فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

شوخی مقدس اردبیلی با حضرت موسی(ع)

مرحوم مقدس اردبیلی شبی رسول خدا را در خواب دید در حالی که حضرت موسی کلیم الله در خدمت آن بزرگوار بود پس حضرت موسی از آن حضرت سوال کرد که: این مرد کیست؟ حضرت در جواب فرمود: از خودش بپرس، حضرت موسی از مقدس سؤال کرد: تو کیستی؟ مقدس گفت: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل و در فلان محله و فلان کوچه مسکن من است.
حضرت موسی فرمود: من از اسم تو سؤال کردم این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس جواب داد: خداوند عالم از تو سؤال کرد که: این چیست در دست تو ما فی یمینک یا موسی تو چرا آن همه تفصیل داده گفتی: این عصای من است که به او تکیه می کنم و برای گوسفندانم با آن علوفه جمع می کنم و نیازهای دیگری به آن دارم.
تلک عصای اتوکأ واهش علی غنمی ولی فیها مأرب اخری حضرت موسی به پیغمبر اسلام عرض کرد: راست فرمودی که علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیلند.(1041)
- خواجه نصیر طوسی

به دستور خواجه نصیر مستعصم را در میان نمد کشتند

وقتی هلاکو بغداد را فتح کرد و مستعصم خلیفه عباسی را آوردند که به دستور هلاکو به قتل برسانند بعضی از علمای عامه که در اردوی هلاکوخان بودند به هلاکوخان عرض کردند که خلیفه از سادات و از خویشان پیغمبر است و مصلحت در قتل او نیست چون اگر او کشته شود زمین بلرزد و شکافته شود و لشکر تو را فرو برد و آسمان فرو ریزد و عذاب نازل شود.
خواجه نصیرالدین فرمود اینها همه دروغ و باطل است چون فرزند عزیز و پاره تن پیغمبر حسین مظلوم را کشتند آسمان بر زمین نیامد با آنکه آسمان و زمین به واسطه وجود آن بزرگوار خلق شده اند و او امام بر حق بود و بناحق خون او را ریختند و شهیدش کردند و این خلیفه بر باطل و غاصب است و در قتل او عذابی نازل نخواهد شد.
پس دوباره علمای عامه در مقام منع برآمدند و هلاکوخان را نیز خوفی در دل افتاد، چون خواجه این را احساس کرد فرمود: اکنون که می خواهی خون او بر زمین نریزد امر کن او را در بساطی بپیچند و با دست و بازو در همان بساط آنقدر بمالند که در آنجا کارش تمام شود و خونش بر زمین نریزد.
هلاکوخان را این سخن خوش آمد و گفت: خلیفه را در بساطی پیچیدند و آنقدر مالیدند تا آنکه خلیفه عمرش را به علمای عامه بخشید.(1042)
- مستعصم عباسی

به دستور خواجه نصیر مستعصم را در میان نمد کشتند

وقتی هلاکو بغداد را فتح کرد و مستعصم خلیفه عباسی را آوردند که به دستور هلاکو به قتل برسانند بعضی از علمای عامه که در اردوی هلاکوخان بودند به هلاکوخان عرض کردند که خلیفه از سادات و از خویشان پیغمبر است و مصلحت در قتل او نیست چون اگر او کشته شود زمین بلرزد و شکافته شود و لشکر تو را فرو برد و آسمان فرو ریزد و عذاب نازل شود.
خواجه نصیرالدین فرمود اینها همه دروغ و باطل است چون فرزند عزیز و پاره تن پیغمبر حسین مظلوم را کشتند آسمان بر زمین نیامد با آنکه آسمان و زمین به واسطه وجود آن بزرگوار خلق شده اند و او امام بر حق بود و بناحق خون او را ریختند و شهیدش کردند و این خلیفه بر باطل و غاصب است و در قتل او عذابی نازل نخواهد شد.
پس دوباره علمای عامه در مقام منع برآمدند و هلاکوخان را نیز خوفی در دل افتاد، چون خواجه این را احساس کرد فرمود: اکنون که می خواهی خون او بر زمین نریزد امر کن او را در بساطی بپیچند و با دست و بازو در همان بساط آنقدر بمالند که در آنجا کارش تمام شود و خونش بر زمین نریزد.
هلاکوخان را این سخن خوش آمد و گفت: خلیفه را در بساطی پیچیدند و آنقدر مالیدند تا آنکه خلیفه عمرش را به علمای عامه بخشید.(1043)
- فتحعلی شاه