فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

میرزا با حسن اخلاق اهل سامرا را مرید خود کرد

حکایت می کنند: جماعتی از بچه های شهر سامرا بنای آزار و اذیت مرحوم میرزای بزرگ شیرازی (قدس سره) و شیعه های آنجا را گذاشتند لکن شیعیان بنا به فرموده مرحوم میرزا عکس العملی نشان ندادند، تا آنکه جوانی در سامرا می خواست ازدواج کند، با خود فکر کرد که به نزد میرزا رفته درخواست کمک نماید چنانچه به خواسته اش اعتنا کرد چه بهتر و الا او را آزار دهد، وی این کار را کرد و به نزد میرزا رفت و درخواست کمک کرد، مرحوم میرزا فرمود: ازدواج شما چه مقدار خرج برمی دارد؟ جوان گفت: بیست لیره. آن مرحوم تمام مبلغ را به او داد.
جوان بسیار در شگفت شد و داستان را برای پدرش نقل کرد، پدرش جریان را در منزل یکی از بزرگان که جمعیت زیادی در آنجا بودند بیان کرد، همه تعجب نموده گفتند: سزاوار نیست به یک چنین شخص کریم و سخاوتمندی آزار رسانیم، لذا جماعتی از آنان با قرآن و شمشیر(975) به خدمت میرزا آمده و عرضه داشتند فرزندان ما شما را آزار داده اند، اگر مایلید از گناه آنان بگذرید و الا این شمشیر را بگیرید و از آنان انتقام بکشید و ما به این قرآن سوگند یاد می کنیم که این اذیتها تکرار نشود.
مرحوم میرزا فرمود: اینها فرزندان من هستند و احتیاجی به انتقام گرفتن نیست من به خوشرفتاری و حسن همجواری شما اطمینان دارم، این حسن تدبیر میرزا سبب شد که الفت و محبتی در میان شیعه و سنی و میرزا و بزرگان سامرا ایجاد گردد.(976)
- اخلاق

میرزا با حسن اخلاق اهل سامرا را مرید خود کرد

حکایت می کنند: جماعتی از بچه های شهر سامرا بنای آزار و اذیت مرحوم میرزای بزرگ شیرازی (قدس سره) و شیعه های آنجا را گذاشتند لکن شیعیان بنا به فرموده مرحوم میرزا عکس العملی نشان ندادند، تا آنکه جوانی در سامرا می خواست ازدواج کند، با خود فکر کرد که به نزد میرزا رفته درخواست کمک نماید چنانچه به خواسته اش اعتنا کرد چه بهتر و الا او را آزار دهد، وی این کار را کرد و به نزد میرزا رفت و درخواست کمک کرد، مرحوم میرزا فرمود: ازدواج شما چه مقدار خرج برمی دارد؟ جوان گفت: بیست لیره. آن مرحوم تمام مبلغ را به او داد.
جوان بسیار در شگفت شد و داستان را برای پدرش نقل کرد، پدرش جریان را در منزل یکی از بزرگان که جمعیت زیادی در آنجا بودند بیان کرد، همه تعجب نموده گفتند: سزاوار نیست به یک چنین شخص کریم و سخاوتمندی آزار رسانیم، لذا جماعتی از آنان با قرآن و شمشیر(977) به خدمت میرزا آمده و عرضه داشتند فرزندان ما شما را آزار داده اند، اگر مایلید از گناه آنان بگذرید و الا این شمشیر را بگیرید و از آنان انتقام بکشید و ما به این قرآن سوگند یاد می کنیم که این اذیتها تکرار نشود.
مرحوم میرزا فرمود: اینها فرزندان من هستند و احتیاجی به انتقام گرفتن نیست من به خوشرفتاری و حسن همجواری شما اطمینان دارم، این حسن تدبیر میرزا سبب شد که الفت و محبتی در میان شیعه و سنی و میرزا و بزرگان سامرا ایجاد گردد.(978)
- سخاوت

میرزا با حسن اخلاق اهل سامرا را مرید خود کرد

حکایت می کنند: جماعتی از بچه های شهر سامرا بنای آزار و اذیت مرحوم میرزای بزرگ شیرازی (قدس سره) و شیعه های آنجا را گذاشتند لکن شیعیان بنا به فرموده مرحوم میرزا عکس العملی نشان ندادند، تا آنکه جوانی در سامرا می خواست ازدواج کند، با خود فکر کرد که به نزد میرزا رفته درخواست کمک نماید چنانچه به خواسته اش اعتنا کرد چه بهتر و الا او را آزار دهد، وی این کار را کرد و به نزد میرزا رفت و درخواست کمک کرد، مرحوم میرزا فرمود: ازدواج شما چه مقدار خرج برمی دارد؟ جوان گفت: بیست لیره. آن مرحوم تمام مبلغ را به او داد.
جوان بسیار در شگفت شد و داستان را برای پدرش نقل کرد، پدرش جریان را در منزل یکی از بزرگان که جمعیت زیادی در آنجا بودند بیان کرد، همه تعجب نموده گفتند: سزاوار نیست به یک چنین شخص کریم و سخاوتمندی آزار رسانیم، لذا جماعتی از آنان با قرآن و شمشیر(979) به خدمت میرزا آمده و عرضه داشتند فرزندان ما شما را آزار داده اند، اگر مایلید از گناه آنان بگذرید و الا این شمشیر را بگیرید و از آنان انتقام بکشید و ما به این قرآن سوگند یاد می کنیم که این اذیتها تکرار نشود.
مرحوم میرزا فرمود: اینها فرزندان من هستند و احتیاجی به انتقام گرفتن نیست من به خوشرفتاری و حسن همجواری شما اطمینان دارم، این حسن تدبیر میرزا سبب شد که الفت و محبتی در میان شیعه و سنی و میرزا و بزرگان سامرا ایجاد گردد.(980)
- شیخ انصاری