فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

رهائی از مرگ

مرحوم سید نعمت الله جزایری در انوار خود نقل کرده که یکی از علما و دانشمندان تستر که با او رفیق و دوست بود، خانه اش در کنار شط بود و کناره هم بسیار مرتفع و بلند بود.
شبی برای وی شام آوردند او و همسر و فرزندانش برای صرف شام کنار سفره نشستند، دید که نمک فراموش شده و در سفره حاضر نکرده اند، به همسرش گفت:
برو نمک بیاور، او هم بلند شد و رفت نمک بیاورد ولیکن تأخیر کرد، پسرش به سراغ مادرش رفت او نیز نیرنگ نمود، دخترش بلند شد و کنیز هم پشت سر آنان رفت و هدف و مقصود همه آنها این بود که از اطاق دیگر نمک بیاورند.
آن عالم از اعمال و کردار آنان بشگفت آمد و تعجب کرد، او هم به دنبال ایشان رفت، هنگامی که پایش را از آستانه و درگاه بیرون نهاد اطاق با آنچه که در آن بود فرو ریخت و به میان آب رفت و فاصله زمین از آب به اندازه یک مناره و گلدسته بود و همه ایشان صحیح و سالم ماندند و هیچگونه صدمه و آسیبی ندیدند.(854)
- میرزای شیرازی

پیامبر در خواب و میرزای شیرازی در بیداری: میرزا عبدالنبی در آن دولاب را باز کن یکصد تومان را بردار

یکی از علمای معروف و کاملاً مورد وثوق همدان (مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی قدس سره) از مرحوم آقا میرزا عبدالنبی (نوری) که از علمای بزرگ تهران بود چنین نقل می کرد:
هنگامی که در سامرا بودم هر سال مبلغی در حدود یکصد تومان از مازندران برای من فرستاده می شد و به اعتبار همین موضوع قبلاً که نیاز پیدا می کردم قرضهائی می نمودم و به هنگام وصول آن وجه تمام بدهی های خود را ادا می کردم. یک سال به من خبر دادند که امسال وضع محصولات بسیار بد است و بنابراین وجهی فرستاده نمی شود، بسیار ناراحت شدم و با همین فکر ناراحت خوابیدم، ناگهان در خواب پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله - را دیدم که مرا صدا زد و گفت: فلان کس برخیز در آن دولاب را باز کن (اشاره به دولابی کرد) و یکصد تومان در آن هست بردار، از خواب بیدار شدم، چیزی نگذشت که در خانه را زدند، بعد از ظهر بود، دیدم فرستاده مرحوم شیرازی است، گفت: میرزا شما را می خواهد، من تعجب کردم که در این موقع برای چه آن مرد بزرگ مرا می خواهد.
به خدمت ایشان رفتم، دیدم در اطاق خود نشسته، من خواب خود را فراموش کرده بودم، ناگاه مرحوم میرزای شیرازی به من گفت: میرزا عبدالنبی در آن دولاب را باز کن و یکصد تومان در آنجا هست بردار! بلافاصله داستان خواب به نظرم رسید و از این حادثه سخت تعجب کردم، خواستم چیزی بگویم، احساس کردم مایل نیست سخنی در این زمینه گفته شود وجه را برداشته و بیرون آمدم.(855)
- رؤیا

پیامبر در خواب و میرزای شیرازی در بیداری: میرزا عبدالنبی در آن دولاب را باز کن یکصد تومان را بردار

یکی از علمای معروف و کاملاً مورد وثوق همدان (مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی قدس سره) از مرحوم آقا میرزا عبدالنبی (نوری) که از علمای بزرگ تهران بود چنین نقل می کرد:
هنگامی که در سامرا بودم هر سال مبلغی در حدود یکصد تومان از مازندران برای من فرستاده می شد و به اعتبار همین موضوع قبلاً که نیاز پیدا می کردم قرضهائی می نمودم و به هنگام وصول آن وجه تمام بدهی های خود را ادا می کردم. یک سال به من خبر دادند که امسال وضع محصولات بسیار بد است و بنابراین وجهی فرستاده نمی شود، بسیار ناراحت شدم و با همین فکر ناراحت خوابیدم، ناگهان در خواب پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله - را دیدم که مرا صدا زد و گفت: فلان کس برخیز در آن دولاب را باز کن (اشاره به دولابی کرد) و یکصد تومان در آن هست بردار، از خواب بیدار شدم، چیزی نگذشت که در خانه را زدند، بعد از ظهر بود، دیدم فرستاده مرحوم شیرازی است، گفت: میرزا شما را می خواهد، من تعجب کردم که در این موقع برای چه آن مرد بزرگ مرا می خواهد.
به خدمت ایشان رفتم، دیدم در اطاق خود نشسته، من خواب خود را فراموش کرده بودم، ناگاه مرحوم میرزای شیرازی به من گفت: میرزا عبدالنبی در آن دولاب را باز کن و یکصد تومان در آنجا هست بردار! بلافاصله داستان خواب به نظرم رسید و از این حادثه سخت تعجب کردم، خواستم چیزی بگویم، احساس کردم مایل نیست سخنی در این زمینه گفته شود وجه را برداشته و بیرون آمدم.(856)