فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

نسبتی ناروا به فقهای اخباری

در دوران متأخر به فقهای اخباری نسبت داده شده که حجیت ظواهر قرآن را قبول ندارند و استناد به قرآن و استنباط احکام از آن را نادرست می شمرند؛ این نسبت اساسا نادرست است؛ زیرا حتی یک نفر از فقهای یاد شده نه در گذشته و نه حال، چنین نظری نداشته و هیچ اثری از چنین مبنایی در مبانی فقهی و استدلال آنان به چشم نمی خورد بلکه عکس آن دیده می شود. آری، شاید در سخن بعضی از آنان که در صدد بیان رفعت مقام اهل بیت عصمت علیهم السلام بوده اند و خواسته اند موضع والای آنان را درباره قرآن کریم بیان کنند، تعابیری به چشم بخورد که ظاهرش چنین تصوری را ایجاد کند، ولی نباید به ظاهر تعبیرات بسنده کرد، بلکه باید آن را به معنایی صحیح و قابل توجیه تلقی نمود.
محمد امین استرآبادی (متوفای 1033) می گوید: به نظر من دیدگاه اخباری های پیشین درباره حجیت ظواهر قرآن، دیدگاهی صحیح است؛ زیرا بر این باورند که از طرف خداوند، بر آنچه امت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا روز رستاخیز نیاز دارند - حتی اموری از قبیل دیه یک خراش کوچک - دلیل قطعی آورده شده و حجم بزرگی از احکام که در احادیث پیامبر رسیده یا اموری از قبیل نسخ، تقیید، تخصیص و تأویل که به قرآن و سنت مربوط می شود، همه و همه در گنجینه معارف خاندان پاک پیامبر علیهم السلام به ودیعت نهاده شده است.
آیات قرآن - در اکثر موارد - و احادیث پیامبر، به گونه ای مجمل است که مردم عادی از آن بی خبرند، از طرف دیگر ما برای به دست آوردن احکام شرعی نظری - یعنی احکامی که اجتهاد و استنباط آنها ضروری است - اعم از اصلی و فرعی، راهی جز احادیث ائمه علیهم السلام نداریم و تا زمانی که احکام قابل اجتهاد از طریق اهل بیت علیهم السلام به ما نرسیده باشد، نسبت به استنباط آن احکام از کتاب و سنت، مجاز نیستیم؛ بلکه باید در این گونه موارد توقف نمود و احتیاط ورزید.(227)
وی با هدف بیان این نکته که آن بخش از احکام فرعی یا اصلی شرع که از ضروریات دین به شمار نمی آید، تنها باید از طریق ائمه علیهم السلام به ما رسیده باشد، می گوید: دلیل دوم، حدیث ثقلین است که نزد شیعه و سنی متواتر است؛ معنای حدیث مذکور این است که باید به کلام ائمه علیهم السلام تمسک جست تا مصداق حدیث ثقلین تحقق یابد و سر مطلب در این است که هیچ راهی برای فهم مقصود خداوند در قرآن(228) جز از طریق اهل بیت وجود ندارد؛ زیرا تنها اینان نسبت به ناسخ و منسوخ آیات، اطلاق و تقیید و مؤول و غیر مؤول آن شناخت دارند و خداوند علم مربوط به این امور را تنها به پیامبر و اهل بیت اختصاص داده است.(229)
چنان که ملاحظه می شود نه در کلام وی و نه در کلام اخباری ها پس از او، اثری از کنار گذاشتن کتاب خدا در حوزه فقه و استنباط دیده نمی شود. آری کتاب خدا را به صورت انفرادی و بدون در نظر گرفتن احادیث صحیح رسیده از ائمه علیهم السلام در مقام استنباط کافی نمی داند. البته سخنی درست است؛ زیرا در قرآن فقط کلیات احکام و قواعد آن آمده است، و بیان جزئیات به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واگذار شده و پیامبر نیز به نوبه خود حجم بزرگی از فرموده های خویش در خصوص بیان احکام را نزد جانشینان برگزیده خویش - ائمه طاهرین - به ودیعت نهاده است؛ لذا اینان مخزن اسرار نبوت و وارثان کتاب خدا و حاملان ودایع الهی برای مردم اند. از این رو جدا کردن قرآن از عترت روا نباشد و آن دو، تا روز رستاخیز و ورود به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچگاه از هم جدا نخواهند گردید. و مراد استرآبادی از اینکه می گوید: استنباط احکام از ظواهر کتاب و سنت مادامی که بیانی از سوی اهل بیت علیهم السلام نرسیده باشد، جایز نیست همین است. یعنی تا جست و جوی کامل در احادیث ائمه صورت نپذیرد و معلوم نگردد از سوی آنان بیانی در جهت تخصیص یا تقیید آیه ای رسیده یا نه تمسک به ظاهر آیات درست نیست، ولی پس از فحص و حصول اطمینان از نبود مخصص یا مقید، در این صورت البته تمسک به ظواهر آیات مجاز خواهد بود.
محدث بزرگ، شیخ حر عاملی (1033 - 1104) درباره نقش ائمه علیهم السلام در تفسیر قرآن کریم بیان مفصلی دارد و در آنجا اثبات می کند که تفسیر ائمه علیهم السلام در فهم معانی آیات قرآن کریم - به ویژه آیات الاحکام - کاملا ضروری است. وی در کتاب الفوائد الطوسیه - فایده 48 - در این خصوص، به گونه گسترده سخن گفته و در کتاب القضاء از وسائل الشیعه نیز درباره این موضوع بابی گشوده است. وی در کتاب فوائد طوسیه در این خصوص 220 حدیث نقل می کند و سپس در توضیح آن ها می گوید: در این باب آن قدر حدیث آوردیم که از سرحد تواتر گذشت؛ احادیثی که از حیث سند و دلالت کمتر از نصوص وارد شده درباره امامت ائمه علیهم السلام نیست. محتوای این احادیث این است که محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و... قرآن را جز ائمه، کسی نمی داند و برای دانست آنها باید به در خانه اهل بیت رفت، همچنین، تفسیر و تأویل آیات و ظاهر و باطن آنها را فقط اینان می دانند و قرآن را چنان که نازل شده، تنها ایشان می شناسند. مردم در این موضوع با آنان مشترک نیستند.
خداوند که گاه در الفاظ قرآن اجمال و ابهام به کار برده، تنها خواسته تا بدین وسیله مردم برای تفسیر آنها به امام رجوع کننده؛ قرآن، کتاب صامت خداوند و امام، کتاب ناطق اوست. هیچ آیه جز با بیان و تفسیر امام حجت نخواهد بود، تنها ائمه علیهم السلام وارثان علم قرآنند و واژه ها و مفاهیم آن را می شناسند و چون معانی آیات قرآن احتمال بردار است، هر صاحب حق و باطلی برای اثبات مدعای خویش بدان استدلال می کند، ولی قرآن را تنها مخاطبان آن می شناسند و بس.(230)
ظاهر کلام شیخ حر عاملی، با ظاهر عنوانی که مرحوم کلینی رحمة الله علیه در کافی از آن استفاده کرده یکی است. وی در کتاب الحجه از کتاب کافی بابی گشوده با این عنوان: کسی قرآن را به طور کامل جمع نکرده و به ظاهر و باطنش آگاهی کامل نیافته است مگر ائمه اهل بیت علیهم السلام که آگاهی کامل نسبت به محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و عام و خاص، در گنجینه دانش آنان است؛ از جد بزرگوارشان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به ارث برده اند.(231)
از این رو عدم جواز تمسک به ظاهر قرآن، مادامی که به احادیث رسیده از پیامبر و جانشینان وی مراجعه نشده، نکته ای درست و غیر قابل انکار است؛ زیرا توضیح و تفصیل جزئیات احکام شرعی که در قرآن به صورت مجمل و مبهم ذکر شده، تنها در سخنان آن بزرگواران یافت می شود.
سید نعمت الله جزایری (1050 - 1112) که معاصر با شیخ حر عاملی بوده نیز از ظاهر روایات همین نتیجه را گرفته؛ لذا کوشیده است تا تعارض ظاهری میان آنها را برطرف سازد. وی می گوید: فقها - رضوان الله علیهم - به جواز استنباط احکام از قرآن فتوا داده و در مقام عمل نیز چنین کرده اند و آنچه از آیات و روایات، که در ظاهر با این مطلب ناسازگار بوده را یا کنار گذاشته و یا ظاهرش را توجیه نموده اند. و کتاب هایی در این خصوص تحت عنوان آیات الاحکام تدوین کرده و به مدد قواعد اجتهاد اقدام به استنباط احکام نموده اند، ولی اخباریون معتقدند که تمام آیات قرآن نسبت به ما متشابه است و ما مجاز نیستیم که اقدام به استنباط حکمی از قرآن نماییم مگر اینکه در روایات ائمه علیهم السلام بیانی در آن خصوص رسیده باشد. - وی در ادامه می گوید: - روزی در مسجد جامع شیراز حاضر بودم که استاد مجتهدم شیخ جعفر بحرانی و استاد محدثم، صاحب جوامع الحکم درباره همین مسأله با یکدیگر به مناظره پرداخته بودند؛ سخنانشان بدانجا رسید که شیخ جعفر به صاحب جوامع گفت: نظرت درباره آیه مبارکه قل هو الله أحد(232) چیست؟ آیا در فهم معنای آن نیاز به حدیث داریم؟ گفت: آری، معنای احدیت و همچنین فرق بین احد و واحد و امثال آن را نمی فهمیم.
سپس جزایری مطلبی از تفسیر تبیان نقل می کند - که ما آن را در ضمن نقل کلام شیخ یوسف بحرانی خواهیم آورد - و تحقیقی از کمال الدین میثم بحرانی درباره تفسیر به رأی را بدان ضمیمه کرده، در پایان می گوید: با توجه به تحقیقات انجام شده در احادیث و جمع میان احادیث متعارض، سخن شیخ طوسی، از کلام کمال الدین بحرانی به صواب نزدیک تر است. نتیجه این گفتار این است که استنباط احکام از نص قرآن یا ظاهر آن و یا فحوای به دست آمده از آیات و غیر آن مجاز است؛ همان کاری که اهل اجتهاد (فقهای اصولی) انجام داده اند. وی در ادامه می گوید: از جمله شواهدی که درستی این مطلب را گواهی می دهد، قسمتی از یک حدیث طولانی است که امین الاسلام طبرسی در کتاب احتجاج از امیر مؤمنان (علیه السلام) آورده که می فرماید: خداوند کلام خویش را به سه بخش تقسیم نموده: نخست آن که عالم و جاهل می فهمند. دوم آنکه تنها انسان های دارای ذهن با صفا و احساس لطیف و قوه تشخیص صحیح و شرح صدر، توان فهم آن را دارند. سوم آنکه فقط خدا و امینان وحی و و راسخان در علم آن را می دانند.(233)
روشن ترین گفتار، سخن فقیه توانا شیخ یوسف بحرانی (1107 - 1186) در کتاب فقهی عظیمش الحدائق الناضرة است. وی در آغاز، روایات دو گروه را نقل می کند و سپس سخن خویش را با تحقیق شیخ الطائفه ابو جعفر طوسی (385 - 460) درباره این موضوع پی می گیرد. سخن شیخ طوسی در این باب را که همه دانشمندان آن را پذیرفته اند، قول فصل و رأی متین دانسته، می گوید: شیخ طوسی - پس از نقل روایات متعارض و دلایل متناقض - گفتاری دارد که خلاصه آن چنین است:
آیات قرآن چهار دسته اند:
1. دسته ای که علمش مخصوص خداوند است و هیچ کس مجاز نیست زحمت فهم آن را به خود بدهد که شاید حروف مقطعه در آغاز سوره ها از این قسم باشد؛
2. آنکه ظاهر آن با معنایش مطابق است و برای لغت شناس و فهم عرف قابل درک بوده، ابهامی در آن نیست. این بخش از آیات برای همه حجت است و احدی در ندانستن آن معذور نیست؛ مانند آیه مبارکه و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق...(234)
3. آن بخش که مجمل است و بیان جزئیاتش به پیامبر واگذاشته شده است؛ همانند آیاتی که فرمان اقامه نماز و پرداخت زکات و انجام حج و روزه می دهد. سخن گفتن درباره این آیات بدون در نظر گرفتن دلایل شرعی ممنوع است؛
4. آن بخش از آیات که دارای الفاظ مشترک و چند پهلوست؛ در این آیات اظهار نظر قطعی درباره مقصود خداوند روا نیست، مگر آنکه دلیلی روشن چون نص صریح امام معصوم (علیه السلام) یا حدیث متواتری در دست باشد.(235)
شیخ طوسی با این بیان، میان دو دسته از روایات که بعضا از مراجعه به قرآن منع می کند و دسته دیگر که مراجعه به آن را مجاز می شمرد سازگاری ایجاد می نماید و چنین می گوید که اختلاف در مصادیق و موارد روایات است.
محدث بحرانی در پایان گفتار شیخ الطائفه می گوید: سخن شیخ در این باره کاملا روشن و جمع میان تمامی روایات است.(236) و نیز در کتاب الدرر النجفیه به تفصیل درباره این موضوع سخن رانده و نهایتا همان نتیجه را که در حدائق به دست آورده، متذکر شده و کلام شیخ را قول فصل دانسته است.(237)
اکنون ملاحظه می کنید، این گفتار شیخ محدثین و پرچم دار اخباریون در سده های اخیر است که نظر شیخ طوسی - رئیس اصولیین - درباره تفسیر قرآن و جواز فهم معانی قرآن کریم را می پذیرد. بنابراین چه دلیلی وجود دارد که ما در پی تحمیل اختلاف بین اصولی و اخباری در این زمینه ناهموار باشیم؟!
دلایل بی اساس؛
در گفتار هیچ یک از افراد صاحب نام که به آنان نسبت اخباری گری داده شده، دلیلی که حجیت قرآن را مخدوش سازد نیافتیم، اما در گفتار دیگران، برخی ادله بی اساس آمده است - که از پیش خود تصور نموده و به آنان نسبت داده اند - که مهمترین آنها بدین قرار است:
1. اختصاص فهم قرآن به مخاطبان آن؛
2. اشتمال قرآن بر مطالبی دشوار که افکار صاحب نظران از رسیدن به ژرفای آن ناتوان است؛
3. نهی از تمسک به آیات متشابه که شامل ظواهر هم می شود؛ زیرا احتمال خلاف ظاهر هم وجود دارد؛
4. نهی از تفسیر به رأی که شامل اسناد لفظ به ظاهرش نیز می شود؛
5. وجود علم اجمالی به تخصیص، تقید یا مجاز، در اکثر ظواهر قرآن؛
6. امکان تحریف قرآن هر چند به تغییر یک حرف از جای خودش باشد.
می گویند اینها ادله ای است که مخالفان حجیت ظواهر قرآن بدان تمسک جسته اند،(238) ولی هر کس به سخنان افرادی که نام آنان را آوردیم بنگرد، هیچ اثری از این دلیل تراشی شگفت انگیز نخواهد یافت، به ویژه درباره مسأله تحریف قرآن که یقینا اثری یافت نمی شود و صاحب کفایه - آخوند خراسانی - هم که آنها را به پیروی از شیخ انصاری ذکر کرده، به عنوان یک احتمال تلقی کرده و به هیچ کس - چه اخباریون و چه غیر آنان - نسبت نداده است.(239)
نکته قابل توجه این است که اختلاف درباره حجیت ظواهر قرآن، تنها در مورد آیات الاحکام است که با حجم عظیمی از روایات درباره هر یک از آن آیات مواجه هستیم؛ زیرا اصول و ریشه های احکام، در آیات آمده است و فروع آن در احادیث وارده از معصومین علیهم السلام، به طوری که حتی در آیات الاحکام یک مورد هم نیست مگر اینکه در روایات فراوانی درباره آن به ما رسیده است. در خصوص این گونه آیات، اخباری ها - همانند فقهای اصولی - معتقدند که در مقام استنباط جایز نیست تنها به قرآن - بدون در نظر گرفتن روایات - بسنده شود و مصداق تمسک به ثقلین (کتاب و سنت) هم که از یک دیگر جدایی ناپذیرند، همین جاست. البته در مورد جواز مراجعه به دیگر آیات درباره فهم معارف دینی و حکم و آداب، سخت گیری چندانی ندارند(240) مگر آنکه روایتی صحیح و صریح در آن مورد باشد که در این صورت باید مفاد آن در نظر گرفته شود - که شیوه معمول همه مفسران بر همین منوال است -.

فصل دوم : شیوه بیان قرآنی

سهل و ممتنع

قرآن در افاده معانی، شیوه ای ویژه خود دارد که نه به سادگی روش گفتار عامه است و نه به پیچیدگی تعبیرات خواص، بلکه حد وسطی بین این دو شیوه (شیوه ای سهل و ممتنع) را برگزیده است؛ در تعبیر و ادای معانی، سهل است به گونه ای که همه کس - آشنا و ناآشنا - آن را می فهمد و خوشایند کم سواد و دانشمند است. در عین حال ممتنع نیز هست؛ ممتنع از نظر مبانی والا و اهداف بلند و دور از دسترس، و این بدان جهت است که با ظاهری آراسته و باطنی ژرف، کمال ظاهر و باطن را در خود جمع کرده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: قرآن رهنمایی است که بهترین راه را می نمایاند و کتابی است که در آن بیان و تفصیل مطالب آمده است و انسان را به مقصد می رساند؛ سخن آخر و قول فصل است؛ نه بیهوده و گزاف. دارای ظاهر و باطن است؛ ظاهرش حکم و باطنش علم است. ظاهرش آراسته و باطنش ژرف است. دارای نشانه هایی است و بر نشانه های آن نیز نشانه هایی نهاده شده است. شگفتی های آن پایان ناپذیر است و تازه های آن کهنه نمی گردد. در آن چراغ های پرفروغ هدایت و نمودهای حکمت جلوه گر است و برای پویندگان، راهنمای شناخت است.(241)
در حدیثی دیگر آمده است: فما من آیة الا و لها ظهر و بطن؛(242) آیه ای در آن نیست مگر آنکه ظاهر و باطنی دارد.
توضیح اینکه در قرآن عبارات روشنی وجود دارد که عامه مردم به خوبی آن را می فهمند، به طوری که به فهم خود کاملا اطمینان پیدا می کنند و در کنار آن اشارت هایی برای خواص آمده که بر دیگران پوشیده است تا به تناسب مهارت علمی بالایی که به آنان ارزانی شده است، گره های آن را بگشایند و از معضلات آن پرده بردارند. این گونه است که قرآن در کاربردهای خود توانسته است بین معانی ظاهر و باطن جمع کند تا هر لفظ، دو معنا یا چند معنا را در کنار هم افاده کند یا معانی گسترده ای را بر حسب گسترش زمان و تجدد نسل ها بیان نماید. این نکته بر حسب عرف عام محال می نماید و به اصطلاح علمای اصول استعمال لفظ واحد و اراده چند معنای مستقل ممتنع است، ولی قرآن به رغم این امتناع، آن را به آسانی در بیان مفاهیم و معانی، روش خود قرار داده است.