فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

حاکم ظالم در بارفروش با نفرین حاجی اشرفی برکنار شد

حاجی ملا محمد بن محمد مهدی اشرفی (حاجی اشرفی) بارفروشی عالم بی نظیر و فقیه بلابدیل و از مشاهیر علمای ابرار... بود.
صاحب قصص العلما می گوید:
او را با من محبت و دوستی است و او را عادت این بود که بعد از نصف شب تا صبح مشغول عبادت و مناجات و گریه از خوف خداوند است، و از کراماتش یکی این است در سالی که به زیارت حضرت رضا علیه السلام می رفتم در بارفروش به خدمت آن بزرگوار رسیدم برای من نقل کرد که در بارفروش حاکم ظالمی بود و تعدی بسیار می کرد پس من یک روز بعد از نماز ظهر دست به درگاه خدا بلند کردم و عرض کردم بار الها اگر من در شریعت تو خدمتی کرده ام و مرا در نزد تو احترامی است پس من این حاکم را عزل کردم، پس از چند روزی خبر عزل حاکم رسید و او معزول شد.(796)
(و از برای حاج اشرفی مذکور کرامت دیگری در جلد اول صفحه 403 نقل شده است مراجعه شود).
- کرامات

کرامتی از شیخ مهدی ملا کتاب و حواله به حضرت امیر علیه السلام

از کرامات مرحوم شیخ مهدی معروف به (ملا کتاب) نقل شده که: وقتی با جماعتی از اصحاب خویش در صحن نجف اشرف نشسته بود مقابل باب الرحمه همان دری که باز می شود به رواق مطهر از طرف قبله، در این حال شیخ جواد عاملی وارد شد و نشست با کمال غصه و غم و اندوه شدید شیخ سبب اندوه او را پرسید عرض کرد که مردی در بازار با کلام تند و خشن از من مطالبه طلب خود را که تقریباً شش تومان است کرد و من قدرت بر ادای آن را ندارم.
شیخ فرمود: محزون نباش قرض تو را ادا می کنم، کسانی که حاضر بودند چون می دانستند که شیخ چیزی ندارد بطور شوخی گفتند: از کجا ادا می کنی، مگر اینکه او را حوله بدهی بر صراف یهودی، فرمود: حواله می دهم بر صراف حقیقی، برخیز ای شیخ جواد حواله دادم تو را به امیرالمؤمنین - علیه السلام - برو و وجه را از آن حضرت بگیر و بیا، چون ساحت شیخ از حرف بیهوده مبرا بود شیخ جواد قبول کرده و برخاست و به حرم مشرف شد زمانی نگذشت که برگشت و به دستش کیسه ای بود که در آن سی شامی تقریباً معادل شش تومان بود، گفت: چون داخل حرم شدم به درگاه دوم رسیدم عرض کردم یا امیرالمؤمنین من به جهت زیارت نیامده ام بلکه از جانب شیخ مهدی (ملا کتاب) به جهت حواله آمده ام که از شما بگیرم پس آستانه مقدسه را بوسیدم و رجوع کردم چند قدم که برداشتم شخصی را دیدم که فرمود: بگیر این را که حواله شیخ است پس آن را گرفتم و مبهوت شدم چون ملتفت شدم او را دیگر ندیدم نه در رواق و نه در حرم هذا من فضل الله یؤتیه من یشاء.(797)
- علی ع: دوای دردمندان
کرامتی از شیخ مهدی ملا کتاب و حواله به حضرت امیر علیه السلام
از کرامات مرحوم شیخ مهدی معروف به (ملا کتاب) نقل شده که: وقتی با جماعتی از اصحاب خویش در صحن نجف اشرف نشسته بود مقابل باب الرحمه همان دری که باز می شود به رواق مطهر از طرف قبله، در این حال شیخ جواد عاملی وارد شد و نشست با کمال غصه و غم و اندوه شدید شیخ سبب اندوه او را پرسید عرض کرد که مردی در بازار با کلام تند و خشن از من مطالبه طلب خود را که تقریباً شش تومان است کرد و من قدرت بر ادای آن را ندارم.
شیخ فرمود: محزون نباش قرض تو را ادا می کنم، کسانی که حاضر بودند چون می دانستند که شیخ چیزی ندارد بطور شوخی گفتند: از کجا ادا می کنی، مگر اینکه او را حوله بدهی بر صراف یهودی، فرمود: حواله می دهم بر صراف حقیقی، برخیز ای شیخ جواد حواله دادم تو را به امیرالمؤمنین - علیه السلام - برو و وجه را از آن حضرت بگیر و بیا، چون ساحت شیخ از حرف بیهوده مبرا بود شیخ جواد قبول کرده و برخاست و به حرم مشرف شد زمانی نگذشت که برگشت و به دستش کیسه ای بود که در آن سی شامی تقریباً معادل شش تومان بود، گفت: چون داخل حرم شدم به درگاه دوم رسیدم عرض کردم یا امیرالمؤمنین من به جهت زیارت نیامده ام بلکه از جانب شیخ مهدی (ملا کتاب) به جهت حواله آمده ام که از شما بگیرم پس آستانه مقدسه را بوسیدم و رجوع کردم چند قدم که برداشتم شخصی را دیدم که فرمود: بگیر این را که حواله شیخ است پس آن را گرفتم و مبهوت شدم چون ملتفت شدم او را دیگر ندیدم نه در رواق و نه در حرم هذا من فضل الله یؤتیه من یشاء.(798)
- قرض

کرامتی از شیخ مهدی ملا کتاب و حواله به حضرت امیر علیه السلام

از کرامات مرحوم شیخ مهدی معروف به (ملا کتاب) نقل شده که: وقتی با جماعتی از اصحاب خویش در صحن نجف اشرف نشسته بود مقابل باب الرحمه همان دری که باز می شود به رواق مطهر از طرف قبله، در این حال شیخ جواد عاملی وارد شد و نشست با کمال غصه و غم و اندوه شدید شیخ سبب اندوه او را پرسید عرض کرد که مردی در بازار با کلام تند و خشن از من مطالبه طلب خود را که تقریباً شش تومان است کرد و من قدرت بر ادای آن را ندارم.
شیخ فرمود: محزون نباش قرض تو را ادا می کنم، کسانی که حاضر بودند چون می دانستند که شیخ چیزی ندارد بطور شوخی گفتند: از کجا ادا می کنی، مگر اینکه او را حوله بدهی بر صراف یهودی، فرمود: حواله می دهم بر صراف حقیقی، برخیز ای شیخ جواد حواله دادم تو را به امیرالمؤمنین - علیه السلام - برو و وجه را از آن حضرت بگیر و بیا، چون ساحت شیخ از حرف بیهوده مبرا بود شیخ جواد قبول کرده و برخاست و به حرم مشرف شد زمانی نگذشت که برگشت و به دستش کیسه ای بود که در آن سی شامی تقریباً معادل شش تومان بود، گفت: چون داخل حرم شدم به درگاه دوم رسیدم عرض کردم یا امیرالمؤمنین من به جهت زیارت نیامده ام بلکه از جانب شیخ مهدی (ملا کتاب) به جهت حواله آمده ام که از شما بگیرم پس آستانه مقدسه را بوسیدم و رجوع کردم چند قدم که برداشتم شخصی را دیدم که فرمود: بگیر این را که حواله شیخ است پس آن را گرفتم و مبهوت شدم چون ملتفت شدم او را دیگر ندیدم نه در رواق و نه در حرم هذا من فضل الله یؤتیه من یشاء.(799)
- نذر