فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

سید ابوالحسن اصفهانی از راه رفتن او فهمید که لیاقت ندارد

شخصی از یک شهری به نجف اشرف نزد سید ابوالحسن اصفهانی رسیده و از وکیل سید در آن شهر شکایت کرد. سید آن وکیل را طلبید، وکیل به نجف آمد در حالی که منزل سید پر از جمعیت بود بر ایشان وارد شد و در مجلس نشست تا مجلس خلوت شد سید او را نزد خود طلبید و به او گفت: شما دیگر همین جا بمانید و لازم نیست دیگر به آن شهر بروید.
وکیل نیز بدون اینکه چیزی بگوید مجلس را ترک کرده و رفت حاضرین در مجلس از سید پرسیدند: چرا تحقیق نکردید؟ سید فرمود: من او را برای تحقیق طلبیدم ولی چون راه رفتنش را در این مجلس مشاهده کردم دانستم که او صلاحیت اداره آن شهر را ندارد ولی نخواستم او را ناراحت کنم از او خواستم که در نجف بماند.(925)
- صبر

این نتیجه ده سال خوشرفتاری است

یکی از بزرگان نقل می کند که مرحوم سید محسن امین عاملی را تشییع جنازه یکی از بزرگان علمای سنی در بازار حمیدیه شام دیدم، با سرعت به سویش رفتم چون به مسجد اموی رسیدیم مسجد پر از جمعیت شد سید بر آن جنازه نماز خواند، پس از نماز مردم دست سید را می بوسیدند من تعجب می کردم که این سنی ها دست یک عالم شیعی را می بوسند؟ از سید علت را پرسیدم؟ او فرمود: این نتیجه ده سال خوشرفتاری است، بعد فرمود: وقتی من به شام آمدم بعضی از نادانها سخت ترین دشمنان را بر من شورانیدند، هر وقت به خیابان می رفتم به فرزندان خود دستور می دادند به من سنگ بزنند و بعضی اوقات عمامه ام را از عقب می کشیدند من بر همه آزارها صبر کردم و با آنها خوشرفتاری کردم در تشییع جنازه هایشان شرکت کردم به عیادت مریضهایشان رفتم، جویای احوالشان می شدم تا اینکه دشمنی به دوستی مبدل شد.(926)
- مدارا

این نتیجه ده سال خوشرفتاری است

یکی از بزرگان نقل می کند که مرحوم سید محسن امین عاملی را تشییع جنازه یکی از بزرگان علمای سنی در بازار حمیدیه شام دیدم، با سرعت به سویش رفتم چون به مسجد اموی رسیدیم مسجد پر از جمعیت شد سید بر آن جنازه نماز خواند، پس از نماز مردم دست سید را می بوسیدند من تعجب می کردم که این سنی ها دست یک عالم شیعی را می بوسند؟ از سید علت را پرسیدم؟ او فرمود: این نتیجه ده سال خوشرفتاری است، بعد فرمود: وقتی من به شام آمدم بعضی از نادانها سخت ترین دشمنان را بر من شورانیدند، هر وقت به خیابان می رفتم به فرزندان خود دستور می دادند به من سنگ بزنند و بعضی اوقات عمامه ام را از عقب می کشیدند من بر همه آزارها صبر کردم و با آنها خوشرفتاری کردم در تشییع جنازه هایشان شرکت کردم به عیادت مریضهایشان رفتم، جویای احوالشان می شدم تا اینکه دشمنی به دوستی مبدل شد.(927)
- علمای دین