فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

داستان خواجه نصیر و مرد زارع با بیل

جناب خواجه نصیرالدین را در بدو امر اعتقاد آن بود که هر کسی باید اصول عقایدش را با دلیل و برهان ثابت نماید و گرنه حکم مسلمان ندارد و به این جهت مردم را بسیار تأدیب می نمود تا وقتی که آن جناب به بیابانی رسید و دید که مردی مشغول زراعت و آبیاری است، خواجه اسب خود را به جانب او راند و به او گفت: ای مرد خدا یکی است یا دو است؟ آن مرد گفت: خدا یکی است، خواجه فرمود: اگر کسی بگوید خدا دو است چه جواب خواهی گفت؟ مرد گفت: با همین بیل که در دست دارم چنان بر فرق او می کوبم که سرش دو نصف شود، پس خواجه دانست که آن شخص راسخ الاعتقاد است، پس خواجه از عقیده و رأی خود برگشت.(1015)
- لطیفه

بدان که سگ عربی نمی داند

مرحوم حاج میرزا محمد علی معروف به میر آخور اوغلی از علمای بزرگ اردبیل بود و از شاگردان ممتاز مرحوم فاضل دربندی بوده و کلمات قصار حکمت آمیزی بیان می داشت، هنوز سالخوردگان اردبیل برخی از آنها را به یاد دارند و جمله معروف وی حسین سنون دین سیز عزا داروه قربان اولوم را بر زبان می آورند. و می گویند روزی مردی بدو مراجعه کرده گفت: خانه ام در کنار شهر است و شب هنگام که به منزل می روم از حمله سگها می ترسم، دعائی به من یاد بده که از مزاحمت آنها در امان باشم شیخ گفت: برای رفع شر سگ این آیه را می خوانند و نقلبهم ذات الیمین و ذات الشمال و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید ولی این را هم بدان که سگ عربی نمی داند و نباید چوبدستی را از خود دور کنی.(1016)
- لطیفه

بول کردن بر مذهب دیگران

مرحوم میرفندرسکی مدتی در هند اقامت گزید، در آن ایام با بعضی اهل سنت مسافرتی کرد و در بیابان بول کرد و چون آب نبود کلوخ مالید، آن عالم سنی با خوشحالی گفت: این کار تو موافق مذهب ما است، میر ابوالقاسم فندرسکی بعنوان لطیفه و شوخی گفت: آری امروز من بر مذهب شما بول کردم.(1017)
- شوخی