فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

به دستور خواجه نصیر مستعصم را در میان نمد کشتند

وقتی هلاکو بغداد را فتح کرد و مستعصم خلیفه عباسی را آوردند که به دستور هلاکو به قتل برسانند بعضی از علمای عامه که در اردوی هلاکوخان بودند به هلاکوخان عرض کردند که خلیفه از سادات و از خویشان پیغمبر است و مصلحت در قتل او نیست چون اگر او کشته شود زمین بلرزد و شکافته شود و لشکر تو را فرو برد و آسمان فرو ریزد و عذاب نازل شود.
خواجه نصیرالدین فرمود اینها همه دروغ و باطل است چون فرزند عزیز و پاره تن پیغمبر حسین مظلوم را کشتند آسمان بر زمین نیامد با آنکه آسمان و زمین به واسطه وجود آن بزرگوار خلق شده اند و او امام بر حق بود و بناحق خون او را ریختند و شهیدش کردند و این خلیفه بر باطل و غاصب است و در قتل او عذابی نازل نخواهد شد.
پس دوباره علمای عامه در مقام منع برآمدند و هلاکوخان را نیز خوفی در دل افتاد، چون خواجه این را احساس کرد فرمود: اکنون که می خواهی خون او بر زمین نریزد امر کن او را در بساطی بپیچند و با دست و بازو در همان بساط آنقدر بمالند که در آنجا کارش تمام شود و خونش بر زمین نریزد.
هلاکوخان را این سخن خوش آمد و گفت: خلیفه را در بساطی پیچیدند و آنقدر مالیدند تا آنکه خلیفه عمرش را به علمای عامه بخشید.(1042)
- مستعصم عباسی

به دستور خواجه نصیر مستعصم را در میان نمد کشتند

وقتی هلاکو بغداد را فتح کرد و مستعصم خلیفه عباسی را آوردند که به دستور هلاکو به قتل برسانند بعضی از علمای عامه که در اردوی هلاکوخان بودند به هلاکوخان عرض کردند که خلیفه از سادات و از خویشان پیغمبر است و مصلحت در قتل او نیست چون اگر او کشته شود زمین بلرزد و شکافته شود و لشکر تو را فرو برد و آسمان فرو ریزد و عذاب نازل شود.
خواجه نصیرالدین فرمود اینها همه دروغ و باطل است چون فرزند عزیز و پاره تن پیغمبر حسین مظلوم را کشتند آسمان بر زمین نیامد با آنکه آسمان و زمین به واسطه وجود آن بزرگوار خلق شده اند و او امام بر حق بود و بناحق خون او را ریختند و شهیدش کردند و این خلیفه بر باطل و غاصب است و در قتل او عذابی نازل نخواهد شد.
پس دوباره علمای عامه در مقام منع برآمدند و هلاکوخان را نیز خوفی در دل افتاد، چون خواجه این را احساس کرد فرمود: اکنون که می خواهی خون او بر زمین نریزد امر کن او را در بساطی بپیچند و با دست و بازو در همان بساط آنقدر بمالند که در آنجا کارش تمام شود و خونش بر زمین نریزد.
هلاکوخان را این سخن خوش آمد و گفت: خلیفه را در بساطی پیچیدند و آنقدر مالیدند تا آنکه خلیفه عمرش را به علمای عامه بخشید.(1043)
- فتحعلی شاه

تعارض حقوق با عقوق

میرزا محمد اخباری از اهل بحرین در جدل ید طولائی داشت. صاحب قصص العلما گوید: میرزا محمد اخباری وقتی به اصفهان آمد، در مجلسی که آقا سید محمد باقر شفتی و حاجی کلباسی حضور داشتند میرزا محمد اخباری در مقام گله از حاجی کلباسی گفت: تو در ایام تحصیل با من رفیق بودی و مرا بر تو حق رفاقت است، چرا به دیدن من نیامدی؟
حاجی کلباسی سکوت کرد، حجة الاسلام شفتی در جواب گفت: چون حاجی کلباسی از شاگردان کسی است که به شاگردانش گفته است که هر که از شما با اخباریها مجالست کند عاق من است از آن جهت حاجی به دیدن شما نیامد.
میرزا محمد گفت: اکنون که حقوق با عقوق تعارض داشت کدامیک مقدم است؟
سید فرمود: عقوق مقدم است و حدیثی در این مورد نقل کرد میرزا محمد در سند آن حدیث خدشه کرد و گفت: حقوق مقدم است و برای اثبات مدعای خود چند حدیث با سند از کتاب کافی آورد.
و نیز در قصص العلما نوشته است: از وقایع غریبه اینکه: فتحعلی شاه با سلطان روس به نام اشپختر در مقام مخاصمه برآمدند، سردار روس قبه و بادکوبه را گرفت و عازم شهرهای ایران شد و به هر شهری که می رسید فتحعلی شاه را اضطراب بسیار حاصل می شد میرزا محمد اخباری که در آن ایام در طهران بود به فتحعلی شاه گفت: من سر سردار روس را در مدت چهل روز برای تو در تهران حاضر می سازم مشروط به اینکه تو نیز مذهب مجتهدین را منسوخ و متروک ساخته و از بیخ و بن مجتهدین را قلع و قمع نمائی و مذهب اخباری را در شهرهای ایران رواج دهی.
فتحعلی شاه قبول کرد، میرزا محمد یک اربعین به ختم نشست و به ختم آیة الکرسی با ده وقف با شرایطی که در میان آنان متداول بود شروع نمود و ترک خوردن غذای حیوانی کرد و صورتی از موم درست کرده و در اثناء شمشیر به گردن آن صورت نواخت، چون روز چهلم شد فتحعلی شاه به سلام عام نشست دید اثری از سر سردار روس نشد اوقاتش تلخ شده فراشی را به سراغ میرزا محمد فرستاد که او را حاضر سازد، میرزا محمد از ختم بیرون آمد و حیوانی خورد و در رفتن به نزد سلطان مسامحه و سستی کرد تا اینکه سلطان دو سه فراش پشت سر هم به سراغ او فرستاد، میرزا با تأنی روانه دربار شاهی شد و چنان رفت که وقتی وارد بر مجلس فتحعلی شاه شد، سر سلطان روس نیز در همان ساعت در حضور شاه حاضر شد و بیان کردند که در لنکران حکمران آنجا در زمان محاصره سردار روس را به گوشه میدان خواست که تنها با یکدیگر در امر اصلاح مذاکره کنند، سردار روس با یک نفر و آن حاکم با یک نفر به هم رسیدند و آن حاکم فوراً طپانچه خود را برآورد و سردار روس را با گلوله کشت و سرش را جدا کرد و لشکرش نیز فرار کردند آن وقت سر سردار روس را برای فتحعلی شاه آوردند شاه بسیار تعجب کرده میرزا محمد گفت: من به عهدم وفا کردم و اکنون نوبت شما است که به عهد خود وفا کنید.
شاه با امنای دولت در این خصوص مشورت کرد اعیان دولت گفتند: مذهب مجتهدین مذهبی است که از زمان ائمه علیهم السلام بر حق بوده است و مذهب اخباری مذهبی نادر و ضعیف است. و مردم را نمی شود از مذهب خود برگرداند و این سبب اختلال دولت و سلطنت است. مصلحت آنست که به میرزا محمد خرجی داده و او را روانه عتبات عالیات کنید چون ماندن او در ایران خطرناک است چون ممکن است همان کاری که درباره سلطان روس کرد، درباره شما نماید.
پس شاه میرزا را خواست و از او دلجوئی زیاد کرد و او را راضی کرد که با خرج شاه به عتبات رفته و در آنجا اقامت نماید بدین وسیله شر او را از سر خود کندند.(1044)
- اخباری