سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج 3، ص 75.
1470) یونس 10: 55.
1471) ر.ک: کتاب مقدس، عهد عتیق، ص 857 - 856.
1472) ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 67 - 66.
1473) پس انسان باید به خوراک خود بنگرد؛ که ما آب را به صورت بارشی فرو ریختیم، آنگاه زمین را با شکافتنی (لازم) شکافتیم؛ پس در آن، دانه رویانیدیم... تا (وسیله) استفاده شما و دام هایتان باشد. عبس 80: 32 - 24.
1474) رجال کشی، چاپ نجف، ص 10 و 11.
1475) تفسیر صافی، ج 2، ص 789 با تصرف و تلخیص.
1476) سرحوب نام شغال است؛ و گفته شده سرحوب شیطانی کور است که در دریا سکنی گزیده است.
1477) فهرست ابن ندیم، ص 267.
1478) معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 323.
1479) ر.ک: الذریعه، ج 4، ص 285. معجم رجال الحدیث، ج 12، ص 147 و ج 17، ص 156 و 157.
1480) الذریعه، ج 17، ص 52. معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 284 - 282.
1481) درباره این رساله مجهول النسب در کتاب صیانة القرآن من التحریف مشروح تر سخن گفته ایم. مراجعه شود به ص 225 - 222.
1482) ر.ک: الذریعه، ج 4، ص 302 و 303. صیانه القرآن من التحریف، ص 231 - 229.
1483) پروردگاری که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را (نیز) از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده گردانید. نساء 4: 1.
1484) تفسیر قمی، ج 1، ص 45 و 130 و ج 2، ص 115.
1485) و خدا برای شما از خودتان همسرانی قرار داد. نحل 16: 72.
1486) و از نشانه های او اینکه از (نوع) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. روم 30: 21.
1487) تفسیر قمی، ج 1، ص 56.
1488) تفسیر قمی، ج 2، ص 51.
1489) تفسیر قمی، ج 1، ص 36.
1490) تفسیر قمی، ج 1، ص 251.
1491) تفسیر قمی، ج 2، ص 58 و 59.
1492) تفسیر قمی، ج 2، ص 232 - 230.
1493) تفسیر قمی، ج 2، ص 172 و 173.
1494) تفسیر قمی، ج 1، ص 101 و 102.
1495) تفسیر قمی، ج 2، ص 197.
1496) تفسیر قمی، ج 2، ص 239 و 240.
1497) تفسیر قمی، ج 2، ص 234.
1498) تفسیر قمی، ج 1، ص 342.
1499) تفسیر قمی، ج 1، ص 344 و 345.
1500) تفسیر قمی، ج 2، ص 146.
1501) تفسیر قمی، ج 2، ص 145.
1502) و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم؛ نشانه شب را تیره گون و نشانه روز را روشنی بخش گردانیدیم. اسراء 17: 12.
1503) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 17 - 14.
1504) ر.ک: تفسیر قمی، ج 1، ص 166 و 167.
1505) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 272 - 269.
1506) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 134.
1507) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 28.
1508) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 73.
1509) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 76.
1510) ر.ک: تفسیر قمی، ج 1، ص 35.
1511) ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 130 و 131.
1512) فرقان 25: 11. تفسیر قمی، ج 2، ص 112.
1513) تفسیر قمی، ج 1، ص 203.
1514) تفسیر قمی، ج 2، ص 344.
1515) رحمان 55: 31.
1516) تفسیر قمی، ص 345.
1517) تفسیر قمی، ص 193.
1518) وسائل الشیعه، ج 12، ص 188، کتاب العشره، باب 118، شماره 1.
1519) مائده 5: 6.
1520) کافی، ج 3، ص 30، شماره 4.
1521) هر چه بر ارکان و اجزای کلام افزون شود، دلیل بر فزونی معنا است.
1522) صرفا می رساند که فعل، نسبت به متعلقش، ربط الصاقی دارد و تنها باید با آن پیوستگی پیدا کند.
1523) آنگاه به دست کشیدن بر ساق ها و گردن های آنان پرداخت. ص 38: 33.
1524) و موقعی که از اعمال، در منی فارغ شدیم، ارکان بیت - چهار گوشه خانه خدا - را هر که باید مسح کند، مسح کرد.
1525) تفسیر المنار، ج 6، ص 226 و 227.
1526) مائده 5: 6.
1527) شافعی، احکام القرآن، گردآوری و تدوین ابوبکر بیهقی صاحب سنن، ج 1، ص 44.
1528) الام، ج 1، ص 41.
1529) صله در اصطلاح نحویان زاید بودن را می رساند و صرفا افاده تأکید می کند.
1530) وی ابراهیم بن یزید نخعی کوفی، فقیه و مفتی کوفه بود. ابن حجر می گوید: وی مردی صالح و فقیهی پرهیزگار و کم تکلف است. به سال 96 در حالی که از حجاج مخفی بود، درگذشت. تهذیب التهذیب، ج 1، ص 178 - 177.
1531) ابوبکر جصاص، احکام القرآن، ج 2، ص 341.
1532) التفسیر الکبیر، ج 11، ص 160.
1533) ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 60 و 61.
1534) بدین گمان که آنچه مطلوب و مکلف به است مرطوب ساختن بخشی از سر است به هر وسیله ای که باشد؛ هر چند مسح به آن گفته نشود! که این از قسم قیاس مستنبط العله است و در نزد ما حجت نمی باشد، و خروج از مدلول لفظی نص است.
1535) ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 56 و 58 و 61.
1536) ر.ک: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 161.
1537) الجامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 87.
1538) استبصار، ج 1، ص 64، شماره 189/1.
1539) التمهید فی علوم القرآن، ج 2، ص 162 - 161 و 232.
1540) استیعاب مسح در طول از سر انگشتان تا دو برآمدگی طرف پاها را شامل می شود. کلینی از بزنطی روایت می کند که وی از امام رضا (علیه السلام) پرسید: کیفیت مسح بر پاها چگونه است؟ حضرت کف دست خود را بر روی انگشتان پا گذاشت و تا برآمدگی پشت پا مسح کرد. گفتم: اگر فردی بگوید با دو انگشت، به همین شکل، مسح کفایت می کند چگونه است؟ حضرت فرمود: نه، مسح باید با تمام کف دست باشد. کافی، ج 3، ص 30، شماره 6. روایتی که مسح به سه انگشت مجزی می داند ناظر به مقدار مسح در عرض پاست نه طول. استبصار، ج 1، ص 64ت شماره 4.
1541) ر.ک: وسائل الشیعه، ج 1، ص 420، شماره 1095/8.
1542) ر.ک: وسائل الشیعه، ج 1، ص 420، شماره 7.
1543) تفسیر المنار، ج 6، ص 227 و 235.
1544) و چون رهسپار سفر باشید، بر شما گناهی نیست که - اگر می ترسید که مبادا کافران بر شما چیره گردند - نماز خود را کوتاه کنید؛ زیرا کافران آشکارا دشمن شما هستند؛ و چون در میان آنان بودی و خواستی برای آنان اقامه نماز کنی، باید گروهی از آنان با تو (به نماز) ایستند و سلاح های خود را برگیرند و چون به سجده روند گروه دیگر در پشت شما (ایستاده) باشند و سپس گروه دیگر که هنوز نماز نخوانده اند پیش آیند و همراه تو نماز بگزارند و احتیاط خود را حفظ کنند و سلاح های خود را برگیرند، (چرا که) کافران خوش دارند شما از سلاح ها و ساز و برگتان غافل شوید تا بنگاه بر شما یورش برند. نساء 4: 102 - 101.
1545) آن هم با ترس از فرعون و بزرگان قومش که مبادا ایشان را در بلا افکنند. یونس 10: 83.
1546) و از آنان برحذر باش، مبادا تو را از بعضی از آنچه خداوند بر تو نازل کرده است غافل کنند. مائده 5: 49.
1547) و بسا نزدیک بود که تو را از آن چه بر تو وحی می کنیم غافل کنند. اسراء 17: 73.
1548) مجمع البیان، ج 3، ص 101.
1549) تفسیر صافی، ج 1، ص 389 - 388.
1550) نساء 4: 101.
1551) در حقیقت، صفا و مروه از شعایر خداست، پس هر که خانه (خدا) را حج کند یا عمره گذارد، بر او گناهی نیست که میان آن دو، سعی به جای آورد. بقره 2: 158.
1552) معجم البلدان، ج 2، ص 372.
1553) ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 279 - 278، شماره 1266.
1554) در بحث اسباب النزول التمهید (ج 1، ص 242) شرح آن آمده است.
1555) و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان (او)... است. انفال 8: 41.
1556) الدر المنثور، ج 3، ص 187. جامع البیان، ج 10، ص 3.
1557) سریه به اعزام گروه های کمتر از چهارصد سرباز گفته می شود و از آن جهت سریه گفته می شوند که شرکت کنندگان در آن، زبدگان شمرده می شوند؛ سری، هر چیز نفیسی را گویند. در لغت نامه دهخدا آمده است: سریه، به اصطلاح اهل حدیث، لشکری که حضرت رسالت پناه خود در آن نباشد و به سرکردگی یکی از اصحاب فرستاده باشند. ج 9، ص 13643.
1558) الدرالمنثور، ج 3، ص 185.
1559) ر.ک: وسائل الشیعه، ج 9، ص 501 - 500.
1560) ر.ک: وسائل الشیعه، ج 4، ص 544.
1561) ر.ک: وسائل الشیعه، ج 9، ص 503، شماره 6.
1562) مجمع البیان، ج 4، ص 544.
1563) الدرالمنثور، ج 3، ص 186.
1564) وسائل الشیعه، ج 9، ص 512، شماره 6.
1565) یعنی دیگری را با او شریک ندانید و نخوانید. جن 72: 18.
1566) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 320 - 319. وسائل الشیعه، ج 28، باب 4 حد قطع، ص 253 - 252.
1567) الفقه علی المذاهب الاریعه، ج 5، ص 159.
1568) المحلی، ج 11، ص 375، شماره 2284.
1569) بگو: پروردگار من فقط زشت کاری ها را چه آشکار (باشد) و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است. اعراف 7: 33.
1570) بقره 2: 219.
1571) کافی، ج 6، ص 406. رافضی به کسی می گفتند که در دوستی خاندان عصمت تا سرحد بیزاری از دشمنان آنان پیش رفته باشند.
1572) مجمع البیان، ج 4، ص 414.
1573) مرآة العقول بشرح کافی، ج 22، ص 264.
1574) کلینی در کافی، ج 6، ص 403 از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ان الخمر رأس کل اثم؛ خمر سرآمد همه گناهان است.
1575) مجمع البیان، ج 4، ص 414. خنا؛ به معنای ناسزاگویی است و استعاره از هر کار زشتی قرار می گیرد. در این جا اثم کنایه از خمر آمده است؛ زیرا اگر اثم کنایه نباشد و به معنای گناه باشد دیگری موجب وزر نخواهد بود و تعلق شرب به آن درست نخواهد بود.
1576) ابن سیده آن را آورده است. ر.ک: ابن منظور، لسان العرب. صواع؛ پیاله شراب است.
1577) ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 7.
1578) تاج العروس بشرح القاموس، ج 8، ص 179.
1579) قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 7، ص 201.
1580) و هر کس مومنی را عمدا بکشد جزای او جهنم است که جاودانه در آن بماند و خداوند بر او خشم بگیرد و لعنتش کند و برای او عذابی عظیم آماده سازد. نساء 4: 93.
1581) التمهید، ج 3، ص 409 - 408 و ج 2، بحث منسوخات، ص 339، شماره 52/21.
1582) کافی، ج 2، ص 31. وسائل الشیعه، ج 29، ص 20، باب 3 (قصاص نفس.)
1583) کافی، ج 7، ص 276 - 275. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 267، شماره 236.
1584) ر.ک: تفسیر التبیان، ج 3، ص 295. مجمع البیان، ج 3، ص 93. تفسیر صافی، ج 1، ص 382. المیزان، ج 5، ص 42. کنزالدقائق، ج 2، ص 576. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 267.
1585) ر.ک: التفسیر الکبیر، ج 10، ص 237. الجامع لاحکام القرآن، ج 5، ص 329. تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 536. تفسیر المنار، ج 5، ص 339.
1586) چون خواهید زنان را طلاق گویید از هنگامی که عده شان آغاز تواند شد (در طهر غیر مواقعه) طلاق دهید. طلاق 65: 1.
1587) طلاق (رجعی) دو بار است، پس از آن یا (باید او را) به نیکی نگاه داشت، یا به نیکی رها کرد... آنگاه چون زن را طلاق گفت دیگر بر او حلال نیست مگر آنکه به همسری جز او شوهر کند. بقره 2: 230 - 229.
1588) قرب الاسناد، ص 30. وسائل الشیعه، ج 22، ص 69، شماره 25.
1589) قرب الاسناد، ص 60. وسائل الشیعه، ج 22، ص 70، شماره 26.
1590) تفسیر التبیان، ج 10، ص 30 - 29.
1591) الخلاف، ج 2، ص 224، کتاب طلاق.
1592) السنن الکبری، ج 7، ص 327.
1593) شواذ ابن خالویه، ص 158.
1594) اعراف 7: 187.
1595) مجمع البیان، ج 10، ص 303 - 302.
1596) تفسیر الکشاف، ج 4، ص 552.
1597) اوست که کافران از اهل کتاب (یهودیان بنی نضیر) را - در آغاز هنگامه رهسپاری انبوه - از خانه و کاشانه شان آواره کرد. حشر 59: 2.
1598) التفسیر الکبیر، ج 30، ص 30.
1599) از سر حسرت) می گوید: کاش من برای این زندگانی (اخروی)ام پیش اندیشی کرده بودم. فجر 89: 24.
1600) تفسیر الکشاف، ج 4، ص 499.
1601) ر.ک: الخلاف، ج 2، ص 224، م 2 و ص 226، م 3.
1602) ر.ک: سنن نسائی، ج 6، ص 116، حاشیه.
1603) الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 4، ص 341، ولی در کتاب مسائل الامام احمد بن حنبل که ابو داوود سجستانی، صاحب سنن آن را جمع آوری کرده است، در ص 169 چنین آمده است: ابو داوود می گوید: از احمد شنیدم که وقتی از او درباره مردی سوال شد که با یک لفظ سه بار زنش را طلاق داده است، این طلاق را تأیید نکرد، ولی در ص 173 وقتی درباره دختر باکره ای سوال شد که سه بار در یک مجلس طلاق داده شده است گفت: هر سه طلاق واقع شده و تا همسر دیگری اختیار نکند، بر شوهر اول حلال نخواهد شد.
1604) وسائل الشیعه، ج 22، ص 71، شماره 28.
1605) سنن نسائی، ج 6، ص 116. ر.ک: ابن حزم، المحلی، ج 10، ص 167.
1606) بقره 2: 231 - 229.
1607) باز دوباره بنگر. ملک 67: 4.
1608) از آن به خوبی نگاه داشتن. بقره 2: 229.
1609) شاید خدا پس از این، پیشامدی پدید آورد. طلاق 65: 1.
1610) حاشیه سنن نسائی، ج 6، ص 116.
1611) سنن بیهقی، ج 7، ص 339.
1612) صحیح مسلم، ج 4، ص 184 - 183. از روایات یاد شده به خوبی روشن می گردد که سه طلاق در یک مجلس و یک باره، یک سنت جاهلی بوده که پیامبر آن را صحیح ندانسته است، اکنون چرا دوباره این سنت جاهلی بازگشته، روشن نیست؟!
1613) الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 4، ص 342 - 341.
1614) این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را می دهد؛ و خداوند را فزون بخشی بزرگ است. حدید 57: 21.
1615) و زنانی را که متعه کرده اید، مهرشان را به عنوان فریضه ای به آنان بدهید. نساء 4: 24.
1616) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 474.
1617) یحیی بن معین از سران نامی جرح و تعدیل است و از مشایخ احمد بن حنبل می باشد. در شناخت صحیح از سقیم احادیث او یگانه مرجع مورد اعتماد به شمار می رود. عجلی می گوید: خداوند کسی را به دانایی او، نسبت به احادیث نیافریده است. وفات او به سال 233 است. تهذیب التهذیب، ج 11، ص 280.
1618) ابن قیم، زاد المعاد، ج 2، ص 185 - 184.
1619) و کسانی که پاک دامنی می ورزند مگر در مورد زنانشان یا ملک یمینشان (کنیزانی که به دست آورده اند) که در این صورت نکوهیده نیستند. مومنون 23: 6 - 5.
1620) الجامع لاحکام القرآن، ج 5، ص 132 - 130.
1621) جامع البیان، ج 5، ص 9.
1622) ابو داوود طیالسی در کتاب مسند، ص 277 از مسلم قری نقل می کند که بر اسماء دختر ابوبکر وارد شدیم و از او درباره متعه پرسیدیم؛ گفت: در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما به متعه عمل می کردیم ر.ک: الغدیر، ج 6، ص 209. در گفت و گویی که بین ابن عباس و عروة بن زبیر درباره متعه اتفاق افتاد، ابن عباس به او گفت: از مادرت اسماء بپرس. زاد المعاد، ج 1، ص 213. نیز گفت گویی بین ابن عباس و عبدالله بن زبیر واقع شد که ابن عباس به او گفت: نخستین بار، متعه در خاندان زبیر روی داد. العقد الفرید، ج 4، ص 14. علامه امینی در الغدیر، ج 6، ص 209 - 208 به نقل از محاضرات راغب، ج 2، ص 94 می گوید: عبدالله بن زبیر، ابن عباس را به خاطر اینکه متعه را حلال می دانست سرزنش کرد. ابن عباس به او گفت: از مادرت بپرس که چگونه با پدرت آشنا شده است، و او وقتی از مادر خود سوال کرد گفت: تو را با متعه به دنیا آوردم. برای آگاهی بیشتر درباره این داستان رجوع کنید به مروج الذهب، ج 3، ص 91 - 90 صحیح مسلم، ج 4، ص 56 - 55.
1623) حدیث او را خواهیم آورد. همو بود که صریحا اعلان داشت که متعه از زمان پیامبر تا اواسط خلافت عمر مباح بود تا اینکه عمر به دلایلی که خواهیم آورد، از آن نهی کرد. او سخن کسانی را که گمان برده اند متعه در زمان پیامبر و با امر او ممنوع شده را باطل می شمرد.
1624) نووی از او نقل کرده است که آیه را چنین می خواند فما استمتعتم به منهن الی أجل شرح صحیح مسلم، ج 9، ص 179.
1625) هموست که فتوای مشهور خود را در زمینه اباحه متعه در مکه صادر کرد و (این سخن) از آن جا به دیگر شهرها برده شد. فتح الباری، ج 9، ص 148.
1626) در زمان عمر، کنیزی را به ازدواج موقت در آورد و از او آبستن گردید. فتح الباری، ج 9، ص 149.
1627) هم او بود که در حلیت متعه از دوران عهد رسالت با جابر هم صدا بود .عینی، عمدة القاری، ج 8، ص 310. فتح الباری، ج 9، ص 151.
1628) این مطلب را به هر دوی آنان نسبت داده اند؛ عبدالرزاق با سند صحیح نقل می کند: تنها چیزی که عمر را به وحشت انداخت این بود که أم اراکه حامله شد، عمر از او پرسید: از چه کسی حامله شده ای، گفت: از سلمه در ازدواج موقت. و در روایت دیگر است: از معبد. فتح الباری، ج 9، ص 151. الاصابه، ج 2، ص 63.
1629) ابن حزم، المحلی، ج 9، ص 519520، شماره 1854.
1630) صحیح مسلم، ج 4، ص 131.
1631) ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزهای طیب و پاکیزه ای را که خدا برای (استفاده) شما حلال کرده، حرام مشمارید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزگران را دوست نمی دارد. مائده 5: 87. ر.ک: صحیح مسلم، ج 4، ص 130.
1632) فتح الباری، ج 9، ص 149. عبدالرزاق آن را در کتاب خود المصنف از ابن جریج نقل کرده است. الغدیر، ج 6، ص 207 - 206.
1633) فتح الباری، ج 9، ص 151.
1634) الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 2، ص 63، شماره 3363.
1635) فتح الباری، ج 9، ص 151.
1636) الدرالمنثور، ج 2، ص 141.
1637) عرب در دوران جاهلیت معتقد بود که به جا آوردن عمره در ماه های حج یکی از بزرگ ترین گناهان است. صحیح بخاری، ج 2، ص 175. صحیح مسلم، ج 4، ص 56. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این عادت جاهلی سخت به مبارزه برخاست و اصرار داشت که قولا و عملا با آن مخالفت ورزد. بنابراین، اقدام عمر کوششی در جهت بازگرداندن یک رسم کهن جاهلی و مخالف با شرع بود. الغدیر، ج 6، ص 217.
1638) کنیز فرزنددار - ام ولد - نه فروخته می شود و نه به ارث برده می شود تا اینکه پس از مردم مولایش از سهم الارث فرزندش آزاد گردد.
1639) با تلخیص از: تاریخ طبری، ج 4، ص 225، حوادث سال 23. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 121 از طبری نقل کرده و برخی از واژه های آن را طبق شرح ابن قتیبه توضیح داده است. ر.ک: ابن قتیبه، غریب الحدیث ج 1، ص 263.
1640) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 182.
1641) التفسیر الکبیر، ج 10، ص 54 - 53.
1642) قسطلانی، ارشاد الساری بشرح البخاری، ج 11، ص 77.
1643) شرح التجرید، آخر مباحث امامت.
1644) ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 181 بابی را گشوده و در آن مواردی را که عمر فتوا داده و سپس فتوای خود را نقض کرده است، بیان داشته است. همچنین ر.ک: الغدیر، نوادر الاثر فی علم عمر، ج 6، ص 325 - 83.
1645) سنن بیهقی، ج 7، ص 206.
1646) صحیح مسلم، ج 4، ص 38.
1647) جصاص، احکام القرآن، ج 2، ص 147. سرخسی در مبسوط خود، ج 5، ص 153 به روایت عمر استناد جسته است که عمر گفت: اگر مردی را نزد من آورند که ازدواج موقت انجام داده باشد قطعا او را سنگسار خواهم کرد و حتی اگر مرده باشد و من با مرده او برخورد کنم، قبرش را سنگسار خواهم کرد!.
1648) احکام القرآن، ج 1، ص 291 - 290.
1649) زادالمعاد، ج 2، ص 184.
1650) سرخسی، المسبوط، ج 4، ص 27.
1651) تفسیر قرطبی، ج 2، ص 392.
1652) تفسیر الکبیر، ج 10، ص 53 - 52.
1653) ر.ک: ابن حزم، المحلی، ج 7، ص 107.
1654) تاریخ بغداد، ج 14، ص 199.
1655) الغدیر، ج 6، ص 212 به نقل از محاضرات راغب اصفهانی، ج 2، ص 94.
1656) جامع البیان، ج 5، ص 9.
1657) الدر المنثور، ج 2، ص 141.
1658) صحیح مسلم، ج 4، ص 133. نووی، شرح صحیح مسلم، ج 9، ص 188.
1659) مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 95.
1660) جامع ترمذی، ج 3، ص 183 - 185، شماره 824، کتاب حج.
1661) الجامع لاحکام القرآن، ج 2، ص 388.
1662) جامع ترمذی، ج 3، ص 185، شماره 823.
1663) التفسیر الکبیر، ج 10، ص 53.
1664) ابن حجر می گوید: زیرا عمر اولین کسی است که از متعه منع کرد و گویا کسانی که بعد او آمدند (عثمان و معاویه) در این رأی تابع او بوده اند. فتح الباری، ج 3، ص 345.
1665) الدر المنثور، ج 1، ص 216. ر.ک: صحیح مسلم، ج 4، ص 49 - 48. او حدیث را با الفاظ مختلف، ولی قریب المعنی نقل کرده است و بخاری حدیث را در تفسیر سوره بقره باب من تمتع، ج 6، ص 33 و نیز در کتاب الحج، باب التمتع علی عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، ج 2، ص 176 آورده است.
1666) مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 436.
1667) ابن حجر، الاصابه، ج 3، ص 27 - 26.
1668) و غیر از این (زنان نامبرده)، برای شما حلال است که (زنان دیگر را) به وسیله اموال خود طلب کنید - در صورتی که پاک دامن باشید و زناکار نباشید - و زنانی را که متعه کرده اید، مهرشان را به عنوان فریضه ای به آنان بپردازید. نساء 4: 24.
1669) مسائل سرویه، مسأله اول، ص 208 - 207.
1670) تفسیر المنار، ج 5، ص 16 - 15.
1671) مؤمنون 23: 6.
1672) ر.ک: وسائل الشیعه، ج 21، باب 20 از ابواب متعه، ص 48 - 47.
1673) مؤمنون 23: 6.
1674) نساء 4: 24.
1675) شرح لمعه، ج 5، ص 299 و 336.
1676) ابن رشد، بدایة المجتهد، ج 2، ص 381.
1677) ابن رشد، بدایة المجتهد، ج 2، ص 470.
1678) صحیح بخاری، ج 7، ص 16 و فتح الباری، ج 9، ص 144 - 143.
1679) صحیح مسلم، ج 4،ص 131.
1680) سند روایت چنین است: روی مسلم عن ابن ابی شیبة عن یونس عن عبدالواحد عن ابی عمیس عن ایاس بن سلمة عن ابیه قال: رخص رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عام أوطاس فی المتعة ثلاثا ثم نهی عنها صحیح مسلم، ج 4، ص 131. ابن ابی داوود و حاکم و ابن حبان، ابن حبان، ابن ابی شیبه را ضعیف شمرده اند. میزان الاعتدال، ج 2، ص 578، شماره 4914. المغنی، ذهبی، ج 2، ص 383، شماره 3598. ابن حجر می گوید: گاه بر خلاف شیوه راویان حدیث رفتار می کرد؛ لذا بخاری جز دو حدیث از او روایت نکرده است. تهذیب التهذیب، ج 6، ص 222. عبدالواحد از مدلسین شمرده شده است. ابو داود طیالسی درباره او می گوید: برای بسیاری از احادیث مرسل سند جعل می کرد. ابن معین می گوید: وی فاقد اعتبار است و شیوه های منکری دارد. المغنی، ج 2، ص 410، شماره 3867. میزان الاعتدال، ج 2، ص 672، شماره 5287.
1681) صحیح مسلم، ج 4، ص 133 - 132.
1682) ر.ک: الجمع بین رجال الصحیحین، ج 1، ص 135.
1683) ر.ک: ابن قیم جوزیه، زاد المعاد، ج 2، ص 184. ابن حبان، کتاب المجروحین، ج 2، ص 133 - 132. ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 3، ص 245 - 244.
1684) تاریخ طبری، ج 4، ص 225، حوادث سال 23. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 121.
1685) علامه امینی چنین سخنی را از قوشجی شگفت آور دانسته؛ زیرا فردی از آحاد امت را با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برابر گرفته است. الغدیر، ج 6، ص 238.
1686) ر.ک: محقق حلی، شرایع الاسلام، ج 1، ص 240 - 236. جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 693 - 688.
1687) ر.ک: صحیح مسلم، ج 4، ص 45 - 46، باب نسخ تحلل.
1688) ر.ک: ابن قیم جوزیه، زادالمعاد، ج 1، ص 214. صحیح بخاری، ج 2، ص 176 - 175. مسلم نیز روایات متعدد آورده است، ج 4، ص 38 - 36 و 43 - 39. المحلی، ابن حزم، ج 7، ص 108.
1689) احزاب 33: 23.
1690) بقره 2: 196.
1691) نساء 4: 24.
1692) بحث از ازدواج موقت و متعة الحج در ترجمه قدری کوتاه تر گردید و از نظر هدف بحث، ضرورتی نداشت. تفصیل گسترده آن را در بخش تفسیر موضوعی از دیدگاه فقه القرآن خواهیم آورد. ان شاء الله.
1693) و آن روز که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور می گردانیم؛ پس آنان نگاه داشته می شوند تا همه به هم بپیوندند. نمل 27: 83.
1694) و آنان را گرد می آوریم و هیچ یک را فرگذار نمی کنیم. کهف 18: 47.
1695) و روزی را که همه آنان را محشور می کنیم. انعام 6: 22 و 128. یونس 10: 28. سبأ 34: 40.
1696) ر.ک: تفسیر صافی، ج 2، ص 248 - 247.
1697) آیا از (حال) کسانی که از بیم مرگ از خانه های خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟ پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید؛ آنگاه آنان را زنده ساخت. بقره 2: 243.
1698) زیرا مادرش زنی پیر بود و از خدا خواست که به او فرزند عطا کند و خدا هم در آن سن به او فرزند داد مجمع البیان، ج 2، ص 346.
1699) این حدیث را حمرن بن اعین از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است. مجمع البیان، ج 2، ص 347.
1700) یا چون آن کس که از شهری که بام هایش یک سر فرو ریخته بود - عبور کرد (و با خود) گفت: چگونه خداوند (اهل) این (ویران کده) را پس از مرگشان زنده می کند؟ پس خداوند او را (به مدت) صد سال میراند؛ آنگاه او را برانگیخت (تا آنجا که می فرماید:) این ماجرا برای آن است که تو را نشانه ای (برای درستی باور داشتن قیامت) قرار دهیم. بقره 2: 259.
1701) مجمع البیان، ج 2، ص 370.
1702) و چون گفتید: ای موسی. تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد؛ پس در حالی که می نگریستید صاعقه شما را فرا گرفت، سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم؛ شاید شکرگزاری کنید. بقره 2: 56 - 55.
1703) مجمع البیان، ج 1، ص 115. در احادیث آمده که طبق آیه که تعبیر به فوجا نموده است، رجعت مخصوص سران کفر و ایمان است؛ لذا هر کس نمی تواند دل خوش باشد که در بازگشت و رجعت بتواند گناهان خود را جبران نماید. در دنباله این مقال به این روایات اشاره می شود.
1704) و آنگاه که مردگان را به اذن من (زنده از قبر) بیرون می آوردی. مائده 5: 110.
1705) کهف 18: 25 - 11.
1706) صدوق، العقائد، ص 62. بحارالانوار، ج 53، ص 129 - 128.
1707) گفتند: پروردگارا، دوبار ما را به مرگ رسانیدی و دو بار ما را زنده گردانیدی به گناهانمان اعتراف کردیم؛ پس آیا راه بیرون شدنی (از آتش) هست؟. غافر 40: 11.
1708) شیخ مفید سخن پیرامون این آیه را به کمال سانده است. ر.ک: مسائل سرویه، ص 209 - 208.
1709) در حقیقت، ما فرستادگان خود و کسانی را که گرویده اند - در زندگی دنیا - قطعا یاری می کنیم. غافر 40: 51.
1710) مسائل عکبریه، ص 74، مسأله 21. بحارالانوار، ج 53، ص 130.
1711) و با سخت ترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسی را که می میرد بر نخواهد انگیخت. آری، (انجام) این وعده بر او حق است، لیکن بیشتر مردم نمی دانند. نحل 16: 38.
1712) تا (خدا) آنچه در (مورد) آن اختلاف دارند برای آنان توضیح دهد. نحل 16: 39.
1713) رسالة الاعتقاد، بحارالانوار، ج 53، ص 130.
1714) تفسیر الکشاف، ج 2، ص 743. ذیل آیه های 88 - 83 سوره کهف.
1715) سعد السعود، ص 65.
1716) پس دوباره شما را بر آنان چیره می کنیم و شما را با اموال و پسران یاری می دهیم و نفرات شما را بیشتر می گردانیم. اسراء 17: 6.
1717) و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان گردانیم و ایشان را وارث (زمین) کنیم، و در زمین قدرتشان دهیم. قصص 28: 6 - 5.
1718) بحارالانوار، ج 53، ص 144 - 142.
1719) مجمع البیان، ج 7، ص 235 - 234.
1720) ر.ک: بحارالانوار، ج 53، باب 29 - رجعت، ص 144 - 39.
1721) محمود آلوسی، روح المعانی، ج 20، ص 23.
1722) تفسیر الکشاف، ج 3، ص 385.
1723) و برای سلیمان، سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع آوری شدند و دسته دسته گردیدند. نمل 27: 17.
1724) و روزی را که دشمنان خدا به سوی آتش گرد آورده و دسته دسته می شوند. فصلت 41: 19.
1725) ر.ک: بخش معارف قرآنی (تفسیر موضوعی). بدین جهت این دو بحث اخیر (رجعت و بدا) را در ترجمه، کوتاه تر از اصل (متن عربی) آورده ایم.
1726) در اینجا به مناسبت مقام تنها به چند آیه و گوشه ای از بحث اکتفا شده است. تفصیل جامع و کامل آن را در مقالی جدا آورده ایم که در بخش معارف قرآنی (با عنوان تفسیر موضوعی) در اختیار خوانندگان قرار داد.
1727) برای هر زمانی کتابی است. خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می کند، و اصل کتاب نزد او است. رعد 13: 39 - 38.
1728) یعنی: نشأت گرفته از آنجاست.
1729) بحارالانوار، ج 4، ص 110 - 109، شماره 27.
1730) بحارالانوار، ج 4، ص 111، شماره 30.
1731) اوست کسی که شما را از گل آفرید؛ آنگاه مدتی را (برای شما عمر) مقرر داشت؛ و اجل حتمی نزد او است. انعام 6: 2.
1732) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 12، ص 154 - 153.
1733) التفسیر الکبیر، ج 19، ص 65 - 64.
1734) انعام 6: 90.