فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

جعل حدیث از زبان ائمه

شدیدا مایه تأسف است که می بینیم حدیث سازی در تفاسیر منسوب به سلف صالح به ویژه ائمه اهل بیت علیهم السلام رواج فراوان داشته است؛ زیرا دروغ پردازان با درک موقعیت بالای اهل بیت در میان امت و مقبولیت والای ایشان نزد خاصه و عامه، زمینه مناسبی برای ترویج سخنان باطل خود و داغ شدن بازار کساد کالای کم بهای خود یافتند؛ لذا به حدیث سازی و جعل سند و نسبت دادن آن به پیشینیان و ائمه اطهار علیهم السلام پرداختند تا پذیرفته شود. بیشتر این افتراها، گذشته از ناسازگاری با طبع سلیم و عقل رشید، با قداست اسلام و مبانی حکیمانه آن نیز در تضاد است و خوشبختانه اکثر این گونه روایات ساختگی یا مقطوع السندند یا سندهای سستی دارند که به وسیله رجالی ضعیف و مشهور به جعل و حدیث سازی، شکل یافته است که خود موجب سقوط آنها از درجه اعتبار گردیده است؛ از این رو برخی جوامع حدیثی که انباشته از این گونه تفاسیر مأثور (نقل شده) از ائمه علیهم السلام است، جز اندکی از احادیث آن قابل اعتنا نیست؛ چنان که در آینده خواهد آمد.
مثلا تفسیر ابونضر محمد بن مسعود عیاشی (متوفای 320) که یکی از معتبرترین و جامع ترین تفاسیر مأثور است، اکنون فاقد سند گردیده است و برخی از ناسخان (کپی نویسان) با دلیلی غیر موجه اسانید آن را حذف کرده اند؛ لذا چنین تفسیر گرانبهایی را از حجیت و درجه اعتبار ساقط کرده اند. با کمال تأسف، آنچه که از این تفسیر به دست ما رسیده است، تنها بخشی از اول آن است که اسناد آن هم حذف گردیده است. همچنین تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی (متوفای حدود 300) که اسانید آن نیز حذف شده است. نیز تفسیر محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام (متوفای 330) که از آن جز یک سری روایات مقطوع الاسناد چیزی بر جای نمانده است.
این بود تفاسیری که به وسیله روایاتی دارای سند، به ائمه اهل بیت علیهم السلام می رسید؛ که اسناد آن حذف گردیده و فاقد اعتبار شده اند و نمی توان برای شناخت نظریات ائمه علیهم السلام در زمینه تفسیر، به آنها تمسک جست.
تفسیر ابوالجارود زیاد بن منذر همدانی خارفی ملقب به سرحوب(1476) (متوفای 150) که آن را از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است، ضعیف است و اعتبار ندارد؛ زیرا ابوالجارود یکی از رهبران زیدیه است که از راه ائمه علیهم السلام منحرفند و فرقه جارودیه یا سرحوبیه به او نسبت داده می شود. نیز امام صادق (علیه السلام) او را نفرین کرده و درباره او فرموده است: خدا ابوالجارود را لعنت کند؛ او کور قلب و کور چشم است. محمد بن سنان می گوید: ابوالجارود پیش از مرگ به خوردن مسکرات دست زد و ولایت کافران را پذیرفت.(1477) از ابو بصیر روایت شده است که: امام صادق (علیه السلام) از سه نفر به نام های کثیرالنوا، سالم بن ابی حفصه و ابوالجارود یاد کرد و فرمود: دروغگو، دروغ پرداز و کافرند، لعنت خدا بر ایشان باد.(1478)
تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام) که مشتمل بر تفسیر سوره حمد و آیات پراکنده ای از سوره بقره تا و لا یأب الشهداء اذا مادعوا از آیه شماره 282 است. چنین پنداشته اند که امام عسکری (علیه السلام) آن را املا کرده است و دو نفر از مردم استرآباد - ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن سیار که در پی آموختن علم، به محضر امام (علیه السلام) در سامرا شرفیاب شده بودند - آن را نوشته اند. راوی آن دو، ابوالحسن محمد بن قاسم خطیب معروف به مفسر استرآبادی است؛ که هم دو نفر نویسنده تفسیر و هم راوی آنها، هر سه مجهول الحال اند. بنابراین، سه نفر مجهول الحال در نقل و تدوین چنین تفسیر ناقصی دست به دست یک دیگر داده اند.(1479)
احمد بن محمد سیاری (متوفای 268) نیز تفسیری پراکنده و مختصر دارد که در آن بر احادیث منقول از ائمه علیهم السلام تکیه کرده است، در حالی که - متأسفانه - چنان که شرح حال نویسان آورده اند احادیثش ضعیف و مذهبش فاسد است و روایاتش غیر قابل اعتماد و مراسیل زیادی دارد. قمی ها که در نقل حدث اهل دقت اند هر روایتی را که در کتاب های حدیثی از طریق سیاری روایت شده است حذف کرده، نقل نمی کردند.(1480)
تفسیر نعمانی، منسوب به ابو عبدالله محمد بن ابراهیم نعمانی یکی از برجستگان قرن چهارم (متوفای 360) نیز تفسیری مجهول است. مولف آن ناشناخته است و به طور اتفاقی به نعمانی نسبت داده شده، ولی به اثبات نرسیده است. این تفسیر که بنا بر پندار نویسنده آن در بر دارنده توجیه روایات متعارض است، به سه نفر از شخصیت های درخشان تاریخ اسلام نسبت داده شده است: سید مرتضی علم الهدی، سعد بن عبدالله اشعری قمی و نعمانی؛ که نسبت به هر سه آنان دروغ محض است و قلم چنین چهره های بارزی از آن مبراست.(1481)
تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی (متوفای 329) ساخته یکی از شاگردان مجهول الحال او، به نام ابوالفضل عباس بن محمد علوی است. اندکی از تفسیر را با املای استاد خود علی بن ابراهیم فرا گرفته و آن را با تفسیر ابوالجارود - که شرح حال او گذشت - در آمیخته و برخی از روایاتی را که از طرق دیگران به دست آورده نیز بدان افزوده است؛ در نتیجه تفسیری آمیخته از سه گونه سند فراهم آمده و تا کنون روشن نشده است عباس علوی - واضع این تفسیر - کیست؛ و راوی عباس علوی هم مجهول است؛ لذا بر طریق این تفسیر مهر صحت نهاده نشده است و ارباب جوامع حدیثی معتبر هم آن را معتمد نشمرده اند و از آن کتاب هیچ نقل نکرده اند. تنها روایات علی بن ابراهیم را به سندهای خودشان از او - نه از کتابش - نقل کرده اند؛ لذا تفسیری است که انتساب آن نامعلوم است.(1482)
در قرن یازدهم دو محدث بزرگ؛ سید هاشم بن سلیمان بحرانی (متوفای 1107 یا 1109) و عبد علی بن جمعه حویزی (متوفای 1091) به پا خاستند و به جمع آوری احادیث ماثور از اهل بیت علیهم السلام در زمینه تفسیر پرداختند. این احادیث را از درون کتاب های تفسیری و نیز سایر کتاب های حدیثی امثال کافی و کتاب های صدوق و شیخ طوسی و مشابه اینها گرد آوردند. سید بحرانی آنچه را جمع آوری کرد البرهان نامید، و حویزی آنچه را که گرد آورد، نورالثقلین نامید.
این دو مجموعه حاوی تفسیر بسیاری از آیات قرآن کریم به صورت پراکنده بر حسب ترتیب سوره هاست که از هر سوره، چند آیه را در بر می گیرد، ولی آیه را به طور کامل تفسیر نمی کند و فقط به همان بخش که حدیث مأثور به آن نظر دارد، می پردازد.
ولی قریب به اتفاق این روایات در میزان اعتبار، وزنی ندارند؛ زیرا یا سند آنها ضعیف یا مرسل است؛ یا مقطوع السند است و یا مفاد آن با اصول عقاید و مبانی شریعت ناسازگار است. گذشته از آن، احیانا با علم یا عقل سلیم نیز مخالف است. تمامی این جهات موجب می گردد تا صدور چنین احادیثی از ائمه اهل بیت علیهم السلام بعید به نظر برسد؛ زیرا ساحت قدس آن بزرگواران از انتساب این گونه اخبار ناهمگون پاک و منزه است.
به عنوان مثال، درباره تفسیر علی بن ابراهیم قمی به کاوش کوتاهی دست می زنیم؛ چون یکی از معروف ترین و کامل ترین تفاسیری به حساب می آید که بر احادیث ماثور استوار است. البته معایب چندی هم دارد که خوشبختانه در برابر محاسن بسیار آن، اندک است. کفی بالمرء نبلا أن تعد معایبه در کمال هر کسی همین بس که کاستی های او بر شمرده شود. اکنون - به عنوان نمونه - به برخی از آن موارد اشاره می کنیم.
در تفسیر آیه الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساءا(1483) چنین آمده است: خداوند حوا را از آخرین استخوان های دنده آدم آفرید. این مورد در چند جای این تفسیر تکرار شده است.(1484) حال آنکه مراد در آیه، جنس است. خلق منها؛ یعنی من جنسها و به هیچ عنوان به فرد نظر ندارد؛ همان طور که در آیه ای دیگر آمده است: والله جعل لکم من أنفسکم أزواجا.(1485) یا می فرماید: و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة(1486) که در تمام این ها مراد، جنس است نه فرد.
داستان آفرینش حوا از استخوان دنده آدم، منشأ اسرائیلی دارد که به چنین تفسیرهایی راه یافته است. داستان دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نیز ساخته دست یهود است که گفته اند: آن دو کافر شدند - العیاذ بالله - و زنا کردند و به پرستش بتان پرداختند و زن زانیه مسخ شده، در آسمان به صورت ستاره در آمد،(1487) و اباطیلی از این دست که با عصمت فرشتگان که در قرآن به آن تصریح شده است ناسازگار و در تضاد است.(1488) داستان جن و نسناس که گفته اند پیش از انسان آفریده شدند و مایه عبرت و پند آموزی فرشتگان گردیدند.(1489) نیز داستان نامگذاری فرزند آدم و حوا که گفته اند آن دو، نام او را عبدالحارث (که می گویند نام شیطان است) نهادند، و برای خدا شریک قائل شدند.(1490) همچنین داستان زمین که بر پشت ماهی نهاده شده و آن بر روی آب قرار گرفته و آب هم بر روی صخره و صخره بر روی شاخ گاوی بی مو و گاو بر روی زمین نمناک واقع شده است... و دیگر معلوم نیست.(1491)
همه اینها افسانه هایی کهن است که در این تفسیر بدون هیچ دلیل معقولی آورده شده است.
علاوه بر این، مطالبی در آن آمده است که عصمت انبیا و مقام قداست آنان را زیر سوال می برد؛ مثلا داستان داوود و اوریا، همان طور که در افسانه های بنی اسرائیل آمده است در این تفسیر - نیز با کمال تأسف - بازگو شده است.(1492)
داستان زینب بنت جحش نیز - درست همان طور که داستان سراهای عامه یافته اند - در اینجا آمده است.(1493) همچنین قصه تردید زکریا و مجازات او به سه روز روزه گرفتن و بسته شدن زبان او؛(1494) داستان حجر موسی؛(1495) گرفتاری ایوب و عفونت یافتن بدنش؛(1496) فوت شدن نماز عصر حضرت سلیمان؛(1497) اقدام یوسف در ارتکاب فحشاء؛(1498) و اینکه او بود که خدا را از یاد برد؛(1499) دفن موسی بدون غسل و کفن،(1500) و سخن او با خدا که اگر بر دشمنانم خشم نگیری من دیگر پیامبر تو نیستم؛(1501) و از این گونه افسانه ها به انبیای بزرگ نسبت داده شده که کاملا بعید است ائمه علیهم السلام چنین سخنانی را بر زبان جاری ساخته باشند و ساحت آنان از چنین سخنانی پیراسته است.
همچنین در آن سخنانی آمده است که با علم سازش ندارد؛ مثلا درباره خسوف و کسوف سخنانی بسیار شگفت آور و دور از واقع به چشم می خورد. در تفسیر آیه و جعلنا اللیل و النهار آیتین فمحونا آیة اللیل و جعلنا آیة النهار مبصرة(1502) آمده است: از جمله اوقاتی که خداوند مقرر داشته دریایی است که میان آسمان و زمین واقع است و خداوند مدار خورشید و ماه و ستارگان و سیارات را در آن قرار داده است؛ سپس تمام آنها را بر چرخی قرار داده و فرشته ای را که تحت امر او هفتاد هزار فرشته فلک را می چرخانند، بر چرخ مأمور کرده است تا خورشید و ماه و ستارگان و سیارگان (کهکشان ها) به فرمان او حرکت کنند و در مدار خود قرار گیرند، ولی اگر گناه بندگان زیاد شود و خداوند بخواهد آنان را با یکی از نشانه های قدرت خود مورد عتاب و نکوهش قرار دهد، به فرشته مأمور چرخش آسمان فرمان می دهد تا مداری را که خورشید و ماه و ستارگان و کهکشان ها در آن قرار دارند از میان بردارد. آنگاه آن فرشته، به هفتاد هزار فرشته تحت امر خود فرمان می دهد که چرخ را از مدار خود خارج کنند. چون چنین کنند، خورشید به دریا افکنده می شود و حرارتش کم شده، نور آن تغییر می کند؛ همین کار را با ماه نیز می کنند؛ و هرگاه خدا اراده کند که آنها را از دریا خارج سازد و به مدار خودشان برگرداند، به فرشته دستور می دهد که چرخ را به مدار خود برگردانند و در این هنگام، خورشید - در حالی که کدر است، از آب خارج می شود و ماه نیز چنین حالتی را دارد!
درباره مساحت زمین و خورشید و ماه چنین آمده است: مساحت زمین مسافتی حدود 500 سال است. مقدار چهارصد سال خراب غیر آباد و صد سال آباد. مساحت خورشید 60 فرسخ در 60 فرسخ است و مساحت ماه 40 فرسخ در 40 فرسخ!
سوزان تر بودن خورشید نسبت به ماه را چنین تعلیل کرده است: خداوند خورشید را از روشنایی آتش و زلالی آب آفرید، یک لایه از این و یک لایه از آن؛ تا اینکه هفت لایه روی هم قرار گرفت. سپس جامه ای از آتش بر آن افکند، لذا خورشید سوزنده تر از ماه شد.
سپس درباره آفرینش ماه آورده است: ماه را از پرتو آتش و زلالی آب آفرید، یک لایه از این و یک لایه از آن؛ تا اینکه هفت لایه روی هم قرار گرفت، آنگاه لباسی از آب بر آن افکند؛ لذا ماه از خورشید خنک تر گردید.(1503)
همچنین افسانه هایی در آن آمده است که با عقل سرشت سازگاری ندارد؛ مانند داستان مردی که پای او را در هند یا ماورای هند بسته اند و تا آخر دنیا خواهد زیست.(1504) یا داستان پادشاه روم و حضور امام حسن و یزید در نزد او؛ که به محاکمه این دو پرداخت و سوالات عجیبی مطرح کرد.(1505) یا داستان عناق مادر عوج که بیست انگشت دارد و در هر انگشت دو ناخن همچون داس.(1506) یا داستان اسرافیل که هر آسمان را با یک قدم می پیماید و پرده دار خداوند است.(1507) یا داستان مارمولک که در آتش نمرود می دمید و غورباغه در خاموش ساختن آن می کوشید.(1508) یا اینکه یأجوج و مأجوج مردم را می خورند.(1509)
همچنین گاهی واژه ها به اشیا یا اشخاصی تفسیر شده است که هیچ تناسبی بین آن ها نیست؛ مثلا بعوضه(1510) و دابة الارض(1511) و ساعت در آیه بل کذبوا بالساعة(1512) به علی (علیه السلام) تفسیر شده و نیز ورقه به جنین سقط شده و حبه به فرزند(1513) و مشرقین به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و مغربین به امام حسن و امام حسین علیهما السلام و بحرین به علی و فاطمه علیهما السلام و برزخ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تفسیر شده،(1514) کما اینکه ثقلان در آیه سنفرغ لکم أیها الثقلان(1515) به کتاب و عترت(1516) و فاحشه به قیام با شمشیر تفسیر گردیده است.(1517)
در آینده - در بحثی گسترده - پیرامون روایات تفسیری و راه شناخت صحیح و سقیم آن، سخن خواهیم گفت. البته باید متذکر باشیم که نسبت دادن برخی احادیث تفسیری ضعیف به امامان معصوم با عنوان تفسیر قرآن، مستوجب دو خطای بزرگ است: اولا نسبت دادن چیزی که انتساب آن به معصوم معلوم نیست. ثانیا تفسیر کلام خدا بدون آگاهی از آن؛ پس از روی جهل و نادانی، هم به خدا و هم به عترت طاهره چیزی نسبت داده ایم و این خود گناه بزرگی است. در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوذر آمده است: کفی بالمرء کذبث بکل ما سمع(1518) همین که آدمی هر چه بشنود بازگو کند، برای دروغگو دانستن آن، کافی است.

نمونه هایی از تفاسیر معتبر منقول از اهل بیت

حال به بررسی نمونه هایی از تفاسیر منقول از اهل بیت علیهم السلام می پردازیم که می تواند به عنوان آموزش کیفیت صحیح پرداختن به تفسیر قرآن کریم و روش استنباط معانی حکیمانه آن، استفاده شود. مهمترین این نمونه ها را از درون کتاب های معتبر که دارای اسناد صحیح و بی اشکال است، برگزیدیم. اینک به عنوان مثال، تفاسیری را که درباره آیه وضو، آیه قصر در سفر، آیه خمس، قطع ید سارق، تحریم خمر، کیفر قتل مومن، سه طلاقه کردن زن، متعه زن و متعه حج، رجعت و بدا آمده است، ذیلا یادآور می شویم:

1. آیه وضو

و امسحوا برؤوسکم و أرجلکم الی الکعبین...(1519)