فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

داستان خفری و لعن او بر...

معروف است که در زمان شاه اسماعیل مردم را وادار به تعلم احکام شرعیه می نمودند و تکلیف به لعن خلفا می کردند روزی داماد خفری یکی از علمای اهل سنت به نزد او آمد و گفت: این جماعت مردم را وادار به لعن خلفا می کنند آیا چکار کنیم؟ خفری گفت: برو لعن کن که دو سه عرب عامی خلیفه بودند.
و چون شاه اسماعیل خفری را از کاشان به اصفهان خواست و به او گفت: از مذهب تسنن رجوع کن، خفری گفت: من چگونه بر مذهب ایشان باشم و حال اینکه حاشیه بر اللهیات شرح تجرید نوشته ام که اگر عمر درس بخواند نمی فهمد.
سلطان گفت: اگر راست می گوئی ایشان را لعن کن، خفری لعنت کرد سپس از خدمت سلطان مرخص شده به کاشان رفت مردمان به استقبال او شتافتند پس از ملاقات به او ایراد کردند که تو رفتی به اصفهان چرا خلفا را لعن کردی؟
خفری در جواب گفت: که حیف نبود برای دو سه نفر عرب کون برهنه خون مثل من فاضلی ریخته شود؟
این حکایت را قاضی نور الله در مجالس و سید نعمت الله در انوار نعمانیه نوشته اند.(1037)
- لعن

داستان خفری و لعن او بر...

معروف است که در زمان شاه اسماعیل مردم را وادار به تعلم احکام شرعیه می نمودند و تکلیف به لعن خلفا می کردند روزی داماد خفری یکی از علمای اهل سنت به نزد او آمد و گفت: این جماعت مردم را وادار به لعن خلفا می کنند آیا چکار کنیم؟ خفری گفت: برو لعن کن که دو سه عرب عامی خلیفه بودند.
و چون شاه اسماعیل خفری را از کاشان به اصفهان خواست و به او گفت: از مذهب تسنن رجوع کن، خفری گفت: من چگونه بر مذهب ایشان باشم و حال اینکه حاشیه بر اللهیات شرح تجرید نوشته ام که اگر عمر درس بخواند نمی فهمد.
سلطان گفت: اگر راست می گوئی ایشان را لعن کن، خفری لعنت کرد سپس از خدمت سلطان مرخص شده به کاشان رفت مردمان به استقبال او شتافتند پس از ملاقات به او ایراد کردند که تو رفتی به اصفهان چرا خلفا را لعن کردی؟
خفری در جواب گفت: که حیف نبود برای دو سه نفر عرب کون برهنه خون مثل من فاضلی ریخته شود؟
این حکایت را قاضی نور الله در مجالس و سید نعمت الله در انوار نعمانیه نوشته اند.(1038)
- مقدس اردبیلی

شوخی مقدس اردبیلی با حضرت موسی(ع)

مرحوم مقدس اردبیلی شبی رسول خدا را در خواب دید در حالی که حضرت موسی کلیم الله در خدمت آن بزرگوار بود پس حضرت موسی از آن حضرت سوال کرد که: این مرد کیست؟ حضرت در جواب فرمود: از خودش بپرس، حضرت موسی از مقدس سؤال کرد: تو کیستی؟ مقدس گفت: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل و در فلان محله و فلان کوچه مسکن من است.
حضرت موسی فرمود: من از اسم تو سؤال کردم این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس جواب داد: خداوند عالم از تو سؤال کرد که: این چیست در دست تو ما فی یمینک یا موسی تو چرا آن همه تفصیل داده گفتی: این عصای من است که به او تکیه می کنم و برای گوسفندانم با آن علوفه جمع می کنم و نیازهای دیگری به آن دارم.
تلک عصای اتوکأ واهش علی غنمی ولی فیها مأرب اخری حضرت موسی به پیغمبر اسلام عرض کرد: راست فرمودی که علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیلند.(1039)
- شوخی