فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

در انتظار حضرت بقیة الله امام زمان علیه السلام

شد سحر از شوق دیدار تو بیدارم بیا - از غم هجران تو ای دوست بیمارم بیا
گوشه چشمی نشان دادی و رخ بر تافتی - رفتی و پنهان شدی کردی گرفتارم بیا
من ندارم طاقت یعقوب گر تو یوسفی - بیش از این جانا مده اندوه و آزارم بیا
چون گدایان بر سر راه تو باشم منتظر - ای عزیز روزگار آخر مکن خوارم بیا
نیست در من صبر ایوب و ندارم عمر نوح - ای طبیبا رحم کن بر درد بسیارم بیا
این غلام روسیاهت را ز درگاهت مران - عفو کن هر چند می دانم گنهکارم بیا
از همه ببریده و یک جا به تو پیوسته ام - جز تو در عالم نباشد مونس و یارم بیا
وعده دادی دوستان خویش را یاری کنی - پس وفا کن با عدو در جنگ و پیکارم بیا
آرزو دارم که زیر پرچم عدل تو باشم - زندگی با دولت ظالم بود عارم بیا
ایستاده بر سر راهت به حال انتظارم - دیده گریان دل پریشان سر به دیوارم بیا
بیم آن دارم که رویت را ندیده جان سپارم - دست من دامان تو مشگل شده کارم بیا
تا به کی در کوه و صحرا در سراغ تو بگردم - مانده سرگردان سر هر کوی و بازارم بیا
روز و شب از دوریت ای دوست با سوز و گداز - می دهم دل را صفا با شعر و گفتارم بیا
هر کسی دل بر کسی بسته است در این دار فانی - من سپردم جان و دل بر روی دلدارم بیا
آرزو دارد حسینی از غلامان تو باشد - گوید ای مولا من از طاغوت بیزارم بیا
از مؤلف
- مقدس اردبیلی

مقدس اردبیلی در خواب مأمور می شود به تدفین کدخدا کریم

نویسنده تاریخ اردبیل می گوید: نقل نمود از برای نویسنده جناب شیخ عبدالحسین نجفی بشیری که (شنیدم از بعضی ثقات در اوائل یا بحبوحه تحصیلات مرحوم مقدس اردبیلی، در نجف اشرف کاغذی از طرف مادرش می رسد که از نجف اشرف به اردبیل تشریف ببرد و اشتیاق زیادی هم در آن نامه مرقوم بوده، معظم له به اعتبار وجوب اداء حق مادرش اجابت نموده عازم اردبیل می شود وقتی که اهل نیارق تشریف فرمائی اردبیلی را می شنوند از نهایت اشتیاق به استقبالش شتافته و کسی در نیارق نمی ماند مگر کدخدای محل که اسمش کریم بوده و علی الظاهر آدم فاسق و شارب الخمری بوده است که به استقبال نمی رود، تصادفاً در شب ورود، اردبیلی در عالم رؤیا می بیند که کدخدا وفات کرده است.
به محقق تذکر می دهند واجب است برای تو تشییع کریم کدخدا بلکه کفن و تجهیز را هم خودت مباشر باش! محقق از خواب بیدار می شود، چون به سابقه کدخدا اطلاع داشته می گوید حتماً خوابم رحمانی نیست، بار دوم نیز همین خواب را می بیند و باز می خوابد بار سوم می بیند که می گوید: کدخدا از دنیا رفت و صبح شده برخیز و تجهیز کدخدا را بجا بیاور، اردبیلی از خواب بیدار می شود به قصد وضو بیرون می آید و ملاحظه می کند که همسایگان به یکدیگر خبر می دهند که: البشارة! کریم کدخدا به درک جهنم واصل شده.
اردبیلی به صحت خوابش که رحمانی بود پی می برد ولی در تأویل خوابش تأمل می نماید، بعد از فراغ از فریضه صبح خود محقق مباشر تجهیز و تکفین او می شود و همه از این پیش آمد و تشییع وی تعجب می کنند.
بعد از اتمام تجهیز و تکفین و تدفین از زن کریم کدخدا سؤال می نماید که حقیقت و وقایع شب گذشته را برای محقق گزارش دهد زن کریم کدخدا می گوید: جناب شیخ! شوهرم معروف به فسق و فجور بود، شب گذشته شراب خورد و بعد از شرب خمر گفت: ای زن! من امشب رفتنی هستم حالم منقلب است، جای مرا در حیاط خانه پهن کن، من به گفته او عمل کردم، دیدم که کریم چشمهایش را به طرف آسمان و ستارگان چرخانید و با قیافه تائبانه و چشم اشکبار گفت: ای خدا تو می دانی مقدس اردبیلی گناه نکرده است اگر او را ببخشی برایت هنری نیست بلکه هنر آن است که آن کریم علی الاطلاق این کریم مجرم و عاصی را ببخشد. محقق به محض شنیدن این کلمات از زن کریم می گوید رحمت خدا به وی شامل گشته و از گناهانش درگذشته است.(821)
- رؤیا

مقدس اردبیلی در خواب مأمور می شود به تدفین کدخدا کریم

نویسنده تاریخ اردبیل می گوید: نقل نمود از برای نویسنده جناب شیخ عبدالحسین نجفی بشیری که (شنیدم از بعضی ثقات در اوائل یا بحبوحه تحصیلات مرحوم مقدس اردبیلی، در نجف اشرف کاغذی از طرف مادرش می رسد که از نجف اشرف به اردبیل تشریف ببرد و اشتیاق زیادی هم در آن نامه مرقوم بوده، معظم له به اعتبار وجوب اداء حق مادرش اجابت نموده عازم اردبیل می شود وقتی که اهل نیارق تشریف فرمائی اردبیلی را می شنوند از نهایت اشتیاق به استقبالش شتافته و کسی در نیارق نمی ماند مگر کدخدای محل که اسمش کریم بوده و علی الظاهر آدم فاسق و شارب الخمری بوده است که به استقبال نمی رود، تصادفاً در شب ورود، اردبیلی در عالم رؤیا می بیند که کدخدا وفات کرده است.
به محقق تذکر می دهند واجب است برای تو تشییع کریم کدخدا بلکه کفن و تجهیز را هم خودت مباشر باش! محقق از خواب بیدار می شود، چون به سابقه کدخدا اطلاع داشته می گوید حتماً خوابم رحمانی نیست، بار دوم نیز همین خواب را می بیند و باز می خوابد بار سوم می بیند که می گوید: کدخدا از دنیا رفت و صبح شده برخیز و تجهیز کدخدا را بجا بیاور، اردبیلی از خواب بیدار می شود به قصد وضو بیرون می آید و ملاحظه می کند که همسایگان به یکدیگر خبر می دهند که: البشارة! کریم کدخدا به درک جهنم واصل شده.
اردبیلی به صحت خوابش که رحمانی بود پی می برد ولی در تأویل خوابش تأمل می نماید، بعد از فراغ از فریضه صبح خود محقق مباشر تجهیز و تکفین او می شود و همه از این پیش آمد و تشییع وی تعجب می کنند.
بعد از اتمام تجهیز و تکفین و تدفین از زن کریم کدخدا سؤال می نماید که حقیقت و وقایع شب گذشته را برای محقق گزارش دهد زن کریم کدخدا می گوید: جناب شیخ! شوهرم معروف به فسق و فجور بود، شب گذشته شراب خورد و بعد از شرب خمر گفت: ای زن! من امشب رفتنی هستم حالم منقلب است، جای مرا در حیاط خانه پهن کن، من به گفته او عمل کردم، دیدم که کریم چشمهایش را به طرف آسمان و ستارگان چرخانید و با قیافه تائبانه و چشم اشکبار گفت: ای خدا تو می دانی مقدس اردبیلی گناه نکرده است اگر او را ببخشی برایت هنری نیست بلکه هنر آن است که آن کریم علی الاطلاق این کریم مجرم و عاصی را ببخشد. محقق به محض شنیدن این کلمات از زن کریم می گوید رحمت خدا به وی شامل گشته و از گناهانش درگذشته است.(822)
- آمرزش