فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

سید اصفهانی بوسیله پول دشمن را مرید خود ساخت

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی - قدس سره - یکی از نمایندگانش را برای هدایت مردم، به طرف شمال عراق فرستاد این نماینده به یکی از روستاهای شمال رفت، بزرگ قبیله به مخالفت با وکیل درآمد و این ناسازگاری به حدی رسید که وکیل مجبور شد به پاسگاه آن منطقه مراجعه نماید تا شاید به کمک پلیس بتواند در منطقه از شر رئیس قبیله در امان بماند.
پلیس به ایشان گفت: تنها راه حل این مشکل آن است که به نجف اشرف بازگشته و از آیت الله اصفهانی بخوانی تا با وزیر کشور تماس بگیرد و وزیر به ما دستور بدهد تا در مقابل شیخ عشیره ایستادگی کنیم.
وکیل به نجف بازگشت و جریان را به عرض سید اصفهانی رسانید. ایشان فرمود: راه بهتری وجود دارد. سپس نامه ای به آن مخالف نوشت و مبلغ پانصد دینار به نماینده داد تا به رئیس قبیله بدهد و به او فرمود: به همان آبادی برگرد و در مهمانسرای رئیس قبیله وارد شد و این نامه را به دست وی بده، آن نماینده طبق دستور آقا عمل کرد، رئیس قبیله تا نامه را دید و پول را مشاهده کرد چهره اش باز شد و تصمیم گرفت با افراد عشیره اش علاوه بر حضور در مجلس نماینده آقا در نماز ایشان نیز شرکت نماید و بدین ترتیب قبیله اش از طرفداران سخت سید شدند.
وقتی که آن نماینده به نجف آمده قضیه را برای سید نقل کرد سید فرمود: آیا این چنین بهتر نبود که من عمل کردم تا نامه ای به وزیر نوشته و از او تأدیب رئیس قبیله را خواستار شوم و عاقبت خوبی نیز نداشته باشد و باعث ستیزه گی و دشمنی شود؟(968)
- دشمنی

سید اصفهانی بوسیله پول دشمن را مرید خود ساخت

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی - قدس سره - یکی از نمایندگانش را برای هدایت مردم، به طرف شمال عراق فرستاد این نماینده به یکی از روستاهای شمال رفت، بزرگ قبیله به مخالفت با وکیل درآمد و این ناسازگاری به حدی رسید که وکیل مجبور شد به پاسگاه آن منطقه مراجعه نماید تا شاید به کمک پلیس بتواند در منطقه از شر رئیس قبیله در امان بماند.
پلیس به ایشان گفت: تنها راه حل این مشکل آن است که به نجف اشرف بازگشته و از آیت الله اصفهانی بخوانی تا با وزیر کشور تماس بگیرد و وزیر به ما دستور بدهد تا در مقابل شیخ عشیره ایستادگی کنیم.
وکیل به نجف بازگشت و جریان را به عرض سید اصفهانی رسانید. ایشان فرمود: راه بهتری وجود دارد. سپس نامه ای به آن مخالف نوشت و مبلغ پانصد دینار به نماینده داد تا به رئیس قبیله بدهد و به او فرمود: به همان آبادی برگرد و در مهمانسرای رئیس قبیله وارد شد و این نامه را به دست وی بده، آن نماینده طبق دستور آقا عمل کرد، رئیس قبیله تا نامه را دید و پول را مشاهده کرد چهره اش باز شد و تصمیم گرفت با افراد عشیره اش علاوه بر حضور در مجلس نماینده آقا در نماز ایشان نیز شرکت نماید و بدین ترتیب قبیله اش از طرفداران سخت سید شدند.
وقتی که آن نماینده به نجف آمده قضیه را برای سید نقل کرد سید فرمود: آیا این چنین بهتر نبود که من عمل کردم تا نامه ای به وزیر نوشته و از او تأدیب رئیس قبیله را خواستار شوم و عاقبت خوبی نیز نداشته باشد و باعث ستیزه گی و دشمنی شود؟(969)
- نقشه

چگونه نقشه شاه را نقش بر آب کردند

ناصرالدین شاه از مرحوم فشارکی (قدس سره) غضبناک شد و او را از اصفهان به تهران خواست، تا آزارش دهد یکی از علمای تهران از جریان آگاه شد و شبانه به منزل یکی دیگر از علمای تهران آمد و گفت: در این ساعت شب برای امر مهمی آمده ام و داستان را برایش نقل کرد و به ایشان گفت: اگر شاه بخواهد آقای فشارکی را مورد مؤاخذه قرار دهد این نه تنها برای ما خوب نیست و یک منکری است که واجب است آن را دفع کنیم بلکه باید هر دو اعلام کنیم که آیت الله فشارکی بنا دارد به تهران بیاید لذا لازم است به استقبال او رفته و مغازه ها به صورت تعطیل درآید.
هر دو قبول کردند و این طرح را به مرحله اجرا درآوردند و مردم در بیرون شهر اجتماع نمودند و مرحوم فشارکی را با کمال احترام وارد شهر کردند و استقبال گرمی از او بعمل آوردند و توطئه شاه را نقش بر آب کردند.
شاه که ناظر استقبال بود از بالای قصرش رو به وزیر کرده گفت: دیدی که عمامه به سرها چگونه بر علیه من قیام کرده و متحد شده اند؟
وزیر جواب داد که صلاح بر این است که او را زیارت کنی و احترام نمائی و از او معذرت بخواهی، شاه سخن وزیر را تصدیق نمود و بالاخره به برکت هوشیاری و اتحاد علما جریان به نفع دین تمام شد.(970)
- ناصرالدین شاه