فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

خواست کتک بزند کتک خورد

مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) فرمودند: در ایام دهه اول محرم به منظور شرکت در مجلس مصیبت حضرت سیدالشهداء - علیه السلام - به منزل عالم عارف مرحوم حاج سید حسن نایب الصدر خاتون آبادی رفته بودم، مشیر السلطنه پیشکار ظل السلطان به آقا گفت: جعبه جواهری متعلق به ظل السلطان در اطاق خوابش گم شده است او اکنون عده ای را زندانی کرده و زجر می دهد، و می گوید: که اگر نتوانم مال خود را حفظ کنم چگونه می توانم اموال مردم را حفظ کنم؟ و اکنون مردم بی گناهی را به خاطر این موضوع شکنجه می دهد.
من به او گفتم: به ظل السلطان بگوئید که اگر حاضر است دزد را نخواهد، من مال او را نشان می دهم، فردای آن روز مشیرالسلطنه خدمت آقا آمد و عرض کرد که ظل السلطان حاضر شده است.
گفتم: باید این موضوع را بنویسد و کتباً تعهد بدهد که دزد را نخواهد خواست زیرا بعد از پیدا شدن جواهرات ممکن است بگوید دزد را می خواهم، فردای آن روز مشیرالسلطنه آمد و تعهدنامه ظل السلطان را به خط خود او آورد.
گفتم به او بگوئید در خارج از شهر در فلان نقطه قنات متروکه ای است در داخل چاه زمین را کنده جواهرات را بیرون بیاورند. پس از یافتن جواهرات به فاصله چند روز مشیرالدوله آمد و گفت: ظل السلطان می گوید: من دزد را می خواهم حتماً این شیخ با دزدها شریک بوده است و چون دیده اند نزدیک است حقیقت برملا شود این حقه را به کار برده اند و چاره ای جز آنکه دزد را نشان دهند وجود ندارد.
مشیرالسلطنه گفت: من هر چه خواستم او را از این کار منصرف کنم موفق نشدم و احساس کردم که به خاطر حمایت از شما ممکن است من نیز در مظان تهمت قرار گیرم بنابراین بهتر است که شما خود نزد او بروید و با او صحبت کنید.
فردای آن روز من به ساختمان حکومتی نزد ظل السلطان رفتم و به او گفتم شما فرزند ناصر الدین شاه پادشاه این مملکت و حاکم اصفهان می باشید پس چگونه به خود اجازه می دهید که تعهد و امضای خود را نادیده بگیرید و آن را بی اعتبار سازید؟
ظل السلطان گفت: من این حرفها را نمی فهمم من دزد را می خواهم، به او گفتم: من اول شرط کردم که نمی توانم دزد را نشان دهم و شما هم قبول کردید حال نیز می گویم که این کار از من ساخته نیست.
ظل السلطان گفت: من دستور می دهم که تو را فلک نمایند تا اقرار کنی که دزد کیست، سپس به فراشها دستور داد که چوب بسیار با سه پایه آوردند و آنگاه گفت: این شیخ را به حیاط ببرید و کتک بزنید. کار که به اینجا رسید گفتم: اگر قرار است من کتک بخورم تو برای این کتک خوردن سزاوارتری لذا امر کردم که او را به حیاط ببرند و کتکش بزنند، او را به حیاط حکومتی بردند و به پایه ای بستند و شروع کردن به زدن، فراشها و خدمه ای که آنجا بودند جلو رفتند که ممانعت کنند اما خودشان نیز مضروب شدند و پا به فرار گذاشتند من نیز همان ساعت مستقیماً از باغ خارج شده به قصد زیارت حضرت رضا - علیه السلام - عازم مشهد شدم و از یکی از آشنایان خواستم که به منزل ما برود و به مادرم خبر دهد.
بعداً یکی از محترمین اصفهان نقل کرد که مشیرالسلطنه گفت: ظل السلطان مدت نیم ساعت چوب می خورد و کسی جرأت نمی کرد نزدیک برود تا آنکه موکلین او را رها کردند و رفتند. آنگاه او را برداشتیم و به بستر منتقل کردیم پس از یکساعت به هوش آمد و پرسید آن شیخ کجاست؟ گفتیم نمی دانیم کجا رفت مشیرالسلطنه می گفت: از آن به بعد هرگاه شخصی معمم و روحانی مراجعه می کرد ظل السلطان می گفت: با او مماشات کنید و کارش را انجام دهید. به او می گفتیم: همه کس آن شیخ نیست، می گفت: آری اما احتیاط کنید.(840)
- شیخ حسنعلی نخودکی

استخراج آب به وسیله دعای مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی

جناب آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج که از وعاظ محترم تهران است نقل کردند که یکی از تجار محترم تهران می گفت: باغی در شمیران خرید که از نظر آب در مضیقه بود و لوله کشی آب هم نبود لذا ما ناچار شدیم در یکی از نقاط باغ چاه عمیق بکنیم و به وسیله موتور آب درآوریم و باغ را مشروب سازیم اما هر نقطه باغ را کندیم به آب نرسیدیم و پس از خرج زیاد نتیجه ای ندیدیم تا اینکه قصد زیارت حضرت ثامن الحجج امام رضا - علیه السلام - را کردیم در آنجا به علت سابقه آشنائی که با مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی رحمة الله علیه داشتیم، به زیارت آن مرد بزرگ رفتیم ضمن شرفیابی، جریان حفر چاههای متعدد و بی نتیجه ماندن آنها و خسارتهائی که وارد شده بود به ایشان عرض کردیم و از ایشان استمداد نمودم ایشان فرمودند: من دستوری می دهم اگر طبق آن عمل کنید هر نقطه از باغ را حفر کنید به آب می رسید و هیچگاه هم خشک نمی شود و تمام نیاز شما را کفایت کند مشروط بر اینکه شیری هم در خارج باغ بگذارید تا مردم رهگذر و همسایه ها نیز از آن آب استفاده کنند.
شرط مذکور را پذیرفتم سپس ایشان قطعه کاغذی را برداشتند و چند جمله دعا روی آن نوشتند و به من دادند و فرمودند هر نقطه را که خواستید حفر کنید این کاغذ را در آنجا بگذارید آن وقت حفر کنید و هنگامی که به آب رسیدید این کاغذ را به چاه اندازید.
به دستور ایشان عمل کردیم در اولین حفاری به آب رسیدیم و تاکنون هر چه از آب مصرف می کنیم هیچ کم نمی شود و شیری در خارج از باغ گذاشته ایم که عموم استفاده کنند.(841)
- کرامات

استخراج آب به وسیله دعای مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی

جناب آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج که از وعاظ محترم تهران است نقل کردند که یکی از تجار محترم تهران می گفت: باغی در شمیران خرید که از نظر آب در مضیقه بود و لوله کشی آب هم نبود لذا ما ناچار شدیم در یکی از نقاط باغ چاه عمیق بکنیم و به وسیله موتور آب درآوریم و باغ را مشروب سازیم اما هر نقطه باغ را کندیم به آب نرسیدیم و پس از خرج زیاد نتیجه ای ندیدیم تا اینکه قصد زیارت حضرت ثامن الحجج امام رضا - علیه السلام - را کردیم در آنجا به علت سابقه آشنائی که با مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی رحمة الله علیه داشتیم، به زیارت آن مرد بزرگ رفتیم ضمن شرفیابی، جریان حفر چاههای متعدد و بی نتیجه ماندن آنها و خسارتهائی که وارد شده بود به ایشان عرض کردیم و از ایشان استمداد نمودم ایشان فرمودند: من دستوری می دهم اگر طبق آن عمل کنید هر نقطه از باغ را حفر کنید به آب می رسید و هیچگاه هم خشک نمی شود و تمام نیاز شما را کفایت کند مشروط بر اینکه شیری هم در خارج باغ بگذارید تا مردم رهگذر و همسایه ها نیز از آن آب استفاده کنند.
شرط مذکور را پذیرفتم سپس ایشان قطعه کاغذی را برداشتند و چند جمله دعا روی آن نوشتند و به من دادند و فرمودند هر نقطه را که خواستید حفر کنید این کاغذ را در آنجا بگذارید آن وقت حفر کنید و هنگامی که به آب رسیدید این کاغذ را به چاه اندازید.
به دستور ایشان عمل کردیم در اولین حفاری به آب رسیدیم و تاکنون هر چه از آب مصرف می کنیم هیچ کم نمی شود و شیری در خارج از باغ گذاشته ایم که عموم استفاده کنند.(842)
- دعا