فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

به شرطی که با شیخ حسنعلی کرده بود عمل نکرد و مرد

آقای علی مقدادی فرزند مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی گفته است: مرحوم میرزا محمد آل آقا پسر مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالله چهل ستونی تعریف می کرد شخصی بود در دالان مدرسه خیرات خان که مغازه اسلحه فروشی داشت و یک غده بسیار بزرگی در سر و گردن او پیدا شده بود، روزی من به همراه حضرت شیخ به نخودک می رفتیم (نخودک دهی است در جوار مشهد مقدس که محل اقامت و زندگی شیخ بوده است) این مرد نیز از شهر پشت سر ما می آمد و مرتب می گفت: یا شیخ یا مرا شفا دهید یا بکشیدم و ایشان جوابی نمی دادند تا به اواسط راه که رسیدیم حضرت شیخ برگشته خم شدند و در گوش او آهسته سخنی گفتند مرد بلند گفت: قبول دارم و تعهد می کنم. سپس فرمودند پس تو را خواهم کشت عرض کرد: بکشید. از مرکبی که سوار بودند پیاده شده و به مرد دستور دادند تا در کناری بنشیند، آنگاه چاقوئی درآورده پوست گردن او را شکافتند و غده را خارج نمودند، از شکاف چرک فراوانی آمد، با پهنای چاقو روی زخم را مالیدند تا هر چه چرک بود خارج گشت، بعد آب دهان خود را در محل زخم انداختند و با چاقو مالیدند آن وقت فرمودند: با دستمال روی آن را ببند و برو. بعد از چند روز آثار زخم کاملاً از بین رفته بود.
چند سال از این موضوع گذشت، پس از فوت مرحوم شیخ آن مرد را دیدم که مجدداً مرضش عود کرده بود، از او پرسیدم که آن روز حضرت شیخ به گوش تو چه گفت که تو جواب دادی متعهد می شوم؟ گفت: من با خانمهای شوهردار رابطه نامشروع داشتم و ایشان فرمودند اگر تعهد کنی که دیگر بعد از این به دنبال این کارها نروی تو را معالجه می کنم و بعد فرمودند اگر دیگر بار مرتکب این کارها شدی مرض تو عود خواهد کرد و خواهی مرد و من قبول کردم.
بعد از چندین سال شیطان مرا اغوا کرد و مرتکب چنین معصیتی شدم و می دانم از این مرض خواهم مرد و چیزی نگذشت که او فوت کرد.(844)
- کرامات

به شرطی که با شیخ حسنعلی کرده بود عمل نکرد و مرد

آقای علی مقدادی فرزند مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی گفته است: مرحوم میرزا محمد آل آقا پسر مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالله چهل ستونی تعریف می کرد شخصی بود در دالان مدرسه خیرات خان که مغازه اسلحه فروشی داشت و یک غده بسیار بزرگی در سر و گردن او پیدا شده بود، روزی من به همراه حضرت شیخ به نخودک می رفتیم (نخودک دهی است در جوار مشهد مقدس که محل اقامت و زندگی شیخ بوده است) این مرد نیز از شهر پشت سر ما می آمد و مرتب می گفت: یا شیخ یا مرا شفا دهید یا بکشیدم و ایشان جوابی نمی دادند تا به اواسط راه که رسیدیم حضرت شیخ برگشته خم شدند و در گوش او آهسته سخنی گفتند مرد بلند گفت: قبول دارم و تعهد می کنم. سپس فرمودند پس تو را خواهم کشت عرض کرد: بکشید. از مرکبی که سوار بودند پیاده شده و به مرد دستور دادند تا در کناری بنشیند، آنگاه چاقوئی درآورده پوست گردن او را شکافتند و غده را خارج نمودند، از شکاف چرک فراوانی آمد، با پهنای چاقو روی زخم را مالیدند تا هر چه چرک بود خارج گشت، بعد آب دهان خود را در محل زخم انداختند و با چاقو مالیدند آن وقت فرمودند: با دستمال روی آن را ببند و برو. بعد از چند روز آثار زخم کاملاً از بین رفته بود.
چند سال از این موضوع گذشت، پس از فوت مرحوم شیخ آن مرد را دیدم که مجدداً مرضش عود کرده بود، از او پرسیدم که آن روز حضرت شیخ به گوش تو چه گفت که تو جواب دادی متعهد می شوم؟ گفت: من با خانمهای شوهردار رابطه نامشروع داشتم و ایشان فرمودند اگر تعهد کنی که دیگر بعد از این به دنبال این کارها نروی تو را معالجه می کنم و بعد فرمودند اگر دیگر بار مرتکب این کارها شدی مرض تو عود خواهد کرد و خواهی مرد و من قبول کردم.
بعد از چندین سال شیطان مرا اغوا کرد و مرتکب چنین معصیتی شدم و می دانم از این مرض خواهم مرد و چیزی نگذشت که او فوت کرد.(845)
- عهد و پیمان

به شرطی که با شیخ حسنعلی کرده بود عمل نکرد و مرد

آقای علی مقدادی فرزند مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی گفته است: مرحوم میرزا محمد آل آقا پسر مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالله چهل ستونی تعریف می کرد شخصی بود در دالان مدرسه خیرات خان که مغازه اسلحه فروشی داشت و یک غده بسیار بزرگی در سر و گردن او پیدا شده بود، روزی من به همراه حضرت شیخ به نخودک می رفتیم (نخودک دهی است در جوار مشهد مقدس که محل اقامت و زندگی شیخ بوده است) این مرد نیز از شهر پشت سر ما می آمد و مرتب می گفت: یا شیخ یا مرا شفا دهید یا بکشیدم و ایشان جوابی نمی دادند تا به اواسط راه که رسیدیم حضرت شیخ برگشته خم شدند و در گوش او آهسته سخنی گفتند مرد بلند گفت: قبول دارم و تعهد می کنم. سپس فرمودند پس تو را خواهم کشت عرض کرد: بکشید. از مرکبی که سوار بودند پیاده شده و به مرد دستور دادند تا در کناری بنشیند، آنگاه چاقوئی درآورده پوست گردن او را شکافتند و غده را خارج نمودند، از شکاف چرک فراوانی آمد، با پهنای چاقو روی زخم را مالیدند تا هر چه چرک بود خارج گشت، بعد آب دهان خود را در محل زخم انداختند و با چاقو مالیدند آن وقت فرمودند: با دستمال روی آن را ببند و برو. بعد از چند روز آثار زخم کاملاً از بین رفته بود.
چند سال از این موضوع گذشت، پس از فوت مرحوم شیخ آن مرد را دیدم که مجدداً مرضش عود کرده بود، از او پرسیدم که آن روز حضرت شیخ به گوش تو چه گفت که تو جواب دادی متعهد می شوم؟ گفت: من با خانمهای شوهردار رابطه نامشروع داشتم و ایشان فرمودند اگر تعهد کنی که دیگر بعد از این به دنبال این کارها نروی تو را معالجه می کنم و بعد فرمودند اگر دیگر بار مرتکب این کارها شدی مرض تو عود خواهد کرد و خواهی مرد و من قبول کردم.
بعد از چندین سال شیطان مرا اغوا کرد و مرتکب چنین معصیتی شدم و می دانم از این مرض خواهم مرد و چیزی نگذشت که او فوت کرد.(846)
- شیخ حسنعلی نخودکی