فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

3. آیه خمس

و اعلموا أن ما غنمتم من شی ء فأن لله خمسه و للرسول ولذی القربی.(1555) این آیه، پس از جنگ بدر، زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز غنیمت های جنگ را تخمیس نکرده بود نازل شد. عبادة بن صامت می گوید: پیامبر پس از جنگ بدر، در تمام غنایمی که مسلمانان به دست می آوردند خمس مقرر داشت(1556) و این آیه عام است و شامل تمام غنایم جنگی می شود. از ابن عباس روایت شده است که: پیامبر هرگاه سریه ای(1557) را برای نبرد می فرستاد و آنان غنیمتی به دست می آوردند آن را تخمیس می کرد.(1558)
ولی در تفاسیر اهل بیت علیهم السلام چنین آمده است که آیه شامل تمام منافعی می شود که انسان در زندگی از طریق تجارت، حرفه یا کشاورزی به دست می آورد؛ یعنی هر سودی که انسان از کارکرد خود در طول سال می برد، اگر بیش از مصارف سال خود و افراد تحت تکفلش باشد، به آن خمس تعلق می گیرد.(1559)
این برداشت از آیه، از طریق ائمه هدی علیهم السلام وارد شده است؛ زیرا غنیمت را در آیه به معنای لغوی آن لحاظ کرده اند که هر سود و منفعتی را در بر می گیرد، چه اینکه غُنْم طبق گفته خلیل بن احمد در العین به معنای هر فایده ای است که انسان به دست آورد؛ در نتیجه در عبارت ما غنمتم من شی ء که مای موصول به کار رفته مفید معنای عموم است و شامل هر چیزی می شود که انسان به دست می آورد؛ خواه غنیمت جنگی باشد و خواه سود یا فایده تجارت و غیر آن.
امام جواد (علیه السلام) می فرماید: پرداخت خمس غنایم و منافع در هر سال بر مسلمانان واجب است؛ خداوند می فرماید: و اعلموا أن ما غنمتم من شی ء فأن لله خمسه و للرسول ولذی القربی و غنایم و فواید هر منفعتی را که انسان به دست می آورد و هر فایده ای که به او می رسد و هر جایزه ای که دارای ارزش بالاست و کسی به دیگری می بخشد، همچنین میراثی که گمان آن را نمی برده را شامل می شود.(1560)
سماعه از امام کاظم (علیه السلام) درباره خمس پرسید. حضرت فرمود: خمس به هر فایده ای که مردم به دست می آورند، کم یا زیاد، تعلق می گیرد.(1561)
طبرسی می گوید: علمای امامیه گفته اند: خمس در هر فایده ای که انسان از طریق کارکرد و تجارت به دست می آورد واجب است؛ همچنین در گنج، معادن و آنچه از طریق غواصی در دریا به دست می آورد و غیر آن، خمس واجب است. - آنگاه می گوید: - با این آیه می شود بر فتوای علمای شیعه استدلال کرد؛ چون در لغت، غنیمت و غُنْم بر تمام موارد بالا اطلاق می شود.(1562)
کسانی که مستحق اخذ خمس هستند عبارتند از اهل بیت پیامبر و ذریه پاک آن حضرت؛ که اگر خواستند می گیرند و اگر نخواستند نمی گیرند و به مسلمانان نیازمند واگذار می کنند یا در کارهای خیر و در راه خدا مصرف می کنند.
نجده حروری از عبدالله بن عباس پرسید: ذوی القربی که مستحق دریافت خمس اند کیانند؟ گفت: ما خود را مستحق اخذ آن می دیدیم، ولی مردم آن را نپذیرفتند. سپس به ابن عباس گفت: به نظر تو خمس برای چه کسانی مقرر شده است؟ ابن عباس گفت: خمس مخصوص خویشاوندان پیامبر است که پیامبر خمس را میان آنان تقسیم کرد. عمر هم بخشی از خمس را نزد ما آورد که به نظر ما کمتر از حقمان بود؛ لذا به او برگردانیدم و از او نپذیرفتم. او به خویشاوندان پیامبر آن قدر از خمس را می داد که بتواند با آن ازدواج کنند یا بدهی خود را به طلبکار بپردازند و به فقرای ایشان هم اندکی می داد، ولی نپذیرفت که بیشتر از این را بپردازد.
ابن منذر از عبدالرحمان بن ابی لیلی نقل کرده است که گفت: از علی درباره خمس پرسیدم و گفتم: ای امیر مؤمنان! ابوبکر و عمر سهم شما در خمس را چه می کردند؟ فرمود: در دوره حکومت ابوبکر خمس در کار نبود، اما در دوران حکومت عمر، او هر غنیمتی که در جنگ ها به دست می آورد خمسش را به من می پرداخت تا اینکه موقع تقسیم غنایم شوش و جندی شاپور فرا رسید، عمر در حالی که من در کنارش بودم گفت: این سهم شما اهل بیت از خمس است. عده ای از مسلمانان دچار مشکل شده اند و نیاز شدید دارند؛ می توانم آنها را به ایشان بدهم؟ گفتم: آری، ولی عباس بن عبدالمطلب از جا پرید و گفت: در آنچه سهم ماست دخالت نکن. سپس حضرت فرمود: بخدا سوگند! در حکومت عثمان، ما خمس دریافت نکردیم و توان دریافت آن را هم نداشتیم.
از زید بن ارقم روایت شده است که گفت: آل محمد که به آنان خمس داده می شود عبارتند از آل علی، آل عباس، آل جعفر و آل عقیل.(1563) در روایت صحیح از امام باقر (علیه السلام) است که فرمود: ذوی القربی خویشاوندان پیامبرند، و خمس از آن خدا، پیامبر خدا و ماست. در حدیث امام رضا (علیه السلام) آمده است: آنچه از آن خدا بود برای رسول خداست و آنچه برای رسول خداست برای امام است.(1564) پیش از این در بحث از تأویل به این آیه اشاره شد.
آنچه طبق برداشت از روایات صادر از معصومین علیهم السلام به نظر می رسد آن است که تمام خمس به امام - که ولی امر مسلمانان است - تعلق دارد و در هر جا که صالح دید، مصرف می کند. البته باید از نصف آن، نیاز فقرای بنی هاشم را تأمین کند و اگر نیاز آنان بیشتر از آن باشد از سهم خود جبران کند؛ که تفصیل آن در فقه با اختلاف در اقوال و نظرها بیان شده است.

4. آیه قطع ید

عیاشی در تفسیر خود از زرقان شاگرد ابن ابی داوود (قاضی القضات بغداد) نقل می کند که گفت: سارقی را نزد معتصم - خلیفه عباسی - آوردند. سارق اقرار کرد. خلیفه برای اجرای حد سارق، فقها - از جمله امام محمد بن علی جواد (علیه السلام) - را احضار نمود و از آنان پرسید که چگونه اجرای حد (قطع ید سارق) گردد؟ ابن ابی داوود با استناد به آیه تیمم گفت: از مچ دست باید قطع شود؛ زیرا در تیمم تمامی کف دست باید بر خاک نهاده شود. عده ای هم با او هم نظر شدند. دیگران با استناد به آیه وضو گفتند: موضع قطع آرنج است. خلیفه روی به جانب امام جواد (علیه السلام) کرد تا نظر آن حضرت را بداند. امام عذر خواست، ولی خلیفه نپذیرفت و امام را سوگند داد تا نظر خود را بیان دارد. امام (علیه السلام) فرمود: حال که مرا سوگند دادی باید بگویم که ایشان (فقهای بغداد) در این فتوا بر خلاف سنت پیامبر نظر دادند. دست سارق باید از بن انگشتان قطع شود و کفت دست بر جای بماند. معتصم پرسید: دلیل شما چیست؟ حضرت پاسخ داد: دلیل من سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: سجده باید بر هفت موضع استوار شود؛ پیشانی، دو دست، دو زانو و دو پا. بنابراین اگر دست سارق از مچ و یا آرنج قطع گردد، دیگر برای او دستی که در موقع سجود بر زمین نهد باقی نمی ماند؛ و این در حالی است که خداوند می فرماید: و أن المساجد لله؛ یعنی مواضع سجود هفت گانه از آن خداست. فلا تدعوا مع الله أحدا(1565) و آنچه به خداوند تعلق دارد قابل قطع نیست. این استنباط بدیع امام، بسیار مورد پسند معتصم واقع شد و دستور داد تا دست سارق از بن انگشتان قطع شود.(1566)
به این دقت نظر موشکافانه بنگرید که تنها حضرت بدان تفطّن یافته و دیگر فقها از توجه به آن بازمانده اند. دست در آیه قطع به طور مجمل ذکر شده و مراد از آن مبهم است و ناگزیر باید به وسیله سنت یا خود قرآن تبیین شود. حضرت به وسیله سنت و با مداد نص قرآن به تبیین ابهام پرداخته فرمود: میانه کف دست یکی از مواضع هفت گانه ای است که نمازگزار به هنگام سجده باید بر زمین نهد. این به مثابه صغرای استدلال است که برگرفته از نص حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و کبرای استدلال را از آیه استفاده فرمود که مفاد آن عام است و شامل هر موضع سجده ای می شود، چه موضعی که سجده در آن واقع می شود (مکان نمازگزار - مسجد) و چه عضوی که در هنگام سجده بر زمین نهاده می شود، هر دو، از آن خداست و آنچه از آن خداست، مشمول کیفر نخواهد شد؛ زیرا کیفر شامل چیزی می شود که متعلق به خود تبهکار است نه آنچه متعلق به خداوند است؛ که این استنباطی به غایت ظریف و دقیق است.
از همین جاست که مفسران باید روش تفسیر را از دقت و ظرافتی که امام (علیه السلام) اعمال نموده بیاموزند و آن را سرمشق و سر لوحه خود قرار دهند.
آنچه در اینجا عجیب می نماید سخن جزیری است که به عنوان علت وجوب قطع دست از مفصل کف، یعنی مچ دست، ابراز داشته است. او می گوید: چون دزدی به طور مستقیم به وسیله کف دست صورت می پذیرد، اما ساعد و بازو تنها حامل کف دست هستند و عقاب تنها بر عضوی واقع می شود که مستقیما جنایت را انجام می دهد؛ به همین دلیل، اول دست راست قطع می شود؛ زیرا در اکثر اوقات، دزدی به وسیله دست راست صورت می گیرد.(1567)
ولی مقتضای این دلیل آن است که قطع دست از بن انگشتان انجام گیرد؛ چنان که فقهای امامیه گفته اند و روایات اهل بیت هم آن را تأیید می کند؛ چون انگشتان هستند که مال سرقت شده را بر می دارند و کف تنها حامل انگشتان است! ابن حزم اندلسی می گوید: علی انگشتان دست و نصف قدم پا را قطع می کرد، ولی عمر هر دو را از مفصل قطع می کرد. خوارج عقیده داشتند قطع باید از آرنج یا بالای بازو باشد.(1568)

5. تحریم خمر

در قرآن آیه ای که به طور صریح و با لفظ تحریم از نوشیدن شراب منع کند نیامده است، بلکه در آن تنها به اجتناب از شرب خمر امر شده یا اینکه خمر از اموری قرار داده شده که شایسته پرهیز است. چنین تعبیراتی ظاهرا فقط ارشاد به حکم عقل است و باعث شده تا برخی گمان کنند نوشیدن شراب در اسلام حرام نیست.
مهدی عباسی در همین خصوص از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) پرسش کرده می گوید: شرب خمر در کتاب خدا حرام شده یا نه! چون آنچه مردم از قرآن می فهمند تنها نهی از آن است نه تحریم آن. امام فرمود: بلی در کتاب خدا حرام شده است. گفت: در کدام آیه قرآن تحریم آن مطرح شده است؟ امام فرمود: در آیه قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الا ثم و البغی بغیر الحق.(1569) امام فرمود: فواحش در ظاهر آیه عبارت است از زنای آشکار و نصب کردن پرچم هایی که فاجران در جاهلیت بر پشت خانه فاحشه ها بر می افراشتند و فواحش باطنی عبارت است از ازدواج با زن پدر که مردم پیش از بعث مرتکب آن می شدند؛ فرزندان، بیوه های پدران را - که مادرشان نبودند - پس از فوت پدر به ازدواج خود در می آوردند. - حضرت ادامه داد: - اثم، همان شراب است نه چیز دیگر، چه اینکه در آیه دیگری خداوند می فرماید: یسألونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما أکبر من نفعهما.(1570)
در این هنگام مهدی عباسی به علی بن یقطین که در مجلس حاضر بود و یکی از وزرای وی بود روی کرد و گفت: به خدا سوگند که این فتوایی هاشمی است! (یعنی استنباطی است که فقط برازنده خاندان هاشمی است.) علی بن یقطین گفت: به خدا سوگند راست گفتی ای امیر مؤمنان؛ خدای را سپاس که این دانش در میان شما اهل بیت هم چنان باقی است. مهدی از آنجا که دوستی علی بن یقطین را نسبت به اهل بیت می دانست بدون درنگ گفت: راست گفتی ای رافضی.(1571)
ملاحظه می شود که با این مقایسه دقیق بین دو آیه قرآن، حکم تحریم صریحا از قرآن به دست می آید و این نکته ای است که باعث شگفتی مهدی عباسی شد و سبب شد تا این باریک بینی و تیزهوشی ای را که خاندان بلند پایه بنی هاشم از آن برخوردار بودند، بستاید.
همین تفسیر برای اثم در آیه از طریق حسن بصری هم روایت شده است.(1572) علامه مجلسی می گوید: مراد از اثم چیزی است که باعث اثم می شود و خلاصه استدلال امام (علیه السلام) این است که خداوند در آن آیه به حرمت آنچه موجب اثم است حکم کرده است و در آیه دیگر فرموده است: شراب و میسر (قمار) موجب اثم اند؛ و مقتضای قرار دادن این دو آیه در کنار هم، اثبات تحریم شراب و قمار است.(1573)
کنایه آوردن واژه اثم از خمر بدان جهت است که شرب خمر ریشه همه پلیدی ها و اساس تمام گناهان است؛(1574) و به کار بردن اثم به جای خمر در زمان اسلام و پیش از آن نیز رواج داشته و به کار بردن آن به جای خمر معروف بوده است. اخفش در این باره آورده است:
شرب الاثم حتی ضل عقلی - کذاک الاثم یذهب بالعقول
آن قدر شراب نوشیدم تا خرد خود را از دست دادم آری چنین است که شراب خرد را از میان می برد.
دیگری می گوید:
نهانا رسول الله أن نقرب الخنا - و أن نشرب الاثم الذی یوجب الوزرا؛(1575)
پیامبر ما را از ناسزاگویی و از نوشیدن شراب که موجب وزر و گناه است نهی کرد.
نیز شاعر عرب در مجلس ابوالعباس گفت:
نشرب الاثم بالصواع جهارا - و تری المسک بیننا مستعارا؛(1576)
شراب را با پیمانه، آشکارا می نوشیم و مشک را می بینی که میان ما دست به دست می گردد،. معنای کنایی آن چنین است که پیمانه شراب را میان خود می گرداندند و از روی لذت استشمام می نمودند.
جوهری تصریح دارد که اثم به معنای خمر در لغت آمده است. می گوید: خمر را گاهی اثم می نامند. آنگاه شعر نخست را به عنوان شاهد مثال آورده است. فیروزآبادی هم خمر را یکی از معانی اثم شمرده است.
اما اینکه عده ای منکر شده اند که مراد از اثم، خمر باشد، در صورتی است که استعمال حقیقی مراد باشد نه مجازی و استعاری؛ وگرنه هر معصیتی اثم است با این تفاوت که خمر را به خاطر شدت گناه آفرینی اش اثم نامیده اند پایه و اساس تمام گناهان به شمار می رود. بازگشت کلام ابن سیده هم به همین معناست. او می گوید: به نظر من خمر را از آن جهت اثم نامیده اند که نوشیدن آن اثم است و پس این اطلاق، مجازی است و به خاطر وضع ثانوی و عرفی است که در اثر کثرت استعمال حاصل شده و بر زبان ها شایع گردیده است وگرنه در لغت و وضع اولی به معنای اثم نیست. بازگشت سخن ابن انباری نیز که منکر شده است اثم از نام های خمر باشد، به همین معناست؛(1577) یعنی استعمال حقیقی را منکر شده است نه استعمال مجازی و شایع آن را. زبیدی می گوید: ابن انباری منکر شده که اثم نام خمر است و آن را مجاز دانسته و در رد اینکه بخواهد استعمال اثم در معنای خمر حقیقی باشد سخن را به درازا کشانده است.(1578)
البته با در نظر گرفتن اصل وضع لغوی درست است، ولی ابن عربی اصل استعمال را نیز منکر شده می گوید: شعر اخفش هیچ دلالتی بر مدعا ندارد؛ زیرا اگر می گفت: شرب الذنب یا شربت الوزر نیز همین معنا را افاده می کرد و باعث نمی شد که ذنب و وزر از نام های خمر به حساب آیند. اثم هم همین گونه است - ابن عربی ادامه می دهد: - آنچه باعث شده است برخی چنین اظهار نظر کنند و اثم را یکی از نام های خمر بدانند، ناآگاهی به لغت و ناآشنایی با شیوه به دست آوردن معانی واژه های عربی است.
باید گفت میان این دو استعمال فرق است؛ زیرا استعمال اثم به معنای خمر در عرف عرب شایع است و رواج یافته است؛ به گونه ای که در اثر کثرت استعمال می توان از آن نوعی اختصاص فهمید، ولی استعمال ذنب و وزر به معنای خمر در عرف عرب شایع نشده است؛ اما اگر شایع می شد حکم آن نیز همین بود.
قرطبی در رد ابن عربی می گوید: از حسن روایت شده است که اثم یعنی خمر و جوهری هم با استناد به شعر اخفش همین ادعا را تأیید کرده است، همچنین هروی در کتاب غریب القرآن و الحدیث شعر اخفش را آورده می گوید: اثم، به معنای خمر است - قرطبی آنگاه می گوید: - بنابراین بعید نیست که اثم در لغت، هم بر همه معاصی اطلاق شود و هم بر خمر، بالخصوص - و تناقضی هم در کار نباشد.(1579)