فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

مولا اسماعیل مازندرانی و جواب او به پیام شاه

مولا اسماعیل مازندرانی به گفته صاحب تکمله امل الامل از علمای فاضلین و از فحول اهل علم بود و گفته که شنیده ام از بعض ثقات که کتاب شفا را به تمامه سی بار ملاحظه فرموده یا به خواندن یا به تدریس یا به مطالعه و شنیده ام که جای چند ورق از کتاب شفا افتاده بود آن را از حفظ نوشت چون به کتاب صحیح مقابله کردند در یک حرف یا دو حرف تفاوت بود تا آنکه می گوید: و از مردمانی که برای دنیا تحصیل علم می کردند نفرت داشت و صاحب شدت عظیم در تسدید عقائد حقه بود و در اجرای امور دین همت عظیم داشت شنیده ام که مردی نزد سلطان آن زمان حاضر بوده و در اثنای سخن آن مرد بیدین سخنی گفت که دلالت بر انکار معاد جسمانی داشت و پادشاه آن حرف را گویا پسندیده بود، پس شخصی از اهل مجلس می گوید که نزد مولا اسماعیل کسی را می فرستیم هر چه او بفرماید حق است.
پس فرستاده به خدمت ایشان آمده و ماجرا را به عرض ایشان رسانید مولانا فرمود آن مرد و پادشاه گه خوردند! بعد از آن امر معاد را برای او مفصل بیان کرد. وفاتش 1177 واقع شد.(928)
- معاد

مولا اسماعیل مازندرانی و جواب او به پیام شاه

مولا اسماعیل مازندرانی به گفته صاحب تکمله امل الامل از علمای فاضلین و از فحول اهل علم بود و گفته که شنیده ام از بعض ثقات که کتاب شفا را به تمامه سی بار ملاحظه فرموده یا به خواندن یا به تدریس یا به مطالعه و شنیده ام که جای چند ورق از کتاب شفا افتاده بود آن را از حفظ نوشت چون به کتاب صحیح مقابله کردند در یک حرف یا دو حرف تفاوت بود تا آنکه می گوید: و از مردمانی که برای دنیا تحصیل علم می کردند نفرت داشت و صاحب شدت عظیم در تسدید عقائد حقه بود و در اجرای امور دین همت عظیم داشت شنیده ام که مردی نزد سلطان آن زمان حاضر بوده و در اثنای سخن آن مرد بیدین سخنی گفت که دلالت بر انکار معاد جسمانی داشت و پادشاه آن حرف را گویا پسندیده بود، پس شخصی از اهل مجلس می گوید که نزد مولا اسماعیل کسی را می فرستیم هر چه او بفرماید حق است.
پس فرستاده به خدمت ایشان آمده و ماجرا را به عرض ایشان رسانید مولانا فرمود آن مرد و پادشاه گه خوردند! بعد از آن امر معاد را برای او مفصل بیان کرد. وفاتش 1177 واقع شد.(929)
- هوش

میر سید شریف و تدبیر و هوشیاری او

در روضة الصفا مسطور است که در سنه 779 که شاه شجاع بن مظفر در قصر زر منزل داشت امیر سید شریف به آن اردو رسیده خواست با پادشاه ملاقات نماید و او را بی واسطه به حال خویش مطلع گرداند، در آن اثناء دید مولا سعدالدین انسی صدر می خواهد به خدمت شاه برسد، خود را در لباس لشکریان نموده گفت: مردی غریب و تیراندازم از ولایت مازندران، به این منظور آمده ام که در حضور پادشاه سه چوبه تیر اندازم، از شما می خواهم که در وقت فرصت عرض مرا به شاه برسانید.
مولانا سعدالدین میر را همراه خود به دربار شاه آورد و پس از گرفتن اذن ورود و گفتن سخن تیراندازی مرد غریب به ملاقات شاه نائل شد. چون از کیفیت تیراندازی او سؤال شد سید جزوه ای که مشتمل بر اعتراضات به ارباب تصانیف نوشته بود از بغل بیرون آورده به دست شاه داد. شاه از مطالعه آن صحیفه به حال میر سید شریف آگاه شد و مراسم تعظیم و تکریم بجا آورده و از نقد و جنس بسیار به او انعام کرده و آن جناب را همراه خود به شیراز برده و منصب تدریس دارالشفای خود را به او تفویض کرد، سید شریف ده سال در شیراز به افاده فضل و کمال پرداخته و چون امیر تیمور گورکان شیراز را فتح کرد دستور داد که آن جناب به سمرقند برود جناب میر به موجب فرمان تا زمان فوت امیر تیمور به صحبت اشرار آن دیار گرفتار بود و در آن ایام میان آن جناب و مولانا سعدالدین تفتازانی مباحثاتی روی نمود و در هر مرتبه میر شریف به سبب حدت طبع وجودت ذهن به تفتازانی غلبه می کرد و فوق کل ذی علم علیم.
خدائی که بالا و پست آفرید - به بالای هر دست دست آفرید
و چون امیر تیمور از دنیا رفت دوباره آن بزرگوار به شیراز آمد و در تاریخی که از این قطعه استفاده می شود وفات یافته است.
استاد بشر حیات عالم - سلطان جهان شریف ملت
اندر ششم ربیع ثانی - در هشتصد و شانزده ز هجرت
زین دار فنا به چارشنبه - فرمود به دار خلد رحلت(930)
- فضل