فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

فارابی در مجلس سیف الدوله و صاحب بن عباد

گویند در زمان مطیع بالله عباسی ابونصر محمد جرجانی ملقب به معلم ثانی مشهور به فارابی از فاراب ترکستان که مولد او بود به عزم زیارت مکه بیرون آمده به شام رسید و به مجلس سیف الدوله ابن حمدان حاکم آنجا درآمد قضا را آن روز خواص علما و فضلا در مجلس او به مباحثات و مناظرات مشغول بودند، ابونصر همچنان ایستاده در دقایق مباحثه تصرف می نمود، در آن اثناء سیف الدوله به او گفت: چرا نمی نشینی؟ پرسید: کجا بنشینم؟ گفت هر کجا که فراخور تو باشد.
فارابی در دم بر گوشه تخت او بنشست و این معنی بر سیف الدوله گران آمده به زبان خاص به یکی از غلامان گفت: زمانی که بیرون رود به سیاستش برسان. فارابی زبان را فهمیده گفت: ایها الامیر اصبر فان الامور مرهونة باوقاتها:
نظم
مکن کس را به اندک ظن باطل - عقوبت تا پشیمانی نیارد
که چون شک از یقین گردد هویدا - پشیمان گردی و سودی ندارد
سیف الدوله تعجب نمود و گفت: مگر تو به لغت ما واقفی؟ معلم گفت: من به لغات واقفم. بعد از آن با فحول علما مناظره نموده بر جمله ایشان غالب آمد و هم در آن محفل دانشمندان سخنان او را ثبت کردند پس سیف الدوله صحبت او را غنیمت شمرده بعد از آنکه مجلس طرب منعقد گشت او را نگاه داشت سازگران را آواز داده خاطر بر حظ روحانی گماشت. معلم به دستور در آن وادی نیز دخلهای موجه نموده آن فرقه را ملزم ساخت.
سیف الدوله متعجب گشته از آن فن استفسار نموده معلم فوراً خریطه ای از میان بگشاد و از آن چند تکه آلات غنا بیرون آورده آنها را بر یکدیگر وصل کرد بر وجهی که حاضران را بی اختیار به خنده انداخت و بعد از آن آنها را به وجهی دیگر ترتیب داده به نوعی آهنگ کرد که جمله های های گریستند و نوبت دیگر آنها را طوری به هم اتصال داده و آغاز ساز کرد که تمامی اصحاب را خواب در ربود سیف الدوله شیفته صحبت او شده به دیگری نمی پرداخت آخر هم در آن اوقات از شام بیرون آمده در اثنای راه به قطاع الطریق دچار گشت و چون در علم تیراندازی بی مثل بود با آنان بنای جنگ نهاد، ناگاه تیری او را از پای درآورد و بعضی نقل کرده اند که وی منکرا وارد بر صاحب بن عباد شده عود را از پیش او برداشت و به طریق مذکور بنواخت و در فصل آخر که همه در کمند خواب اسیر خواب بودند بر دسته عود نوشت که: جاء فاریاب ثم غاب. و صاحب بن عباد بعد از مدتی بر آن نوشته مطلع شد و مادام العمر از آن متأسف بود.(953)
- هوش

هوش فوق العاده فاضل هندی

محمد بن حسن معروف به فاضل هندی از شاگردان ملا محمد باقر مجلسی علیه الرحمه است. در کشف اللثام خود نوشته است قبل از بلوغ به مرتبه اجتهاد رسیده است. گویند شاه سلطان حسین صفوی از مجلسی کسی را خواست که عالم و غیر مکلف باشد تا به حرمسرای او درآید و زنان را تعلیم مسائل نماید، مجلسی فاضل هندی را که طفل بود فرستاد، او به تعلیم مسائل اشتغال داشت، پس روزی ناگاه چشم خود را گرفته از حرمسرا بیرون آمد. از سبب آن سؤال کردند گفت نن در همان ساعت به حد بلوغ رسیدم و چشمهای خود را بستم که زنان را نبینم و بیرون آمدم.
او بسیار فقیر بود و با کتابت امرار معاش می کرد. هنوز سیزده سال تمام نکرده بود که از تحصیل معقول و منقول فارغ شد و چون سن او از ده گذشت شروع کرد به نوشتن کتب و رسائل و تعلیقات، و کتابهایی در علوم ادبیه و اصول دینیه و فقهیه تصنیف کرد مانند ملخص التلخیص و شرح آن و مناهج السویه در شرح روضة البهیه که شرح لمعه است، و آن کتاب مبسوط و پر فایده است و تاریخ ختام آن هزار و هشتاد و هشت است. عمرش در آن زمان بیست و پنج سال بوده است. کشف اللثام شرح قواعد علامه است.
و نیز کتابهای ارزنده دیگری دارد که در صغر سن نوشته.
او در هند نشو و نما کرده و با مخالفین مباحثات و مناظرات عجیبی داشته لذا به فاضل هندی مشهور است.
فاضل هندی در دیباچه کتاب کشف اللثام گفته که فخرالمحققین قبل از ده سالگی کتب معقول و منقول را در نزد والد خود علامه خوانده است و خواستار تألیف کتاب قواعد شد، و گفته است: از فضل خدا بعید نیست که من هم فارغ التحصیل شدم از معقول و منقول و حال آنکه سیزده سال نشده بودم و شروع کردم به تصنیف و حال آنکه به یازده سالگی نرسیده بودم و تصنیف کردم پیش از آن زیاده از ده کتاب از متون و شروح و حواشی و کتب دیگر، هشت ساله بودم که مطول و مختصر تلخیص تفتازانی را درس می گفتم.
صاحب قصص العلماء در ذیل این مطلب می نویسد شهید ثانی در شرح بدایه و در درایه نوشته است: در زمان مأمون الرشید طفل چهارساله ای را آوردند که با علمای آن عصر در قیاس و استدلال مناظره نماید و او را به دوش می کشیدند و می بردند و می آوردند و چون گرسنه می شد برای اطعام گریه می کرد.(954)
- عجائب

هوش فوق العاده فاضل هندی

محمد بن حسن معروف به فاضل هندی از شاگردان ملا محمد باقر مجلسی علیه الرحمه است. در کشف اللثام خود نوشته است قبل از بلوغ به مرتبه اجتهاد رسیده است. گویند شاه سلطان حسین صفوی از مجلسی کسی را خواست که عالم و غیر مکلف باشد تا به حرمسرای او درآید و زنان را تعلیم مسائل نماید، مجلسی فاضل هندی را که طفل بود فرستاد، او به تعلیم مسائل اشتغال داشت، پس روزی ناگاه چشم خود را گرفته از حرمسرا بیرون آمد. از سبب آن سؤال کردند گفت نن در همان ساعت به حد بلوغ رسیدم و چشمهای خود را بستم که زنان را نبینم و بیرون آمدم.
او بسیار فقیر بود و با کتابت امرار معاش می کرد. هنوز سیزده سال تمام نکرده بود که از تحصیل معقول و منقول فارغ شد و چون سن او از ده گذشت شروع کرد به نوشتن کتب و رسائل و تعلیقات، و کتابهایی در علوم ادبیه و اصول دینیه و فقهیه تصنیف کرد مانند ملخص التلخیص و شرح آن و مناهج السویه در شرح روضة البهیه که شرح لمعه است، و آن کتاب مبسوط و پر فایده است و تاریخ ختام آن هزار و هشتاد و هشت است. عمرش در آن زمان بیست و پنج سال بوده است. کشف اللثام شرح قواعد علامه است.
و نیز کتابهای ارزنده دیگری دارد که در صغر سن نوشته.
او در هند نشو و نما کرده و با مخالفین مباحثات و مناظرات عجیبی داشته لذا به فاضل هندی مشهور است.
فاضل هندی در دیباچه کتاب کشف اللثام گفته که فخرالمحققین قبل از ده سالگی کتب معقول و منقول را در نزد والد خود علامه خوانده است و خواستار تألیف کتاب قواعد شد، و گفته است: از فضل خدا بعید نیست که من هم فارغ التحصیل شدم از معقول و منقول و حال آنکه سیزده سال نشده بودم و شروع کردم به تصنیف و حال آنکه به یازده سالگی نرسیده بودم و تصنیف کردم پیش از آن زیاده از ده کتاب از متون و شروح و حواشی و کتب دیگر، هشت ساله بودم که مطول و مختصر تلخیص تفتازانی را درس می گفتم.
صاحب قصص العلماء در ذیل این مطلب می نویسد شهید ثانی در شرح بدایه و در درایه نوشته است: در زمان مأمون الرشید طفل چهارساله ای را آوردند که با علمای آن عصر در قیاس و استدلال مناظره نماید و او را به دوش می کشیدند و می بردند و می آوردند و چون گرسنه می شد برای اطعام گریه می کرد.(955)
- فقهای نامدار