فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

طریق پنجم؛

که آن هم طریق نیکویی است؛ طریق عبدالملک بن عبدالعزیز ابن جریج، ابو خالد مکی است. وی اصالتا رومی است و یکی از چهره های مورد قبول و فقیه مکه در زمان خود به شمار می رود.(784) ابن خلکان می گوید: عبدالملک از دانشمندان مشهور بود، و گفته شده وی اولین کسی بود که در صدر اسلام کتاب نوشت. به سال 80 به دنیا آمد و در سال 150 درگذشت.(785)
خطیب می گوید: او احادیث زیادی از عطاء بن ابی رباح و دیگران دریافت کرده بود. از احمد بن حنبل نقل شده است که ابن جریج به بغداد آمد و بر منصور وارد شد. چون مدیون بود به منصور گفت: من آن قدر از ابن عباس حدیث گرد آورده ام که در این مورد هیچ کس به پایه من نمی رسد، ولی منصور - از شدت بخل - به او اعتنایی نکرد و چیزی به او نداد! از علی بن مدینی نقل شده است که من همه اسناد را مطالعه کردم و دانستم که آنها به شش نفر برمی گردد. سپس نام آن شش نفر را می آورد و می گوید: علم و دانش از این شش نفر به صاحبان کتاب ها رسید؛ ابن جریج عبدالملک بن عبدالعزیز که اهل مکه بود، یکی از آن شش نفر به شمار می رود. وی نزد عطاء بن ابی رباح دانش آموخت و مدت 17 سال با وی همراه بود. از عطاء پرسیدند: پس از تو به چه کسی رجوع کنیم؟ گفت: به این جوان (ابن جریج)؛ عطاء وی را سید اهل حجاز می خواند و احمد بن حنبل می گوید: ابن جریج انبان علم است.
ابن معین محدثان را پنج نفر شمرده و ابن جریج را در شمار آنان آورده است. یحیی بن سعید قطان می گوید: نوشته های ابن جریج نوشته هایی مستند است و هرگاه از نوشته هایش روایت نکند مفید نیست. احمد بن حنیل می گوید: اگر عبارت أخبرنی یا سمعت(786) را ابن جریج به کار برد اطمینان آور است. در ادامه می گوید: او از نوشته هایش احادیث را کاملا صحیح نقل می کند. گاهی نیز از حفظ، حدیث نقل می کرد و دچار اشتباه می شد. ابن معین می گوید: ابن جریج در تمام منقولاتش مورد اعتماد است.
ابن جریج و مالک بن انس (امام مالکی ها) هر دو فقه را نزد نافع آموختند، ولی ابن جریج برتر از مالک بود. از احمد بن زهیر نقل شده است: در کتاب ابن مدینی دیدم که می گوید: از یحیی بن سعید پرسیدم معتمدترین شاگردان نافع کیست؟ گفت: ایوب، عبیدالله، مالک بن انس و ابن جریج که وی از مالک (در میان اصحاب نافع) بیشتر مورد اطمینان است؛ از این رو مالک در این برجستگی با ابن جریج رقابت می کرد و گهگاه وی را به درهم گویی و سست گویی متهم می نمود. مخارقی می گوید: از مالک بن انس شنیدم که می گفت: ابن جریج هیزم کش شب است!(787) وی همان گونه که در فقه از دیگر شاگردان نافع جلوتر است، در تفسیر نیز در میان شاگردان عطاء بن ابی رباح بر دیگران پیشی گرفته است. صالح فرزند احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده که عمرو بن دینار و ابن جریج در بین شاگردان عطاء موثق ترند.(788)
ابن حبان او را از ثقات شمرده می گوید: وی از فقیهان اهل حجاز و از قاریان با دقت است. - ولی اضافه می کند: - گاه دست به تدلیس می زد.(789) نحوه تدلیس او نیز قابل تأمل است. بخاری در تفسیر سوره نوح دو حدیث از طریق ابن جریج نقل کرده می گوید: عطاء از ابن عباس نقل می کند، ولی ابو مسعود در کتاب الاطراف گمان برده که او، عطاء خراسانی بلخی ساکن شام است، چون این عطاء از ابن عباس حدیثی نشنیده و ابن جریج هم تفسیر را از این عطاء فرا نگرفته است. ابن حجر می گوید: بنابراین، هر دو حدیث از دو جهت بریدگی سند دارند و به همین دلیل وی را متهم به تدلیس کرده اند؛ ابن حجر این پندار را پاسخ داده و اشتباه ابو مسعود را در این اتهام ناروا روشن ساخته است.(790)
در نقل حدیث او از ابن عباس نیز جای اشکال نیست، چون نام واسطه هر چند ذکر نشده، روشن است او عطاء بن ابی رباح شاگرد ابن عباس است که وثاقت او محرز است و ابن جریج مدت هفده سال ملازم وی بوده و در محضر وی دانش اندوخته است.
با توجه به مطالب یاد شده، سخن ابن حبان درباره وی کاملا درست است که گفته: وی ثقه و مورد اطمینان است و در نقل حدیث از دقت فراوان برخوردار است؛ لذا دلیلی برای خدشه دار نمودن شخصیت وی باقی نمی ماند. او - بر حسب روایت کلینی - مورد اعتماد امامان اهل بیت علیهم السلام نیز بوده است. کلینی از اسماعیل بن فضل هاشمی روایت می کند که گفت: از امام صادق (علیه السلام) درباره متعه پرسیدم؛ حضرت فرمود: به نزد عبدالملک بن جریج برو و از وی سوال کن؛ زیرا او این مسائل را می داند. نزد وی رفتم، او درباره جواز متعه مطالب فراوانی گفت که من آن ها را نوشته، خدمت امام صادق (علیه السلام) بردم و بر ایشان عرضه داشتم. حضرت آنها را تأیید کرده فرمودند: راست گفته است.(791) وحید بهبهانی از این حدیث چنین استنباط کرده که جریر مورد اعتماد امام و در فقه تابع مذهب شیعه بوده است، به ویژه اینکه ابن اذینه(792) در ذیل حدیث می گوید: زرارة بن اعین نیز در این مسأله رأی ابن جریج را پسندیده اظهار می داشت: سخن او حق است. این مقایسه بین موضع گیری زراره و ابن جریج به وضوح شیعه بودن ابن جریج را روشن می نماید؛(793) همان طور که مجلسی اول و شیخ یوسف بحرانی نیز - چنان که در گفتار حائری آمده است - از این حدیث، تشیع ابن جریج را دریافته اند.(794)
همچنین شیخ طوسی از حسن بن زید نقل کرده که گفت: در محضر امام صادق (علیه السلام) بودم که عبدالملک بن جریج مکی وارد شد. امام به او فرمود: درباره متعه حدیثی در اختیار داری؟ گفت: پدرت محمد بن علی از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) طی خطبه ای فرمود: ای مردم! خداوند در سه صورت نزدیکی با زنان را بر شما حلال کرده است: 1. همسرانی که ارث می بردند (ازدواج دائم) 2. همسرانی که ارث نمی برند (ازدواج موقت: متعه) 3. کنیزان برده (ملک یمین).(795) این سوال و جواب تأمل برانگیز است؛ نوع سوال امام درباره متعه - که از آرای مختص به شیعه محسوب می شود - توجه و عنایت دیرینه امام (علیه السلام) به اوست؛ همان طور که در نوع جواب او هم که مطلب را به عنوان حدیث امام باقر (علیه السلام) نقل می کند، ظرافت و نکته سنجی ویژه ای وجود دارد. اما اینکه روایت را از طریق جابر نقل می کند، احتمالا پوششی است تا عامه مردم آن را بپذیرند و نگویند: چگونه او با اینکه درک حضور نکرده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل حدیث می کند! کاری که خود امام باقر (علیه السلام) - احیانا - در برابر افکار مردم انجام می داد. آگاه بودن از مسأله متعه در آن روزگار از ویژگی های خالص ترین صحابه و تابعان به شمار می رفت؛ یعنی کسانی که تمایل به مذهب اهل بیت داشتند؛ امثال ابن مسعود، ابی بن کعب، ابن عباس، جابر بن عبدالله و...؛ از این رو بعید نیست که فردی چون ابن جریج هم به این گروه پیوسته بوده است. کاری که ابن جریج را بر آن داشت تا چه در نظر و چه در عمل با مخالفان به مقابله برخیزد؛ لذا ابن حجر شافعی نقل می کند: ابن جریج در حالی که از عباد روزگار به شمار می رفت و تمام سال را به جز سه روز روزه می گرفت، از هفتاد زن به عنوان متعه استفاده کرده است.(796)
علاوه بر این، وی جزو اسناد کتاب من لا یحضره الفقیه است. صدوق از طریق ابن جریج از ضحاک از ابن عباس روایت می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردی بیابانی شتری به چهارصد درهم خرید؛ او پول را گرفته بود، ولی شتر را به پیامبر تحویل نمی داد و داد و ستد را از ریشه انکار می کرد تا اینکه علی (علیه السلام) آمد و قضاوت قاطع خودش را در این باره انجام داد.(797) از ظاهر نقل این حدیث از ابن جریج چنین به دست می آید که وی مورد اعتماد صدوق است. شیخ طوسی نیز او را از اصحاب امام صادق (علیه السلام) شمرده است.(798) کشی می گوید: محمد بن اسحاق، محمد بن منکدر، عمرو بن خالد واسطی، عبدالملک بن جریج و حسین بن علوان کلبی همه از رجال اهل سنت اند ولی محبتی شدید نسبت به خاندان اهل بیت دارند.(799) مامقانی می گوید: دور نیست که اظهار نظر کشی ناشی از شدت تقیه او (ابن جریج) باشد و ماند او در میان رجال شیعه فراوان یافت می شود.(800)

طریق ششم؛

این نیز که طریقی نیکوست، طریق ضحاک بن مزاحم هلالی خراسانی است. ابن شهر آشوب می گوید: او اصالتا کوفی است و از اصحاب امام سجاد (علیه السلام) است.(801) ابن قتیبه می گوید: او از قبیله بنی عبد مناف بود و به تعلیم اشتغال داشت. به خراسان آمد و در آنجا اقامت گزید و به سال 102 بدرود حیات گفت.(802) ابن حبان او را از جمله ثقات شمرده می گوید: عده ای از تابعان را درک کرده است، ولی هیچ یک از صحابه را درک نکرده و مستقیما از آنان حدیثی نقل ننموده است. او در مکتب خانه به تعلیم اشتغال داشت. عبدالله بن احمد از پدرش نقل کرده که او مورد اطمینان است. ابو معین و ابو زرعه می گویند: او فردی ثقه است. ابو داود مسلمة بن قتیبه از شعبه از عبدالملک بن میسره نقل کرده می گوید: ضحاک، ابن عباس را درک نکرده است؛ تنها سعید بن جبیر را در ری ملاقات کرده و از او تفسیر آموخته است.(803) ذهبی می گوید: ضحاک بن مزاحم بلخی مفسر بود و مکتب خانه داشت و نوباوگان را تربیت می کرد. گفته اند: در مکتب خانه او سه هزار نوباوه حضور می یافتند و او موقع آموزش گرد آنان می چرخید.(804) مامقانی از ملحقات الصراح نقل کرده است: ضحاک در بلخ و مرو زندگانی می کرد. مدتی نیز در بخارا و سمرقند اقامت گزیده، نوباوگان را رایگان تعلیم می داد. او دارای دو تفسیر کبیر و صغیر است.(805) شیخ طوسی او را از اصحاب امام زین العابدین (علیه السلام) شمرده می گوید: ضحاک بن مزاحم خراسانی اصالتا کوفی و از تابعان است.(806) مامقانی از این عبارت شیخ استنباط کرده که او از امامیه است. شاید به این دلیل که او اهل کوفه - مهد تشیع در آن زمان - بوده است. البته علی بن ابراهیم بن هاشم قمی در تفسیر از او حدیث نقل کرده و در مقدمه تفسیر، متعهد شده که جز از مشایخ ثقه حدیثی نقل نکند(807) و در تفسیر سوره ناس از مقاتل بن سلیمان از ضحاک بن مزاحم از ابن عباس حدیثی آورده است.(808)
استاد بزرگوار آقای خویی رحمة الله به پیروی از شیخ حر عاملی این مطلب را دلیل بر وثاقت تمام کسانی گرفته است که در اسناد این کتاب - تفسیر قمی - آمده اند.(809)
خدشه ای که بر او وارد کرده اند، ارسال حدیث او خصوصا در نقل از ابن عباس است. ابن حجر در تقریب، می گوید: فردی راستگو است، ولی مرسلات فراوانی دارد.(810) باید گفت: چنان که واسطه معلوم و راستگویی ناقل هم محرز باشد، ارسال، ضرری به صحت سند نمی رساند؛ همانند گفته ابن حجر درباره علی بن ابی طلحه هاشمی؛ لذا سخن سیوطی که گفته است: طریق ضحاک به ابن عباس منقطع است؛ زیرا او را ندیده سخنی بی جاست، و در ادامه گفتار می گوید: اگر روایت بشر بن عماره از ابی روق از ضحاک هم به آن ضمیمه گردد، به علت ضعف بشر، ضعیف است. - همچنین می گوید: - ابن جریر طبری و ابن ابی حاتم از این نسخه فراوان نقل کرده اند که اگر از طریق جویبر از ضحاک باشد بسیار ضعیف تر است، چون جویبر کاملا ضعیف و غیر قابل اعتماد است و ابن جریر و ابن ابی حاتم از این طریق روایتی نقل نکرده اند، اما ابن مردویه و ابن حبان از این طریق روایت کرده اند.(811)

طریق هفتم؛

طریق سالم و درستی است و آن طریق مقاتل بن سلیمان خراسانی بلخی مروزی است. او ابتدا به بصره و از آنجا به بغداد رفت. در بغداد شیخ حدیث و به تفسیر شهره بود؛ تفسیر وی رواج یافته و معروف است. ابن خلکان می گوید: مقاتل از مجاهد بن جبر و عطاء بن ابی رباح و ضحاک و دیگران تفسیر آموخت و از دانشمندان عالی قدر بود. شافعی می گوید: همه مردم در تفسیر ریزه خوار سفره مقاتل بن سلیمانند.(812) احمد بن سیار می گوید: او از مردم بلخ است. به مرو رفت و از آنجا به عراق سفر کرد و به سال 150 در بصره درگذشت.
تفسیر او از همان ابتدا مورد توجه بود و نظر دانشمندان را به خود جلب نمود،(813) جز آنکه تهمت هایی به او زدند که از آنها به دور است. قاسم بن احمد صفار می گوید: به ابراهیم حربی گفتم: چرا مردم به مقاتل طعن می زنند؟ گفت: از روی حسد و بد دلی. ابن مبارک وقتی به بخشی از تفسیر او نگریست گفت: چه علمی! ای کاش مستند بود، و از طریق سفیان بن عبدالملک از ابن مبارک نقل شده که گفت: اگر وی ثقه بود تفسیرش بهترین تفاسیر بود. آن را رها کن. عبدالرزاق می گوید: از عیینه شنیدم می گفت: به مقاتل گفتم: از ضحاک حدیث نقل کن؛ زیرا مردم بر این پندارند که تو از او چیزی نشنیده ای. گفت: سبحان الله! با پدرم نزد او می رفتم و او در خانه را می بست؛ کنایه از اینکه مدت ها با او خلوت کرده، از او حدیث فرا می گرفت.(814)
ابو حنیفه او را از مشبه دانسته، ولی هنگامی که در این باره از خود وی سوال شد گفت: من معتقدم که قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا أحد(815) و هر کس غیر از این را بگوید دروغ گفته است.(816) و هر کس غیر از این را بگوید دروغ گفته است.(817)
خطیب بغدادی از قاسم بن احمد صفار نقل می کند: ابراهیم حربی نوشته های مقاتل را از من می گرفت و در آنها دقت می نمود. روزی به او گفتم: ابا اسحاق! چرا بعضی از مردم بر مقاتل خرده می گیرند؟ گفت: از روی حسادت است! سپس می گوید: مقاتل به من گفت: درب خانه به مدت چهار سال بر روی من و ضحاک بسته بود. - کنایه از اینکه این مدت را نزد او به فرا گرفتن دانش پرداخته است. خطیب ادامه می دهد: - او به تفسیر قرآن شناخت کامل داشت، ولی از حدیث اطلاع چندانی نداشت. و از احمد بن حنبل نقل می کند: مقاتل نوشته هایی داشت که در آن می نگریست، ولی شناخت او به قرآن کامل بود. یحیی بن شبل می گوید: عباد بن کثیر به من گفت: چه چیز تو را از مراجعه به مقاتل باز می دارد؟ گفتم: مردم او را نمی پسندند. گفت: تو از مراجعه به او کراهت نداشته باش؛ زیرا او در میان بازماندگان، داناترین فرد به کتاب خداست. - خطیب می گوید: - کتاب مقاتل نزد سفیان بن عیینه بود و آن را مورد استناد قرار می داد و از آن کمک می جست. مقاتل بن حیان در پاسخ این سوال که تو داناتری یا مقاتل بن سلیمان؟ می گوید: من دانش مقاتل بن سلیمان را در مقایسه با دانش دیگران اقیانوسی یافتم در برابر دریاها. از بقیة بن ولید روایت شده که: من بارها سخن شعبه را شنیدم که از او درباره مقاتل بن سلیمان می پرسیدند و او از مقاتل جز به نیکی یاد نمی کرد.
از نکات جالبی که درباره او گفته اند این است: روزی منصور - خلیفه مغرور عباسی - نشسته بود؛ مگسی او را آزار می داد و از او دست بر نمی داشت، منصور کسی را فرستاد تا مقاتل بن سلیمان را به حضور آوردند. از او پرسید: خداوند چرا مگس را آفریده؟ گفت: برای آنکه جباران و سرکشان را خوار سازد. منصور از این گفتار در خود فرو رفت و دم نزد.(818)
او انسانی صریح اللهجه بود و دانشی فراوان و اندیشه ای ژرف داشت. سخت پایبند عقاید خویش بود و بالاتر آنکه به مکتب اهل بیت تمایل داشت و شیوه ای را که مشایخ پیشین او که پرورش یافتگان مکتب ابن عباس بودند. دنبال می کرد؛ کاری که او را در تیررس اتهامات افراد کم مایه و بی خرد قرار داد، که نظیر او هم فراوان است.
دلیلی که استواری او را در پیروی از مذهب حق نشان می دهد، و همچنین نشانگر درستی و مورد اعتماد بودن اوست، روایتی است که صدوق با اسناد صحیح از حسن بن محبوب - که از اصحاب اجماع است - از مقاتل بن سلیمان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که پیامبر فرمود: من سرور پیامبران و وصی من سرور اوصیایند و اوصیای او سروران دیگر اوصیایند، آنگاه به برشمردن نام پیامبران و اوصیای آنان پرداخت تا به برده آخرین وصی حضرت عیسی رسید. آنگاه فرمود: وصایت را به من واگذار کرد و من آن را یا علی، به تو می سپارم - تا آنجا که به علی فرمود: - امت در امر تو کافر و درباره تو درگیر اختلاف سختی خواهند شد. آنکه با تو ثابت قدم بماند همانند کسی است که با من است و آنکه مخالف تو باشد مخالف من است و مخالف من در آتش است، و آتش جایگاه کافران است.(819)
این روایت روشنگر این است که وی جزو نزدیک ترین افراد به امام (علیه السلام) بوده که با او چنین سخن گفته است. شیخ طوسی رحمة الله علیه او را از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام شمرده است.(820) کلینی نیز از او - با سند صحیح - روایت کرده است.(821)
کشّی او را از بَتَریه (یکی از فرقه های زیدیه) شمرده است.(822) ولی این مطلب بعید به نظر می رسد؛ زیرا اعتقاد او در امتداد عقیده ابن عباس قرار گرفته است.
با توجه به مطالب بالا، احتمالا علت آنچه سیوطی به او نسبت داده روشن می گردد. سیوطی می گوید: کلبی بر مقاتل ترجیح دارد؛ زیرا مقاتل عقایدی ناروا داشت،(823) ولی خلیلی منصفانه قضاوت کرده می گوید: مقاتل را ضعیف دانسته اند در حالی که بزرگان تابعان را درک نموده است. شافعی نیز به مقبول بودن تفسیرش اشاره دارد.(824)