فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

گفتگوی عارفی حکیم با جمادات

عارفی گوید بدیدن یکی از دوستان حکیم رفتم، دیدم با قدری زر و شیشه و شمع سوزان و دسته ای نی گفتگو می کند به او گفتم: با کی سخن می گوئی؟ گفت: با اینها که در پیش من هستند، گفتم: اینها که جمادند و شایسته سخن گفتن نیستند، گفت: تو غافلی همه موجودات سخن می گویند.
ما سمیعیم و بصیر و باهوشیم - با شما نامحرمان ما خامشیم
من از زر پرسیدم: این عزت و ارجمندی را از کجا یافتی؟ گفت: هنگامی که در معدن و در زیر خاک نهفته بودم لگدمال تمام حیوانات بودم و چون صبر و تحمل اذیت و آزار تصفیه را نمودم این عزت و ارزش را پیدا کردم.
از شیشه پرسیدم چرا هر چیز خوب و مطبوع را در تو ریزند و در جای بلند و مقام ارجمندی ترا می برند؟ جواب داد چون من مدلس و منافق نیستم و ظاهر و باطنم یکی است بدین جهت این بزرگواری را دارم و چون راستگو و بی غل و غشم این عزت را یافته ام.
از شمع پرسیدم تو چرا همیشه گریان و سوزانی؟ جواب داد: من از مومم و از کثافت خوراک زنبور عسل بوجود آمده ام و زنبور آنچه از گیاهان و گلها خوراک می کند آنچه خالص از کثافات است و حلال است عسل می شود و کثافات و حرامش موم می شود. سزای من سوختن است.
از فتیله آن پرسیدم موم سزاوار سوختن است پس تو چرا می سوزی؟ گفت: من اگر چه از جنس او نیستم ولی هم نشینی با نااهل و ناروا و رفاقت با ناجنس سزایش سوختن است. از نی پرسیدم: تو چرا می سوزی و آتش ترا می سوزاند؟ جواب داد: چون من دروغگو هستم و ادعای خلاف واقع می کنم و می گویم من نیم (نیستم) به من می گویند: تو که این ادعا را داری پس چرا شاخ و برگ و سبزی داری و ادعای نیستی می کنی بدین جهت سزاوار سوختنم.(988)
- خاطره

خاطره ای از حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی در ایام طلبگی

آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور اسلامی ایران فرمود: خاطرات دوران تحصیل زیاد است برای من دوران طلبگی دوران خاصی بود، از دوران ادبیات، وقتی که سیوطی می خواندم خاطره شیرینی دارم: حافظه من خوب بود و اشعار الفیه و متن اصلی حاشیه ملا عبدالله را حفظ کرده بودم با حفظ اشعار سیوطی و متن حاشیه ملا عبدالله آدم بر منطق و نحو مسلط می شود، در آن زمان به طلبه مبتدی تا حدود لمعه، شهریه نمی دادند البته گاهی فوق العاده تقسیم می کردند. من به فکر افتادم برای تأمین نیازهایم خدمت آیت الله بروجردی بروم، خیلی به وی علاقمند بودم هر جا ایشان بودند، (حالا در درس یا جلسه) تا ایشان بودند من می ماندم درس ایشان را نمی فهمیدم ولی پای درسش می رفتم، عاشق ایشان بودم، همین طور نگاه می کردم، در آن زمان، بخشی از سوره بقره را حفظ کرده بودم. از اول به فکر حفظ قرآن بودم، نامه ای خدمت آیت الله بروجردی نوشتم و در آن نامه متذکر شدم که من بخشی از سوره بقره و متن الفیه، و متن حاشیه را حفظ دارم و از ایشان استمداد کردم، توی نامه نوشتم که آمادگی دارم امتحان بدهم. ایشان ایام وفیات مجلس روضه می گرفتند و آقای فلسفی منبر می رفتند، نامه را در مجلس روضه به ایشان دادم ایشان خواندند، مرحوم فاضل قفقازی پدر آقای محمد فاضل هم کنار ایشان نشسته بودند، بعد از خواندن نامه فرمودند: حاضری امتحان بدهی؟ گفتم: بلی. بچه طلبه ای بودم دو زانو در خدمت ایشان نشستم، ایشان یکی از آیه های سوره بقره آیه ما ننسخ من آیة او ننسها... را خواند و گفت: بعد از این را بخوان. من دو سه آیه را خواندم، ایشان خیلی خوشش آمد بعد یکی از اشعار الفیه را خواند و گفت: بعدش را بخوان چند شعر بعدش را خواندم، آنگاه یکی از جاهای مشکل متن حاشیه را خواند من دنباله اش را خواندم، سپس معنای آن را که خیلی هم مشکل بود خواست معنا کردم ایشان مرا خیلی تشویق کردند و همانجا دستور دادند که شهریه برای من برقرار کردند و حداقل شهریه که 9 تومان بود همانجا گرفتم و این اولین شهریه من بود.
بعد از آن ایشان به مقسم خود آقای شیخ محمد حسن احسن گفتند، جایزه ای به من بدهد ما رفتیم جایزه مان را بگیریم، ایشان یکدست لباس (قبا و عبا...) کهنه داد خیلی به من برخورد چون حالت گدائی پیدا کرد، من گریه ام گرفت و آنها را نگرفتم آمدم بعد یک چیز نقدی به من دادند و آن طوری تمام شد.(989)
- طلبه

خاطره ای از حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی در ایام طلبگی

آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور اسلامی ایران فرمود: خاطرات دوران تحصیل زیاد است برای من دوران طلبگی دوران خاصی بود، از دوران ادبیات، وقتی که سیوطی می خواندم خاطره شیرینی دارم: حافظه من خوب بود و اشعار الفیه و متن اصلی حاشیه ملا عبدالله را حفظ کرده بودم با حفظ اشعار سیوطی و متن حاشیه ملا عبدالله آدم بر منطق و نحو مسلط می شود، در آن زمان به طلبه مبتدی تا حدود لمعه، شهریه نمی دادند البته گاهی فوق العاده تقسیم می کردند. من به فکر افتادم برای تأمین نیازهایم خدمت آیت الله بروجردی بروم، خیلی به وی علاقمند بودم هر جا ایشان بودند، (حالا در درس یا جلسه) تا ایشان بودند من می ماندم درس ایشان را نمی فهمیدم ولی پای درسش می رفتم، عاشق ایشان بودم، همین طور نگاه می کردم، در آن زمان، بخشی از سوره بقره را حفظ کرده بودم. از اول به فکر حفظ قرآن بودم، نامه ای خدمت آیت الله بروجردی نوشتم و در آن نامه متذکر شدم که من بخشی از سوره بقره و متن الفیه، و متن حاشیه را حفظ دارم و از ایشان استمداد کردم، توی نامه نوشتم که آمادگی دارم امتحان بدهم. ایشان ایام وفیات مجلس روضه می گرفتند و آقای فلسفی منبر می رفتند، نامه را در مجلس روضه به ایشان دادم ایشان خواندند، مرحوم فاضل قفقازی پدر آقای محمد فاضل هم کنار ایشان نشسته بودند، بعد از خواندن نامه فرمودند: حاضری امتحان بدهی؟ گفتم: بلی. بچه طلبه ای بودم دو زانو در خدمت ایشان نشستم، ایشان یکی از آیه های سوره بقره آیه ما ننسخ من آیة او ننسها... را خواند و گفت: بعد از این را بخوان. من دو سه آیه را خواندم، ایشان خیلی خوشش آمد بعد یکی از اشعار الفیه را خواند و گفت: بعدش را بخوان چند شعر بعدش را خواندم، آنگاه یکی از جاهای مشکل متن حاشیه را خواند من دنباله اش را خواندم، سپس معنای آن را که خیلی هم مشکل بود خواست معنا کردم ایشان مرا خیلی تشویق کردند و همانجا دستور دادند که شهریه برای من برقرار کردند و حداقل شهریه که 9 تومان بود همانجا گرفتم و این اولین شهریه من بود.
بعد از آن ایشان به مقسم خود آقای شیخ محمد حسن احسن گفتند، جایزه ای به من بدهد ما رفتیم جایزه مان را بگیریم، ایشان یکدست لباس (قبا و عبا...) کهنه داد خیلی به من برخورد چون حالت گدائی پیدا کرد، من گریه ام گرفت و آنها را نگرفتم آمدم بعد یک چیز نقدی به من دادند و آن طوری تمام شد.(990)
- آیت الله بروجردی