فهرست کتاب


مردان علم در میدان عمل جلد 4

سید نعمت الله حسینی‏‏‏‏‏‏

قصیده ای از مؤلف در فضائل مرحوم شیخ مرتضی انصاری قدس سره

به نام نامی پروردگار عالمیان - که داده نعمت علم و بیان به آدمیان
کنون زبان بگشایم برای شکرانه - به مدح و منقبت یک فقیه فرزانه
همان مبین احکام حضرت باری - مربی فقها مرتضای انصاری
به اصفهان و خراسان و قم بسوی نراق - سفر نمود و فراوان بدید رنج فراق
گرفت توشه ای از هر حکیم و دانشمند - که گشت خویشتن آخر فقیه بی مانند
به هر کجا که شنید عالمی ست روشندل - سفر نمود در آن کرد مدتی منزل
برای کسب فضائل منازلی پیمود - به خاک پاک نجف چون رسید سجده نمود
کمر ببست به تحصیل علم مردانه - گرفت توشه ای از هر فقیه فرزانه
نشست بر لب دریای علم آل علی - کفی بخورد از آن چشمه زلال علی
رسید شهرت فضلش ز ملک تا ملکوت - گذشت جاه و مقامش ز عالم جبروت
به علم بر همه اقران خویشتن فائق - چنانچه در عمل و بنده گیست او صادق
به قدرت قلم او قهرمان میدان بود - خرد ز قوت فکرش همیشه حیران بود
به زهد بوذر و در هوش بوعلی سینا - که در علوم الهیست آگه و دانا
رسائلش که نشانیست از رسالت او - مکاسبش که بود حاکی از مهارت او
زعیم حوزه علمیه بزرگ نجف - که داشت پرچم پرافتخار شیعه بدست
بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان - فقیه و نانغه استاد کل دور و زمان
به محضرش فقهای بزرگ و نام آور - برای کسب فضیلت نموده اند سفر
کتاب و سنت و علم فروع و علم اصول - در اوست جمع بقدری که مات مانده عقول
چنان بزیست به پاکی در این جهان که مدام - کنند خلق از او مدح از خواص و عوام
فقیه مطلق و استاد کل فی الکل اوست - که اعتراف به این گفته کرده دشمن و دوست
ز پای منبرش استادها شدند بلند - که هر کدام فقیه بزرگ شیعه شدند
به بال علم و عمل کرد آن چنان پرواز - که گشت با علی و آل همدم و همراز
چو بود نائب بر حق و نوکر مهدی - رسیده است مکرر به محضر مهدی
گهی به مسجد و گه در حرم گهی خانه - گهی میان بیابان و گاه ویرانه
گرفت اذن و شرفیاب شد به گفت و شنود - گرفت فیض فراوانی و ذخیره نمود
چنان به سادگی او کرد زندگی را سر - که گفت دشمن او زهده کزهد عمر
چو شد برای حسینی ز لطف حق یاری - که گفت گوشه ای از مدح شیخ انصاری
- امام زمان عج

شیخ حسن صاحب معالم در عرفات امام زمان را زیارت کرد

صاحب در منثور آورده: که از بعض اساتید خود و غیر ایشان شنیدم که هرگاه شیخ حسن صاحب معالم الاصول از برای حج رفت به اصحاب خود گفت که از خدای عز و جل امیدوارم که به زیارت جمال با کمال حضرت صاحب العصر و الزمان علیه الصلاة و السلام مشرف شوم زیرا که آن حضرت هر سال به حج تشریف می آورد پس چون شیخ حسن در مناسک حج وقوف عرفه را بجا آورد و خواست که در گوشه تنهائی به فراغ خاطر مشغول ادعیه عرفه شود به اصحاب خود فرمود که از خیمه بیرون روید و بر در خیمه نشسته مشغول دعا باشید در این اثنا شخصی داخل خیمه شد که شیخ حسن او را نمی شناخت و سلام گفت و نشست شیخ حسن مذکور گوید از آمدن او هیبت بر من غالب شد و مبهوت شدم و قدرت بر سخن گفتن نداشتم پس او با من سخن گفت به کلامی که یاد ندارم تکلم نمود و برخاست و چون از خیمه بیرون رفت چیزی که امید آن را داشتم به خاطرم رسید با عجله تمام برخاستم پس او را ندیدم و از اصحاب خود پرسیدم گفتند ما کسی را ندیده ایم که داخل خیمه تو شده باشد.(790)
- ملاقات

شیخ حسن صاحب معالم در عرفات امام زمان را زیارت کرد

صاحب در منثور آورده: که از بعض اساتید خود و غیر ایشان شنیدم که هرگاه شیخ حسن صاحب معالم الاصول از برای حج رفت به اصحاب خود گفت که از خدای عز و جل امیدوارم که به زیارت جمال با کمال حضرت صاحب العصر و الزمان علیه الصلاة و السلام مشرف شوم زیرا که آن حضرت هر سال به حج تشریف می آورد پس چون شیخ حسن در مناسک حج وقوف عرفه را بجا آورد و خواست که در گوشه تنهائی به فراغ خاطر مشغول ادعیه عرفه شود به اصحاب خود فرمود که از خیمه بیرون روید و بر در خیمه نشسته مشغول دعا باشید در این اثنا شخصی داخل خیمه شد که شیخ حسن او را نمی شناخت و سلام گفت و نشست شیخ حسن مذکور گوید از آمدن او هیبت بر من غالب شد و مبهوت شدم و قدرت بر سخن گفتن نداشتم پس او با من سخن گفت به کلامی که یاد ندارم تکلم نمود و برخاست و چون از خیمه بیرون رفت چیزی که امید آن را داشتم به خاطرم رسید با عجله تمام برخاستم پس او را ندیدم و از اصحاب خود پرسیدم گفتند ما کسی را ندیده ایم که داخل خیمه تو شده باشد.(791)
- شفا