فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

افلیمون حکیم صاحب الفراسه

گویند او از دیدن هیکل و جسم هر کسی پی به اخلاق و روحیه او می برد و از کلام اوست الظاهر عنوان الباطن.
برای امتحان او شاگردان بقراط حکیم که یک مرد حکیم و زاهد بود مجسمه او را نشان افلیمون دادند و از او خواستند که از اخلاق باطنی او خبر بدهد افلیمون وقتی نظر کرد گفت: این مرد طالب شهوت است، شاگردان بقراط این حرف را از او نپذیرفتند تا آنکه این مطلب را به بقراط تذکر دادند بقراط گفت او خطا نرفته است من این صفت را دارم ولی از این کار خودداری می کنم.(951)
- فارابی

فارابی در مجلس سیف الدوله و صاحب بن عباد

گویند در زمان مطیع بالله عباسی ابونصر محمد جرجانی ملقب به معلم ثانی مشهور به فارابی از فاراب ترکستان که مولد او بود به عزم زیارت مکه بیرون آمده به شام رسید و به مجلس سیف الدوله ابن حمدان حاکم آنجا درآمد قضا را آن روز خواص علما و فضلا در مجلس او به مباحثات و مناظرات مشغول بودند، ابونصر همچنان ایستاده در دقایق مباحثه تصرف می نمود، در آن اثناء سیف الدوله به او گفت: چرا نمی نشینی؟ پرسید: کجا بنشینم؟ گفت هر کجا که فراخور تو باشد.
فارابی در دم بر گوشه تخت او بنشست و این معنی بر سیف الدوله گران آمده به زبان خاص به یکی از غلامان گفت: زمانی که بیرون رود به سیاستش برسان. فارابی زبان را فهمیده گفت: ایها الامیر اصبر فان الامور مرهونة باوقاتها:
نظم
مکن کس را به اندک ظن باطل - عقوبت تا پشیمانی نیارد
که چون شک از یقین گردد هویدا - پشیمان گردی و سودی ندارد
سیف الدوله تعجب نمود و گفت: مگر تو به لغت ما واقفی؟ معلم گفت: من به لغات واقفم. بعد از آن با فحول علما مناظره نموده بر جمله ایشان غالب آمد و هم در آن محفل دانشمندان سخنان او را ثبت کردند پس سیف الدوله صحبت او را غنیمت شمرده بعد از آنکه مجلس طرب منعقد گشت او را نگاه داشت سازگران را آواز داده خاطر بر حظ روحانی گماشت. معلم به دستور در آن وادی نیز دخلهای موجه نموده آن فرقه را ملزم ساخت.
سیف الدوله متعجب گشته از آن فن استفسار نموده معلم فوراً خریطه ای از میان بگشاد و از آن چند تکه آلات غنا بیرون آورده آنها را بر یکدیگر وصل کرد بر وجهی که حاضران را بی اختیار به خنده انداخت و بعد از آن آنها را به وجهی دیگر ترتیب داده به نوعی آهنگ کرد که جمله های های گریستند و نوبت دیگر آنها را طوری به هم اتصال داده و آغاز ساز کرد که تمامی اصحاب را خواب در ربود سیف الدوله شیفته صحبت او شده به دیگری نمی پرداخت آخر هم در آن اوقات از شام بیرون آمده در اثنای راه به قطاع الطریق دچار گشت و چون در علم تیراندازی بی مثل بود با آنان بنای جنگ نهاد، ناگاه تیری او را از پای درآورد و بعضی نقل کرده اند که وی منکرا وارد بر صاحب بن عباد شده عود را از پیش او برداشت و به طریق مذکور بنواخت و در فصل آخر که همه در کمند خواب اسیر خواب بودند بر دسته عود نوشت که: جاء فاریاب ثم غاب. و صاحب بن عباد بعد از مدتی بر آن نوشته مطلع شد و مادام العمر از آن متأسف بود.(952)
- مشاهیر

فارابی در مجلس سیف الدوله و صاحب بن عباد

گویند در زمان مطیع بالله عباسی ابونصر محمد جرجانی ملقب به معلم ثانی مشهور به فارابی از فاراب ترکستان که مولد او بود به عزم زیارت مکه بیرون آمده به شام رسید و به مجلس سیف الدوله ابن حمدان حاکم آنجا درآمد قضا را آن روز خواص علما و فضلا در مجلس او به مباحثات و مناظرات مشغول بودند، ابونصر همچنان ایستاده در دقایق مباحثه تصرف می نمود، در آن اثناء سیف الدوله به او گفت: چرا نمی نشینی؟ پرسید: کجا بنشینم؟ گفت هر کجا که فراخور تو باشد.
فارابی در دم بر گوشه تخت او بنشست و این معنی بر سیف الدوله گران آمده به زبان خاص به یکی از غلامان گفت: زمانی که بیرون رود به سیاستش برسان. فارابی زبان را فهمیده گفت: ایها الامیر اصبر فان الامور مرهونة باوقاتها:
نظم
مکن کس را به اندک ظن باطل - عقوبت تا پشیمانی نیارد
که چون شک از یقین گردد هویدا - پشیمان گردی و سودی ندارد
سیف الدوله تعجب نمود و گفت: مگر تو به لغت ما واقفی؟ معلم گفت: من به لغات واقفم. بعد از آن با فحول علما مناظره نموده بر جمله ایشان غالب آمد و هم در آن محفل دانشمندان سخنان او را ثبت کردند پس سیف الدوله صحبت او را غنیمت شمرده بعد از آنکه مجلس طرب منعقد گشت او را نگاه داشت سازگران را آواز داده خاطر بر حظ روحانی گماشت. معلم به دستور در آن وادی نیز دخلهای موجه نموده آن فرقه را ملزم ساخت.
سیف الدوله متعجب گشته از آن فن استفسار نموده معلم فوراً خریطه ای از میان بگشاد و از آن چند تکه آلات غنا بیرون آورده آنها را بر یکدیگر وصل کرد بر وجهی که حاضران را بی اختیار به خنده انداخت و بعد از آن آنها را به وجهی دیگر ترتیب داده به نوعی آهنگ کرد که جمله های های گریستند و نوبت دیگر آنها را طوری به هم اتصال داده و آغاز ساز کرد که تمامی اصحاب را خواب در ربود سیف الدوله شیفته صحبت او شده به دیگری نمی پرداخت آخر هم در آن اوقات از شام بیرون آمده در اثنای راه به قطاع الطریق دچار گشت و چون در علم تیراندازی بی مثل بود با آنان بنای جنگ نهاد، ناگاه تیری او را از پای درآورد و بعضی نقل کرده اند که وی منکرا وارد بر صاحب بن عباد شده عود را از پیش او برداشت و به طریق مذکور بنواخت و در فصل آخر که همه در کمند خواب اسیر خواب بودند بر دسته عود نوشت که: جاء فاریاب ثم غاب. و صاحب بن عباد بعد از مدتی بر آن نوشته مطلع شد و مادام العمر از آن متأسف بود.(953)
- هوش