فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

به دستور شاه طاهر، نظام شاه به دوازده امام نذر کرد

سید اجل و نحریر ماهر شاهر بن رضی الدین اسماعیلی حسینی اثنی عشری که از ایران به دکن هندوستان رفت و در آنجا به واسطه فضل و کمال ترقی تمام کرد و کار او به جائی رسید که نظام شاه و سایر سلاطین دکن ملازمت او می کردند و در آنجا علم مذهب شیعه اثنی عشری را برافراشت و سلاطین دکن و جمهور اتباع ایشان را از جمله شیعه اهلبیت گردانید و سبب ترقی او بیشتر این شد که وقتی عبدالقادر پسر نظام شاه که مورد علاقه شدید او بود بیمار شد و بیماری او امتداد و شدت تمام یافت به حدی که برای صحت او نظام شاه صورت خود را بر پای قاسم بیک حکیم نهاده گفت: اگر بر تو معلوم شود که پاره ای از جگر من در علاج عبدالقادر لازم است بگو تا من سینه خود را شکافته پاره ای از آن بیرون آورم، و نذر و صدقات فراوان به فقرای مسلمان و کافر می داد چون شاه طاهر دید که او به فقرای کافر نیز نذر می کند و صدقه می دهد جرأت کرده گفت: شما چیزی نذر دوازده امام بکنید که انشاء الله تعالی فرزند شما شفا خواهد یافت و در نیت خود این مضمون را بگذرانید که اگر به واسطه این نذر فرزند ارجمند شفا یافت هر راهی را که من در باب اعتقاد با علمای این دیار متوجه سازم شما آن را اختیار نمائید.
نظام شاه گفت: دوازده امام کیستند؟ شاه طاهر گفت: اول ایشان حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - که یکی از چهار یار است که اهل سنت ایشان را به ترتیب خاص خلیفه پیغمبر می دانند و بعد از آن حضرت امام حسن و امام حسین و باقی دوازده امام را مذکور ساخت. نظام شاه به این مضمون نذر کرد و چون شب درآمد به خواب رفت و چون شاه طاهر از خدمت نظام شاه به خانه خود مراجعت نمود از جرأت اظهار آن معانی پشیمان شده ترسید که مبادا نذر شاه مقبول نیفتد و پسر او بمیرد و او را از آن رهگذر زیان رسد بالاخره اسب خود را زین کرده منتظر آن بود که اگر خبر فوت آن پسر را بشنود به طرفی بگریزد، و چون صبح طلوع نمود متعاقب آن خادمان نظام شاه به طلب شاه طاهر رسیدند و او را نزد نظام شاه بردند. نظام تا او را دید به استقبال او شتافت و گفت: آنچه می خواستی که پس از بحث با علمای این دیار به فعل بیاورم ظاهر ساز که الحال بجا آورم آنگاه شاه شروع در بیان احوالی که در آن شب بر او وارد شده بود کرد و گفت: در اثنای شب که مرض عبدالقادر شدت یافت و از کثرت اضطراب لحاف از روی خود انداخته و غش کرده بود من از شدت غم و اندوه به خواب فرو رفتم و در اثنای خواب حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - را دیدم که به من فرمود: نظام مادامی که پسر تو عبدالقادر صحت نیابد به ما ایمان نمی آوری اینکه همین زمان به عنایت الهی عرق کرده و صحت کامل می یابد اما می باید که تو نیز از نیتی که در دل گذرانیده ای برنگردی چون از خواب بیدار شدم دیدم لحاف را بر سر عبدالقادر کشیده اند و عرق زیادی کرده و چون بیدار شد و نشست دیدم آثار صحت بر او ظاهر شده و از روی میل غذا خورد.
شاه طاهر گفت: اکنون به موجب عهد خود وفا نموده اعتقاد بکنید که بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و آله خلیفه بلافصل علی بن ابیطالب است و پس از او به ترتیب یازده فرزندان او امامند و دیگران که بر او تقدم جسته اند غاصب خلافت بوده اند و بر باطلند. لکن الحال صلاح نیست این مذهب را اظهار کنی زیرا که امرای شما همگی سنی هستند و مادامی که جمعی از سپاهیان شیعه نشده اند کاری از پیش نتوان برد، اما نظام آخر نتوانست بر تقیه صبر کند و در یکی از روزهای عید بدون اطلاع شاه طاهر طلبه ای از اهل عراق را طلبیده فرمود بر بالای منبر عیدگاه رفته خطبه دوازده امام علیهم السلام را خواند و نام ابوبکر و عمر و عثمان را از خطبه حذف کرد و چون امرا آن حالت را مشاهده نمودند از حوالی نظام شاه دور شدند و در کوچه های شهر با افواج خود ایستاده در مقام دفع آن حادثه شدند و در پیش نظام به غیر از اندکی خواص و غلامان نماندند و چون نظام دانست که سر فتنه آن جماعت نصیرالملک که قدمت خدمت و استقلال تمام داشت، نظام او را استمالت داده نزد خود طلبید و چون او به خدمت رسید فوراً امر کرد چشمهای او را کنده بر کف دست نهاده و بیرون بردند و در میان اتباع او سر دادند: (تا کور شود هر آنکه نتواند دید).
و چون باقی امرا آن حالت را دیدند خائف شده هر یک به جای خود آرمیدند و پس از آن شاه طاهر با علما بحث نموده و از احادیثی که در صحاح سته آنان آمده است حقیقت خلافت حضرت علی - علیه السلام - را و بطلان خلافت ثلاثه را ثابت کرد و پس از آن مرشد و مرجع نظام شاه شد و مذهب اهلبیت در تمام بلاد دکن رواج و رونق یافت.(801)
- حق و باطل

به دستور شاه طاهر، نظام شاه به دوازده امام نذر کرد

سید اجل و نحریر ماهر شاهر بن رضی الدین اسماعیلی حسینی اثنی عشری که از ایران به دکن هندوستان رفت و در آنجا به واسطه فضل و کمال ترقی تمام کرد و کار او به جائی رسید که نظام شاه و سایر سلاطین دکن ملازمت او می کردند و در آنجا علم مذهب شیعه اثنی عشری را برافراشت و سلاطین دکن و جمهور اتباع ایشان را از جمله شیعه اهلبیت گردانید و سبب ترقی او بیشتر این شد که وقتی عبدالقادر پسر نظام شاه که مورد علاقه شدید او بود بیمار شد و بیماری او امتداد و شدت تمام یافت به حدی که برای صحت او نظام شاه صورت خود را بر پای قاسم بیک حکیم نهاده گفت: اگر بر تو معلوم شود که پاره ای از جگر من در علاج عبدالقادر لازم است بگو تا من سینه خود را شکافته پاره ای از آن بیرون آورم، و نذر و صدقات فراوان به فقرای مسلمان و کافر می داد چون شاه طاهر دید که او به فقرای کافر نیز نذر می کند و صدقه می دهد جرأت کرده گفت: شما چیزی نذر دوازده امام بکنید که انشاء الله تعالی فرزند شما شفا خواهد یافت و در نیت خود این مضمون را بگذرانید که اگر به واسطه این نذر فرزند ارجمند شفا یافت هر راهی را که من در باب اعتقاد با علمای این دیار متوجه سازم شما آن را اختیار نمائید.
نظام شاه گفت: دوازده امام کیستند؟ شاه طاهر گفت: اول ایشان حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - که یکی از چهار یار است که اهل سنت ایشان را به ترتیب خاص خلیفه پیغمبر می دانند و بعد از آن حضرت امام حسن و امام حسین و باقی دوازده امام را مذکور ساخت. نظام شاه به این مضمون نذر کرد و چون شب درآمد به خواب رفت و چون شاه طاهر از خدمت نظام شاه به خانه خود مراجعت نمود از جرأت اظهار آن معانی پشیمان شده ترسید که مبادا نذر شاه مقبول نیفتد و پسر او بمیرد و او را از آن رهگذر زیان رسد بالاخره اسب خود را زین کرده منتظر آن بود که اگر خبر فوت آن پسر را بشنود به طرفی بگریزد، و چون صبح طلوع نمود متعاقب آن خادمان نظام شاه به طلب شاه طاهر رسیدند و او را نزد نظام شاه بردند. نظام تا او را دید به استقبال او شتافت و گفت: آنچه می خواستی که پس از بحث با علمای این دیار به فعل بیاورم ظاهر ساز که الحال بجا آورم آنگاه شاه شروع در بیان احوالی که در آن شب بر او وارد شده بود کرد و گفت: در اثنای شب که مرض عبدالقادر شدت یافت و از کثرت اضطراب لحاف از روی خود انداخته و غش کرده بود من از شدت غم و اندوه به خواب فرو رفتم و در اثنای خواب حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - را دیدم که به من فرمود: نظام مادامی که پسر تو عبدالقادر صحت نیابد به ما ایمان نمی آوری اینکه همین زمان به عنایت الهی عرق کرده و صحت کامل می یابد اما می باید که تو نیز از نیتی که در دل گذرانیده ای برنگردی چون از خواب بیدار شدم دیدم لحاف را بر سر عبدالقادر کشیده اند و عرق زیادی کرده و چون بیدار شد و نشست دیدم آثار صحت بر او ظاهر شده و از روی میل غذا خورد.
شاه طاهر گفت: اکنون به موجب عهد خود وفا نموده اعتقاد بکنید که بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و آله خلیفه بلافصل علی بن ابیطالب است و پس از او به ترتیب یازده فرزندان او امامند و دیگران که بر او تقدم جسته اند غاصب خلافت بوده اند و بر باطلند. لکن الحال صلاح نیست این مذهب را اظهار کنی زیرا که امرای شما همگی سنی هستند و مادامی که جمعی از سپاهیان شیعه نشده اند کاری از پیش نتوان برد، اما نظام آخر نتوانست بر تقیه صبر کند و در یکی از روزهای عید بدون اطلاع شاه طاهر طلبه ای از اهل عراق را طلبیده فرمود بر بالای منبر عیدگاه رفته خطبه دوازده امام علیهم السلام را خواند و نام ابوبکر و عمر و عثمان را از خطبه حذف کرد و چون امرا آن حالت را مشاهده نمودند از حوالی نظام شاه دور شدند و در کوچه های شهر با افواج خود ایستاده در مقام دفع آن حادثه شدند و در پیش نظام به غیر از اندکی خواص و غلامان نماندند و چون نظام دانست که سر فتنه آن جماعت نصیرالملک که قدمت خدمت و استقلال تمام داشت، نظام او را استمالت داده نزد خود طلبید و چون او به خدمت رسید فوراً امر کرد چشمهای او را کنده بر کف دست نهاده و بیرون بردند و در میان اتباع او سر دادند: (تا کور شود هر آنکه نتواند دید).
و چون باقی امرا آن حالت را دیدند خائف شده هر یک به جای خود آرمیدند و پس از آن شاه طاهر با علما بحث نموده و از احادیثی که در صحاح سته آنان آمده است حقیقت خلافت حضرت علی - علیه السلام - را و بطلان خلافت ثلاثه را ثابت کرد و پس از آن مرشد و مرجع نظام شاه شد و مذهب اهلبیت در تمام بلاد دکن رواج و رونق یافت.(802)
- استبصار (شیعه شدن)

به دستور شاه طاهر، نظام شاه به دوازده امام نذر کرد

سید اجل و نحریر ماهر شاهر بن رضی الدین اسماعیلی حسینی اثنی عشری که از ایران به دکن هندوستان رفت و در آنجا به واسطه فضل و کمال ترقی تمام کرد و کار او به جائی رسید که نظام شاه و سایر سلاطین دکن ملازمت او می کردند و در آنجا علم مذهب شیعه اثنی عشری را برافراشت و سلاطین دکن و جمهور اتباع ایشان را از جمله شیعه اهلبیت گردانید و سبب ترقی او بیشتر این شد که وقتی عبدالقادر پسر نظام شاه که مورد علاقه شدید او بود بیمار شد و بیماری او امتداد و شدت تمام یافت به حدی که برای صحت او نظام شاه صورت خود را بر پای قاسم بیک حکیم نهاده گفت: اگر بر تو معلوم شود که پاره ای از جگر من در علاج عبدالقادر لازم است بگو تا من سینه خود را شکافته پاره ای از آن بیرون آورم، و نذر و صدقات فراوان به فقرای مسلمان و کافر می داد چون شاه طاهر دید که او به فقرای کافر نیز نذر می کند و صدقه می دهد جرأت کرده گفت: شما چیزی نذر دوازده امام بکنید که انشاء الله تعالی فرزند شما شفا خواهد یافت و در نیت خود این مضمون را بگذرانید که اگر به واسطه این نذر فرزند ارجمند شفا یافت هر راهی را که من در باب اعتقاد با علمای این دیار متوجه سازم شما آن را اختیار نمائید.
نظام شاه گفت: دوازده امام کیستند؟ شاه طاهر گفت: اول ایشان حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - که یکی از چهار یار است که اهل سنت ایشان را به ترتیب خاص خلیفه پیغمبر می دانند و بعد از آن حضرت امام حسن و امام حسین و باقی دوازده امام را مذکور ساخت. نظام شاه به این مضمون نذر کرد و چون شب درآمد به خواب رفت و چون شاه طاهر از خدمت نظام شاه به خانه خود مراجعت نمود از جرأت اظهار آن معانی پشیمان شده ترسید که مبادا نذر شاه مقبول نیفتد و پسر او بمیرد و او را از آن رهگذر زیان رسد بالاخره اسب خود را زین کرده منتظر آن بود که اگر خبر فوت آن پسر را بشنود به طرفی بگریزد، و چون صبح طلوع نمود متعاقب آن خادمان نظام شاه به طلب شاه طاهر رسیدند و او را نزد نظام شاه بردند. نظام تا او را دید به استقبال او شتافت و گفت: آنچه می خواستی که پس از بحث با علمای این دیار به فعل بیاورم ظاهر ساز که الحال بجا آورم آنگاه شاه شروع در بیان احوالی که در آن شب بر او وارد شده بود کرد و گفت: در اثنای شب که مرض عبدالقادر شدت یافت و از کثرت اضطراب لحاف از روی خود انداخته و غش کرده بود من از شدت غم و اندوه به خواب فرو رفتم و در اثنای خواب حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - را دیدم که به من فرمود: نظام مادامی که پسر تو عبدالقادر صحت نیابد به ما ایمان نمی آوری اینکه همین زمان به عنایت الهی عرق کرده و صحت کامل می یابد اما می باید که تو نیز از نیتی که در دل گذرانیده ای برنگردی چون از خواب بیدار شدم دیدم لحاف را بر سر عبدالقادر کشیده اند و عرق زیادی کرده و چون بیدار شد و نشست دیدم آثار صحت بر او ظاهر شده و از روی میل غذا خورد.
شاه طاهر گفت: اکنون به موجب عهد خود وفا نموده اعتقاد بکنید که بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و آله خلیفه بلافصل علی بن ابیطالب است و پس از او به ترتیب یازده فرزندان او امامند و دیگران که بر او تقدم جسته اند غاصب خلافت بوده اند و بر باطلند. لکن الحال صلاح نیست این مذهب را اظهار کنی زیرا که امرای شما همگی سنی هستند و مادامی که جمعی از سپاهیان شیعه نشده اند کاری از پیش نتوان برد، اما نظام آخر نتوانست بر تقیه صبر کند و در یکی از روزهای عید بدون اطلاع شاه طاهر طلبه ای از اهل عراق را طلبیده فرمود بر بالای منبر عیدگاه رفته خطبه دوازده امام علیهم السلام را خواند و نام ابوبکر و عمر و عثمان را از خطبه حذف کرد و چون امرا آن حالت را مشاهده نمودند از حوالی نظام شاه دور شدند و در کوچه های شهر با افواج خود ایستاده در مقام دفع آن حادثه شدند و در پیش نظام به غیر از اندکی خواص و غلامان نماندند و چون نظام دانست که سر فتنه آن جماعت نصیرالملک که قدمت خدمت و استقلال تمام داشت، نظام او را استمالت داده نزد خود طلبید و چون او به خدمت رسید فوراً امر کرد چشمهای او را کنده بر کف دست نهاده و بیرون بردند و در میان اتباع او سر دادند: (تا کور شود هر آنکه نتواند دید).
و چون باقی امرا آن حالت را دیدند خائف شده هر یک به جای خود آرمیدند و پس از آن شاه طاهر با علما بحث نموده و از احادیثی که در صحاح سته آنان آمده است حقیقت خلافت حضرت علی - علیه السلام - را و بطلان خلافت ثلاثه را ثابت کرد و پس از آن مرشد و مرجع نظام شاه شد و مذهب اهلبیت در تمام بلاد دکن رواج و رونق یافت.(803)
- عجائب