فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

امیر مؤمنان علی علیه السلام، داناترین صحابه به معانی قرآن

امام بدرالدین زرکشی می گوید: سرآمد مفسران از صحابه، علی بن ابی طالب است و سپس ابن عباس که حیات خود را وقف تفسیر کرده بود؛ لذا تفسیر به جای مانده از وی افزون از تفسیر برجای مانده از علی است، گرچه ابن عباس تفسیر خود را از علی گرفته است.(540)
ذهبی می گوید: علی اقیانوسی از دانش و شخصیتی توانمند در مقام استدلال بود؛ دارای ذوق سرشار در مقام استنباط و بهره بالایی در فصاحت، خطابه و شعر بود. عقلی رشید و بصیرتی نافذ داشت. در موارد فراوان، صحابه برای فهم مبهمات امور و روشن شدن مشکلات بدو پناه می بردند و پیامبر آنگاه که وی را به قضاوت یمن فرستاد برای او دعا کرد و فرمود: بار الها! زبانش را استوار بدار و قلبش را به حق رهنمون ساز او انسانی موفق بود و نظری صائب داشت؛ مشکل گشای مبهمات بود(541) تا آنجا که بدو مثل زده اند و گفته اند: قضیة و لا أبا حسن لها!(542) - آنگاه می گوید: - تعجبی ندارد، چرا که پرورش یافته بیت رسالت بود؛ عمق معارف نبوی را از سرچشمه اصلی اش دریافت نموده و شعاع پرتو نبوت سرتاسر وجودش را روشن ساخته بود... به عطاء گفتند: آیا در اصحاب پیامبر داناتر از علی یافت می شود؟ پاسخ داد: نه؛ سوگند به خداوند که دیگری را نمی شناسم. سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می کند که: اگر در موضوعی سخنی از علی برایمان به اثبات می رسید به غیر او عدول نمی کردیم.(543)
ابن عباس می گوید: بخش اعظم اندوخته های تفسیرم را از علی بن ابی طالب آموخته ام. همو می گوید: علی را دانشی است که پیامبر بدو آموخته و پیامبر را خداوند، دانش آموخته است. بنابراین دانش پیامبر از خداوند و دانش علی از پیامبر است و دانش من از دانش علی است و اندوخته های علمی من و اصحاب پیامبر، جملگی در مقابل دانش علی به سان قطره ای در برابر هفت دریاست. در حدیثی دیگر می گوید: بضاعت علمی من درباره قرآن در برابر دانش علی چون گودال کم آبی است در برابر دریا.(544)
وی در سخنی دیگر می گوید: اگر علم اصحاب پیامبر را به ده بخش تقسیم نماییم، نه بخش آن تنها به علی اختصاص داده شده و او با سایر اصحاب در بخش دهم نیز شریک است. به همین سبب است که - بنابر قول خلیل بن احمد - جملگی بدو محتاجند و او از همه آنان بی نیاز.
سعید بن جبیر می گوید: ابن عباس می گفت: اگر در موضوعی سخنی از علی بن اثبات می رسید به آن بسنده می کردیم و سراغ دیگری نمی رفتیم. نظیر همین مطلب با اندک تغییری در گفتار ابن اثیر آمده اس.
در گذشته دانستیم که ابن عباس جمله اندوخته های تفسیری خویش را از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرا گرفته بود.
سعید بن مسیب می گوید: هیچ کس جز علی جمله سلونی (از من بپرسید) را بر زبان نرانده است. - وی همچنین می گوید: - عمر به خدا پناه می برد از مشکلی که در آن قرار گیرد و علی برای حل آن حضور نداشته باشد. بلاذری در انساب الاشراف این جمله را که عمر می گفت: ما أبقانی الله لمعضلة لیس لها لیس لها أبوالحسن نقل کرده است.
ابوالطفیل می گوید: علی می فرمود: بپرسید از من! بپرسید از من درباره کتاب خدای تعالی، به خدا سوگند! هیچ آیه ای در قرآن نیست مگر اینکه من می دانم در شب نازل شده یا روز....
عبدالله بن مسعود می گوید: قرآن کریم بر اساس هفت حرف نازل شده است که هر حرف آن دارای ظاهر و باطنی است و علی بن ابی طالب ظاهر و باطن تمام آنها را می داند.(545)
ابو عمرو زاهد (261 - 345) به روایت از علقمه و او از ابن مسعود نقل می کند: روزی ابن مسعود در نشستی میان پیروان خود گفت: اگر کسی را نسبت به کتاب خدا از خود داناتر می یافتم بار سفر به سوی او می بستم.
در این هنگام یکی از آن میانه گفت: آیا با علی برخورد کرده ای؟ گفت: آری؛ محضر او را درک نمودم و از او دست مایه فراوان آموخته و استفاده های کلان برده، قرآن را نزد او خواندم؛ او بهترین و داناترین فرد پس از پیامبر بود. او را دریایی یافتم که چون سیل خروشان بود.(546)
ابن ابی الحدید به قصد اثبات این مدعا که تمامی علوم اسلامی به علی (علیه السلام) باز می گردد می گوید: از جمله علوم، علم تفسیر است که تنها از او اخذ شده و از آن سرچشمه سرازیر گردیده است و اگر به کتاب های نگاشته شده در تفسیر مراجعه شود، صحت این گفتار آشکار خواهد شد؛ زیرا بیشتر دست مایه های برجای مانده در تفسیر یا مستقیما از اوست یا از ابن عباس، و همراهی و ملازمت و جدایی ناپذیری او را از علی همه می دانند و شاگردی او نزد علی بر همگان هویداست.
روزی به ابن عباس گفتند: دانش تو در مقابل دانش پسر عمویت علی در چه حدی است؟ پاسخ داد: همچون قطره ای باران در برابر اقیانوس بیکران.(547)
حاکم نیشابوری از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: قرآن با علی و علی با قرآن است و این دو تا هنگام رستاخیز و حضور نزد من از یک دیگر جدایی ناپذیرند. نیز فرمود: من شهر دانشم و علی دروازه آن. پس هر کس آهنگ ورود به این شهر دارد باید که از دروازه آن داخل شود،(548) یعنی تنها از طریق علی (علیه السلام) می توان به علوم وحی دسترسی یافت.
اکنون وقت آن فرا رسیده تا گوش جان به کلام خود امیر مؤمنان (علیه السلام) بسپاریم و از زبان خودش توصیف او را بشنویم. می فرماید: درباره کتاب خدا از من بپرسید؛ زیرا آیه ای وجود ندارد مگر اینکه من می دانم در شب نازل شده یا در روز و در دشت فرو فرستاده شده یا در کوهسار. در جای دیگر می فرماید: به خدا سوگند! آیه ای از قرآن فرو فرستاده نشده مگر اینکه من می دانم درباره چه کسی و در چه مکانی نازل گردیده است؛ زیرا پروردگارم مرا درون ژرف اندیش و زبانی پرسشگر بخشیده است.
به وی گفتند: چرا تو از دیگر یاران پیامبر بیشتر حدیث می دانی!؟ فرمود: زیرا هرگاه از او می پرسیدم مرا آگاه می ساخت و اگر سکوت می کردم خود با من آغاز سخن می کرد.(549)
نیز می فرماید: نخستین کسی بودم که بر پیامبر وارد می شدم و آخرین فردی بودم که از محضرش مرخص می شدم؛ هرگاه سوال می کردم، پاسخم می داد و چنانچه سکوت می کردم با من سخن آغاز می کرد. هر روز یک بار و در شب یک بار بر وی وارد می شدم؛ گاه این دیدار در منزل من صورت می پذیرفت. پیامبر بیشتر اوقات به خانه ام می آمد و اگر در برخی از جلسات من به محضرش می شتافتم با من خلوت می کرد و حتی زنان خویش را بیرون می نمود، به گونه ای که تنها من بودم و او، ولی هرگاه به خانه ام می آمد نمی خواست که فاطمه علیها السلام و هیچ یک از فرزندانم مجلس را ترک کنند، چنانچه می پرسیدم پاسخم می داد و اگر خاموش می شدم و پرسش هایم پایان می یافت، خود آغاز به سخن می کرد؛ از این رو آیه ای در قرآن نبود مگر اینکه پیامبر قرائت آن را به من می آموخت. او برایم املا می کرد و من به خط خودم می نگاشتم، آنگاه از خدا می خواست که به من توان درک و فهم آیه را بدهد. بنابراین هیچ آیه ای در قرآن نیست مگر اینکه من آن را حفظ کرده ام و پیامبر تأویل آن را به من آموخته است....(550)
در کتاب کافی از آن حضرت نقل شده است: آیه ای از قرآن بر پیامبر نازل نشده مگر اینکه قرائت آن را به من آموخته است و او املا فرموده و من به خط خود نوشته ام؛ تأویل و تفسیر آیه ها، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن ها را به من آموخته است. او از خدا درخواست نمود تا توان درک و حفظ آن را بر من آسان سازد؛ لذا هیچگاه پس از این دعا، آیه ای از قرآن یا علمی که (پیامبر) به من آموخته و من آن را نوشته ام فراموش نکردم و هر دانشی که خدا به او درباره حلال و حرام یا امر و نهی - اعم از آنچه در گذشته بود و آنچه در آینده خواهد آمد - عطا کرده و یا درباره کتابی که بر پیشینیان پیرامون طاعت یا معصیت نازل شده است همه و همه را به من آموخت و من حفظ نمودم و هیچگاه حتی یک حرف از آنها را فراموش نکردم. سپس دست خویش را بر سینه من نهاد و برایم دعا نمود تا خداوند سینه ام را سرشار از دانش و فهم و حکمت و بینش سازد. آنگاه به وی گفتم: ای پیامبر خدا - پدر و مادرم فدای تو باد! - از هنگامی که برایم دعا نمودی هیچگاه نکته ای را فراموش نکرده ام و مطلبی را از دست نداده ام؛ آیا در آینده بر من - از خطر نسیان - بیمناک هستی؟ فرمود: نه؛ هرگز بر تو - از خطر فراموشی و یا ناآگاهی - بیمناک نیستم.(551)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به علی (علیه السلام) فرمود: خداوند به من فرمان داده است تا تو را به خود نزدیک کرده و هیچگاه از خود دور نکنم و آنچه می دانم به تو بیاموزم و در حق تو جفا نوروزم (کوتاهی نکنم)؛ لذا بر من سزاوار است که به تو بیاموزم و تو را سزد که نیک دریایی.(552)
آن حضرت در خطبه قاصعه می فرماید: شما می دانید من نزد رسول خدا چه مرتبتی دارم و خویشاوندی نزدیک به او چگونه است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود می نهاد و در آغوش خود می فشرد و در بستر خود می خوابانید، چنان که تنم را بر تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید، و گاه بود که چیزی می جوید سپس آن را به من می خورانید. از من دروغی در گفتار ندید و خطایی در کردار نشنید. از هنگامی که پیامبر اکرم از شیر گرفته شد، خدا بزرگ ترین فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشین او فرمود تا او را به راه های بزرگواری، رهسپار سازد و خوی های نیک جهان را در او فراهم نماید، و من در پی او بودم (در سفر و حضر) چنان که فرزندی در پی مادر خود، هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در حراء خلوت می گزید، من با او دیدار می کردم و جز من کسی چنان نمی کرد. آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود و من سومین آنان بودم. پرتو وحی بر او فرود می آمد، آوای رمیدن شیطان را شنیدم، گفتم: ای فرستاده خدا! این آوا چیست؟ گفت: این شیطان است که از پرستیده شدن ناامید گردید. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم، جز آنکه تو پیامبر نیستی، ولی وزیری برومند هستی و به راه راست می روی.(553)

عبدالله بن مسعود

او از نخستین ایمان آورندگان و اولین کسی است که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکارا و با صدایی بلند در مکه تلاوت قرآن می نمود و آن را به گوش قریش می رسانید و در این راه آزار و شکنجه های فراوان دید. پیامبر او را به خود جذب نموده بود به طوری که در اکثر کارها به پیامبر خدمت می کرد. وی آب وضو و مسواک و کفش های پیامبر را نگه می داشت و هرگاه بلند می شد کفش های پیامبر را به وی می پوشانید و هرگاه می نشست آنها را از پی پیامبر در آورده، با خود بر می داشت. به هنگام راه رفتن، پیشاپیش حضرت راه می افتاد. به هنگام حمام گرفتن پیامبر را می پوشانید. هرگاه می خوابید بیدارش می کرد و بدون هیچ مانعی وارد خانه پیامبر می شد؛ به گونه ای که گمان می رفت وی از اهل بیت پیامبر است. او در هر دو هجرت (به حبشه و به مدینه) شرکت جست، به هر دو قبله (مسجد الاقصی و کعبه) نماز خوانده و در تمام جنگ ها همراه پیامبر حضور داشته است. از همه مردم بر حفظ قرآن بیشتر مواظبت می نمود و پیامبر خوش می داشت که قرآن را از زبان وی و با تلاوت او بشنود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: هر کس بخواهد از تلاوت قرآن - تر و تازه همان طور که نازل شده - لذت برد، قرآن را به قرائت ابن ام عبد (ابن مسعود) تلاوت کند.
ابن مسعود بر فراگیری دانش خصوصا معانی قرآن، بسیار همت می گماشت. او می گوید: هر کدام از ما اصحاب که ده آیه از قرآن را می آموختیم، از آن نمی گذشتیم مگر اینکه مفاهیم آنها و نحوه عمل کردن بدان مفاهیم را نیز بیاموزیم. و به همین دلیل می گوید: سوگند به پروردگاری که جز او خدایی نیست! آیه ای از قرآن نیست مگر اینکه می دانم درباره چه کسی و در چه مکانی نازل گردیده است.
وی همچنین علاقه زیادی به گسترش دانش در میان مردم داشت. مسروق بن اجدع می گوید: عبدالله بن مسعود سوره ای بر ما تلاوت می نمود و سپس درباره آن به سخن گفتن می پرداخت و در تمامی طول روز بر ایمان تفسیر می کرد. همه اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فضل و دانش او نسبت به کتاب و سنت اذعان دارند.(554) لذا در جهان تفسیر جایگاهی برجسته دارد، آوازه اش به همه رسیده، از او در تفسیر، مطالب فراوان بر جای مانده است و سندهای منتهی به وی متقن و خلل ناپذیر است.
خلیلی در کتاب ارشاد می گوید: اسماعیل سدی تفسیری دارد که آن را از ابن عباس و ابن مسعود نقل کرده است و همه پیشگامان تفسیر همچون ثوری و شعبه و... در تفسیر از سدی روایت نموده اند - وی اضافه می کند - تفسیر سدی، بهترین تفاسیر است.
سیوطی در ادامه سخن صاحب ارشاد می افزاید: تفسیر سدی که بدان اشاره رفت، یکی از منابع اصلی ابن جریر طبری در تفسیر است. وی در تفسیر خود از طریق سدی از ابو مالک و از طریق ابو صالح از ابن عباس و از طریق مره از ابن مسعود و عده ای دیگر از صحابه، احادیث فراوانی در تفسیر نقل می نماید. - وی می گوید: - حاکم نیشابوری در المستدرک خود از سدی احادیث زیادی نقل کرده و آنها را صحیح شمرده است، ولی آنها را فقط از طریق مره از ابن مسعود و عده کمی از صحابه نقل نموده و از طریق دیگر - طریق ابو صالح از ابن عباس - مطلبی نقل ننموده است.(555)
ابن مسعود بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها نزد علی (علیه السلام) دانش اندوخت و از کسی دیگری نکته ای نیاموخت. در صفحات پیش، حدیث علقمه را در این باب ذکر کردیم.(556)
خوارزمی و شمس الدین جزری در أسنی المطالب وی را از جمله صحابه ای می دانند که حدیث غدیر را نقل نموده اند.(557)
جلال الدین سیوطی شأن نزول آیه تبلیغ (سوره مائده، آیه 67) را که درباره علی (علیه السلام) در روز غدیر است از او نقل نموده است. وی می گوید: ابن مردویه از ابن مسعود نقل نموده: ما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را بدین شکل تلاوت می نمودیم:
یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک - أن علیا مولی المومنین - و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.(558)
آری، ابن مسعود از جمله کسانی بود که پیوند خود را با اهل بیت علیهم السلام محکم ساخته بود و از روش راستین آنان تا واپسین دوران زندگی دست بر نداشت.
مرحوم صدوق از سلیمان کوفی(559) نقل می کند که گفت: دوازده نفر از صاحبه پیامبر ابوبکر را در پیشی گرفتنش بر علی در مسأله خلافت نکوهش کرده اند که از جمله آنان عبدالله بن مسعود بود.(560)
همو بود که نام اهل بیت را زنده نگه داشت و حدیث الخلفاء اثنا عشر را در کوفه و پیرامون آن رواج داد.(561)
سید مرتضی علم الهدی درباره وی می گوید: در پاکی و فضل و ایمان ابن مسعود اختلافی میان مسلمانان نیست و پیامبر او را ستوده است. وی در حالتی پسندیده و با ایمانی ثابت از دنیا رفت.(562)
در آینده از ابی الصلاح حلبی نقل خواهیم کرد که او و ابی بن کعب را از دوست داران برجسته اهل بیت علیهم السلام می شمارد.(563)
ابن طاووس (متوفای 664) از کتاب ابو عبدالله محمد بن علی سراج در تأویل آیه و اتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة(564) از ابن مسعود نقل می کند که گفت: پیامبر فرمود: ای ابن مسعود! بر من آیه و اتقوا فتنه... نازل شده است و من آن را نزد تو به ودیعت می سپارم، به آنچه می گویم نیک گوش فرا ده و پس از من برای مردم بازگو کن؛ هر کس نسبت به علی در جانشینی من ظلم روا دارد گویا نبوت من و پیامبران پیش از مرا انکار کرده است. راوی از وی پرسید: ای ابو عبدالرحمان، آیا این حدیث را از پیامبر شنیده ای؟ گفت: آری؛ گفت: پس چگونه ولایت ستمکاران بر علی را پذیرفتی؟ گفت: ناچار کیفر عمل خویش را نیز دیدم. آری، جندب و عمار و سلمان از امام خود اجازه می گرفتند، ولی من اجازه نگرفتم؛ لذا استغفار نموده از کار خود توبه می نمایم.(565)

نکته قابل توجه؛

قابل توجه است که بیشتر مردم کوفه - اعم از مفسران و فقیهان و اهل حدیث - از این امتیاز برخوردار بودند که نشانه مهر و محبت اهل بیت علیهم السلام بر پیشانی آنان نقش بسته بود. در این میان پیروان ابن مسعود در ابراز محبت نسبت به امیر مؤمنان ممتاز بودند. البته این پدیده دور از انتظار هم نبود، بلکه شرایط خاص حاکم بر کوفه و حضور کم نظیر تعداد زیادی از دانشمندان صحابه در آن شهر چنین ویژگی ای را ایجاب می کرد؛ زیرا دانشمندان جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام مخصوصا سرور بزرگ این خاندان، امیر مؤمنان (علیه السلام) را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیک می دانستند و از سفارش فراوان پیامبر درباره آنان و چنگ زدن به ذیل محبتشان و گام برداشتن در پرتو نور هدایتشان آگاهی کامل داشتند. کوفه به این دلیل همواره و در مسیر تاریخ، در قله عظمت و اوج احترام قرار گرفته است که هجرتگاه دانشمندان برجسته صحابه و چهره های بارز و بزرگوار مسلمان بوده و این نکته هنگام هجرت امیر مؤمنان (علیه السلام) به اوج خود رسید. محمد بن سعد از ابراهیم نقل می کند که: در کوفه سیصد نفر از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - که در بیعت شجره حضور داشتند - و هفتاد نفر از اصحاب بدر سکنی گزیدند. ابن عمرو هم به این نکته اشاره دارد؛ می گوید: روزی نمی گذرد مگر اینکه در کنار رود فرات وزنه هایی از برکت بهشت فرود می آید. این عبارت کنایه از مهاجرت گروه گروه از اصحاب پیامبر به کوفه است.(566)
کوفه همچنین در دوران رونق و درخشش اسلام، خاستگاه دانش و معارف گردید و از آنجا بود که همه دانش ها و معارف اسلامی تا دورترین نقطه جهان گسترش یافت و مسافران نیز علم را - در مدت زمان طولانی - از کوفه به شهرهای دور و نزدیک بردند. ابن سعد از عبیدالله بن موسی نقل می کند که: عبدالجبار بن عباس از پدرش برای ما نقل کرد: با عطاء همنشین شدم و به پرسیدن آغاز نمودم. وی گفت: اهل کجا هستی؟ پاسخ دادم: کوفی ام . گفت: ما دانشی جز آن که از نزد شما برایمان رسیده در دست نداریم.(567)
علاوه بر این، کوفه زمینه ای مناسب برای رشد محبت خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جان و دل مومنان راستین بود؛ آنان که اجر و پاداش رسالت را - که همان مودت اهل بیت است - ادا نمودند و کرامت رسول خدا را برای خاندانش نیز قائل شدند و آن را پاس داشتند و دانستند که اینان کشتی نجات و همتای قرآن و ریسمان ناگسستنی الهی اند. ابن سعد به این دلیل روایت می کند که اهل کوفه خوشبخت ترین مردم در دوران ظهور مهدی خواهند بود.(568) به ویژه پیروان ابن مسعود، صحابی گرانقدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دوست دار خاندان پاک او - چنان که ابن سعد از ابوبکر بن عیاش از مغیره نقل کرده است - راستگوترین مردم درباره فضائل علی بودند؛(569) نه در حق وی زیاده روی داشتند و نه از قدرت و منزلت او ذره ای می کاستند و شاید به همین دلیل است که از آن حضرت روایتی نقل شده که بیانگر خشنودی آن حضرت از این موضع گیری شرافتمندانه آنان است. می فرماید: شاگردان عبدالله بن مسعود، چراغ های فروغ بخش این دیار (کوفه) هستند.(570)
آری، شایستگی و ثبات قدم یک فرد در راه دین، تنها به پروا از محرمات الهی و سرسپردگی به فرامین و نواهی خداوند است. همچنین به پیروی از پیامبر و عمل به سنت و سفارش های اوست؛ نه اینکه از پیش خود و در برابر دستور خداوند و پیامبر اعمال رأی کند و خودپسند باشد؛ چون اقتضای ایمان راستین، واگذار نمودن امور به خداوند است.
از جمله مهمترین سفارش های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که آن را پاداش رسالت خویش نیز قرار داده است، راه پیمودن در زیر پرچم اهل بیت و چنگ زدن به ریسمان ناگسستنی آنان در تمام مراحل زندگی است. امیر مؤمنان چهره برجسته و ممتاز این خانواده به شمار می رفت؛ لذا هر که با او بود با حق همراه بود و هر که بر محور او می چرخید بر محور حق دور می زد. آنکه از او فاصله گرفت از اسلام دور شد و سفارش موکد پیامبر را پشت سر انداخت و از حقیقت آشکار، روی گردانید. پس چگونه ممکن است بر چنین فردی اعتماد کرد، در حالی که از راه راست بسی دور مانده و در گم راهی قدم برداشته است. چنین کسی که خود راه را نیافته است. هرگز نشاید که راهبر باشد. به همین دلیل، علی (علیه السلام) را محور اصلی دین به شمار می آوریم و او را میزان سنجش صحابه و تابعان - فقها و مفسران و محدثان - شایسته از ناشایست قرار می دهیم و بر این باوریم که این شیوه کار، درست ترین راه است؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را دروازه دانش خویش و کشتی نجات و عدل قرآن (ثقل دوم) شمرده است که آن دو، تا روز قیامت و ورود به محشر از یک دیگر جدا ناپذیرند و فرموده است: اگر امت مسلمان به آن دو چنگ زنند هرگز گم راه نخواهند شد؛ از این رو ما دانش را جز از طریق کسی که شایستگی و ایمان راستینش برایمان به اثبات نرسیده باشد، نمی آموزیم؛ زیرا امام باقر (علیه السلام) در ذیل آیه فلینظر الانسان الی طعامه(571) می فرماید: منظور از طعام، دانش است. انسان باید به هوش باشد تا دانش را از چه کسی فرا می گیرد.(572)