فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

عبدالله بن عباس

ابن عباس از چهره های فروزان جهان علم و دانش به شمار می رفت، به ویژه مهارت وی در تفسیر و تأویل قرآن، شهره آفاق بود تا جایی که او را ترجمان القرآن(580) می گفتند، چون آنچه را به تفسیر تأویل قرآن مرتبط بود می دانست. او تربیت یافته مکتب مولا امیر مؤمنان (علیه السلام) شمرده می شد و در رتبه علمی به جایی رسید که امیر مؤمنان درباره او گفت: گویا از پس پرده رقیق (نازک) به حقایق غیبی می نگرد.(581) البته جای شگفتی نیست، نتیجه تأثیر دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که درباره او چنین دعاهایی کرد: خداوندا او را تفقه در دین و تأویل قرآن ارزانی دار(582) و پروردگارا به او علم شریعت و حکمت بیاموز(583) و خداوندا او را منشأ برکت و نشر آثار علمی قرار ده.(584) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین درباره او می گوید: هر میدانی را سواره ای است و سواره میدان تفسیر ابن عباس است.(585)
وی در شعب ابوطالب سه سال قبل از هجرت به دنیا آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود، کام او را برداشت و تربیت او را عهده دار شد و برایش دعای خیر فرمود. او در دامن پیامبر بزرگ شد و پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملازم و همراه همیشگی خاندان نبوت بود، امام امیر مؤمنان (علیه السلام) او را پروراند و نیکو تربیت نمود؛ از این رو یکی از فدائیان میدان محبت و ولایت امام (علیه السلام) بود. از او با سندی صحیح روایت شده که گفت: آنچه از دست مایه تفسیری اندوخته ام از معدن فیض علی (علیه السلام) بوده است.(586)
البته این سخن در رابطه با اساس و پایه های اصلی تفسیر است، چرا که وی به در خانه هر یک از اصحاب پیامبر که گمان می رفت نزد او دانشی باشد می رفت و در تحصیل علم از هیچ کوششی هرچند مشقت بار فروگذار نکرد. وقتی به در خانه آنان می رفت، اگر در حال استراحت بودند، انتظار می کشید تا بیدار شوند و گاه می شد که سوزش بادهای گرم و سوزان را در این راه بر خود هموار می ساخت و برای برخاستن آنان هرگز اقدامی نمی نمود و انتظار می کشید تا خود بر طبق عادت همیشگی از خواب بیدار شوند، آنگاه هر چه می خواست از آنان می پرسید. با این شیوه آنچه از دانش را که در ایام حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علت کمی سن از دست داده بود جبران می کرد. به طاووس گفتند: چرا ملازمت این خردسال یعنی ابن عباس را که کم سن ترین صحابه است برگزیده ای و بزرگسالان را رها ساخته ای؟ گفت: من هفتاد نفر از صحابه را دیده ام که هرگاه درباره موضوعی میان خود اختلاف می کردند قول ابن عباس را برمی گزیدند.!
از عبید الله بن علی بن ابو رافع نقل شده است که گفت: ابن عباس نزد پدر بزرگم ابو رافع می آمد و از او درباره رفتار و سیره پیامبر سوال می کرد و کسی را همراه خود داشت که گفته های پدر بزرگم را می نگاشت.
مسروق بن اجدع می گوید: هرگاه ابن عباس را می دیدم می گفتم: زیباترین خلق است و آنگاه که سخن می گفت می گفتم: شیواترین سخن است و آنگاه که حدیث نقل می کرد می گفتم: داناترین مردم است. ابوبکره می گوید: ابن عباس در بصره در حالی بر ما وارد شد که در هیبت و دانش و استواری و جمال و کمال، در میان عرب همتایی نداشت.
او به جهت فراوانی دانش به لقب حبر المة(587) و بحر(588) خوانده می شد و به دلیل شمول علم او بر معانی قرآن و سنت پیامبر و احکام دین، به ترجمان قرآن(589) و ربانی امت(590) نیز شهرت یافته بود. او در تمام جنگ های امیر مؤمنان (صفین، جمل و نهروان) در کنار حضرت بود و در حدود 70 سالگی به سال 68 در طائف بدرود حیات گفت و محمد بن حنفیه بر جنازه او نماز گزارد.(591)
محمد بن عمر بن عبد العزیز کشی از عبدالله بن عبدیالیل، که از مردم طائف است، نقل کرده: (هنگامی که ابن عباس در بستر بیماری افتاده بود و لحظه های آخر عمرش را سپری می کرد، به عیادتش رفتیم. وی بیهوش بود. او را به صحن منزل آوردند، به هوش آمد و واپسین سخن خویش را این گونه اظهار نمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داد که دو هجرت خواهم داشت؛ یکی با خودش و دیگری با علی (علیه السلام). مرا فرمان داد تا از پنج گروه بیزاری جویم: ناکثین،(592) قاسطین،(593) خوارج،(594) قدریه،(595) مرجئه(596) - سپس ادامه داد: - بار پروردگارا! گواه باش که من زندگیم را بر شیوه زندگی علی بن ابی طالب قرار دادم و بر همان باور که او مرد می میرم، و آنگاه چشم از جهان فرو بست.(597)
همین مطلب را که از عبدالله بن عبدیالیل نقل شد، ابوالقاسم علی بن محمد خزاز رازی - که از دانشمندان برجسته قرن چهارم است - به گونه ای گسترده تر، در کتاب کفایة الاثر به نقل از عطاء آورده است، وی می گوید: در حالی که ابن عباس در طائف در بستر بیماری افتاده بود با حدود سی نفر که همه از بزرگان طائف بودند، به عیادت وی رفتم؛ بسیار ضعیف و لاغر گشته بود. سلام کردیم و نشستیم.
ابن عباس رو به من کرد و گفت: ای عطا! اینان کی اند؟ گفتم: سرورم! اینان بزرگان این دیارند که در میانشان عبدالله بن سلمه بن حصرم طائفی، عمارة بن ابی أجلح، ثابت بن مالک و... هستند (تا آخر تک تک را به او معرفی کردم) سپس همگی به او نزدیک شدند و گفتند: ای پسر عم پیامبر! تو پیامبر خدا را دیده و از او سخن بسیار شنیده ای، اکنون ما را از سر اختلاف این امت آگاه کن؛ چرا برخی علی را بر دیگران برتری دادند برخی دیگر او را پس از خلفای سه گانه پذیرفتند؟ - عطا می گوید - در این هنگام ابن عباس آهی کشید و گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: علی همراه حق است و حق همراه او و تنها او امام و خلیفه بعد از من است؛ هر کس به دامن او چنگ زند پیروزمندانه نجات یابد و آنکه از او روی برتابد گم راه و تیره بخت گردد، و در پایان گفت: به ریسمان ناگسستنی خداوند یعنی خاندان پیامبرتان چنگ زنید؛ زیرا از پیامبر شنیدم که می فرمود: هر کس بعد از من به دامن خاندانم چنگ زند رستگار خواهد بود. - عطا در ادامه می گوید: - آنگاه - پس از آنکه عیادت کنندگان رفتند - گفت: ای عطا دستم را بگیر و مرا به صحن خانه ببر. من و سعید چنین کردیم، او دست های خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: بار پروردگارا! من به وسیله محمد و آل محمد به تو تقرب می جویم، بارالها! به وسیله ولایت بزرگمان - علی بن ابی طالب - به تو تقرب می جویم. پیوسته این جملات را تکرار می کرد تا اینکه بر زمین افتاد. اندکی بر بالینش درنگ کردیم و سپس او را بلند کردیم (ولی) وی را مرده یافتیم. روحش شاد.(598)
گذشته از موضع گیری های سرنوشت ساز وی درباره امامت امیر مؤمنان، در ستایش و بیان فضائل اهل بیت به ویژه امیر مؤمنان (علیه السلام) گفتارها و آثار جاودانه و به یادماندنی فراوان دارد؛ گواه صدق مدعای ما همین بس که وی یکی از راویان حدیث غدیر است که در آن آشکارا از امت علی (علیه السلام) سخن رفته است، و آن را به معنای خلافت و وصایت پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تفسیر و تبیین کرده و بر این معنا اصرار ورزیده است.
سجستانی از ابن عباس روایت کرده که گفت: به خدا سوگند که ولایت علی (علیه السلام) بر عهده این مردمان فریضه واجبی است.(599)
از این گذشته، جایگاه او در دفاع از حریم اهل بیت بسی بلند و فراوان بوده است؛ از جمله می توان به ماجرایی اشاره کرد که شاعر نام دار و فرزانه، ابو محمد سفیان بن مصعب عبدی کوفی آن را به نظم در آورده است. وی شعری رسا در سوگواری و رثای امام حسین (علیه السلام) سروده است که امام صادق (علیه السلام) از او خواسته تا آن را بر ایشان بخواند. در بخشی از آن می گوید:
و قد روی عکرمة فی خبر - ما شک فیه أحد و لا امتری
مر ابن عباس علی قوم وقد - سبوا علیا فاستراع و بکی
و قال مغتاظا لهم: أیکم - سب اله الخلق جل و علا؟!
قالو: معاذ الله. قال: أیکم - سب رسول الله ظلما و اجترا
قالوا: معاذ الله. قال: أیکم - سب علیا خیر من وطی ء الحصا
قالوا: نعم، قد کان ذا. فقال: قد - سمعت والله النبی المجتبا
یقول من سب علیا سبنی - و سبنی سب الاله، و اکتفی!(600)
ترجمه شعر چنین است: عکرمه در خبری که هیچ تردیدی در صحت آن نیست روایت کرده است: روزی ابن عباس از کنار گروهی گذشت که علی را مورد ناسزا قرار داده بودند. ابن عباس وحشت زده شده، گریست و خشمگینانه به آنان گفت: چه کسی از شما به خدای عزوجل ناسزا گفته است؟ گفتند: پناه بر خدا از چنین کاری. گفت: چه کسی از شما ظالمانه و گستاخانه به پیامبر ناسزا گفته است؟ گفتند: پناه بر خدا از چنین عملی. گفت: چه کسی از شما به علی بهترین کسی که پای بر روی ریگ های زمین نهاده ناسزا گفته است؟ گفتند: آری چنین است (ما به علی ناسزا می گوییم.) گفت: به خدا سوگند که از پیامبر برگزیده خدا شنیدم که گفت: هر کس به علی ناسزا گوید به من ناسزا گفته است و ناسزاگویی به من ناسزاگویی به خداست.
به عنوان آخرین سخن در بیان موضع گیریهای عباس در دفاع از مقام ولایت کبری، سخن او را یادآور می شویم: بزرگ ترین فاجعه در جهان اسلام آن بود که پیامبر اسلام را در واپسین لحظات عمرش از نوشتن وصیت خویش بازداشتند؛ نوشته ای که فصل الخطاب(601) و بنیان کن هرگونه اختلاف در میان امت بود. - او همچنین گفت: - روز پنج شنبه، و چه دانی که روز پنج شنبه چه گذشت - اشاره به روز وفات پیامبر است -. پس از این سخن، سخت گریست به گونه ای که ریگ های زمین از دانه های اشکش خیس شد. این گونه موارد در زندگی ابن عباس که نشانگر ارتباط تنگاتنگ وی با خاندان بلند مرتبه نبوت و نهایت محبت و شناخت وی نسبت به اهل بیت علیهم السلام است، بیرون از شمار است.(602)
از این روست که امامان اهل بیت علیهم السلام به غایت او را دوست داشتند و قدر و منزلت او را پاس می داشتند و از او به نیکی یاد می کردند. شیخ مفید رحمة الله علیه در کتاب الاختصاص از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: پدرم -امام باقر او -ابن عباس را سخت دوست می داشت. پدرم وقتی کودک بود، مادرش بر او لباس می پوشاند و او را با دیگر کودکان خاندان عبدالمطلب روانه می ساخت. روزی ابن عباس که دیگر چشمانش بی فروغ شده بود به پدرم برخورد و به او گفت: تو که هستی؟ جواب داد: من محمد بن علی بن حسین بن علی ام. ابن عباس گفت: (در عظمت) تو همین بس که اگر هیچ کس نشناسدت، من تو را نیک می شناسم.(603)
به احتمال قریب به یقین، ارجح ولادت امام محمد باقر (علیه السلام) در سال 60 (یک سال پیش از واقعه کربلا) بوده است.(604) ابن عباس پس از حادثه کربلا بیش از حد بر مصیبت های اهل بیت علیهم السلام می گریست؛ لذا بینایی خود را از دست داد.(605) در روایت دیگری آمده است که وی یک سال پیش از وفاتش بنایی خود را از دست داده بود؛(606) وفات وی در سال 68 اتفاق افتاد. بنابراین (چنانچه این روایت صحیح باشد) امام باقر (علیه السلام) در آن هنگام بین 6 تا 7 سال داشته است.
علامه در کتاب خلاصه می گوید: عبدالله بن عباس از جمله اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که دوست دار و شاگرد علی (علیه السلام) بود. بزرگواری و اخلاص او در حق امیر مؤمنان آشکارتر از آن است که بر کسی پوشیده بماند. گرچه کشی در نکوهش وی سخنانی آورده، ابن عباس برتر از این نسبت های نارواست و در جای خود جواب این گونه نسبت ها را داده ایم.(607)
سید بن طاووس در کتاب تحریر طاووسی پس از سست شمردن سندهای این روایات، آن را ناشی از حسادت و کینه توزی نسبت به وی می شمرد و می گوید: به جاست که کسی همچون ابن عباس دانشمند بزرگ جهان اسلام مورد حسادت و رقابت دیگران قرار گیرد و درباره او سخن ها گویند و به او نسبت ناروا دهند.
حسدوا الفتی اذلم ینالوا فضله - الناس اعداء له و خصوم
کضرائر الحسناء قلن لوجهها - حسدا و بغیا: انه لدمیم(608)
بزرگان و ناقدان آگاه، روایات قدح را مورد نقد و بحث قرار داده اند، به ویژه درباره روایاتی که تاراج بیت المال بصره را به او نسبت داده و او را مورد نکوهش قرار داده است، که در پایان همین مقال، مجعول بودن این گونه روایات را روشن نموده و ساحت قدس این مرد فرزانه و دوست دار خاندان نبوت را مبرا خواهیم ساخت.
آری، این بزرگ مرد در پیشگاه حاکمان زورمدار آن روزگار مورد نفرت بود، به ویژه که او با صراحت لهجه و قاطعیت با آنان برخورد می کرد و آنان را به وحشت و نگرانی می افکند؛ لذا معاویه پلید، در قنوت نمازش همواره بر پنج نفر(609) آشکارا نفرین می کرد، یکی از آنان ابن عباس بود. این کردار زشت او بیانگر اوج یأس و ناامیدی او از رحمت فراگیر خداوندی است؛ زیرا او از گروهی است که مورد خشم الهی قرار گرفته و از آخرت ناامید و مأیوسند.(610)
علامه تستری درباره این دروغ های رسوا کننده و افتراهای ناروا و اینکه ابن عباس همواره کمر به خدمت امیر مؤمنان (علیه السلام) بسته و تا زمان شهادت امام در بصره باقی ماند، تحقیقی عالمانه دارد. بر اساس تحقیقات علامه تستری، وی از کسانی بود که مردم را نسبت به بیعت با امام حسن (علیه السلام) تشویق می کرد، به گونه ای که بعد از انعقاد پیمان صلح میان امام (علیه السلام) و معاویه، ناچار ترک دیار نمود و روانه بیت الله الحرام گردید و همان جا ماند تا آنکه اجل به سراغش آمد. رحمت و رضوان الهی بر او باد.(611)
استاد بزرگوار علامه فانی رحمة الله علیه درباره ابن عباس و پیراستگی او از نسبت های ناروا، رساله ای کوتاه و رسا نگاشته و ساحت قدس او را از این گونه نسبت ها پاک ساخته و حق سخن را به خوبی ادا کرده است. خداوند پاداش نیک به وی ارزانی دارد.(612)

گستره تفسیر ابن عباس

هنوز ده اول از وفات پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که ابن عباس کار خود را منحصر به تفسیر قرآن و استنباط معانی آن کرد،(613) در صورتی که دیگر صحابه را اموری دیگر، چون گردآوری قرآن و آموزش قرائت آن، آموزش آداب و احکام، قضاوت، عهده داری امور سیاسی و... به خود مشغول ساخته بود.
ابن عباس در این گیر و دار تمام همت خویش را گرد فهم قرآن، آموزش، استنباط مفاهیم و بیان آن نهاده است و در پی جبران آنچه در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهت کمی سن و عدم آمادگی از کف داده بود، برآمد. بنابراین، بر در خانه علمای صحابه می رفت و سخت در فراگیری دانش به ویژه از امیر مؤمنان که دروازه شهر علم پیامبر است کوشا بود. از این گذشته، به راه انداختن جلسات درس در مسجد النبی برای تدریس علوم و معارف قرآنی و گستراندن تعالیم و دستورات دین از اصلی ترین کانون آن - قرآن - غافل نبود؛ گفته اند:(614) این کار را به دستور امیر مؤمنان (علیه السلام) انجام می داد. این گونه بود که دعای پیامبر درباره او محقق شد که فرمود: اللهم بارک فیه وانشر منه؛ خداوندا! او را برکت ده و کانون نشر علوم اسلامی و معارف قرار ده.
ولی دروغ پردازان، همزمان با گسترش دانش به وسیله او در سرتاسر جهان اسلام از آنجا که شهرت و آوازه ای بلند در تفسیر داشت، از زبان او سخن ها ساختند و بر سر زبان ها انداختند؛ لذا جای شک و تردید در بیشتر احادیث تفسیری به جای مانده از او دور از انتظار نیست. ذهبی می گوید: آن اندازه از ابن عباس در تفسیر روایات نقل شده که بی شمار است و گاه در یک موضوع چند روایت با طرق و اسناد گوناگون نقل شده است؛ به گونه ای که تقریبا آیه ای در قرآن وجود ندارد مگر اینکه از ابن عباس در تفسیر آن سخنی یا حتی سخنانی نقل شده است که همین نکته، ناقدان اثر و راویان حدیث را بر آن داشته تا در این روایات انبوه درنگ کنند و به دیده تردید بنگرند.(615)
سیوطی می گوید: در کتاب فضائل الامام الشافعی نوشته ابو عبدالله محمد بن احمد بن شاکر قطان دیدم که وی از ابن عبدالحکم نقل کرده است که از امام شافعی شنیدم گفت: از ابن عباس بیشتر از حدود یکصد حدیث در تفسیر به اثبات نرسیده است.(616)
ابن حجر عسقلانی می گوید: بخاری از ابن عباس در زمینه تفسیر و غیر آن دویست و هفده حدیث نقل کرده؛ در حالی که چهارصد و چهل و شش حدیث از ابو هریره آورده است.(617)
در عین حال آوازه ابن عباس در تفسیر و نیز پرورش یافتگان مکتب وی او را در اوج قله علوم تفسیر نشانده است و این مجموعه عظیم از تفسیر مأثور که به طور مستقیم از خود وی یا یکی از شاگردان برجسته اش (که تعدادشان بسیار است) نقل شده، ایجاب می کند که مقام والای او در اوج قله تفسیر جای گیرد، چون تمام احادیث رسیده در این باب، یا از اوست و یا به وسیله شاگردانش نقل شده است.
وی مورد توجه عموم مسلمانان به ویژه بزرگان و پیشوایان دین - چه صحابه و چه معاصران و چه آنان که بعد از او در طول زمان آمده اند - بوده است و نام او بیشتر از هر چیز بر تارک همه کتب تفسیر می درخشد و اختلاف در اصول و روش ها و تنوع شیوه ها و دیدگاه های سیاسی و مذهبی، تأثیری بر این درخشش نداشته است.
دکتر صاوی می گوید: شاید فزونی حدیث های دروغین و جعلی که به وی نسبت داده شده را بتوان نشانه ای بر ارج و بزرگواری وی در دیده جعل کنندگان دانست که تمایل فراوان داشته اند کالای خود را با نام و نشان فردی که رواج علمی دارد، عرضه کنند.(618)

روش ابن عباس در تفسیر

ابن عباس پرورش یافته تمام عیار مکتب امیر مؤمنان (علیه السلام) است. او دانش تفسیر را نزد امام فرا گرفت؛ لذا در تفسیر قرآن و استنباط مفاهیم آن، از شیوه ای درست پیروی نموده است. وی در تفسیر قرآن و فهم معانی آن بر شیوه سلف صالح که اساس آن بر پایه های استوار بنا نهاده شده بود راه می پیمود و هرگز منحرف نگردید.
او ویژگی های روش خود را در تفسیر قرآن این گونه بیان می دارد: تفسیر چهار گونه است: نخست آن نوع که عرب با بهره گیری از زبان خویش می فهمد. دوم گونه ای که هیچ فردی در ندانستن آن معذور نیست. سوم آن گونه که تنها دانشمندان می دانند و چهارم آنکه کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد.(619)
در روایت دیگری از وی همین ویژگی ها را با بیانی رسا شرح می دهد: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قرآن بر چهار بخش نازل شده: 1. آیه های مربوط به حلال و حرام که از هیچ کس در ندانستن آن عذری پذیرفته نیست، 2. آیاتی که عرب به یاری زبان خود درک می کند، 3. آیاتی که دانشمندان توانایی تفسیر آن را دارند، 4. آیه های متشابه (مبهمی) که جز پروردگار از تفسیر آن آگاهی ندارد.(620)
توضیحی درباره این حدیث؛
قرآن، دربردارنده پندها و آداب و فرامینی است که بر تمام مسلمانان واجب است آن را بدانند و بدان عمل کنند؛ زیرا فرمان عمومی شریعت است. فراگیری و آموزش این بخش از آیات بر همگان لازم است و هیچ کس عذری در ندانستن آن نخواهد داشت.
علاوه بر این، در قرآن واژگانی ناآشنا و مشکل وجود دارد که فهم آن و گشودن گره آن، با مراجعه به کلام فصیح عرب نخستین مسیر است؛ چون قرآن به زبان آنان و بر اساس شیوه های گفتاری آنان نازل شده است.
همچنین در قرآن نکاتی دقیق درباره اصول معارف، مبدأ و معاد، راز آفرینش، سر هستی و... یافت می شود که رسیدن به ژرفای آن و آگاهی از زوایا و ابعاد آن جز برای اندیشوران آشنا با اصول معارف و مبانی برهان عقلی و جز با امکان دستیابی به احادیث صحیح مقدور نیست.
و نیز آیه های متشابهی (مبهمی) وجود دارد که جز خداوند هیچ فردی به مفاهیم حقیقی آن آگاهی ندارد؛ این گروه خود دو قسم است: 1. حروف مقطعه در آغاز سوره ها که چون رمزهایی بین خدا و پیامبر است و از بندگان، جز پیامبر و خاندان برگزیده اش که آنان هم از طریق پیامبر آموخته اند، دیگر کسی از آن اطلاع ندارد. 2. آیه های متشابه - در مقابل آیه های محکم - که تأویل درست آن را جز خداوند و ثابت قدمان در علم (پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عالمانی که از چشمه سار دانش پیامبر شربت گوارای علم را نوشیده اند) کسی از آن آگاه نیست؛ لذا علم به آن نیز ویژه خداوند و بندگان برگزیده اوست.
با این توضیح، در پرتو تقسیم چهار بخشی که بان اشاره شد، امکان دستیابی به مبانی تفسیری که ابن عباس بر آن ها در تفسیر گسترده خویش تکیه نموده است فراهم می شود:
1. فهم مقاصد قرآن با مراجعه به خود قرآن
در فهم مقاصد قرآن باید تا حد امکان، به خود قرآن مراجعه شود؛ زیرا بهترین دلیل بر مقصود هر گوینده، قرائن لفظی ای است که در کلام خود او آمده و او آنها را تکیه گاه گفتار خویش قرار داده است. به همین دلیل دانشمندان علم اصول گفته اند: هر گوینده مادامی که در حال سخن گفتن است می تواند آنچه درباره موضوع مورد بحث خود می خواهد، بگوید؛ این توضیحات همه قرائن متصله و پیوسته کلام هستند، ولی در بسیاری از موارد، گویندگان در تفهیم مراد خویش بر قرائن منفصله و جدا از قبیل دلیل عقل یا عرف خاص تکیه می کنند یا موضوعی را که بعدا مطرح خواهند کرد تکیه گاه قرار می دهند که عموم و خصوص و اطلاق و تقیید و... از این قبیل است.
از این رو اگر ما دانستیم گوینده ای عادت دارد در تفهیم مراد خود بر قرائن منفصله اعتماد کند، مجاز نیستیم همین که سخنی گفت بدون جست و جو و اطمینان یافتن از نبود قرینه، آن را بر ظهور اولیه اش حمل کنیم.
قرآن کریم نیز چنین است. گاهی در آن عمومی آمده که مخصص آن در کلامی دیگر است یا مطلقی که مقید آن جداگانه ذکر شده است و بر همین منوال قرائن دیگر ذکر شده که ما را از تمسک به ظهور ابتدایی کلام باز می دارد.
بنابراین هر مفسری که بخواهد گام به وادی تفسیر قرآن نهد حق ندارد آیه ای را بدون بررسی کامل و جست و جو در قرائن باز دارنده از ظاهر مقام و توضیحاتی که در آیه های دیگر ذکر شده است، تفسیر کند. به ویژه اینکه ما می دانیم قرآن بر اساس روش مخصوص خود، گاه حکمی یا حادثه ای را چند بار تکرار می نماید که هر مورد می تواند دلیلی بر مورد دیگر بوده یا ابهامی را که در آن وجود دارد روشن نماید.
از این روست که می بینیم ابن عباس، مفسر عالی قدر نیز بر همین منوال سیر کرده است و همین شیوه را که مطمئن ترین و مستحکم ترین راه برای فهم معانی قرآن و برتر از دیگر دلیل های لفظی و معنوی است برگزیده است؛ بنابراین در روشن کردن مواردی که مقصود از نزول آن پوشیده است و در دیگر آیات قرآن توضیحاتی درباره آن داده شده، هیچگاه از مراجعه به خود قرآن کریم غفلت نورزیده است؛ البته این روش، روش همه مفسران نخستین است که با هدایت و ارشاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گام در وادی تفسیر نهاده اند.
به عنوان نمونه در اینجا روایتی را که سیوطی از ابن عباس نقل کرده است می آوریم: ابن عباس درباره آیه قالوا ربنا أمتنا اثنین و أحییتنا اثنتین(621) که در آن به دو بار مردن و زنده شدن اشاره رفته است، گفته: قبل از آنکه شما را بیافریند مرده بودید؛ این یک مردن به شمار می آید؛ سپس شما را آفرید که این یک بار زنده شدن است. آنگاه شما را می میراند و به قبرها سرازیر می شوید که این مردن بار دوم است و سپس در روز رستاخیز شما را بر می انگیزد؛ که این، زندگی دوباره است. بنابراین دو بار مردن و دو بار زنده شدن روشن می گردد. آنگاه ابن عباس تفسیرش را با آیات دیگر قرآن تأیید می کند و می گوید: این آیه همانند آیه کیف تکفرون بالله و کنتم أمواتا، فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم ایه ترجعون(622) است.
سیوطی این تفسیر را از ابن مسعود و ابو مالک و قتاده نیز نقل کرده است.(623)
2. رعایت اسباب نزول
اسباب نزول نقش بسیار مهمی برای رسیدن به مفاهیم قرآن دارد؛ زیرا آیات و سوره های قرآن به تدریج و در فواصل زمانی مختلف و مناسبت های گوناگون نازل گردیده است؛ از این رو آیه ای که در مناسبتی خاص و برای حل مشکلی خاص نازل گردد با آن حادثه ارتباطی تنگاتنگ دارد به گونه ای که اگر شناخت آن مناسبت میسر نگردد فهم هدف اساسی آیه نیز ممکن نخواهد بود؛ لذا کسی که به بررسی مفاهیم قرآن همت می گمارد، قبل از هر چیز باید شأن نزول آیه را بداند - البته اگر شأن نزولی داشته باشد -.
به همین دلیل ابن عباس، دانشمند بزرگ امت، به این موضوع کاملا توجه داشته و در فهم معانی قرآن، در موارد بسیاری بر دانستن اسباب نزول تکیه نموده است. او همواره در مورد اسباب و اشخاص و سایر مسائل مربوط به شأن نزول با جدیت پرسش می نموده و همین امر موجب برجستگی و مهارت وی در فن تفسیر شده است. در گذشته برخی از احادیث را که نشان از همت و اشتیاق پایان ناپذیر وی به فراگیری دانش داشت به طوری که او را وادار می کرد به در خانه های صحابه برود، خاطر نشان کردیم؛(624) در اینجا نیز به مناسبت بحث، به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:
تعداد زیادی از محدثین از ابن عباس نقل کرده اند که گفت: همواره میل داشتم که دو تن از زنان پیامبر را که آیه ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما...(625) درباره یا آنان نازل شده بشناسم تا اینکه در یکی از سفرهای حج من با عمر همراه شدم. او در میان راه برای قضای حاجت کناره گرفت و من هم با او رفتم پس از انجام، آب بر دست های او می ریختم تا وضو بگیرد، به او گفتم: آن دو تن از زنان پیامبر که درباره آنان آیه ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما...(626) نازل شده کدامند؟ گفت: شگفتا! تو آن را نمی دانی؟! آنان عایشه و حفصه بودند.(627)
در تفسیر قرطبی گزارش این واقعه چنین آمده که ابن عباس می گوید: مدت دو سال در صدد بودم تا از عمر نام آن دو تن از زنان پیامبر را که بر وی سخت گرفتند بپرسم، ولی بیم برخورد تند وی را داشتم، تا بالاخره جرأت کرده از او پرسیدم و او گفت: آن دو، حفصه و عایشه بودند!(628)
ابن عباس در توجه به شأن نزول آیات نهایت کوشش خود را به کار می بست و در این فن سرآمد دیگران بود؛ به گونه ای که نامش بارها در کهن ترین نوشتار درباره شأن نزول آیات قرآن، یعنی سیره ابن اسحاق - که خلاصه اش در ضمن سیره ابن هشام آمده - تکرار شده است. ابن اسحاق می گوید: از ابن عباس نقل شده که: درباره نضر بن حارص هشت آیه از قرآن نازل شده است؛ از آن جمله آیه اذا تتلی علیه آیاتنا قال أساطیر الاولین.(629) همچنین همه آیاتی که در آن از اساطیر(630) سخن رفته است.(631)
وی می گوید: همچنین از ابن عباس برایم نقل شده که گفت: هنگام ورود پیامبر به مدینه، احبار (عالمان یهودی) نزد وی آمدند و سوال هایی
مطرح کردند. خداوند برای پاسخ به سوالات آنان بر پیامبر آیاتی نازل کرد که آیه ولو أن ما فی الارض من شجرة أقلام...(632) از آن جمله است. - وقتی مردم از پیامبر درباره گردش کوه ها سوال کردند، خداوند بر پیامبر آیه ولو أن قرآنا سیرت به الجبال...(633) را نازل کرد. همچنین زمانی که به پیامبر گفتند: مواظب خودت باش، این آیه نازل شد و قالوا مال هذا الرسول...(634) و در همین باره آیه و ما أرسلنا قبلک من المرسلین الا أنهم لیأکلون الطعام و یمشون فی الاسواق...(635) نیز نازل شد. همچنین آیه و لا تجهر بصلاتک و لا تخافت بها...(636) به خاطر همین گروه فرو فرستاده شد....(637) ابن اسحاق بر همین منوال اسباب نزول آیات را ذکر می کند و در اکثر موارد، آن را از ابن عباس نقل می کند.
ابن عباس در این مورد چنان مهارت یافته بود که آیه های مکی را از مدنی به راحتی جدا می ساخت. ابو عمرو بن علاء از مجاهد درباره تشخیص آیات مدنی از مکی سوال کرد. وی گفت: در این باره از ابن عباس پرسیدم و او موضوع را به تفصیل برایم بیان کرد. ابن عباس نیز به نوبه خود در این باره - جداسازی آیه های مکی از مدنی - از ابی بن کعب پرسش می نمود.(638)
وی تمامی موارد اسباب نزول را به نیکی آموخته بود به طوری که آیات حضری(639) را از سفری و نهاری را از لیلی(640) به راحتی باز می شناخت و می دانست درباره چه کسی و چه وقت و کجا نازل شده است. اولین آیه نازل شده کدام است و آخرین آن کدام و اموری دیگر(641) که جملگی به مهارت و نبوغ او در تفسیر قرآن گواهی می دهد.
تکیه بر تفسیر منقول
سومین ویژگی تفسیر ابن عباس تکیه بر احادیث مأثور (منقول) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت پاک و اصحاب برگزیده اوست.
در گذشته شواهدی را که بیانگر جست و جوی او از احادیث پیامبر بود یادآور شدیم. وی در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی کرد تا اینکه در دانش و فضیلت سرآمد اهل زمانش گردید. وقتی از او پرسیدند: چگونه به این همه دانش دست یافتی؟ گفت: با زبانی پرسشگر و دلی فراگیر.(642) در بان همین ویژگی که او در تفسیر خود، بر احادیث مأثور و دارای مأخذ درست تکیه می کرد، می گوید: بیشتر اندوخته های تفسیری خویش را از علی بن ابی طالب آموختم(643) یا در جای دیگر می گوید: آنچه در تفسیر اندوخته ام از دریای بیکران علم علی بن ابی طالب است.(644)
همچنین مراجعه او به صحابه برای به دست آوردن سخنان پیامبر درباره مسائل دینی و از جمله احادیث تفسیری، دلیل دیگری بر توجه بالای او به تفاسیر صحیح منقول از پیامبر است.
دو روایتی را که از او نقل کردیم در واقع بیانگر این نکته است که تفاسیر او صبغه نقل دارد، هر چند این مطلب را به طور کلی گفته و به موارد جزئی آن اشاره نکرده است.
4. اطلاعات ادبی گسترده
بی تردید قرآن کریم از هر جهت به شیوه فصیح زبان عرب نازل شده است؛ هم در انتخاب اصل واژه ها، هم در ساختار جملات، هم در حرکات اعراب و بناء و... و کاملا رسا و شیواست. قرآن در هر یک از این زمینه ها، شیواترین و پرکاربردترین آن را در نزد اهل زبان انتخاب نموده است. حتی در مواردی که از کلمات قبایل گوناگون استفاده کرده، سعی می نماید واژه های شناخته شده و آشنای نزد آنان را انتخاب کند، نه واژه های نامأنوس و ناآشنا را.
از این رو هرگاه فهم کلمات قرآن بر کسی مشکل باشد، باید برای رفع آن به کلام فصیح عرب معاصر نزول قرآن مراجعه نماید. چه اینکه قرآن به زبان آنان و بر اساس شیوه های شناخته شده آن زبان نازل گردیده است.
لذا مشاهده می نماییم ابن عباس هرگاه با موارد ابهام در قرآن مواجه می شد یا در فهم واژه ای دچار اشکال می گردید به اشعار فصیح دوران جاهلیت و سخنان بلند و بدیع آنان روی می آورد. آنچه او را توانا ساخته بود که به راحتی به اشعار جاهلیت استشهاد نماید، توان بالای ادبی و مهارت بی نظیرش در واژه شناسی کلام فصیح عرب است که در تاریخ ادبیات عرب آن عصر شواهدی از نبوغ و جایگاه برجسته علمی و ادبی او می توان یافت. گذشته از این، ذکاوت زیاد و حافظه قوی او نیز در رسیدن به این مقام شامخ به او کمک می کرد. چنان که هر چه را تنها یک بار می شنید بی درنگ حفظ می نمود.
ابو فرج اصفهانی از عمر رکاء نقل می کند: ابن عباس در مسجدالحرام بود و نافع بن ازرق - رییس فرقه ازارقه خوارج - و عده دیگری از خوارج سوالات خود را نزد وی مطرح می کردند. در این هنگام عمر بن ابی ربیعه در حالی که لباس رنگارنگ به تن داشت وارد شد و در جمع آنان نشست، ابن عباس رو به او کرد و درخواست خواندن یکی از سروده هایش را نمود. او در پاسخ، قصیده ای با این مطلع آغاز نمود:
أمن آل نعم أنت غاد فمبکر - غداة غد أم رائح فمهجر(645)
و تا آخر خواند. آنگاه نافع رو به ابن عباس کرد و گفت: از خدا بترس! ما از سرزمین های دور به سوی تو آمده ایم تا درباره حلال و حرام خدا پرسش کنیم و تو شانه خالی کرده، به سختی پاسخ می دهی، آنگاه جوانکی ناز پرورده از ثروت مندان قریش می آید و برایت شعر می خواند که:
رأت رجلا أما اذا الشمس عارضت - فیخزی و أما بالعشی فیخسر!(646)
ابن عباس گفت: این را بدین گونه نخواند، گفت: پس چگونه خواند. ابن عباس گفت به این شکل خواند:
رأت رجلا أما اذا الشمس عارضت - فیضحی و أما بالعشی فیخصر(647)
نافع گفت: می بینم که این بیت را حفظ کرده ای! ابن عباس گفت: آری، اگر مایل باشی تمام قصیده را بشنوی برایت می خوانم. نافع گفت: آری، مایلم. آنگاه ابن عباس قصیده را تا آخر خواند در حالی که قصیده را پیش از آن نشنیده بود؛ این نشان نهایت هوشمندی ابن عباس است.
بعضی از افراد که در مجلس بودند گفتند: هرگز فردی هوشمندتر از تو ندیده ایم. ابن عباس گفت: ولی من هرگز از علی بن ابی طالب هوشمندتر ندیده ام. ابن عباس همواره می گفت: آنچه را تنها یک بار بشنوم می توانم بازگو نمایم. سپس ابن عباس رو به ابن ابی ربیعه کرد و گفت: باز بخوان و او شروع کرد: تشط غدا دار جیراننا...(648) و ساکت شد، و ابن عباس بدون درنگ گفت: وللدار بعد غد أبعد!(649)
ابن ابی ربیعه گفت: این را که گفتی آیا شنیده ای یا خودت آوردی؟ گفت نشنیده ام ولی شایسته است شعر چنین پایان یابد.(650)
این نهایت هوشمندی او را می رساند، علاوه بر این، مستلزم ذوق ادبی والایی نیز هست. او همچنین خطبه های بلند آوازه امیر مؤمنان (علیه السلام) را با یک بار شنیدم حفظ می کرد؛ لذا در خطبه ها و دیگر گفتارها، راوی حضرت به شمار می آمد. این ذوق ادبی والا و اندوخته های لغوی بسیارش بود که به او توان بخشید تا موقع تفسیر قرآن و شرح واژه های ناآشنای آن بتواند از این ابزار، استادانه بهره جوید. وی می گوید: شعر دیوان (واژه نامه) عرب است؛ از این رو هرگاه واژه ای از قرآن را - که به زبان عرب نازل گشته - نشناسیم به اشعار عرب روی آورده، در پی شناخت آن بر می آییم.
ابن انباری از طریق عکرمه از ابن عباس نقل می کند که گفت: اگر می خواهید سوالی از من درباره واژه های ناآشنای قرآن بپرسید به شعر عرب مراجعه کنید، چون شعر واژه نامه عرب است.(651)
طبری از طریق سعید بن جبیر در تفسیر آیه و ما جعل علیکم فی الدین من حرج(652) درباره معنای حرج در این آیه، از ابن عباس نقل می کند که: اگر واژه ای از قرآن برایتان ابهام داشت به شعر عرب مراجعه کنید؛ زیرا شعر، زبان عرب است. سپس فردی بادیه نشین را صدا زد و پرسید: حرج یعنی چه؟ گفت: گرفتاری. - ابن عباس - گفت: راست گفتی.(653)
هرگاه از وی درباره واژه های ناآشنای (مشکل) قرآن می پرسیدند در پاسخ شعری می خواند. ابو عبید می گوید: یعنی ابن عباس برای تفسیر خود به شعر استشهاد می کرد.
ابن الانباری می گوید: صحابه و تابعان در موارد فراوان هنگام برخورد با الفاظ ناآشنا و مشکل قرآن، به شعر استدلال می کردند - وی می گوید: - بعضی از جاهلان و نابخردان در این کار بر نحویان خرده گرفته اند که شما با این کار، شعر را اصل قرار داده و قرآن را فرع آن می دانید، ولی حقیقت خلافت پندار آنان است چه اینکه مقصود نحویان از این کار، تبیین واژه ناآشنای قرآن به وسیله شعر عربی است (نه آن که شعر اصل باشد و قرآن فرع)؛ زیرا قرآن کتابی است که به زبان عرب نازل گردیده است. خداوند در توصیف قرآن می فرماید: انا جعلناه قرآنا عربیا(654) و در آیه دیگر می فرماید: و هذا لسان عربی مبین.(655)