فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

مقدس اردبیلی در خواب مأمور می شود به تدفین کدخدا کریم

نویسنده تاریخ اردبیل می گوید: نقل نمود از برای نویسنده جناب شیخ عبدالحسین نجفی بشیری که (شنیدم از بعضی ثقات در اوائل یا بحبوحه تحصیلات مرحوم مقدس اردبیلی، در نجف اشرف کاغذی از طرف مادرش می رسد که از نجف اشرف به اردبیل تشریف ببرد و اشتیاق زیادی هم در آن نامه مرقوم بوده، معظم له به اعتبار وجوب اداء حق مادرش اجابت نموده عازم اردبیل می شود وقتی که اهل نیارق تشریف فرمائی اردبیلی را می شنوند از نهایت اشتیاق به استقبالش شتافته و کسی در نیارق نمی ماند مگر کدخدای محل که اسمش کریم بوده و علی الظاهر آدم فاسق و شارب الخمری بوده است که به استقبال نمی رود، تصادفاً در شب ورود، اردبیلی در عالم رؤیا می بیند که کدخدا وفات کرده است.
به محقق تذکر می دهند واجب است برای تو تشییع کریم کدخدا بلکه کفن و تجهیز را هم خودت مباشر باش! محقق از خواب بیدار می شود، چون به سابقه کدخدا اطلاع داشته می گوید حتماً خوابم رحمانی نیست، بار دوم نیز همین خواب را می بیند و باز می خوابد بار سوم می بیند که می گوید: کدخدا از دنیا رفت و صبح شده برخیز و تجهیز کدخدا را بجا بیاور، اردبیلی از خواب بیدار می شود به قصد وضو بیرون می آید و ملاحظه می کند که همسایگان به یکدیگر خبر می دهند که: البشارة! کریم کدخدا به درک جهنم واصل شده.
اردبیلی به صحت خوابش که رحمانی بود پی می برد ولی در تأویل خوابش تأمل می نماید، بعد از فراغ از فریضه صبح خود محقق مباشر تجهیز و تکفین او می شود و همه از این پیش آمد و تشییع وی تعجب می کنند.
بعد از اتمام تجهیز و تکفین و تدفین از زن کریم کدخدا سؤال می نماید که حقیقت و وقایع شب گذشته را برای محقق گزارش دهد زن کریم کدخدا می گوید: جناب شیخ! شوهرم معروف به فسق و فجور بود، شب گذشته شراب خورد و بعد از شرب خمر گفت: ای زن! من امشب رفتنی هستم حالم منقلب است، جای مرا در حیاط خانه پهن کن، من به گفته او عمل کردم، دیدم که کریم چشمهایش را به طرف آسمان و ستارگان چرخانید و با قیافه تائبانه و چشم اشکبار گفت: ای خدا تو می دانی مقدس اردبیلی گناه نکرده است اگر او را ببخشی برایت هنری نیست بلکه هنر آن است که آن کریم علی الاطلاق این کریم مجرم و عاصی را ببخشد. محقق به محض شنیدن این کلمات از زن کریم می گوید رحمت خدا به وی شامل گشته و از گناهانش درگذشته است.(823)
- رحمت الهی

مقدس اردبیلی در خواب مأمور می شود به تدفین کدخدا کریم

نویسنده تاریخ اردبیل می گوید: نقل نمود از برای نویسنده جناب شیخ عبدالحسین نجفی بشیری که (شنیدم از بعضی ثقات در اوائل یا بحبوحه تحصیلات مرحوم مقدس اردبیلی، در نجف اشرف کاغذی از طرف مادرش می رسد که از نجف اشرف به اردبیل تشریف ببرد و اشتیاق زیادی هم در آن نامه مرقوم بوده، معظم له به اعتبار وجوب اداء حق مادرش اجابت نموده عازم اردبیل می شود وقتی که اهل نیارق تشریف فرمائی اردبیلی را می شنوند از نهایت اشتیاق به استقبالش شتافته و کسی در نیارق نمی ماند مگر کدخدای محل که اسمش کریم بوده و علی الظاهر آدم فاسق و شارب الخمری بوده است که به استقبال نمی رود، تصادفاً در شب ورود، اردبیلی در عالم رؤیا می بیند که کدخدا وفات کرده است.
به محقق تذکر می دهند واجب است برای تو تشییع کریم کدخدا بلکه کفن و تجهیز را هم خودت مباشر باش! محقق از خواب بیدار می شود، چون به سابقه کدخدا اطلاع داشته می گوید حتماً خوابم رحمانی نیست، بار دوم نیز همین خواب را می بیند و باز می خوابد بار سوم می بیند که می گوید: کدخدا از دنیا رفت و صبح شده برخیز و تجهیز کدخدا را بجا بیاور، اردبیلی از خواب بیدار می شود به قصد وضو بیرون می آید و ملاحظه می کند که همسایگان به یکدیگر خبر می دهند که: البشارة! کریم کدخدا به درک جهنم واصل شده.
اردبیلی به صحت خوابش که رحمانی بود پی می برد ولی در تأویل خوابش تأمل می نماید، بعد از فراغ از فریضه صبح خود محقق مباشر تجهیز و تکفین او می شود و همه از این پیش آمد و تشییع وی تعجب می کنند.
بعد از اتمام تجهیز و تکفین و تدفین از زن کریم کدخدا سؤال می نماید که حقیقت و وقایع شب گذشته را برای محقق گزارش دهد زن کریم کدخدا می گوید: جناب شیخ! شوهرم معروف به فسق و فجور بود، شب گذشته شراب خورد و بعد از شرب خمر گفت: ای زن! من امشب رفتنی هستم حالم منقلب است، جای مرا در حیاط خانه پهن کن، من به گفته او عمل کردم، دیدم که کریم چشمهایش را به طرف آسمان و ستارگان چرخانید و با قیافه تائبانه و چشم اشکبار گفت: ای خدا تو می دانی مقدس اردبیلی گناه نکرده است اگر او را ببخشی برایت هنری نیست بلکه هنر آن است که آن کریم علی الاطلاق این کریم مجرم و عاصی را ببخشد. محقق به محض شنیدن این کلمات از زن کریم می گوید رحمت خدا به وی شامل گشته و از گناهانش درگذشته است.(824)
- موعظه

آمدن باران به دعای امیر شرف الدین دشتکی ابن امیر صدرالدین

السید الاعظم و الواعظ المعظم امیر شرف الدین ابراهیم بن امیر صدرالدین الدشتکی در کتاب فارسنامه ناصری ترجمه این سید جلیل را از کتاب مزارات شیراز نقل کرده و او را بدین اوصاف ستوده: آن سید جلیل فاضلی است نیکوکردار، عالمی است کامل و خوش گفتار... تا آنکه می فرماید و در مدرسه رضویه با کلماتی مستطاب و دعواتی مستجاب خلق را موعظه و مردم را نصیحت نموده روزی در خدمتش برای طلب باران به صحرا شدیم و آن جناب نماز باران را به جماعت گذارده آنگاه مردم را مخاطب ساخته و آنها را بدین کلمات موعظه فرموده که ای برادران باصفا و ای دوستان با وفا، ظلم را بگذارید و حق را بردارید و پیرو سیرت مصطفی و اخلاق مرتضی گردید کم کم دنیای فانی را گذاشتید و بر کناره عقبای باقی رسیدید و چون سخن آن جناب به آنجا رسید رقتی عظیم در خلق پیدا شد و همه آغاز گریه کردند، در این وقت ابری ظاهر و آثار باریدن پیدا شد و هنوز مردم به منزلهای خود نرسیده بودند که باران رحمت باریدن گرفت و بر بندگان نازل گردید، و آن جناب در ماه صفر سال 888 ه به رحمت ایزدی پیوست و در محله دشتک شیراز مدفون شد.(825)
- نماز باران