فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

فصل پنجم : تفسیر در دوران صحابه

آنان در پیشگاه خدا درجات متفاوتی دارند(505)

بی تردید، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صحابه کبار بودند که مسؤولیت پخش و گسترش علوم و معارف اسلامی را بر عهده داشتند؛ زیرا تنها آنان بودند که حاملان پرچم هدایت و پیام رسان دستورات شریعت بودند، و این افتخار را برای همیشه به خود اختصاص دادند.
آری، تمامی صحابه در مراتب علمی و دانش اسلامی یکسان نبوده و بر حسب استعدادها و مواهب ذاتی و مقدار حضور علمی نزد پیامبر اسلام، دارای درجات متفاوت بوده اند و هر یک طبق ظرفیت خود از آن منبع سرشار بهره برده اند: أنزل من السماء ماء فسالت أودیة بقدرها(506) باران رحمت از آسمان فیض الهی ریزش نمود و پهنای دشت ها هر یک به اندازه ظرفیت خود از آن لبریز شده، روان گشتند.
نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم(507) درجه و مرتبه هر که را مشیت و حکمت ما (خداوند) اقتضا کند بالا می بریم و بالاتر از هر دارنده دانشی، دانشوری وجود دارد؛ یعنی مراتب تصاعدی دانش لایتناهی است.
یوتی الحکمة من یشاء و من یوت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(508) خداوند به هر کس که بخواهد، حکمت ارزانی می دارد، و هر که بدو حکمت داده شد، هر آینه از ارزش های فراوان بهره مند گردیده است.
مسروق بن اجدع همدانی(509) می گوید: من با اصحاب پیامبر همنشینی کرده ام؛ آنان را همچون آبشخورهایی یافتم که برخی یک نفر را سیراب می کند و برخی دو نفر و برخی ده نفر و برخی صد نفر را و برخی آن اندازه پر آب است که اگر تمام ساکنان زمین از آن بنوشند، جملگی را سیراب می سازد.(510) در عبارت ابن کثیر آمده است: برخی از آبشخورها یک سوار را سیراب می کند، برخی دو سوار و برخی گروه فراوانی را سیراب می سازد(511) که مقصود او از این بخش که گروه فراوانی را سیراب می سازد، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) است که خود - نهج البلاغه - در وصف خویش می گوید: کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است و مرغ از پریدن به قله ام ناتوان.(512) و نیز مسروق می گوید: دانش به سه نفر ختم می گردد: علی بن ابی طالب که عالم مدینه است، عبدالله بن مسعود عالم عراق و ابوالدرداء عالم شام.
هرگاه اینان با یک دیگر بنشینند، دو دانشمند عراق و شام از دانشور مدینه پرسش نمایند، ولی او از آنان چیزی نمی پرسد.(513)
ذهبی می گوید: انصاف این است که صحابه در توان فهم قرآن و درک معانی آن با یک دیگر تفاوت داشتند، و این تفاوت ناشی از تفاوت در اسباب و وسایل فهم قرآن است که در اختیار داشتند؛ مثلا آگاهی آنان نسبت به زبان عرب یکسان نبود؛ برخی اطلاعات گسترده داشتند و آشنا با واژه های غریب 7 بودند؛ همانند عبدالله بن عباس، در حالی که برخی دیگر این گونه نبودند. برخی از آنان همواره ملازم و همراه پیامبر بودند؛ لذا آن بخش از اسباب نزول را که دیگران نمی دانستند، اینان می دانستند؛ مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام). علاوه بر اینها، صحابه در درجه علمی و توانایی های عقلی نیز یکسان نبودند، بلکه در این باب با یک دیگر تفاوت زیادی داشتند.(514)
برای روشن شدن این تفاوت به نمونه های زیر توجه کنید:
1. عدی بن حاتم(515) که عربی اصیل به شمار می رود از آیه مبارکه و کلو واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر(516) ظاهر آیه را دیده و چنین برداشت کرده است که باید دو ریسمان سفید و سیاه را در مقابل نور فجر گرفت و آن ها را از هم تشخیص داد؛ لذا ریسمان های سفید و سیاهی را زیر بالش خود نهاده بود و هنگام فجر به آنها می نگریست، ولی تشخیص یکی از دیگری برایش ممکن نگشت. به هنگام روز نزد پیامبر آمد و از کار خویش، آن حضرت را آگاه ساخت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این عمل وی چنان خندیدند که دندان هایشان پدیدار گشت، و در بعضی روایات آمده که آن حضرت به وی فرمودند: معلوم می شود بالش تو خیلی پهن است!، کنایه از اینکه وی متوجه حقیقت امر نگردیده است. آنگاه به وی فرمودند: مقصود از آیه، پدیدار شدن سپیدی صبحدم از دل تاریکی شب است؛ سپیده ای که در افق - به شکل عرضی - در دل تاریکی شب که در شرف اتمام است ظاهر می شود.(517)
در تفسیر الدر المنثور آمده است: اذان بلال یا سپیده دم مستطیلی - سپیده دم تابناک که بالا آمده است - شما را از خوردن سحری باز ندارد، بلکه با مشاهده سپیده دم آشکار در افق (که گسترده و قرمزگون است) چیزی نخورید.
در حدیث دیگر آمده است: اذان بلال شما را از خوردن سحری باز ندارد؛ زیرا هنگام اذان وی هنوز شب هنگام است، و تا هنگام استماع اذان ابن ام مکتوم بخورید و بیاشامید؛ زیرا وی تا فجر طلوع نکند، اذان نمی گوید.(518)
امام باقر (علیه السلام) فرموده است: مراد از فجر و سپیده دم؛ نوار سفیدرنگی است که در دامنه افق گسترده می گردد، نه آنکه به صورت عمودی مشاهده می شود.(519)
2. عایشه از آیه مبارکه یوتون ما آتوا ارتکاب گناه را فهمیده است، پنداری که با سیاق آیه - که در ستایش جایگاه حقیقی مومنان وارد شده است - در تنافی کامل است. آیه شریفه چنین است: ان الذین هم من خشیة ربهم مشفقون - تا آنجا که می گوید: - و الذین یوتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنهم الی ربهم راجعون. اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون.(520)
عایشه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: آیا مومنی که دست به دزدی می زند، مرتکب زنا می شود و شرب خمر می نماید، او از خدا می ترسد؟! حضرت فرمود: خیر؛ بلکه مومن کسی است که روزه می گیرد و نماز به پای می دارد و در راه خدا انفاق می کند و از خدا هم می ترسد.(521) کنایه از اینکه او اطاعت الهی را به جای می آورد، ولی خوف آن دارد که مبادا نتواند اطاعت حق را چنان که باید کامل و مطابق خواست الهی به جای آرد! شاید آنچه موجب اشتباه عایشه گردیده این باشد که آیه را به قصر (یأتون ما أتوا)(522) تصور نموده است به معنای (یعملون ما عملوا)؛ که ما در گذشته(523) بطلان این قرائت را روشن ساختیم. قرائت صحیح با مد است؛ یعنی کارهای نیک را دور از عجب و ریا به جای آورند؛ تفسیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به همین نکته اشاره دارد.
3. زراره از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: روزی عمار یاسر خدمت پیامبر عرض کرد: در شب جنب شدم و آب جهت غسل همراه نداشتم. حضرت فرمود: چه کار کردی؟ گفت: لباس خویش افکندم و تن خویش را به خاک مالیدم (524) آنگاه پیامبر به او تیمم را آموخت؛ چه بدل از وضو و چه بدل از غسل.
4. عمر بن خطاب آیاتی چند از سوره عبس را خواند تا رسید به آیه فلینظر الانسان الی طعامه، أنا صببنا الماء صبا، ثم شققنا الارض شقا، فأنبتنا فیها حبا، و عنبا و قضبا، و زیتونا و نخلا، و حدائق غلبا، و فاکهة و أبا، متاعا لکم و لأنعامکم.(525) آنگاه گفت: معنای (فاکهه؛ میوه) را فهمیدم، ولی (أب) یعنی چه؟ اندکی در خود فرو رفت و سپس گفت: ای عمر! این گونه سوالات تکلف و خود را به دشواری انداختن است، چه گزندی به تو رسد اگر معنای (أب) را ندانی؟ از آنچه در قرآن برای شما به طور روشن بیان شده، پیروی نموده و بدان عمل نمایید و آنچه را نمی توانید بفهمید به خداوند واگذارید!
شاید تفسیر آیه را از وی پرسیده اند و او در مقام پاسخ حیران مانده که چنین سخنی بر زیان جاری ساخته است.
همچنین روایت شده که قبل از عمر، از ابوبکر درباره تفسیر این آیه پرسیدند؛ در جواب گفت: کدام آسمان بر من سایه افکند و کدامین زمین مرا بر روی خود نگاه دارد، آنگاه که درباره کتاب خدا سخنی ندانسته بگویم.(526)
ذهبی می گوید: اگر ما به عصر صحابه بنگریم، در خواهیم یافت که همه صحابه در فهم معانی قرآن یکسان نبودند، بلکه با هم تفاوت داشتند؛ بسیاری از آیات که برای بعضی از آنان روشن بود، برای برخی دیگر مبهم و ناآشنا بود؛ این مطلب به تفاوت آنان از نظر توان فکری و شناخت شرایط زمانی و مکانی نزول قرآن بر می گردد. از این هم بالاتر، آنان از نظر شناخت معانی لغوی واژگان قرآن نیز در یک درجه نبودند؛ عده ای از صحابه به پاره ای از واژه های قرآن شناخت نداشتند. البته این موضوع نقص تلقی نمی شود، چون معانی همه واژه ها را تنها معصوم می تواند احاطه پیدا کند و هیچ کس هم ادعا نکرده است که تک تک افراد امت باید همه واژه های زبان خود را بشناسند. - وی در ادامه می گوید: - از جمله شواهد ادعای ما، حدیثی است که ابو عبیده در باب فضایل از انس نقل می کند؛ می گوید: عمر بن خطاب در حالی که بر منبر بود این آیه را خواند: و فاکهة و أبا(527) سپس گفت: معنای فاکهه را دانستم، ولی (أب) به چه معناست؟ وی در خود فرو رفت و پس از اندکی درنگ گفت: ای عمر! این گونه پرسش ها تکلف است. شاهد دیگر روایتی است که می گوید: عمر بر منبر بود و آیه أو یأخذهم علی تخوف(528) را خواند، آنگاه درباره معنای تخوف از حاضران پرسش نمود. مردی از قبیله هذیل گفت: تخوف در نزد ما به معنای تنقص؛ اندک اندک شدن است، و این شعر را خواند:
تخوف الرحل منها تامکا قردا - کما تخوف عود النبعة السقن
طبرسی(529) می گوید: تخوف به معنای تنقص است و تنقص یعنی اینکه افراد را یکی پس از دیگری برچیند به گونه ای که در آخر هیچ کس نماند، در این حالت بیم هلاکت و نابودی تدریجی می رود. آنگاه شعر بالا را با تغییر رحل به سیر آورده است.(530) فراء می گوید: تخوف در تفسیر به معنای تنقص است.(531)
با توجه به مطالب یاد شده معنای آیه چنین می شود: خدای تعالی آنان را به تدریج نابود می سازد. امری که آنان را در ترس از نابودی قرار می دهد، این است که می بینند رو به کم شدن و نابودی تدریجی هستند. نظیر این مفهوم در برخی آیات دیگر هم آمده است: أفلا یرون أنا نأتی الارض ننقصها من أطرافها(532) و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.(533)
5. ابو عبیده از طریق مجاهد از عبدالله بن عباس نقل می کند که: من معنای فاطر السماوات(534) را نمی دانستم تا اینکه روزی دو بادیه نشین که بر سر چاه آبی با هم نزاع داشتند، نزد من آمدند، یکی می گفت: أنا فطرتها، و دیگری می گفت: أنا ابتدأتها.(535) که هر دو به معنای حفر کردن است.
ذهبی می گوید: وقتی بر عمر بن خطاب معنای أب و تخوف پوشیده می ماند و از دیگران می پرسد و وقتی ابن عباس - که ترجمان قرآن است - معنای فاطر را نمی دانست مگر بعد از آنکه از دیگران شنید، تکلیف دیگر صحابه روشن است! شکی نیست بسیاری از آنان به معنای اجمالی و ابتدایی آیه اکتفا می نمودند؛ مثلا همین قدر که بدانند آیه مبارکه و فاکهة و أبا(536) در صدد بر شمردن نعمت هایی است که خداوند به بندگانش ارزانی داشته است، برایشان کافی بود، و وقتی مقصود آیه روشن و آشکار بود دیگر خود را برای فهم معنای تفصیلی آن، به زحمت نمی انداختند.(537)

صحابه مفسر

چهار تن از صحابه به تفسیر قرآن شهره اند و پنجمی ندارند؛ اینان عبارتند از:
1. امیر مؤمنان امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) که سرآمد و داناترین آنان است؛
2. عبدالله بن مسعود؛
3. ابی بن کعب؛
4. عبدالله بن عباس که از نظر سن کوچک ترین آنان است، ولی در رواج تفسیر از دیگران جلوتر است.
از دیگر صحابه جز اندکی آثار تفسیری چیزی بر جای نمانده است.
جلال الدین سیوطی می گوید: ده نفر از صحابه به تفسیر شهرت یافته اند: خلفای چهارگانه، ابن مسعود، ابن عباس، ابی بن کعب، زید بن ثابت، ابوموسی اشعری و عبدالله بن زبیر. البته از خلفا آنکه از او بیشتر روایت شده علی بن ابی طالب است و تفاسیر روایت شده از دیگر خلفا به غایت اندک است.(538)
ذهبی می گوید: غیر از افراد یاد شده تعداد دیگری از صحابه هم درباره تفسیر قرآن سخن گفته اند؛ همچون انس بن مالک، ابو هریره، عبدالله بن عمر، جابر بن عبدالله، عبدالله بن عمرو بن عاص و عایشه. البته تفسیر به دست آمده از اینان بسیار کم است. ده نفر از صحابه هم که به تفسیر شهرت یافته اند، مقدار تفسیرشان یکسان نیست و تنها چهار نفر از آنان به کثرت روایت در تفسیر ممتاز گشته اند: علی بن ابی طالب، ابن مسعود، ابی بن کعب و ابن عباس. و از شش نفر دیگر مثل زید، ابو موسی، ابن زبیر و... روایات اندکی بر جای مانده و به پایه آن چهار نفر نخست نمی رسند. - وی در ادامه می گوید: - به همین دلیل شایسته دیدیم که درباره آن شش نفر سخن کوتاه کنیم و رشته سخن را درباره چهار نفر نخست؛ یعنی علی بن ابی طالب، ابن مسعود، ابی بن کعب و ابن عباس ادامه دهیم، چون روایات تفسیری از این چهار نفر فراوان است به گونه ای
که در طول تاریخ مدارس تفسیری شهرهای مختلف را - به رغم تعداد و کثرت - اشباع ساخته است.(539)