فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

افلاطون چرا گریه می کرد؟

مرحوم حاج سید یحیی یزدی گوید: افلاطون الهی را دیدند که گریه می کند، پرسیدند چرا گریه می کنی؟ گفت: دیدم دو نفر جاهل و عوام تعریف مرا می کنند. گفتند: اینکه گریه ندارد مردم مردم طالبند که پشت سر آنها نام آنها به نیکی برده شود، افلاطون گفت: جاهل نباید مرا تعریف کند چون جاهل علم مرا نداند و از آن خبر ندارد و من برای آن می گریم که چه کار جاهلانه از من سر زده است که ایشان را خوش آمده که مرا تعریف می کنند.(1030)
- لطیفه

سخنان عالمی درباره زن و مرد

از بعضی از علما نقل شده است که فرموده است: من از زن بیش از شیطان می ترسم چون خداوند در خصوص کید شیطان فرموده است: ان کید الشیطان کان ضعیفاً.(1031) یعنی کید شیطان ضعیف است.
اما در خصوص زنان فرموده است: ان کید کن عظیم(1032) بدرستی که کید زنان عظیم است.(1033)
زاهدی گوید: مردم سه گونه اند: مردم تمام، نیمه مرد، و نامرد، مرد تمام آن است که از خود رأی دارد، و از رأی و نظر او استفاده می شود، نیمه مرد کسی است که از خود رأیی ندارد اما از صاحبان فکر نظر می خواهد و از عقیده آنها پیروی می کند. نامرد آنست که نه از خود اندیشه دارد و نه از رأی متفکران بهره می گیرد.(1034)
مرحوم میرداماد را تألیفات زیاد دست از جمله از تألیفاتش کتاب صراط المستقیم است و شاعری در وصف آن کتاب گفته است:
صراط المستقیم میرداماد - مسلمان نشنود کافر مبیناد(1035)
معروف است که چشم چپ مرحوم ملا محسن فیض نقصی داشت، ملای جامی که مذهب اهل سنت را داشت این بیت را نوشته برای مرحوم فیض فرستاد.
رو به صفتا اگر تو روباه نه ای - چشم چپ تو راست بگو کور چراست
مرحوم فیض در پاسخ او این شعر را فرستاد:
در مذهب رندان جهان عین عطاست - چپ کوری و راست بینی این شیوه ماست
رو به صفتا اگر تو روباه نه ای - بغض علی و آل علی در تو چراست(1036)
- لطیفه

داستان خفری و لعن او بر...

معروف است که در زمان شاه اسماعیل مردم را وادار به تعلم احکام شرعیه می نمودند و تکلیف به لعن خلفا می کردند روزی داماد خفری یکی از علمای اهل سنت به نزد او آمد و گفت: این جماعت مردم را وادار به لعن خلفا می کنند آیا چکار کنیم؟ خفری گفت: برو لعن کن که دو سه عرب عامی خلیفه بودند.
و چون شاه اسماعیل خفری را از کاشان به اصفهان خواست و به او گفت: از مذهب تسنن رجوع کن، خفری گفت: من چگونه بر مذهب ایشان باشم و حال اینکه حاشیه بر اللهیات شرح تجرید نوشته ام که اگر عمر درس بخواند نمی فهمد.
سلطان گفت: اگر راست می گوئی ایشان را لعن کن، خفری لعنت کرد سپس از خدمت سلطان مرخص شده به کاشان رفت مردمان به استقبال او شتافتند پس از ملاقات به او ایراد کردند که تو رفتی به اصفهان چرا خلفا را لعن کردی؟
خفری در جواب گفت: که حیف نبود برای دو سه نفر عرب کون برهنه خون مثل من فاضلی ریخته شود؟
این حکایت را قاضی نور الله در مجالس و سید نعمت الله در انوار نعمانیه نوشته اند.(1037)
- لعن