فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

سید محمد باقر قزوینی در مسجد سهله به خدمت امام مشرف شد

علامه نوری در کتاب نجم الثاقب نقل می کند که سید جعفر پسر سید بزرگوار سید باقر قزوینی که دارای کرامات بود گفت: من با پدرم به مسجد سهله می رفتیم نزدیک مسجد سهله که رسیدیم به پدرم گفتم این حرفها که مردم می گویند هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود حضرت ولی عصر را می بیند معلوم نیست اصلی داشته باشد.
پدرم غضبناک شد و گفت چرا اصلی ندارد اگر چیزی را تو ندیدی اصلی ندارد؟ و مرا زیاد سرزنش کرد به طوری که من از گفته خود پشیمان شدم در این موقع وارد مسجد سهله شدیم در مسجد کسی نبود ولی وقتی پدرم در وسط مسجد ایستاد که نماز استغاثه بخواند شخصی از طرف مقام حضرت حجت - علیه السلام - نزد او آمد، پدرم به او سلام کرد و با او مصافحه کرد. پدرم به من گفت این کیست؟ گفتم آیا حضرت حجت است؟ فرمود: پس کیست؟ من از جا حرکت کردم و به اطراف به دنبال او دویدم ولی احدی را ندیدم.(817)
- امام زمان عج

وسائط افاضه امام زمان علیه السلام

آقای شیخ عباس تهرانی مقیم قم نقل کرده از آقای شیخ محمد علی بازانه ای که در عراق امام جماعت بود و معروف به درستی و راستی بود از استاد خود آقای شیخ محمد باقر اصطهباناتی که او فرمود: من در تهران مشغول تدریس کتب معقول بودم روزی یک نفر نزد من آمد و از من تقاضای درسی نمود من چون وقت نداشتم عذر خواستم فردا آمد اظهار نمود شما نیم ساعت به ظهر مانده وقت دارید در همان نیم ساعت برای من درس بگوئید، چون من متعه ای داشتم و آن وقت را برای او اختصاص داده بودم، او چون عذر مرا نپذیرفت گفتم، من کتاب ندارم فردا کتابی آورد (گویا کتاب شفا بود) و این عذر مرا قطع نمود پس ناچار اجابت نمودم و درس را برای او شروع نمودم یک روز خواستم مطالعه کنم دیدم کتاب نیست هر چه گشتم پیدایش نکردم تا آنکه او آمد عذر آوردم که امروز کتاب را گم کرده ام و مطالعه برای درس نکرده ام پس او برگشت فردا آمد و گفت: کتاب در اندرون در فلان طاقچه زیر فلان بقچه است، رفتم با همان نشانی کتاب را پیدا کردم معلوم شد آن زن متعه به ملاحظه اینکه مطالعه این کتاب وقت اختصاصی او را گرفته است کتاب را برداشته و مخفی نموده است ولی من متحیر مانده بودم که این شخص از کجا جای کتاب را دانسته، و از او چگونگی واقعه را پرسیدم، گفت: من در نجف علوم منقوله را تمام خواندم و اجازه اجتهاد کسب نمودم جز آنکه بعد از مراجعت به وطن خیال کردم که باید من از روی علم معقول تکمیل عقاید نمایم پس برای نیل به این مرام به تهران آمدم و چون در تهران کسی را نمی شناختم و جائی را هم بلد نبودم متحیر بودم که کجا بروم تا آنکه شخصی مرا در بازار دید گفت: فلانی (اسم مرا برد) تو برای فلان مقصود به اینجا آمده ای؟ گفتم: آری، گفت: دو نفر در این شهر متصدی درس معقول می باشد، یکی شما را نشان داد و دومی را گفت در مسجد سپهسالار (مسجد استاد مطهری) است ولکن گفت: اگر آنجا رفتی در بیرون دم در حجره بنشین و به درس گوش کن، چون او اخلاقش مقتضی ربط و اختلاط نیست، پس من به گفته او به خدمت شما آمدم اما چون شما برای وقت عذر آوردید من عذر شما را به او گفتم او آن وقت را تعیین نمود و همچنین جای کتاب را او به من گفت. گفتم: از او پرسیده ای که او کیست؟ گفت: پرسیدم، گفت: عده ای هستیم بار شرفیابی حضور مبارک صاحب الامر را داریم، آن حضرت به توسط ما به مردم فیض می رساند و از آنها دستگیری می نماید.
گفتم: پس اجازه بگیر من با او ملاقات کنم، رفت فردا آمد و گفت: اجازه نداد. فرمود: او فعلاً به ملاقات ما احتیاج ندارد و همین رشته که در دست دارد بگیرد و اگر وقتی احتیاج پیدا کرد ما خودمان ملاقاتش می کنیم، گفتم: پس چند مسئله از او بپرس که از ناحیه مقدسه جواب آنها را صادر نماید. اول آنکه در نماز تسبیحات اربعه یک مرتبه واجب است یا سه مرتبه؟ دوم آنکه ام داود همان است که مرحوم مجلسی ذکر کرده یا غیر آن است؟ فردا جواب آورد که اما تسبیحات اربعه یک مرتبه واجب است و اما عمل ام داود مختصر فرقی با نوشته مرحوم مجلسی دارد آن را هم نوشته و آورده بود ولیکن من یک وقت خواستم عمل ام داود را به جا آورم هر چه دنبال آن کاغذ گشتم پیدایش نکردم.
آیت الله زنجانی می فرمود: من این قضیه را در خدمت مرحوم آقای حاج سید محمد زنجانی عرض کردم فرمود این قضیه را شیخ محمد حسین اصفهانی صاحب حاشیه بر کفایه برای من از مرحوم آقای شیخ محمد باقر اصطهباناتی نقل کردند.
و نیز آقای حاج میرزا سید علی ساوجی از مرحوم والد خود نقل کرده که یک نفر از کسبه سامرا روزی دختر خود را آورد و به من سپرد و گفت: این را به خانه من برسان، گفتم تو کجا می روی؟ گفت: چون یکی از خدام امام زمان - علیه السلام - از دنیا رفته و مرا به جای او تعیین کرده اند، رفت و دیگر دیده نشد.(818)
- واسطه

وسائط افاضه امام زمان علیه السلام

آقای شیخ عباس تهرانی مقیم قم نقل کرده از آقای شیخ محمد علی بازانه ای که در عراق امام جماعت بود و معروف به درستی و راستی بود از استاد خود آقای شیخ محمد باقر اصطهباناتی که او فرمود: من در تهران مشغول تدریس کتب معقول بودم روزی یک نفر نزد من آمد و از من تقاضای درسی نمود من چون وقت نداشتم عذر خواستم فردا آمد اظهار نمود شما نیم ساعت به ظهر مانده وقت دارید در همان نیم ساعت برای من درس بگوئید، چون من متعه ای داشتم و آن وقت را برای او اختصاص داده بودم، او چون عذر مرا نپذیرفت گفتم، من کتاب ندارم فردا کتابی آورد (گویا کتاب شفا بود) و این عذر مرا قطع نمود پس ناچار اجابت نمودم و درس را برای او شروع نمودم یک روز خواستم مطالعه کنم دیدم کتاب نیست هر چه گشتم پیدایش نکردم تا آنکه او آمد عذر آوردم که امروز کتاب را گم کرده ام و مطالعه برای درس نکرده ام پس او برگشت فردا آمد و گفت: کتاب در اندرون در فلان طاقچه زیر فلان بقچه است، رفتم با همان نشانی کتاب را پیدا کردم معلوم شد آن زن متعه به ملاحظه اینکه مطالعه این کتاب وقت اختصاصی او را گرفته است کتاب را برداشته و مخفی نموده است ولی من متحیر مانده بودم که این شخص از کجا جای کتاب را دانسته، و از او چگونگی واقعه را پرسیدم، گفت: من در نجف علوم منقوله را تمام خواندم و اجازه اجتهاد کسب نمودم جز آنکه بعد از مراجعت به وطن خیال کردم که باید من از روی علم معقول تکمیل عقاید نمایم پس برای نیل به این مرام به تهران آمدم و چون در تهران کسی را نمی شناختم و جائی را هم بلد نبودم متحیر بودم که کجا بروم تا آنکه شخصی مرا در بازار دید گفت: فلانی (اسم مرا برد) تو برای فلان مقصود به اینجا آمده ای؟ گفتم: آری، گفت: دو نفر در این شهر متصدی درس معقول می باشد، یکی شما را نشان داد و دومی را گفت در مسجد سپهسالار (مسجد استاد مطهری) است ولکن گفت: اگر آنجا رفتی در بیرون دم در حجره بنشین و به درس گوش کن، چون او اخلاقش مقتضی ربط و اختلاط نیست، پس من به گفته او به خدمت شما آمدم اما چون شما برای وقت عذر آوردید من عذر شما را به او گفتم او آن وقت را تعیین نمود و همچنین جای کتاب را او به من گفت. گفتم: از او پرسیده ای که او کیست؟ گفت: پرسیدم، گفت: عده ای هستیم بار شرفیابی حضور مبارک صاحب الامر را داریم، آن حضرت به توسط ما به مردم فیض می رساند و از آنها دستگیری می نماید.
گفتم: پس اجازه بگیر من با او ملاقات کنم، رفت فردا آمد و گفت: اجازه نداد. فرمود: او فعلاً به ملاقات ما احتیاج ندارد و همین رشته که در دست دارد بگیرد و اگر وقتی احتیاج پیدا کرد ما خودمان ملاقاتش می کنیم، گفتم: پس چند مسئله از او بپرس که از ناحیه مقدسه جواب آنها را صادر نماید. اول آنکه در نماز تسبیحات اربعه یک مرتبه واجب است یا سه مرتبه؟ دوم آنکه ام داود همان است که مرحوم مجلسی ذکر کرده یا غیر آن است؟ فردا جواب آورد که اما تسبیحات اربعه یک مرتبه واجب است و اما عمل ام داود مختصر فرقی با نوشته مرحوم مجلسی دارد آن را هم نوشته و آورده بود ولیکن من یک وقت خواستم عمل ام داود را به جا آورم هر چه دنبال آن کاغذ گشتم پیدایش نکردم.
آیت الله زنجانی می فرمود: من این قضیه را در خدمت مرحوم آقای حاج سید محمد زنجانی عرض کردم فرمود این قضیه را شیخ محمد حسین اصفهانی صاحب حاشیه بر کفایه برای من از مرحوم آقای شیخ محمد باقر اصطهباناتی نقل کردند.
و نیز آقای حاج میرزا سید علی ساوجی از مرحوم والد خود نقل کرده که یک نفر از کسبه سامرا روزی دختر خود را آورد و به من سپرد و گفت: این را به خانه من برسان، گفتم تو کجا می روی؟ گفت: چون یکی از خدام امام زمان - علیه السلام - از دنیا رفته و مرا به جای او تعیین کرده اند، رفت و دیگر دیده نشد.(819)
- عنایت