فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

پاسخهای امام زمان علیه السلام به اسحاق بن یعقوب که فواید زیادی دارد

مرحوم کلینی با سند خود از اسحاق بن یعقوب روایت نموده که گفت: از محمد بن عثمان رحمه الله تقاضا نمودم نامه مرا که مشتمل بر پاره ای از مسائل مشکلی که برایم پدید آمده است به ناحیه مقدسه تقدیم دارد (او هم پذیرفت) و جواب آن با خط مولایم صاحب الزمان - علیه السلام - بدین گونه صادر شد:
خداوند تو را هدایت کند و بر اعتقاد حق ثابت و پایدار بدارد. اینکه پرسیده ای بعضی از افراد خاندان ما و عموزادگان ما منکر وجود من هستند، بدان که بین خداوند و هیچکس قرابت و خویشی نیست. هر کس منکر وجود من باشد از من نیست و راهی که او می رود راه پسر نوح است.
و راهی که عمویم جعفر (کذاب که عنصری نامطلوب بود و اولاد او) پیش گرفته اند راه برادران یوسف است (که به یوسف حسد بردند).
اما فقاع (آبجو) نوشیدنش حرام است ولی نوشیدن شلماب مانعی ندارد. اما موالی که شما (به عنوان هدایا) به ما می رسانید، ما آن را برای پاک شدن شما از گناهان قبول می کنیم.
بنابراین هر کس می خواهد به ما برساند، و هر کس نمی خواهد قطع کند، آنچه خدا به ما داده است از آنچه شما می دهید بهتر است.
و اما ظهور من کی خواهد بود؟ بسته به اراده خداست، آنها که وقت آن را تعیین می کنند دروغگو هستند.
و اما حوادثی برای شما پدید می آید (و حکم آنرا نمی دانید) پس رجوع کنید به راویان حدیث ما، زیرا آنها حجت من بر شمایند و من هم حجت خدا بر آنها هستم.
(اما لحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم).
و اما محمد بن عثمان عمری که خداوند از وی و قبل از وی از پدرش خشنود باشد، مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است، و اما محمد بن علی بن مهزیار اهوازی، به زودی خداوند دل او را اصلاح می گرداند و شک و تردیدش را (نسبت به ما) از وی برطرف می سازد.
و اما آن مالی را که برای ما فرستاده ای نمی تواند مورد قبول ما واقع شود مگر اینکه از حرام پاک و پاکیزه گردد، پول زن خواننده هم حرام است.
و اما محمد بن شاذان بن نعیم، او مردی از دوستان ما اهلبیت است.
و اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع، او و پیروانش ملعون هستند، تو با آنها که عقیده اینان را دارند نشست و برخاست مکن، زیرا من از آنها بیزارم، و پدران من هم از آنها بیزار بوده اند.
و اما کسانی که امول ما را نزد خود نگاه می دارند، اگر چیزی از آن را برای خود حلال بدانند و بخورند، مثل این است که آتش خورده اند.
و اما خمس برای شیعیان ما مباح و برای ایشان تا ظهور ما حلال گشته است تا به واسطه آن ولادتشان پاک باشد، و پلید و آلوده نگردند.
و اما مردمی که از فرستادن اموال به نزد ما پشیمان شدند، و در دین خدا شک دارند، هر کس بخواهد آنچه به ما داده است به وی پس می دهیم، ما نیاز به بخشش کسانی که درباره وجود ما تردید دارد، نداریم، و اما علت غیبت که به وقوع پیوسته است، خداوند می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم.
و اما چگونگی انتفاعی که مردم در غیبتم از من می برند همچون انتفاع از خورشید در هنگامی که ابرها باعث شود از دیدگان غائب شود. من امان مردم در روی زمین هستم، همان طوری که ستارگان امان اهل آسمانها می باشند.
بنابراین این درهای سؤال را از چیزهائی که سودی به حال شما ندارد ببندید و خود را از آنچه نیازی به آن ندارید به مشقت نیندازید، برای تعجیل در فرج و ظهور من زیاد دعا کنید که رهائی شما از قید و بندها در این است.
والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب و علی من اتبع الهدی(901)
فیلسوف شهید آیت الله مطهری نوشته است: بدیهی است که مشکلات جامعه بشری نو می شود، و مشکلات نو راه حل نو می خواهد الحوادث الواقعه چیزی جز پدیده های نوظهور نیست که حل آنها بر عهده حاملان معارف اسلامی است.
سر ضرورت وجود مجتهد در هر دوره و ضرورت تقلید و رجوع به مجتهد زنده همین است و الا در یک سلسله مسائل استاندارد شده، میان تقلید از زنده یا مرده فرقی نیست، اگر مجتهدی به مسائل و مشکلات روز توجه نکند او را باید در صف مردگان شمرد، افراط و تفریط در همین جا پیدا می شود، برخی آن چنان (عوام زده) هستند که تنها معیارشان سلیقه عوام است، و عوام هم گذشته گرا هستند و به حال و آینده کاری ندارند.(902)
- حلاج

داستان منصور حلاج با ابوسهل نوبختی

گویند منصور حلاج ابوسهل نوبختی را به خود دعوت کرد و نوبختی به فرستاده حلاج گفت: من سر سلسله مذهبی می باشم و دنبال من هزار نفرند که اگر من دعوت حلاج را بپذیرم آنان نیز از من پیروی کنند، اگر موی سر مرا که از جلو ریخته است دوباره برویاند من چیز دیگری از وی نخواهم خواست، و آن فرستاده رفت و دیگر برنگشت.
روزی در مجمعی حلاج دست را تکان داد که بر گروهی مشک بارید و بار دیگر تکان داده و از آن سکه های درهم فرو ریخت، یکی از حاضران که فهمیده و باهوش بود (همان ابوسهل نوبختی است که ابن ندیم دانسته یا ندانسته از آن به صورت مجهول نام می برد) گفت: این که همان درهم معروف است، من به تو ایمان می آورم اگر درهمی بدهی که در آن نام تو و پدرت باشد.
حلاج گفت: این شدنی نیست زیرا چنین درهمی ساخته نشده آن مرد گفت: کسی که حاضر می کند چیزی را که حاضر نیست باید بتواند چیزی را بسازد که ساخته نشده است.(903)
- کرامات

داستان منصور حلاج با ابوسهل نوبختی

گویند منصور حلاج ابوسهل نوبختی را به خود دعوت کرد و نوبختی به فرستاده حلاج گفت: من سر سلسله مذهبی می باشم و دنبال من هزار نفرند که اگر من دعوت حلاج را بپذیرم آنان نیز از من پیروی کنند، اگر موی سر مرا که از جلو ریخته است دوباره برویاند من چیز دیگری از وی نخواهم خواست، و آن فرستاده رفت و دیگر برنگشت.
روزی در مجمعی حلاج دست را تکان داد که بر گروهی مشک بارید و بار دیگر تکان داده و از آن سکه های درهم فرو ریخت، یکی از حاضران که فهمیده و باهوش بود (همان ابوسهل نوبختی است که ابن ندیم دانسته یا ندانسته از آن به صورت مجهول نام می برد) گفت: این که همان درهم معروف است، من به تو ایمان می آورم اگر درهمی بدهی که در آن نام تو و پدرت باشد.
حلاج گفت: این شدنی نیست زیرا چنین درهمی ساخته نشده آن مرد گفت: کسی که حاضر می کند چیزی را که حاضر نیست باید بتواند چیزی را بسازد که ساخته نشده است.(904)
- امام زمان عج