فهرست کتاب


تفسیر و مفسران (جلد اول)

آیت الله محمد هادی معرفت

دلیل نیاز به تفسیر

با آنکه می دانیم خدای سبحان قرآن را به گونه ای نازل کرد که نور است(5) و هدایت،(6) و برای مردم بصیرت،(7) و بیانگر همه چیز،(8) چرا به تفسیر قرآن نیاز داریم؟ اساسا قرآن برای نازل گردید تا خود بهترین تفسیر برای خویش باشد،(9) با وجود این، آیا نیازی به تفسیر احساس می شود؟
پاسخ مثبت است؛ زیرا گرچه خداوند قرآن را طوری نازل کرده که خود به خود و ذاتا بیانی روشن(10) برای تمامی انسان ها، و تفصیل و تبیینی برای همه چیز است؛ گاهی ابهام که امری عارضی و خارج از ذات قرآن و بعضا ناشی از خصوصیت سبک بیانی آن است، پیش می آید؛ زیرا قرآن برای عرضه قوانین کلی و اولیه نازل گشته؛ از این رو به اختصار سخن گفته است (که این خود موجب ابهام می گردد) و تفصیل جزئیات مطالب را به بیان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واگذاشته است.(11)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: دستور اقامه نماز (به طور کلی) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، ولی کیفیت اقامه آن (سه یا چهار رکعت خواندن آن) مشخص نبود، تا اینکه پیامبر خود این فرمان را برای مردم تشریح کرد.(12)
این نوع اجمال (ابهام) است که در بخشی از آیات الاحکام، کم و بیش به چشم می خورد و - همان طور که اشاره شد - در شیوه بیان قرآن، طبیعی است.
از سوی دیگر قرآن کریم مشتمل بر معانی دقیق و مفاهیم ظریف و تعالیم و حکمت هایی والا درباره حقیقت خلقت و اسرار هستی است که توده مردم در عصر رسالت از درک آن ناتوان بودند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از آن حضرت دانشمندان صحابه، می بایست به تبیین و شرح جزئیات آن بپردازند. خداوند می فرماید: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین؛(13) اوست خدایی که در میان امیان عرب، از خودشان پیامبری فرستاد که آیات وی را برایشان می خواند و پاکشان می سازد و به آنان کتاب و حکمت می آموزد، در حالی که از پیش در گم راهی آشکاری به سر می بردند.
از جمله این موارد، مسائل مربوط به صفات جمال و جلال الهی، شناخت وجود انسان، اسرار خلقت، میزان دخالت بشر در زندگی، هدف آفرینش، مبدأ و معاد و... است که اینها در قرآن کریم به صورت گذرا، در قالب الفاظ و تعابیر کنایی و استعاره و مجاز و جز آن آمده است، که شرح و بیان آن به بررسی، تدبر، دقت نظر و قدرت تفکر بالا نیاز دارد.
علاوه بر این، گاه در قرآن - به منظور پند و عبرت انسان ها - به حوادث گذشته تاریخ و سرگذشت امت های پیشین اشاراتی رفته است و گاه عادات و رسوم جاهلیت معاصر نزول قرآن، از قبیل مسأله نسی ء(14) و نهی از ورود به خانه ها از پشت دیوار آن(15) و مانند اینها را یادآور شده و به شدت محکوم کرده است تا اینکه آداب و رسوم جاهلی را نابود ساخته و ریشه آنها را خشکانده است؛ در نتیجه از آن عادات و رسوم، جز نشانه هایی اندک - که بدون اطلاع از آنها، فهم معانی آیات مربوط به رسوم جاهلی و احوال گذشتگان ممکن نخواهد بود - چیزی بر جای نمانده است.
همچنین قرآن کریم اموری کلی را مطرح ساخته و جزئیات آن را واگذاشته است. این خود سبب اجمال آیات شده و محتاج به شرح و بیان است؛ مثل جنبنده ای که از زمین خارج خواهد شد و با مردم سخن خواهد گفت(16) و یا دلیلی که موجب اثبات مصونیت یوسف از ارتکاب گناه گردید(17) و مانند اینها.
از اینها که بگذریم، گاه در قرآن کریم الفاظ غریب و ناآشنایی آمده که هر چند در واقع در اوج قله فصاحت است، چنانچه توضیح داده نشود، فهم آن برای عامه مردم دشوار است. راغب اصفهانی در مقدمه تفسیرش می نویسد: تفسیر یا در توضیح و شرح الفاظ ناآشنا کاربرد دارد؛ مانند بحیره، سائبه و وصیله،(18) یا در تبیین جملات کوتاه؛ همانند آیه شریفه و أقیموا الصلاة و آتوا الزکاة(19) و یا توضیح جملاتی که در بردارنده حکایتی است که بدون آشنایی با آن، معنای جمله قابل فهم نیست؛ مانند آیه شریفه انما النسی ء زیادة فی الکفر(20) یا و لیس البر بأن تاتوا البیوت من ظهورها.(21)

تفسیر در نگاه بدرالدین زرکشی

امام بدرالدین زرکشی گفته است: تفسیر، علمی است که به واسطه آن، کتاب خدا و مفاهیم و دستورات و پند و حکمت های آن دانسته می شود... از آنجا که خداوند بندگان خویش را با زبان آنان مورد خطاب قرار می دهد هر پیامبری که فرستاده، از میان آنان و هر کتابی که بر ملتی نازل کرده، با زبان خود آنان است. بنابراین قرآن هم که در عصر رونق و شکوفایی زبان عربی رخت تنزل پوشیده، به زبان عربی شیوا و رسا نازل شد، به طوری که مخاطبان - بدون تفسیر - ظواهر آیات و فرامین آن را به خوبی درک می کردند و تفسیر تنها در مواردی که آیه مشتمل بر معانی باطنی و دقیقی بود که جز با بررسی و تدبر و - در اکثر موارد - جز با پرسش و استظهار از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روشن نمی شد مورد نیاز بود؛ مثلا هنگامی که آیه مبارکه و لم یلبسوا ایمانهم بظلم(22) نازل شد، معنای ظلم در آیه را از پیامبر اکرم پرسیدند، بدین صورت که: کدام فرد از ما به خود ظلم روا نداشته است؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با استدلال به آیه مبارکه ان الشرک لظلم عظیم(23) ظلم را به شرک تفسیر نمودند. در جای دیگر عایشه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حساب یسیر(24) پرسید. پیامبر اکرم فرمودند: ذلک العرض، و من نوقش الحساب عذب(25) مراد آسان گیری در مقام حسابرسی اعمال است؛ زیرا آنکه با او در مقام حسابرسی مناقشه و سخت گیری شود؛ همین باعث شکنجه اوست. یا مانند ماجرای عدی بن حاتم که موقع خوابیدن ریسمانی زیر سرش می گذاشت،(26) و موارد دیگری که از حضرتش می پرسیدند.(27) - سپس زرکشی ادامه می دهد - مسلم است که تمام موارد تفسیر و تأویل از طریق صحابه به ما نرسیده است؛ از این رو ما نیز به آنچه آنان (صحابه) محتاج بوده اند حتی بیشتر از آنان نیازمندیم؛ زیرا نمی توانیم کلید فهم زبان قرآن را بدون آن به دست آوریم.
وی در ادامه می گوید: روشن است که بخشی از تفسیر قرآن، به توضیح الفاظ کوتاه و بیان معنای آنها، و بخشی دیگر به ترجیح احتمالی - به دلیل شیوایی و ظرافت معنای به دست آمده از آن - بر احتمال دیگر مربوط است؛ لذا مفسر باید قاعده ای کلی در اختیار داشته باشد؟ هنگام تفسیر بتوان بر آن اعتماد کند و بدان تمسک جوید؛ و آن قاعده عبارت است از: شناخت معانی واژه ها، شناخت ترکیب جملات، آگاهی از شیوه و سبک قرآن، ظاهر و باطن آیات و مطالب دیگری که فهم قاصر بشر به آسانی به آنها نمی رسد.(28)

تفاوت تفسیر و تأویل

در گذشت تفسیر و تأویل دو لفظ مترادف بود؛ لذا طبری در تفسیر خود جامع البیان آن دو را به یک معنا گرفته است، و در موقع تفسیر آیه می گوید: القول فی تأویل الایة، ولی در اصطلاح متأخران، تأویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخص از آن به کار رفته است. تفسیر - چنان که گذشت - عبارت است از: رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا؛ از این رو تفسیر در جایی کاربرد دارد که به علت تعقید و پیچیدگی در الفاظ، معنا مبهم و نارسا باشد، البته عوامل لفظی و معنوی - چنان که شرحش گذشت - در ایجاد تعقید نقش دارد، ولی تأویل عبارت است از: دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه. بنابراین تأویل در موردی به کار می رود که ظاهر لفظ یا عمل، شبهه انگیز باشد، به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد، و وظیفه تأویل کننده برطرف کردن این خفا و نارسایی است. بنابراین تأویل علاوه بر رفع ابهام، همزمان، دفع شبهه نیز می نماید. پس هرجا تشابهی در الفاظ باشد، ابهامی در معنا حاصل خواهد شد؛ لذا در تأویل رفع ابهام و دفع شبهه، توأم است.
در ادامه به منظور روشن شدن بیشتر موضوع، درباره تأویل و حقیقت آن، معانی تأویل در قرآن و حدیث، و به طور کلی آنچه درباره تأویل لازم است، بیشتر سخن می گویی.