فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

چگونه نقشه شاه را نقش بر آب کردند

ناصرالدین شاه از مرحوم فشارکی (قدس سره) غضبناک شد و او را از اصفهان به تهران خواست، تا آزارش دهد یکی از علمای تهران از جریان آگاه شد و شبانه به منزل یکی دیگر از علمای تهران آمد و گفت: در این ساعت شب برای امر مهمی آمده ام و داستان را برایش نقل کرد و به ایشان گفت: اگر شاه بخواهد آقای فشارکی را مورد مؤاخذه قرار دهد این نه تنها برای ما خوب نیست و یک منکری است که واجب است آن را دفع کنیم بلکه باید هر دو اعلام کنیم که آیت الله فشارکی بنا دارد به تهران بیاید لذا لازم است به استقبال او رفته و مغازه ها به صورت تعطیل درآید.
هر دو قبول کردند و این طرح را به مرحله اجرا درآوردند و مردم در بیرون شهر اجتماع نمودند و مرحوم فشارکی را با کمال احترام وارد شهر کردند و استقبال گرمی از او بعمل آوردند و توطئه شاه را نقش بر آب کردند.
شاه که ناظر استقبال بود از بالای قصرش رو به وزیر کرده گفت: دیدی که عمامه به سرها چگونه بر علیه من قیام کرده و متحد شده اند؟
وزیر جواب داد که صلاح بر این است که او را زیارت کنی و احترام نمائی و از او معذرت بخواهی، شاه سخن وزیر را تصدیق نمود و بالاخره به برکت هوشیاری و اتحاد علما جریان به نفع دین تمام شد.(972)
- میرزای شیرازی

میرزا با حسن اخلاق اهل سامرا را مرید خود کرد

حکایت می کنند: جماعتی از بچه های شهر سامرا بنای آزار و اذیت مرحوم میرزای بزرگ شیرازی (قدس سره) و شیعه های آنجا را گذاشتند لکن شیعیان بنا به فرموده مرحوم میرزا عکس العملی نشان ندادند، تا آنکه جوانی در سامرا می خواست ازدواج کند، با خود فکر کرد که به نزد میرزا رفته درخواست کمک نماید چنانچه به خواسته اش اعتنا کرد چه بهتر و الا او را آزار دهد، وی این کار را کرد و به نزد میرزا رفت و درخواست کمک کرد، مرحوم میرزا فرمود: ازدواج شما چه مقدار خرج برمی دارد؟ جوان گفت: بیست لیره. آن مرحوم تمام مبلغ را به او داد.
جوان بسیار در شگفت شد و داستان را برای پدرش نقل کرد، پدرش جریان را در منزل یکی از بزرگان که جمعیت زیادی در آنجا بودند بیان کرد، همه تعجب نموده گفتند: سزاوار نیست به یک چنین شخص کریم و سخاوتمندی آزار رسانیم، لذا جماعتی از آنان با قرآن و شمشیر(973) به خدمت میرزا آمده و عرضه داشتند فرزندان ما شما را آزار داده اند، اگر مایلید از گناه آنان بگذرید و الا این شمشیر را بگیرید و از آنان انتقام بکشید و ما به این قرآن سوگند یاد می کنیم که این اذیتها تکرار نشود.
مرحوم میرزا فرمود: اینها فرزندان من هستند و احتیاجی به انتقام گرفتن نیست من به خوشرفتاری و حسن همجواری شما اطمینان دارم، این حسن تدبیر میرزا سبب شد که الفت و محبتی در میان شیعه و سنی و میرزا و بزرگان سامرا ایجاد گردد.(974)
- تدبیر

میرزا با حسن اخلاق اهل سامرا را مرید خود کرد

حکایت می کنند: جماعتی از بچه های شهر سامرا بنای آزار و اذیت مرحوم میرزای بزرگ شیرازی (قدس سره) و شیعه های آنجا را گذاشتند لکن شیعیان بنا به فرموده مرحوم میرزا عکس العملی نشان ندادند، تا آنکه جوانی در سامرا می خواست ازدواج کند، با خود فکر کرد که به نزد میرزا رفته درخواست کمک نماید چنانچه به خواسته اش اعتنا کرد چه بهتر و الا او را آزار دهد، وی این کار را کرد و به نزد میرزا رفت و درخواست کمک کرد، مرحوم میرزا فرمود: ازدواج شما چه مقدار خرج برمی دارد؟ جوان گفت: بیست لیره. آن مرحوم تمام مبلغ را به او داد.
جوان بسیار در شگفت شد و داستان را برای پدرش نقل کرد، پدرش جریان را در منزل یکی از بزرگان که جمعیت زیادی در آنجا بودند بیان کرد، همه تعجب نموده گفتند: سزاوار نیست به یک چنین شخص کریم و سخاوتمندی آزار رسانیم، لذا جماعتی از آنان با قرآن و شمشیر(975) به خدمت میرزا آمده و عرضه داشتند فرزندان ما شما را آزار داده اند، اگر مایلید از گناه آنان بگذرید و الا این شمشیر را بگیرید و از آنان انتقام بکشید و ما به این قرآن سوگند یاد می کنیم که این اذیتها تکرار نشود.
مرحوم میرزا فرمود: اینها فرزندان من هستند و احتیاجی به انتقام گرفتن نیست من به خوشرفتاری و حسن همجواری شما اطمینان دارم، این حسن تدبیر میرزا سبب شد که الفت و محبتی در میان شیعه و سنی و میرزا و بزرگان سامرا ایجاد گردد.(976)
- اخلاق